The first 200 lines.
:نکته « با رنگ سبز مشخص شدهاند عربی با رنگ نارنجی، و بخشهای اسپانیایی بخشهای »
سلام، آقا مصطفی - سلام، رفیق -
هی، مو
چه خبرا، نیک؟
کارـت تمومه؟ بعداً میریم «فانپلکس». تورنمنت «استریت فایتر» گذاشتهان
همه میان - خدایی؟ کار من نیم ساعت دیگه تمومه. منتظرم بمون -
اما ورودیش ده دلاره ها. امروز نمیتونم جات بدم
حله
اونجا میبینمت. خدافظ، آقا مصطفی - هی، نیک -
ممنون
درود پروردگار بر شما
حمودی، حبیبی، یاسر امروز نمیتونه بیاد. تو باید پشت دخل وایسی
بابا میشه لطفاً یهخرده پول بدی بعداً برم «فانپلکس»؟
باباجان، اون بازیها هم وقتت رو حروم میکنن، هم پولت رو
ازت میخوام تمرکزت روی تکالیف مدرسهت باشه. خدا ازت راضی باشه
ولی تورنمنت «استریت فایتر»ـه
روز عالیای داشته باشید
روز خوبی داشته باشید
حمودی - اونجوری که به نظر میرسه نیست به خدا ،بابا -
قول میدم اونجوری که به نظر میرسه نیست به خدا ،بابا - چیکار داری میکنی؟ -
بدهش به من
برو، برو با دوستهات بازی کن - میتونم بمونم کار کنم به خدا ،نه -
نه، نه. برو با دوستهات بازی کن. یالا
مطمئنای؟ - برو با دوستهات بازی کن -
...قول میدم همینجا میمونم به خدا ،بابا
بسه، برو با دوستهات بازی کن. برو
حبیبی، نماز صبحت رو خوندی؟ - نه -
هنوز حالت خوب نیست؟ - تب ندارم، مامان -
وایسا
پا شو بشین، مامان. پا شو بشین
دوای هر دردیه روغنزیتون
خدایا، پسرم محمد رو شفا بده
...مامانجان، حبیبی - هوم -
و روغنزیتون مصرف کن «بسمالله» یادت باشه، هر موقع توی دردسر بودی، بگو
و به خدا توکل کن
باشه؟
انشاءالله
تا آفتاب نزده نمازت رو بخون. خدا حفظت کنه
هی... یه بسته دارم که تحویل خونۀ تو داده شده
میدونم درحالحاضر نمیخوای من رو ببینی، پس اگه بتونی بذاریش بیرون، بعداً میام برـش میدارم
سعی ندارم گولت بزنم
فقط واقعاً به اون لباسها نیاز دارم
دلم برات تنگ شده
این چه بساطیه؟ - کسبوْکار جدیدمون -
روغنزیتون مامان رو میفروشیم. و من سرپرست واحد بازاریابی و فروشام
آ... هنوز سر اون تصمیمگیری نکردیم
همه میگن روغنزیتون من بهترینه. خب، حالا میتونن بخرنش
،خونهبهخونه وْ ساختمونبهساختمون میخرن
اساساً همون بازاریابی دهانبهدهان. اون تازه فاز اوله
تو که اصلاً رانندگی نمیکنی - خب تو از همونجا وارد ماجرا میشی، حمودی -
سرپرست واحد حملوْنقل - اسمش رو هم میذاریم 1947 -
«روز نکبت» سال قبلِ - آره، مامان، میدونم، ولی ببین، این که بطری تکیلاست -
عیب نداره، مامانجان. همهشون رو خوب شستهام و از حرام کردمشون حلال
،کُل دعوی پناهندگیمون از هم پاشیده اونوقت یه کسبوْکار جدید راه میندازید؟
«ما 22 ساله که داریم به خودمون میگیم: «همهچی روبهراه میشه
درست میشه». خب، هیچوقت درست نمیشه»
من از موبایلفروشی اخراج شدم. دارم از صندوقعقب ماشینم ساعت قلابی میفروشم
مجبور شدم توی کلاب برهنگی کار کنم، ولی نگران «نباشید، چون ظاهراً «به «دریمز» (رؤیاها) نمیخورم
دیگه حالم به هم میخوره یواشکی کار کنم که خرجمون رو درآرم، به تو کمک کنم هر موقع خواستی غذای گربهت رو بگیرم
هی! چرا صدات رو روی ما بلند میکنی؟
میخوای چیکار کنیم، هان؟ بشینیم زار بزنیم؟
بهخیالت چون صدّام داروْندارمون رو گرفت، من وْ بابات نشستیم واسه خودمون دلسوزی کردیم؟
بهخیالت مادربزرگت زار زد وْ مُرد، چون صهیونیستها زمینش رو اشغال کردن؟
