劇場版 フェイト/ステイナイトアンリミテッドブレイドワークス
The first 200 lines.
Um...
Eh?
Eh?
در دهمين سالگرد فاجعه شهر فيوکي
مراسم يادبودي در پارک مرکزي برپا شد
در آن زمان بيش از پانصد قرباني داشتيم
و علت فاجعه تا امروز ناشناخته مانده است
يک شکاف عميق در محل فاجعه باقي مانده
چهارصد شرکت کننده و همچيني قربانيان حادثه با اهداي گل و سکوت در برابر لوح يادبود اداي احترام کردند
و عزم خود را براي بازسازي شهر نشان دادند
خبرهاي بيشتر در مورد شهر فيوکي متعاقبا اعلام خواهد شد
از بيستم ماه جاري نشتي گاز براي چند بار اعلام شده...
ديگه نميتونم بخورم...
خيلي دير شده
بايد برم آماده رفتن بشم
من برميگردونمت، ديگه بيرون امنيت نداره
در ها رو حتما قفل کن...
ببخشيد...
نه، من بايد معذرت بخوام
تا الان موندي که تو کارهاي خونه کمک کني
نگران نباش
غذا خوردن دسته جمعي خودش تفريحه
دستت!
احتمالا آشغال ها رو جابجا ميکردم دستم رو بريدم
به تو دستور مي دهم...
به رکاب من درآ
اي شمشير سرنوشت مرا بدست گير
در اطلاعت از اراده جام مقدس
اگر اين اراده و اقامه را مي پذيري پاسخ گو
عهدت را به جاي آور
من تجسم خوبي در دنياي ابدي هستم
من نابودگر پليدي در دنياي ابدي هستم
اي هفت آسمان، اي جايگاه سه مقدس متعالي
از حلقه کون و مکان بيرون آي
اي نگهبان عدالت!
نبرد جام مقدس...
مطابق افسانه ها، وسيله اي با قدرت مطلق وجود داشت که آرزوي دارنده اش را برآورده مي کرد
هفت خان به هفت سربازشان دستور دادندکه در جنگ شرکت کنند
جام مقدس خودش انتخاب خواهد کرد که کدام يک صاحبش باشند
خان ها با هم رقابت خواهند کرد و همديگر را خواهند کشت، تنها يکنفر باقي خواهد ماند
سربازان قهرمان هاي افسانه اي هستند که توسط جام مقدس بوجود آمده اند
آن ها معمولا يک وجود روحاني در کنار اربابشان هستند
در هنگام نياز آنها مجسم خواهند شد و در نبرد شرکت خواهند کرد
جام مقدس قادر به انجام چنين معجزاتي است
طبيعتا ، اين قدرت نامحدودي به دارنده آن مي بخشد
کي اونجاست؟
واي! هنوز يکي اونجاست؟
Hey.
بمير!
سرباز سيبر، شما منو احضار کرديد براي همين اومدم
پرسيدم، شما ارباب من هستيد؟
مترجم:داریوش www.dariush.cc
اميا شيرو
از امروز زندگيت کاملا عوض ميشه
بايد انتخاب کني، کشتن يا کشته شدن رو
تو واقعا يک خان هستي
من ميخوام بجنگم
که اين جنگ مسخره اي رو که بهش ميگيد نبرد جام مقدس تموم کنم
آفرين جوون
آخرش به آرزوت مي رسي
نيازي به تظاهر نيست
سردرگمي ات طبيعت انسانه
هي... ميدوني ما قراره دشمن هم باشيم درسته؟
دشمن؟
ببين، من بردمت کليساي کريه چون تا وقتي چيزي يادت نياد نميتونم باهات بجنگم
ولي حالا که ديگه خاني، مگه نه؟
فقط يک کاري مونده که بکنيم
آره
چي کار مي کني؟
وضعيت حريفت چه ربطي به تو داره
اين چه حرفيه
اگه فهميدي پس کوتاه نيا
يا شايد هم دلت براش سوخته؟
معلومه که نه
من فقط...
جنگيدن با کسي که اصلا نميدونه چه خبره....
برام جالب نيست همين
عجب دردسري...
خوب ديگه راهمون رو جدا ميکنيم
از فردا، ما دشمن هميم
ديگه کوتاه نميام بهتره آماده باشي
باشه
توهساکا، تو خيلي خوبي
منظورت چيه حالا؟
هر چي هم چاپلوسي بکني من کوتاه نميام
ميدونم
ولي اگه امکانش هست دوست ندارم ما دشمن باشيم
راستش من از آدم هايي مثل تو خوشم مياد
پس مواظب خودت باش، خوب؟
هر چقدر هم که سيبر قوي باشه ولي اگه تو شکست بخوري همه چي تمومه
ايلياسويل
برسرکر
شيرو برو عقب
بکششون برسرکر
سيبر!
