The first 179 lines.
پلیس! پلیس! وایستا!
دستها بالا!
حرکت نکن!
بخواب رو صورتت، عوضی!
هی، زود باش! دستات رو ببر پشتت!
هی! وحشیبازی درنیار!
بیلی ریدین؟
تعطیلات آخر هفتهات چطور بود؟
چیزی بامزه دیدی آقای ریدین؟ نه قربان.
شما در حین ارتکاب یک جرم فدرال دستگیر شدید.
که مجازاتش طبق حداکثر قانون خواهد بود.
میفهمی یعنی چی؟
نه، ولی اگه اجازه بدید توضیح بدم... سابقه دستگیریهاتون خودش حرف میزنه.
از نه سالگی با دزدی ماشین شروع شده.
"بکهو" بود قربان.
من مدام دارم سعی میکنم اینو اصلاح کنم. دزدیده شده بود؟
نه، کلیدها توش بود.
مثل فروشگاه مشروبفروشی سال ۸۳؟
بیوک اسکایلارک سال ۸۴؟
کی-مارت سال ۸۶، موتورسیکلت سال ۸۸.
داروخانه سال ۸۹، بماند...
چیزی که به نظر میرسه دهها مورد حمل مواد مخدره،
اتهامات ولگردی در انظار عمومی،
و آخر سر هم ورود غیرقانونی و دزدی،
به اداره پست ایالات متحده دیشب؟
ما واقعاً کلیدها رو داشتیم. من میتونم ضمانت کنم!
و هیچی هم ندزدیدیم. نه.
این مرد کیه؟ ما داشتیم نامهها رو میخوندیم.
ساکت! بیا جلو.
من؟
بافورد دیل؟ ملقب به بافورد هیل؟
ملقب به...
مایر گاتنیچ؟
نه، نه، نه، قربان.
داشتم سعی میکردم بگم "وای، یه خارش گرفتم."
یک مشکل از اون ناحیه، قربان.
کاملاً حاده. یه داروی تجویزی دارم.
ایشون هوشیاره؟ هوشیار مثل قاضی، عالیجناب.
مأمور دادگاه: ساکت!
ببینید عالیجناب، دوست من اینجا نامهرسانه.
و اون یه عکس پیدا کرد از یه بولداگ تو لباس عروس.
ما چند تا آبجو خورده بودیم.
فقط چند تا، و کنجکاو شدیم.
خدا شاهده عالیجناب.
مثل اینکه...
زشتترین عروس بود! کابوس هر مردی!
راستی، خانمم نیومد؟ تس؟
بهش زنگ زدید؟ بله، عالیجناب.
و چی گفت؟
با اجازه دادگاه؟ خب؟
گفت: "به درک."
از ۲۷ بار دستگیری شما دو نفر،
۱۹ تاش با هم بوده، و من به این قضیه پایان میدم.
من حداقل ده سال زندان توصیه میکنم.
در زندانهای جداگانه.
در دو سر ایالت.
هرگونه پیششرط برای آزادی مشروط اینه که...
دیگه هیچوقت همدیگه رو نبینید.
میتونید حرفی بزنید. حرفی برای گفتن دارید؟
من تمام عمرشو مراقبش بودم.
گند زدی به این مراقبت.
اون یه بازندهاست درست مثل خودت.
که هیچوقت به جایی نمیرسه.
مگر اینکه یه بار اضافه باشه برای مالیاتدهندههای محترم و زحمتکش این ایالت.
چیزی برای گفتن داری؟
فقط اینکه اشتباه میکنید، آقا
من به جایی میرسم
من که نه
اونجوری میشم که گفتی
ببرینشون از اینجا
گور باباش!
چی گفتی؟ گور باباش!
شاید باید اون خنده رو بکنم تو حلقت
چی؟ بیو، همین الانشم به اندازه کافی تو دردسر هستیم
نمیذارم یه سرخپوست زنم رو مسخره کنه. اون که اصلا زن تو نیست
میخوای کاری در موردش بکنی؟ که عالیه!
آخه هر دو تا دستم با زنجیر بستهس
هی! هی!
هی، ولش کن! کلیدا رو بردار!
کلیدا رو بگیر! کلیدا!
کلیدا رو بگیر! برو تو ون!
برو تو ون!
وای!
بیلی! کلیدا! کلیدا!
بیو، بگیر! بگیر!