زمین ما رو؟ ما ادامه میدیم
ما فلسطینیها همینایم، ادامه میدیم
این روغن هم فقط یه کسبوْکار نیست، هویتمونه
ببخشید، مامان
عیب نداره، مامانجان - ببخشید -
پام رو از گلیمم درازتر کردم. ببخشید. من هیچوقت نباید اونجوری باهات حرف بزنم
عیب نداره، حبیبی
خدا ازت راضی باشه - خدا حفظت کنه، مامان -
دادا، سمیر، روم سیاه
با ما هستی؟ - بهتون میگم چیه -
من به درختها رسیدگی میکنم، شما هم روغنگیری کنید
اگه روغنِ زیتونها رو سر زمین بگیریم، بین برداشت وْ روغنگیری، توی وقت صرفهجویی میشه
نظرت چیه؟ - ببینم چیکار میتونم بکنم -
نه. یه راهی پیدا میکنی
انشاءالله
باورم نمیشه توی کلاب برهنگی کار کرد
نمیدونستم از موبایلفروشی اخراج شده
مامان، میدونی توی کلابهای برهنگی چیکار میکنن؟ - بهم نگو، سمیر -
دوباره ازم زدن
هر کی بوده، از کارش سر در میاورده
نه ردّپایی جا گذاشتن، نه ردّ لاستیکی، هیچی
22تا درخت، حدود 50هزار دلار. سرقت کتوْکلفتیه
اصلاً بحث پولش هم نیست. گند زدن به کُل سیستمم
حالا با وجود ماشینآلات، باید کُل بیصحابمونده رو از نو بچّینم
خب که چی؟ روـشون ردیاب گذاشتیم. بذار من رو برشون گردونم
...پسرم، تا جایی که من میدونم، ممکن کار کارتل باشه. لعنت خدا
پسر، کارتل که دمپر درخت زیتون نمیشه
اونها سرشون گرم درآوردن میلیاردمیلیارد از کوکائین وْ آووکادوئه
احتمالاً در اون مورد حق با توئه - ،بهت میگم چیه، من برشون میگردونم -
تو هم میذاری مامانم روغنگیریش رو سر زمین انجام بده
چی؟
بیخیال، خودت گفتی بهترین روغنزیتونیه که توی عمرت خوردی
تصور کن یهراست از برداشت به روغنگیری چیکار میتونه بکنه
میرسوندش به یه سطح دیگه
یه لوتی کهنهمسلک وْ یه محمد اینجا توی «تگزاس» روغنزیتون درست کنن؟
اشاره به مردان بیریا و سنتگرای جنوب آمریکا که ] [ ممکن است زنستیز و یا نژادپرست پنداشته شوند
وسعت به چنین تبلیغاتی نمیرسه - مو، تو که خیلی وقت نیست اینجائی -
اگه برشون گردونم چی؟ - خب از اون «اگه» گندههاست -
خب من مرد گندهایام، چندتا آووکادوی بیصحاب هم برات میارم. چطوره؟
به من باشه که کوکائین وامونده رو ترجیح میدم
پس میخوای درختها رو با وانت من بکسل کنی برگردونی؟
نه پس، با شعبدهبازی برشون میگردونم «هیوستن». آره دیگه
خب نقشۀ کوفتیت چیه؟
:میخوای بری طرفشون وْ بگی
«میشه لطفاً درختهام رو پس بدید؟» - ببین، پسر، نقشهای ندارم -
اوه
فقط این رو میدونم که اینهمه سال رو صرف انجام کار برای خانوادهم کردم
حالا این فرصت رو دارم که چیزی باهاشون بنا کنم
چیزی که بتونم بهش افتخار کنم. پسر، توروخّدا، بذار وانتت رو ببرم
عمراً
خودم میرسونمت - نور علی نور -
نمیتونم بذارم دنبال درختها احمقبازی درآری
پشتیبانی لازم داری وْ یه کاکاسیاه که فکرش کار کنه - آره -
یالا. بریم توی کارش - یالا. بزن بریم -
!همین، همینجا بزن بغل. فکر کنم دم دوناتفروشی «شیپلی»ـه. یالا - آروم باش -
آرومام، خب؟ هیچوقت توی شرایط استرسزا به طرف نگو آروم باشه. هیچوقت جواب نمیده
همینجاست، دادا - «شیپلی» -
سیاه، این دزدها سلیقهشون بیسته - یالا، پسر. حواست پرت نشه -
حواسم هست - بزن بریم -
چیزی میبینی؟
آره، «کولاچ» وْ «پنجۀ خرس» میبینم. میخوری؟
نه، هیچکس توی عملیات شناسایی وقتِ «کولاچ» وْ «پنجۀ خرس» نداره
خیلیخب؟ تو اونور رو بررسی کن، من هم اینور رو
