Miracle Workers

Miracle Workers

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Miracle Workers S03E03 480p WEB-DL 30nama
Miracle Workers S03E03 720p WEB-DL 30nama
Miracle Workers S03E03 1080p WEB-DL 30nama
A Commentary by NegarFD
🔴 30nama | Negar FD 🔴

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
480p
480
1080
720p
720
Published on: 2021-07-31
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫بنی اینجا بوده

‫دیشب چیکار میکردی بنی؟

‫وقت شام تو راه رسیده...

‫و بنی...

‫اینجاست.

‫درحالی که پای بوقلمون با ویسکی میخوره.

‫و سگ مست میکنه

‫اوه پاشد پاشد

‫پاشده بره بشاشه

‫و... اوپس!

‫و الانم... افتاد تو بوته!

‫و میشاشه به خودش.

‫هنوز داره میشاشه.

‫انگار براش مهم نیست

‫و حالا برمیگرده

‫و پای بوقلمون رو تکون میره جیشاش بره

‫اوه اونو نخور! نه!

‫چندش!

‫یه لوبیا؟ همین؟

‫اگه یادت باشه اکثر غذاهامون رو

‫انداختیم تو رودخونه تا ‫جناب‌عالی رو نجات بدیم.

‫اوه

‫خب در اون صورت... لوبیاش خیلی خوبه

‫نمیتونم برای خوردنش صبر کنم.

‫به به

‫اینطوری زنده نمیمونیم.

‫من شنیدم تو این نواحی بوفالو هست...

‫-شاید بتونیم شکارشون کنیم. ‫-زیادی خطرناکه.

‫هیچکس اونقدر احمق نیست ‫که با این کار خودکشی کنه.

‫اشتباهه

‫من همونقدر احمقم.

‫تاد؟ تو از کی تا حالا شکار بلدی؟

‫هرسال تابستون مامان بابام میفرستادنم

‫به اردوگاه شکاری "دنی ‫باکلاس" برای پسرای پولدار.

‫برای نجات مردمم

‫حاضرم زندگیمو به خطر بندازم.

‫عجب، تاد... باید اعتراف کنم خیلی حرکت خفنیه

‫ممنونم.

‫واقعا؟

‫از چی این یارو خوشش میاد؟

‫تو چرا برات مهمه؟

‫-عاشقشی؟ ‫-نه! نه!

‫فقط... فقط به عنوان یه دوست هواشو دارم.

‫و نمیفهمم اون چی داره که من ندارم.

‫پول... مقام... و با اون هیکل تنومندش

‫خودتم میدونی حتما خوب ‫چیزی اون پایین داره.

‫-بازم بگم؟ ‫-نه، کلی گفتی. ممنونم.

‫بنی، دارم داوطلب جمع میکنم برای شکار

‫-میتونیم روت حساب کنیم؟ ‫-نه!

‫من بیشتر دوست دارم آدم بکشم

‫به محض اینکه میزنی تو کار ‫شکار مردم سخته که ول کنی.

‫خب، چه بد

‫میتونستیم از مردی مثل تو سود ببریم.

‫من انجامش میدم.

‫مطمئنی... زیک؟

‫فقط... فقط فکر نمیکردم ازون مردا باشی.

‫-منظورت چیه؟ ‫-اوه هیچی

‫من فقط... میدونی... به نظر بیشتر...

‫بیشتر انگار احساساتی و... با فهم و شعوری.

‫بنی؟ راست نمیگم؟

‫داره میگه یه بچه‌ ننه‌ی غرغرویی.

‫اوکی نه... کمک نکردی.

‫خب واضحا منو خوب نمیشناسی

‫بهت نشون میدم چجور مردیم، اونو بده من.

‫آره... برعکس گرفتیش رئیس.

‫آره، میدونم.

‫-هی مراقب باش! ‫-مراقب باش!

‫چه وزن جالبی داره...

‫عالیه.

‫عجب دوخت قشنگی زدی مامان‌بزرگ

‫خیلی راجع به دوخت الماسی نگران بودم

‫ولی الان شده دوخت مورد علاقه‌م.

‫این مزخرفه

‫مردا میتونن برن به ‫یه سفر شکاری خفن

‫و ما باید اینجا بشینیم پتو‌ی مزخرف بدوزیم؟

‫به نظر من خیلی هم هیجان‌انگیزه

‫سلام! چطوریایین دخترا!؟

‫من میرم تو آب با خانمم عشق و حال ‫ (ویسکیشو میگه)

‫میخوام امروز به خودم برسم

‫باورم نمیشه با بقیه نمیره شکار

‫از یه مجرم بدکار نباید ‫انتظار بیشتری داشته باشی

‫هرکاری دلش بخواد انجام ‫میده، به کسی جواب پس نمیده

‫یه زندگی کاملا آزادانه...

‫کی دلش همچین چیزیو میخواد؟

‫-هی بنی ‫-اوه

‫بهم یاد بده چطور یه راهزن باشم

‫-و چرا باید اینکارو بکنم؟ ‫-چون دلم نمیخواد

‫تمام زندگیم درحال دوختن یه ‫مشت پتوی چرت و پرت باشم.

‫دلم هیجان می‌خواد... ماجراجویی! و اینکه

‫بتونم هر غلطی میخوام انجام بدم!

‫جسارت نمیکنم ولی به قیافت ‫نمیخوره بتونی راهزن باشی

‫نمیخوره؟ باشه.

‫-هی! ‫-حالا بهم یاد بده چطور راهزن باشم

‫-یا ویسکیتو از دست میدی! ‫-خیلی‌خب خیلی‌خب خیلی‌خب

‫هر... هرکاری بخوای میکنم.

‫فقط پای اونو وسط نکش!

‫انگار بیشتر از چیزی که فکر ‫میکردم به راهزنا میخوری...