زود باش، بیو! بگیرشون، بیو!
زود باش، زود باش! دارم میام!
من دست و پام بستهس، مرد!
بیلی، کیک کاکتوس!
کیک کاکتوس!
بیو!
بیو! کیک کاکتوس!
کیک کاکتوس؟! آره!
صدای بیلی: لوزی عزیز کوچولو
تو ذهنم دارم برات یه نامه مینویسم
که حفظش میکنم
تا وقتی که یه کاغذ پیدا کنم که روش بنویسمش
قبلاً هم کلی از این نامهها نوشتم
که تو ذهنم بایگانی شدن
تا کلمه به کلمه به یادشون بیارم
روی کاغذ نوشته بشن و پست بشن
برای آدم مناسب تو زمان مناسب
بهش میگن حافظه تصویری
و تا این لحظه، کاملاً ناامیدم کرده
اما این نامه رو یادم میمونه
چون مهمترین نامهس
اون ریشههای تو رو تو این کره زمین توضیح میده
وقتی برای اولین بار همدیگه رو دیدیم، من کی بودم
و چطور همه چی اینجوری شد
هی!
میتونی لاستیک رو درست کنی؟ منم بهت سواری میدم
کجا میری؟
مطمئنی جا داری؟
کمک کنی، کمکت میکنم رفیق
این یکی صندوق عقب رو باز میکنه
هی! نذار هیچی از اونجا بیفته بیرون
بابت هر چیزی که سر جاش نباشه، ۱۰ مایل کم میکنم
بفرما!
خداحافظ! هی!
این یه داستان درباره سرنوشته، عزیزم
اینکه هیچکس نمیتونه ازش فرار کنه
مثل اینکه سگه یه بار گفت: "میتونی زمینتو عوض کنی
اما نمیتونی آسمونتو عوض کنی."
با اینکه هنوز سگه رو ندیده بودم، حق با اون بود
چون اون شب زمین داشت زیر پام به سرعت حرکت میکرد
اما آسمون ثابت مونده بود
اون شب یه خواب مشترک هم با بوفورد دیدم
همونطور که طی این سالها گاهی این اتفاق میافتاد
یه سلول زندان مشترک داشتیم
میدونستم خواب اونه چون زنی که توش بود تس بود
همونطور که همیشه در موردش حرف میزد
لخت
هی!
هی، زنگ بزن پلیس! زنگ بزن اورژانس!
برو کنار! من رفتم! بیمه نیستم
به یکی زنگ بزن! ولش کن!
اوه لعنتی! هی!
ای خدا، این اوضاع خیلی بده!
هی، کوچولو. من بیلیام
بیا از اینجا ببرمت بیرون، هان؟
اوه!
شما خوب میشید، خانم
ما شما رو از اینجا میبریم بیرون
باور کنید میدونم بد به نظر میاد اما قراره...
قراره فقط یه کم بدتر شه
میشه لطفاً اینجا صبر کنید؟
خداحافظ، خانم
صدای بیلی: بوفورد بعدها میگفت کون من یه اسلحه مرگباره
من به یه خانواده کون نشون دادم و
چند لحظه بعد اونا مرده بودن
خدایا، بچه!
زود فهمیدم که کون من تنها اسلحه مرگبار نبود
اوه، چقدر چندشه
رو مگادث من خرابکاری نکن
یکی از چیزایی که اون شب بود این بود که
این اولین شبی نبود که بدشانسی آورده بودم
گرسنه، سرد، خیس و تنها
آروم باش، آروم باش
خوب میشه
فقط وایلی ای. کایوته
این اولین شب از این دست بود که احساس تنهایی نمیکردم
بیپ بیپ!
بیپ بیپ!
تا حالا اون کارتونها رو دیدی؟
آره! آره!
یه چیز دیگه در مورد سرنوشت، عزیزم
آدمایی که اونو عوضش میکنن
انگار تصادفی سر و کلهشون پیدا میشه
اینطوری بود که با شاونا-لوئیز آشنا شدیم
کوتاهش لوزی
اسمی که دلیل داری تا آخر عمر
یادت بمونه
بازین؟ به زور.
غذا دارین؟
برگرها رو پیشنهاد نمیکنم.
یخچالمون خراب شده.
به جز ویترین نوشیدنیهای سرد. اون البته خوبه.
پای ما خوبه.
خوب به نظر میرسه.
No comments yet. Be the first to leave one.