مو - بله؟ -
این قطعاً مشکوک میزنه - میدونی چی مشکوک میزنه؟ دست تو -
آروم باش - بیارش پایین. یالا -
!خودشه، دادا. چشمک میزنه. اوه، پسر، بازه - آره -
!چه غلطی داری میکنی؟ هی، هی! آروم باش
باید مطمئن شیم کسی توی کامیون نباشه
خیلیخب، رواله
رواله؟ خیلیخب. باشه
بسمالله ،خیلیخب - چی؟ -
«به نام خدا آغاز میکنیم»
رو «بتیزک» این چیزها رو باید یادم بدی، نه
روـش کار میکنم - خیلیخب -
بسمالله
آره! پیداش کردم! پیداش کردم - چی میگی واسه خودت «پیداش کردم»؟ -
ما پیداش کردیم. ما پیداش کردیم - !خیلیخب -
ما پیداش کردیم - یالا، بزن بریم -
بررسی کنم - سریع باش -
اوه، پسر
اوه، پسر. اینیکی داغون شده - از چه لحاظ؟ -
ریشههاش. موقع بیرونکشیدنش به ریشههاش آسیب زدن
مو، وقت این رو نداریم جنابعالی گیاهشناس بشی
خب باید خطرجمع شم درختها سالمان، وگرنه وقتتلفکُنیه، نیست؟
باید راه بیفتیم
خیلیخب. باقیش سالم به نظر میرسه - ایول. من میرم وانت رو بیارم -
احمق. در رو باز گذاشتی؟
نه، بیا. بیا، بیا، بیا، بیا بالا
دادا، وضع افتضاحیه ها
این کاکاسیاه من رو آورده جایی که شاخه نشسته دم لپهای کونم
فکر کردی من با کتان مصری نمرۀ نخ هزار دراز شدهام اینجا؟
بیا فقط آرامش خودمون رو حفظ کنیم وْ خوب فکر کنیم
نگه که داشتن، یواشکی میریم بیرون
...مگراینکه اول بار رو خالی کنن، اونوقت - نه، نه، نه -
اگه اول درختها رو خالی کردن، خودمون رو میزنیم به خنگی، خیلیخب؟ من «ایگبو» حرف میزنم
تو شروع کن به جیغجیغکردن به عربی - اون احمقانهترین چیزیه که تابهحال شنیدم -
کِی شده جیغجیغکردن به عربی کسی رو آروم کرده باشه؟
«!الله اکبر! الله اکبر» بازش کردن اینجوری کنیم؟
...حق با توئه. خیلیخب؟ ما فقط
فقط میزنیم زیر گریه
هی، چرا اونجوری نگاهم میکنی؟ فقط باید خودت رو وقف گریه کنی
آره، من همچین کاری نمیکنم
اونقدری که تصور میکردم شلخته نیست
اجازه هست؟
خواهش میکنم
بابت تو وْ محمد متأسفام - عیب نداره، تقصیر شما که نیست -
معلومه که تقصیر من نیست
اون مرد بالغیه، ولی تو، ماریا، تو خوشحالش میکردی
و یه مادر دیگه چی میتونه بخواد؟ - که با یه مسلمان ازدواج کنه؟ -
بله، اونجوری که عالی میشه
یه نفر جوونتر، با چشمهای سبز، موهای بلند تا کمرش
تصورش رو بکن اونجوری نوههام چهشکلی میشن
ولی تو رو دوست داره
و من باید به این احترام بذارم
اصلاً قضیه اون نبود - اوه، واقعاً؟ چی بود؟ -
من یه شریک میخوام، نه یه قیّم، اگه با عقل جور دربیاد
اینهمه ساله که حمودی فکر میکنه داره از ما مراقبت میکنه
کمک که میکنه، بله، ولی من هم کار کردم. سمیر هم کار میکنه
حتی مصطفی هم برامون پول گذاشت
ولی توی ذهن اون، عشقورزیدن به پدرش اینجوریه
با گذشت زمان یاد میگیره. یاد میگیره
ممنون
خیلی ممنون - بیست دلار -
ولی چون توئی، 10 دلار بیشتر نمیگیرم
شوخی میکنم. هدیهست
فقط با نون وْ زعتر بخور، نه تورتیا
پولش رو از حمّد میگیرم. نوش جان
اه، میدونستم باید چندتا «کولاچ» وْ «پنجۀ خرس» بگیرم
آب داری؟
فقط روغنزیتون
هی، چته تو؟ هنوز علائم ترک داری؟
بدترین کاری که توی عمرت کردی چیه؟
آ... چمیدونم. شاید خردکردن شیشهجلوی ریکو
از «هِیستینگز». و کاری کردم فکر کنه کار اِیجِیـه
تو چی؟
این رو تابهحال به کسی نگفتم
No comments yet. Be the first to leave one.