The first 200 lines.
برای یه قرن، به ما قول دادن که سیاره رو...
از قحطی نجات بدن
وقتی به مردم قولهای جسورانه میدادن
در خفا، برای فرارشون برنامه میریختن
و امروز، بعد از سالها آشوب
جامعه به آخر تحمل خودش رسیده
چون امروز آخرین شاتل به سمت زمین جدید پرواز میکنه
و 19 میلیارد نفر رو به انقراض محکوم میکنه
طبق نقشه پیش میریم
هی! هی!
هی، مراقب باش!
پرواز به سمت زمین جدید...
تا سه دقیقه دیگر شروع میشود
مثبته. ببریدش
- مدارکتون رو آماده کنید - حرکت کنید. حرکت کنید
قاچاقیها به محض مشاهده، اعدام میشوند
افراد بدون مجوز اجازه ورود ندارند
- هیلی! - نوآه! نوآه!
- هیلی! - هی! هی!
- نوآه! - هیلی! هیلی!
- نوآه! - هیلی! هیلی!
- ولم کن! - نوآه! نه!
نوآه! نوآه!
مدارک
- طاعون نداره - برو داخل
نه! من بدون اون نمیرم!
نه! نه!
اونا رو نگه دار! نذار وارد بشن!
متوقفشون کن!
سوار شدن کامل شد
پرواز به سمت زمین جدید تا یک دقیقه دیگر شروع میشود
همه مسافرها بلافاصله به کرایو مراجعه کنن!
چطوری از این فضاپیما خارج بشم؟
قربان، چند نفر میخوان از دریچهها قاچاقی وارد بشن
فقط به کرایو مراجعه کن
بیا اینجا
آه
مامانت کجاست؟
مامانت رو پیدا میکنیم، باشه؟
خوش آمدید
شما 1000 نفر آخری هستید که سوار شدند
بقیه مسافران در کرایو حضور دارند
لطفاً قبل از مراجعه به کرایو، به سالن اصلی بروید
من تیمسار کیرنان ادمز هستم
به خونه من، یواساس هرکول خوش اومدید
هرک، آخرین فضاپیمای با موتور کوانتومی هست...
که میتونه به زمین جدید سفر کنه
41 شاتل دیگه...
قبلا به زمین جدید پرواز کردن
خب، امیدوارم که اونجا همون بهشتی باشه که میگن
برای شیش ماه آینده...
ما به سرعت از فضا و زمان عبور میکنیم
برای اکثر ما در کرایو...
این سفر فقط یه رویا خواهد بود
برای بچههای ما، این سفری خواهد بود که بهشون زندگی بخشید
بدترین روزها رو پشت سر گذاشتیم
تمام نفرات برن به ایستگاه خودشون
هیلی!
- هیلی! - نوآه!
- خوبی؟ خوبی؟ - آره، خوبم
- ما خوبیم. بچه هم خوبه - آره
- سلام - سلام
- فکر کردم گمت کردم - منم همینطور
هی، هی، هی، هی. باید بری
یه لحظه
- حالت خوبه؟ - سوارش کردم
اون فضاپیمایی که بهم قول دادی کجاست؟
خوش شانسی که روی همین هم وایستادی
- صبر کن، تو بهم قول دادی - انتظار دارم بری
برو
حرکت کن
دیر کردی
سلام قربان. من نوآه هستم
بذار حدس بزنم. تو اون مردی هستی که...
دختر منو گول زد
و مجبورش کرد وست پوینت رو ترک کنه
نه، این نیست. این مرد به ما کمک کرد
به ما کمک کرد سوار فضاپیما بشیم، جونم رو نجات داد
جون ما رو نجات داد
راست میگه؟
فکر کنم بهت بدهکارم
نه قربان
خوشحالم که سالمی
خیلی خب
نمیدونم چرا بهش نمیگی
بابات بالاخره میفهمه
میدونم، منم دوست دارم که باهات آشنا بشه
فقط میخوام تو یه محیطی باشه که
نتونه یه پنجره باز کنه و...
