The first 200 lines.
« عشای ربانیِ نیمهشب »
« کتاب هفتم » « مکاشفه »
»» تــرجــمــه: تورج پاکاری و رضا کارگران «« :.:.: greatR & Stef@n :.:.:
صدمهای بهت زد؟
بله
نه! نه!
دارن مردم رو از خونههاشون بیرون میکِشن
- باید از اینجا بریم - کجا بریم؟
بریم کلیسا تا پسرم رو بگیریم. اون هنوز تو کلیساست
- باهاش چیکار کردن؟ - اِدی...
- چه اتفاقی واسه بابا افتاد؟ - اونا چیکار کردن؟
- نمیدونم - تو که گفتی اینو مطالعه کردی
گفتی که نمونههایی داری
- این کارو نکردم. نمیدونم - ساکت باشین. ساکت
گوشی کسی آنتن میده؟
نه. حتما دَکل ارتباطات رو از کار انداختن
و کشتیها رو راهی کردن که برن
استورج داشت با قایقها ور میرفت. امروز دیدیمش
قایقها، تلفنها، برق. دارن ارتباطمون رو با بیرون قطع میکنن
- قایقها - من کنار آپاردز یه قایق بلم دارم
یعنی، فکر نکنم کسی رو به شهر برسونه
ولی حداقل تا بیرون جزیره میرسونه
والدینام اون بیرونن. باید باهامون بیان، درسته؟
ببریمشون پیش یه دکتر. جا هست
- تو قایقهای ماهیگیری، کلی جا هست - منظور من این نیست
اون از رفتن حرف نمیزنه
چون میان دنبالمون، همونطور که بِو گفت
واسه همین قایقها رو غرق نکردن
واسه همینم فقط پلاگینهاشون رو در آوردن. چون به قایقها نیاز دارن
تا بعدش بتونن از اینجا برن
سارا، تو گفتی که یه شیوع هستش
اگه فقط یکی از اونا، فقط یکیشون پاش به شهر برسه...
این چیکار میکنه؟
این چیزها به چه دردی میخورن؟ اسلحهها و چاقوها؟
اونا دوباره بلند میشن
خودتون که دیدین، اونا... این راهش نیست
این هرگز راهش نیست
شاید نباشه
شاید فقط چند دقیقه برامون وقت بخره
یه چند دقیقه بیشتر زنده موندن
و ممکنه آخر سر همین چند دقیقه همهچی رو رقم بزنه
شاید حتی چندین ثانیه
هرگز خیلی برام جور در نیومد
همهمون میگیم که بهشتی وجود داره
و انتظارمون رو میکشه
بعد چنگ میزنیم، میجنگیم، التماس میکنیم...
آخر سر برای چند دقیقه
چند دقیقه
دیگه مسئله ما نیستیم
مسئله بقیه آدمهای دنیان
مُردن واسه آدمهایی که حتی ندیدیمشون
هیچ عشقی بزرگتر از این وجود نداره
کتاب مقدس همین رو میگه، مگه نه؟
اول اینکه، باید شما بچهها رو ببریم یه جان امن
- نه، ما میتونیم کمک کنیم - نه
- نه - لطفا، نه
اگه بریم ساحل و مسیر کرانه رو بگیریم بریم به آپاردز چی،
بعدش شما قایق بلم رو بردارین و پارو بزنین برین...
دوباره
ارین گرین!
میخوام گفتگومون رو تموم کنم!
- شاید اون... - همون داخله
نه
تو برو. بچهها رو ببر یه جای امن
من میخوام دو کلوم با بِو حرف بزنم
مامان!
- دوستت دارم - مامان!
- خیلی زیاد - مامان!
برو
مشکلی با تو ندارم، انی فلین
فقط میخوام یه گپ کوتاه با ارین گرین بزنم
و سارا گانینگ
شایدم اون کلانتر عشقِ به وحشت اگه هنوزم پیششونه
آره. همهشون داخلن
- دوتا بچه هم هست - بچهها طوریشون نمیشه
اونا همین الانشم نجات پیدا کردن
تو که یه وقت فکر نمیکنی من اون بچهها رو در خطر قرار میدم، مگه نه؟
اون واسه چیه، انی؟ لطفا نگو که اون واسه ماست
- الان دیگه از این کارها گذشتیم - نیست
بِو، میخوام به حرفم گوش بدی
چون تو کل زندگیت باید اینو میشنیدی
تو شخص خوبی نیستی
خب...
لزومی به این حرف نبود
خدا تو رو از بقیه بیشتر دوست نداره
تو یه قهرمان نیستی
و بدون شک، بدون شک یه قربانی نیستی
من جات بودم سخنرانی نمیکردم، انی فلین
نه تا موقعی که خودت همینطوری
بدم میاد از مُردهها بد بگم، ولی اگه رایلی فلین،
یه آدم مَست و قاتل،
مدرکی از طرز ترتیب شدنش بود...
بله، بود
کل وجودش
خدا دوستش داره
دقیقا همونقدر که تو رو دوست داره
چرا این اینقدر ناراحتت میکنه؟
فقط فکر اینکه خدا همه رو به اندازه تو دوست داره
داره وقت تلف میکنه. عقب خونه رو چک کن
خدای من!
طوری نیست. حالت خوب میشه، انی
منو ببین. منو ببین. خیلی زود حالت خوب میشه
تو...