‫خیلی‌خب آقایون، گوش کنین

‫وقتی بریم تو زمین شکار

‫فقط و فقط یک قانون وجود داره

‫اونم اینه که یا بکش یا کشته شو!

‫-قربان، بله قربان! ‫-قربان، بله قربان!

‫اوه ببخشید، کشیش! نشنیدم صداتو!

‫-آماده‌ای که مردانگیت رو ثابت کنی؟ ‫-بله قربان!

‫-بهم بگو که مردی! ‫-من مردم! من مردم!

‫اوه خوبه

‫حالا بزنیم بیرون دهن ‫چندتا بوفالو رو سرویس کنیم!

‫همه‌جا هستن! خدا بهمون رحم کنه.

‫درسته پسرا

‫الان به صورت شیطان خیره شدین

‫واقعا؟

‫به نظرم خیلی هم قیافشون شیطانی نیست

‫انگار یه جورایی مهربونن

‫برای جنگ آماده شین!

‫ببخشید، شما هم همون چیزی ‫رو میبینین که من میبینم یا نه؟

‫اوکی نقشه اینه

‫جان، میخوام تو اطراف پوشش بدی

‫-چشم ‫-من و لیونل...

‫ما به سمت یال جنوبی میریم جلو

‫ببخشید ولی این همه استراتژی لازمه؟

‫چون واقعا به نظر میاد

‫بتونیم بریم جلو و شلیک کنیم.

‫اونا هم میخوان همین فکرو کنی!

‫تو رو به سمت حس اشتباه خوشنودی جذب کنن...

‫و به محض اینکه حواست به این هیولاها نباشه

‫دل و روده‌ت رو میریزن بیرون.

‫ولی واقعا اینکارو میکنن؟

‫به شدت آروم به نظر میان

‫ببین، اون یکی فقط داره تو ‫علفا غلت میزنه برا خودش

‫از آفتاب لذت میبره

‫و اون یکی با یه

‫خرگوش کوچولو دوست شده

‫چه دوستی عجیب و بعیدی...

‫دیگه نمیتونم تحمل کنم!

‫من برا این کارا نیومده بودم

‫میخوام برم خونه!

‫خودتو جمع و جور کن مرد!زودباش!

‫به ماموریتمون فکر کن!

‫زودباش! به ماموریت فکر کن مرد!

‫واضحا حرفم زیاد طرفدار نداره

‫ولی این ماموریت اصلا ‫مثل اون تست مردانگی‌ای که

‫نشونش دادین نیست.

‫کشیش، حرکت نکن!

‫یکیشون پشتته

‫آره

‫اوه

‫زدمش! با یه تیر زدمش جیگر!

‫آره!

‫ هدفت گنده و ثابت بود...

‫ولی آره.

‫تو مرحله‌ی دوازدهم عملیات "چرخش سینسیناتی"

‫باید اسلحه‌ت رو با زاویه‌ی 45 درجه

‫بگیری سمت هدف X

‫X همون کسیه که میخوای دهنش رو صاف کنی.

‫و بزار حدس بزنم، شروع ‫میکنی به شلیک کردن عین دیوونه‌ها

‫مثل تمام حرکات دیگه‌ت

‫آره درسته. عجب! چه سریع یاد میگیری.

‫خیلی‌خب، بگذریم... مبحث بعدی...

‫مراقبت از اسب و نگهداریش.

‫حالا اولین چیزی که باید تهیه کنی

‫یه برس خوشگل و خوبه.

‫خدای من! چندساعته داریم همین کارو میکنیم.

‫کی قراره واقعا کارای راهزنی انجام بدیم؟

‫خب اون هفته‌ها طول میکشه

‫اول باید پروانه راهزنیت رو بگیری

‫بعد میتونی تو روز بری دزدی

‫ولی فقط در حضور یه خلافکار با تجربه...حالا...

‫اینا چرتو پرته! نه، بیخیال بنی!

‫من به هیچکدوم از این قوانین احتیاج ندارم!

‫من برای اصل مطلب آماده‌م!

‫اوه باشه خفن!

‫میخوای اصل مطلبو نشونت بدم؟

‫قراره خیلی جدی بشه اوضاع...

‫دیدیش؟ فقط یه شلیک جیگر! فقط یکی!

‫دیدی...؟

‫هی بمون عقب!

‫-هنوز زنده‌ست! ‫-بیچاره... داره درد میکشه...

‫اولین شکارته کشیش...

‫چرا افتخار نمیدی؟

‫اوه نه، کار خودته... آره...

‫این یکی سرتاپاش اسم تو رو نوشته... بیخیال.

‫فکر کردم میخوای ثابت کنی که مردی

‫-میخوام. ‫-خب، یه مرد واقعی

‫همیشه شلیک آخرو میکنه.

‫-انجامش بده ‫-شلیک کن کشیش

‫انجامش بده مرد، انجامش بده.

‫اوکی اگر... اگر لازمه...

‫حالا قشنگ برو نزدیک صورتش...

‫معذرت میخوام

‫حالا یه مرد واقعی هستی کشیش! چه حسی داره؟

‫خوب. خیلی جالب بود ‫وقتی مغزش روم منفجر شد...

‫شکارچی‌های خز... آره.

‫این همه راه از فرانسه اومدن...

‫تا پوست سگ‌های آبی رو جمع کنن.

‫و ما هم قراره خفتشون کنیم.

‫واقعا؟ همینطوری؟

‫آره مگه اینکه ترسیده باشی.

‫نه نترسیدم... هیجان زده‌م.

‫خیلی‌خب... پس، ماسکو بده بالا.

‫تو نمیتونی یه کلاه از پوست راکون رو

More Farsi Persian subtitles for Miracle Workers

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left