The first 200 lines.
"پنج سال بعد، 1920"
"دسته نوزدهم ارتش ژاپنی" "کمپ هوریونگ گریسون"
چی شد؟
کیه؟
!اسمت و رتبه ت رو بگو
سوگی یاما؟
سرگرد می نامی کجاست؟
خب بهم بگو
چه اتفاقی برای بقیه گروه افتاد؟
چرا فقط تو برگشتی؟
دیروز
به گذرگاه اورانگ که رفتیم تا گشت بزنیم
...بعد
با اونا روبه رو شدیم
اونا" کین؟"
شیاطین
واو
چی شده؟ تو کی هستی؟
الان داری راه ارتش امپراتوری ژاپن رو میبندین
!اگه میخوای زنده بمونی، برو کنار
!این مسیر مهاجمین، راهیه که از هوریونگ به میونگ جونگ میرسه
...که یعنی
اگه یه قدم هم جلو بیاین
!به زمین ما تجاوز میکنین
هرکدومتون حتی یه قدم برداره
!همه تون رو تبدیل به گرد و خاک میکنم
داره چی میگه؟
بعد از دست دادن کشورش، عقلش رو از دست داده
دیوونه ست؟- بکشیمش، قربان؟-
به مسیرتون ادامه بدین
!به جلو حرکت کنین
!قربان
!تکرار میکنم
!اسلحه تون رو آماده کنین
اگه یه قدم هم جلو بیاین
!به زمین ما تجاوز میکنین
...هرکدومتون حتی یه قدم برداره
لعنت بهش
!همه شون رو بکشین
!بکشینشون- !اسلحه تون رو پر کنین-
پس
داری میگی که تا وقتی که نابود بشین، باهاشون مبارزه نکردین؟
!نه قربان! این اصلا حقیقت نداره، قربان
به عنوان سربازهای باافتخار ارتش امپراتوری ژاپنی جواب حمله شون رو دادیم
!شلیک کنین
!جواب شلیکشون رو بدین
ولی
...همونطور که گفتم، قربان
اونا شیطان بودن
...مردی که اسمش چوی چونگ سو بود
قبلا رهبری یه ارتش صالحین رو توی چوسان به عهده داشت
با وجود سن بالاش، هنوز هم با کمانش عالی نشونه گیری میکنه
...و شمشیری که توی دستش حرکت میداد
اونقدر قوی بود که کوه هارو بشکافه و جلوی جاری شدن رودخونه هارو بگیره
!کمک
فقط همچین وقتاییه که ازم تشکر میکنی، پیرمرد
کانگ سان گون
شکارچی کوهستان سوراک ئه
و آخرین بازمانده نیروی شکار ببر چوسانه
مهارت های شکار ببرش اونقدری بی نظیر بودن که
بهش لقب "پادشاه کوهستان" رو داده بودن
شما رو یه ژنرال چوسانی که شمشیر و کمان داره و یه شکارچی که
ببر شکار میکنه، شکست دادن؟
داری باهام شوخی میکنی؟
کاش شوخی بود، قربان
اونوقت اعضای گروهم زنده بودن
...رفیق، جون چندنفری رو امروز نجات دادم
!دست ها بالا
وایستین، یه لحظه صبر کنین، باشه؟
خوب نمیتونم با خون و خشونت کنار بیام، باشه؟
برای همین چشمام رو میبندم
بسته ن، چو رِنگ یی
اون کجاست؟
کی میره اونجا؟
تمام اعضای گروهم رو چو رِنگ یی به قتل رسونده
چو رِنگ یی، همونطور که از اسمش معلومه قبلا توی یه لشکری، دلقک بود
انقدر چابک بود که نمیشد بهش شلیک کرد
!یه ببر پرنده، اون همچین چیزیه
تمومه
بهم دروغ نگو، عوضی، هنوزم میتونم صدای داد و فریاد هارو بشنوم
رفیق
منو بخاطرش سرزنش نکن
گومسو اومده
!بعدشم گومسو
!مردی که واقعا از دیو هم بدتره
هیچی راجع بهش نمیدونم
جز این حقیقت که اصلا و ابدا نمیشه کشتش
پس واسه نجات جونت، التماسشون رو کردی
واسه همین زنده موندی
اشتباه میکنم؟
آره؟
من به سربازی که واسه نجات جونش التماس دشمن رو میکنه نیازی ندارم
خودت، جونت رو بگیر
!عذر میخوام! واقعا عذر میخوام، قربان
!نمیخوام به حرفت گوش بدم
به عنوان یه سرباز، شرافتت رو حفظ کن
!میدونم سردسته شون کیه
...صورت سردسته شون رو
!با چشمای خودم دیدم
چه شکلی بود؟
!بهم بگو سردسته شون چه شکلی بود
...اون
...اون مرد
فقط تو زنده موندی
میخوای بهشون ملحق بشی؟
!نه
پس هرچیزی که داری رو رها کن، اونوقت میذارم زنده بمونی