گنجشکها
تو انجیل میگه، "گنجشک روی زمین نمیافتد،
بدون اینکه خدا بداند، حتی یک گنجشک هم نمیمیرد" اون هر مرگ رو حس میکنه
من موقع جوونی توی آمریکای جنوبی بودم، مأموریت داشتم...
و زیر یه...
آبشار بزرگ ایستادم
اندازهاش. وزنش...
غُرشش، تمام صداهای تو جنگل رو خاموش کرد
هر پرنده و هر صدایی. و بعد که سنم بیشتر بود،
به مرگ فکر کردم، اینکه هر ثانیه چقدر مرگ رخ میده...
آدمها، حیوونها، گنجشکها هستن
اگه هر قطرهی تو اون آبشار یه مرگ بود،
با خودم فکر کردم، "اوه. حتما واسه خدا اینطوریه"
هر لحظه از هر ساعتِ هر روز، سِیلی از مرگ
صداش خیلی بلنده، چطور میتونه...
دعاهای زمزمهکنون منو با اون غُرش برقآسای مرگها بشنوه
وقتی که دیدم چی بهم اعطاء شده، با خودم فکر کردم...
"اوه. این پایانِ اونه. پایانِ غُرشه"
دیگه مرگی نیست
ولی اگه صادق باشم، دیگه فایده نداره چیزه دیگهای باشم
تو بودی
تو بودی. و سارا. واسه همین انجامش دادم
واسه همین اون چیز رو تو اون صندوق عقب گذاشتم
بخاطر همین رشوه دادم و دروغ گفتم و قاچاقی آوردمش اینجا
دلیلش همین بود. نمیخواستم تو بمیری
البته همینطورم بقیه اونا، ولی نه...
نمیخواستم تو و سارا...
یعنی، کل زندگیهامون تلف شده
میدونی، فقط به تهه کلیسا خیره شده بودم
زیادی میترسیدم که بیام و پیشت باشم
یعنی، زیادی میترسیدم که حقیقت رو به دخترمون بگم
و هیچوقت حسش مثل یه گناه نبود، مسئله همین بود
تو هیچوقت حسی مثل یه گناه برام نداشتی، و دخترمون، اون هرگز یه گناه نبود
اون هرگز یه اشتباه نبود
هرگز
- چیکار میتونستیم بکنیم؟ - هوم
جان
- یه دنیای دیگه بود - خب...
قبلا به خودم میگفتم... به خودم میگفتم، آم...
تو اون شبهای سختی که تو خیلی نزدیک بودی،
کنار مَردی میخوابیدی که قرار بود باهاش باشی، که تو...
که تو...
اگه فقط میومدی و ازم میخواستی، این یقه رو میکَندم
و باهات میومدم
با تو به هرجای دنیا میرفتم
من هرگز این کارو نمیکردم، جان
نه با تو، یا با اون
و با اون هم نه. نه بعد از جنگ
زندگی چهار نفر رو خراب نمیکردم
ولی اون دیگه تموم شده، جان
ما انتخابهامون رو کردیم
زندگیمون رو کردیم
اون بزرگ شد و ما محو شدیم، و بایدم همینطور باشه
باید تموم بشه
آره، ولی یه فرصت دوباره؟
حالا این دفعه میتونیم یه خانواده باشیم
میتونی به معجزهای حیرت انگیزتر از این فکر کنی؟
یعنی، شفاء بخشیدن... نابینایی شفاء دادن، قبول
یا دریا رو شکافتن، باشه
ولی یه فرصت دوباره؟
این معجزهی واقعیه
کمک! یکی کمک کنه!
شوهرم! کمکم کنین!
- ساکت - کمک! کمکم کنین!
- ما باید بریم. همین الان - یکی کمک کنه!
- هی، فلین - کمکم کنین، لطفا!
چه بوی خوبی میدین
یعنی... بوی محشری دارین
برو عقب
کله عمامهای
کمک! کمکم کنین!
کمک! کمک!
- لیزا - بابایی؟
بابایی
فرار کنین!
برین، فرار کنین!
فرار کنین!
چرا اون کارو کرد؟
مهم نیست
باید این آتیش رو خاموش کنیم
نمیدونم
اگه زیاد گسترش پیدا کنه، ممکنه...
یعنی، کل جزیره. با این باد همهجا رو میگیره
کل اینجا ممکنه مثل سال 1984 بسوزه و خاکستر بشه
کل جزیره نمیسوزه. آتیش باید بیشتر از ساحل غربی باشه...
تا کل جزیره رو بسوزونه، و حتی اون موقع هم...
یعنی، کلیسا تو سال 1984 نسوخت
مکاشفه
"اولین فرشته شیپورش را دمید و بعد تگرگ و آتش آمد...
ترکیب شده با خون، و آنها به سمت زمین روانه شدند"
"و و یک سوم زمین سوخت، و یک سوم درختان سوخت
و همه علفهای سرسبز سوختند"
"اما بزدلها، بیایمانها،
نجسها، قاتلها، زناکارها، ساحرهها،
بت پرستها و همه دروغگویان، جای آنها در رودخانهای است که...
با آتش و گوگرد میسوزد، که مرگ دوم میباشد" بگذارید بسوزد
بگذارید همهاش بسوزد
No comments yet. Be the first to leave one.