شمشير نامرئي؟
سيبر!
سيبر!
احمق! خودت رو به کشتن ميدي!
من نميتونم سيبر رو تنها بزارم
شيرو!
آرچر
برو کنار؟ منظورت چيه؟
شيرو
اين
سلاح آرچره...
اون لعنتي...ميخواست من و برسرکر رو با هم بزنه
حتي با اينکه ميدونست تو و توهساکا هم ممکنه گيربيوفتيد
آفرين رين
کماندار قابلي داري
بريم خونه برسرکر
باي باي بعدا ميبينمت داداشي
شيرو
اميا
آتش بس؟ جدي ميگي؟
برسرکر حريف خيلي قدريه
بهترين کاري که فعلا ميشه کرد اينه که با سيبر متحد بشيم، درسته؟
خيلي هم نقشه خوبي نيست. اونها فقط ميان جلوي دست و پام
بيخيالشون شو رين
تو به دستورات اربابت عمل نميکني؟
حتما...
تا وقتي که شما اربابم باشي
صبر کن
فکر نکنم مشخصات اصلي روح قهرمانيت رو گفته باشي بهم
اسم اصليت يادته؟
هنوز که نه
هنوز خاطراتم مبهمه
بزار يک چيزي رو روشن کنم رين
اين نتيجه احضار ناقص توه
از من ايراد نگير
هي بيا کمک کن چمدونم رو ببر
آي
خواب ديدم؟
يکي ديگه ميدي؟
حتما
سيبر تو خيلي که به غذا حساس نيستي؟
نه، مزه اش بد نباشه کافيه
اينقدر غذا ميخوري ولي چاق نميشي...
حسوديم شد
صبح به خير! من خيلي گشنمه
منم ميخوام
هي، اين همه آدم تو خونه من چي کار ميکنند؟
يک جواب درست و حسابي بده!
خوب...ببخشيد!
قبلا بايد باهاتون در موردش مشورت ميکردم
راستش...
دارم دکوراسيون خونم رو عوض ميکنم
خواهرت يکدفعه از خارج برگشته
توهساکا حتما خيلي سخت ميگذره
ميخوام از مدرسه مرخصي بگيرم و برم هتل...
ولي نمي تونستم تعارف اميا رو هم رد کنم
ما فقط همکلاسي هستيم ولي...
باشه اشکالي نداره!
راحت باش از هر چي دوست داشتي استفاده کن حتي شيرو
ممنونم
يکي ديگه
منم لطفا
باشه
ساکورا تمرين صبح داره دير ميشه
زودباش!
باشه، ببخشيد
هي، زودباشيد ديگه
باشه!
ميخواي با من بياي مدرسه؟
وظيفه سرباز محافظت از اربابشه
کلي آدم تو مدرسه هست
نگران نباش. همينجا منتظرم باش
اگه اينطوريه که باشه
ولي بايد بهم يک قولي بدي...
اگه احساس کردي در خطري منو خبر کن
اگه به من احتياج داشتي...
من احتمالا حسش ميکنم
اما اگه فرصتش رو نداشتي لطفا از يک ورد استفاده کن
باشه، قول ميدم
اين چيه؟
اين احساس ضعف...
هي اميا
زود باش داره دير ميشه
شينجي
من...
چي شده؟
چقدر داغون شدي
چيزي نيست يکم حالم سرجاش نيست
بقيه رو نگران نکن
مثل مرده ها شدي
يک ميدان نيرو؟
يک خان ديگه تو مدرسه هست که اين ميدان نيرو رو ساخته
براي همين يک حس عجيبي داشتم
ولي براي چي بايد چنين کاري بکنه؟
سربازها قدرتشون رو با جذب روح انسان ها تقويت ميکنن.
احتمالا ميخواهد کل مدرسه رو قرباني کنه که سربازش قويتر بشه
چي؟
ولي ميدان نيروش هنوز تکميل نشده
من نميگذارم که فعالش کنه
بيا سريعتر اربابش رو پيدا کنيم و جلوشو بگيريم
اين، الان چي بود...
جيغ؟
وايستا اميا!
خدا رو شکر فقط غش کرده
چطوري آخه؟
No comments yet. Be the first to leave one.