وجدانت، باورهات و کشورت رو رها کن
اونوقت میذارم زنده بمونی
حداقل تو وضعت از ما بهتره
هنوزم صاحب یه چیزایی هستی که میتونی رهاشون کنی
...صورت اون مرد
به زودی خودتون میبینینش
!ای بزدل
...میخواستم شده حتی به عنوان یه بزدل، زنده بمونم. لطفا
عصر بخیر! از آشنایی باهاتون خوشوقتم
سلام کردم، حرومی بی ادب
شماها مبارزهای آزادی خواهین؟
شماها مبارزهای آزادی خواهین؟
نه
ما راهزنیم
"آوای راهزنان"
"گیونگ سونگ، آگوست 1920"
ازت خواستم با من این بیرون ملاقات داشته باشی با اینکه ممکنه بنظرت بی احترامی باشه
چون یه چیزی هست که باید بهت بگم
باشه، بگو
...بهم افتخار میدی
و باهام ازدواج کنی؟
چرا انقدر طول کشید؟ خیلی وقته منتظر این سوالم
چی؟
آره، باهات ازدواج میکنم، گوانگ ایل
وایستا، واقعا جدی میگی؟
باهام ازدواج میکنی؟
...برای باقی عمرم
دوستت خواهم داشت
هی شین
منم همینطور
فقط تو رو دوست خواهم داشت، گوانگ ایل
!حسابی سخت کار کنین
اینا اسلحه خوبی هستن، سوباراشی
راستی، شنیدی؟
چی رو؟
دوباره ارتش آزادی خواه برنده شده، خبر داری؟
انگار این بار حسابی ژاپنی هارو خرد و خاکشیر کردن خبر داری؟
اینطوره؟ چه خبر خوبی
یعنی، یه بند دارن برنده میشن
وای، ممکنه واقعا بتونیم استقلالمون رو به دست بیاریم
واقعا شوکه شدم
راجع به اون نمیدونم، ولی مردم چوسانی توی گاندو شمالی
حالا دیگه نفس راحت میکشن
اوه، حق با توئه
بدون اینکه اصلا بفهمم، وطن پرست شدم
اون عوضی باز شروع کرده
توی این وضعیت دیگه یه اعتیاد محسوب میشه اون عوضی دزد رو ببین
چند وقته داره اون کارو میکنه؟
منظورت چیه؟ از همون روز اولش همینطوری بوده
اونا رو میدزده و پشت سرمون، میفروشتشون
میبینی چقدر شیفته و عاشق پوله؟
!عوضی هایی مثل اونن که کشورشون رو میفروشن
مرد، اون عجب خائن لعنتیه
داری میخندی؟
همینجور نخند، باید بری باهاش راجع بهش صحبت کنی
"...اگه به این کارت ادامه بدی، مچ دستات رو میشکـــ"
!لعنت
حالت خوبه؟- آره-
حتما یکم قبل با اسلحه م زیاده روی کردم
خوبم
مطمئنی خوبی؟
آره، من خوبم
بگذریم، یون
اگه میخوایم استقلال به دست بیاریم امیدوارم این اتفاق زودی بیفته
...میتونم همه چیز رو اینجا تحمل کنم، ولی
غذاش آشغال محضه
به مذاق من خوش نمیاد، باعث میشه دلتنگ خونه بشم
بدترین چیز اینجا چیه؟
میدونی، فقط دارم میگم که خوب میشه استقلال به دست بیاریم
اگه هم نه که، خب باشه
این مزخرفات راجع به استقلال چیه؟
رفیق، فکر میکنی به همین راحتیه؟
اصلا امکان نداره که توی همین 10سال بعدی اتفاق بیفته
شمن حدود 2روز قبل اومد و همه چیز رو بهم گفت
من این خزعبلات روح و اینارو باور ندارم
تو بیشتر از شمن شبیه یه ژنرالی و هیچوقت هیچی رو درست نمیگی
روحت گفت که قراره ازدواج کنم، ابله
فقط بخاطر اینکه به مراسم نگرفتی، اتفاق نیفتاد
...به توی خسیس یه نرخ خوب دادم و
...من فقط
مراسم هم برگزار میکنی؟
با استعدادی
یون، این عوضی روانیه
تمام مدت اهالی روستا رو جمع میکنه و میگه
"!برگزاری یه مراسم، روح شیطانی رو ازتون دور میکنه"
چی بود؟ هر جلسه ده وون؟ درسته؟
باید 20وون باشه ولی قیمتش رو نصف کردم
تمام تلاشم رو کردم تا 3روز تموم با روح، مذاکره کنم
بیست وون؟
!بس کن بابا- بیخیال، بچه ها-
مراسم بدرقه پدرم که 30وون بود
!و 30تای دیگه هم برای مادرم بود
ازم 60وون گرفتی
No comments yet. Be the first to leave one.