The first 121 lines.
- بۆ. - چیه؟
عمراً بتونی اینجوری بپری!
(ترانهای کودکانه)
بۆ بِرنْهام
«چی.»
این بۆ برنهامه.
۲۲ سالشه.
مذکره...
و انگار فرآوردۀ ژنتیکیِ زرافهایه که با اِلِن دِجِنِرِس سکس کرده.
(مجری، کمدین و بازیگر همجنسگرای آمریکایی)
بۆ کلهای غولپیکر و سرپستونهایی کوچیک داره...
و ۵ سال گذشتۀ عمرش رو در انزوا، وقف پیشرفت در کمدی کرده...
و در این راه...
ارتباطش رو با واقعیت و دنیا از دست داده.
تو آدم لاشیای هستی، بۆ.
شنیدی چی گفتم؟
به خیالت بیشتر از من سرت میشه.
به خیالت بیشتر از همه سرت میشه.
آخرش تک و تنها میمیری...
و حقته هم،
ولی تا اون روز، میتونی بری اون جۆکهای بیمزهت رو تعریف کنی.
ببین فرقی به حالت میکنه یا نه.
دماغسوخته!
و در اون لحظه...
بدبینیِ بۆیِ ۲۰ساله به شوق و ذوق بچگانه بدل شد.
بۆ هیچوقت پیش خودش فکر نمیکرد که اینقدر سحر و جادو توی دنیا باشه.
هر چیزی توی دنیا ممکنه، بۆ.
دوست داری اول بری چی کار کنی؟
بدویی؟
آره، چرا که نه. میشه بدویی.
پرواز کنی؟
آره، این کار هم میشه.
چی شد؟
چی کا...
داری چه ﮔ... داری چه گهی میخوری؟
نکن. نکن، بسه.
آخه...
کسخل احمق! نکن. نکن. بسه.
بگذریم...
بۆ در دوردست، پریای زیبا دید.
پریای اینقدر زیبا که بۆ، از این که توی دبیرستان با این اسم صداش میکردن، احساس افتخار کرد.
بعد به پلی قدیمی رسید که زیرش یه غول داشت نگهبانی میداد.
بۆ میدونست که باید برای گذر از اونجا، به معمای غول جواب بده.
غول، چنین سخن گفت:
«ببین، این بارِ آخریه که میگم. من غول نیستم. بیخانمانم.
فهمیدی؟ پول خرد نداری بدی؟
این که دستمالِ مُفیه. اینو نمیﺧ...
نه! نه! نکن. نخواستم. برو. برو.
خواهش میکنم برو.»
و سپس...
چنان که بۆ به آن سوی صحنه رسید،
تکشاخی را پیش چشمانش دید که ۵ شاخ بر سر داشت.
پنجشاخ آن گاه چنین سخن گفت:
«سلام، بۆ!»
«خیلی وقت بود دنبالت میﮔﺸﺘ...»
موقتاً، خطر برایش رفع شد.
اما خیالات شومش محکوم به بازگشت بودند.
گودزیلاست!
وااای! وااای!
یا خدا!
یا خدااا! نه!
یا خدا!
وااای!
وااای خدا! وااای!
چرا داره شعر میخونه؟
- میخوام نخونه. - باهاش چی کار کردی؟ چی کار کردی؟
زنم رو کشته. این هیولا زنم رو کشته.
ای خدا! خودمو میکشم!
چرا داره میخونه؟
هیولاست. چرا باید همچین بشه؟
ای خدا!
آخه چرا؟!
اون قسمت مارمولکه تهِ کسخلی بود. بگذریم...
سانفرانسیسکۆ!
آره! ایول!
ما شهری هستیم... ما شهری هستیم توی ایالت کالیفۆرنییا...
میخوام... میخوام برنامه رو با یه جوک برا تماشاگرهای مرد شروع کنم.
- این جۆک واسه بَر و بَچهاست. صدای بر و بچها نمیآد! بر و بچها؟! - آره!
میگم بر و بچها، دیدین چه تخمیه وقتی کیر یکی رو میخورین، ولی آخرش بچهکونی از آب در میآد؟ راست نمیگم؟!
یعنی این همه مدت داشتهم واسه یه بچهکونی ساک میزدهم؟
توی این هفته، دفعه سومه. دیگه بسه!
داره خوب پیش میره...
هه.
اسمِ...
اسم این برنامه رو «چی.» گذاشتهم...
و امیدوارم که پر از چیزهای جدید و غافلگیری باشه، آخ... ببخشید...
خوب شروع کردیم! امیدوارم ﮐ...
خب آم... ما چیز...
بچه نباشین! این دست زدنها رو بذارین کنار!
بچپونینش تو ﮐ... نه ولی.
حواستو جمع ﮐ... اگه رو تکرار باشه، از اول میخونه.
طوری ﻧﯿﺴ... میتونیم بعداً تدوینش کنیم.
جۆکهای خوراکموراکی؛ چند تا از اینجور جۆکها بگیم.
وصلههای اجرا چیزهای عجیبیان. آم...
چیش...
امروز ﺻ... امروز صبحانه یه دونه هاتداگ خوردم و بعدِ خوردنش همچین حسی داشتم:
یعنی عنان زندگیم در اختیارم نبود.
عنهام. فهمیدین؟
خوب شد از جۆکهای عندار خوشتون میآد. بیشتر برنامهمون در این بارهست.
هیچ لحظهای رو تلف نکنین! هر لحظه میتونه لحظهای خندهدار بشه.
دیدین؟!
خواستم نکتۀ کوچیکی واسه کمدینها گفته باشم. آم...
اسم این آهنگ اولی...
«جهانی آتشین»ـه.
آهنگ بعدی یه کم...
یه کم از قبلیه طولانیتره...
و آم... ممنون.
آهنگش دربارۀ اینه که چقدر غمگینم، چون من خیلی غمگینم. برا همین اسمش «غمگین»ـه.
دربارۀ چیزهای غمگینه.
همون فکر کنین پیازی افسردهم که داره خودشو قاچقاچ میکنه.
No comments yet. Be the first to leave one.