پرتابت کنه تو فضا
- برای ماموریت هیجان زدهای؟ - ماموریتم
اوهوم
منظورت سازمان سرایداریه؟
آره، با لباس یکسره
تمیز کردن توالت، خیلی مسئولیت سنگینیه
مشکلی پیش نمیاد
میرسیم زمین جدید
این بچه رو به دنیا میارم
و بعد میتونیم مثل یه خانواده باشیم
قول میدی؟
قول میدم
باشه
شیش ماه بعد، تو، من، و این کوچولو
کنار یه ساحل تو زمین جدید
هیلی؟
هیلی!
دوستت دارم
50 درصد مسافران در کرایو هستند
تمام خدمه بلافاصله مراجعه کنند
کرایو تکمیل شد
آغاز جهش کوانتومی تا یک دقیقه دیگر
100 درصد مسافران در کرایو هستند
برای سرعت بالا آماده شوید
رآکتور روشن میشود
اوه لعنتی، بیخیال
آره، تورپیدو کلی
فکر کردم تو زندانی
اوه خدا. بالاخره موفق شدی عوضی
- حالت خوبه؟ - کلی یانگ
ای مرد زیبا. چند وقت شده؟
اوه!
خب، خیلی خب. حقم بود
- احتمالا حقم بود - خوبی؟
- سلام - سلام
اولین جهشته؟
برات یه نصیحت دوستانه دارم
میشه از صندلی لعنتی من بلند بشی؟
زود باش
حالا شد. خب
خیلی خب
رآکتور با تمام توان فعال است
جهش کوانتومی در 10، 9...
8، 7، 6...
5، 4، 3...
2، 1
آغاز سرعت بالا
لعنتی
لعنتی
چه اتفاقی افتاد؟
تقریبا 30 سال
30 سال پیر شدیم؟
نه ابله، 30 سال تو زمین گذشته
انبساط زمان کوانتومی
پس اگه تو زمین 30 سال گذشته
هرکس تو زمین بوده مرده
ولی به نیمه پر لیوان نگاه کن
امروز پنکیک سرو میکنن
فکر میکنی یه روز برمیگردیم؟
تازه ترکش کردیم، و این عوضی به فکر برگشتنه
- زمین خونهست - آره؟
خب، میتونیم تیمسار رو بیدار کنیم
و ببینیم این فضاپیما رو برمیگردونه یا نه
اصلا برای چی داریم میریم زمین جدید؟
مثل قبلی فقط داغونش میکنیم
زمین، اصلا نمیشناختیمش
شاید چون نمیخوایم بمیریم داریم میریم
آره، فکر کردم خیلی واضحه
راست میگی. ما چیزی یاد نگرفتیم
ما فقط یه سری میمون بین کهکشانی هستیم...
که کل دنیا رو به آتیش میکشیم
دوباره کلی داره داستان جنگی تعریف میکنه؟
عاشق اون داستانی هستم که تیمسار...
به خاطر نافرمانی، مقامش رو ازش گرفت
عالیه، ما 19 میلیارد نفر رو ول کردیم...
ولی برای این نازی فضایی جا داریم
"اوه، نمیدونم تیمسار
فکر کنم کلی نمیتونست با ترک کردن زمین کنار بیاد
انقدر نوشید که دیوونه شد و پرید بیرون. خودکشی کرد."
یه قاچاقی قربان، آخریش
حالا
این بلاییه که سر قاچاقیها...
بیعرضهها، و هر کسی که علیه تیمسار نقشه بکشه میاد!
- ببریدش - لعنت به شما!
لعنت به شما!
خیلی خب! گوش کنید!
هرک 182 روز دیگه به زمین جدید میرسه
تقریبا تمام افراد فضاپیما، به همراه تیمسار...
تو کرایو خواهند بود
و این یعنی من فرمانده شما هستم
شاه شما، خدای شما
خدمه فضاپیما شامل شش پزشک میشه
پزشکهای من کجا هستن؟
شش مهندس
میمونهای من کجا هستن؟
و پنج افسر و من هم...
پلیس شما هستیم
و پنج سرایدار هم میتونن تصمیمات زندگیشون رو زیر سوال ببرن
هر مشکلی پیش بیاد، خودتون باید حلش کنید
مفهومه؟
صبحانه تموم شد
حرکت کنید!
عوضی
خب
رسیدن به زمین جدید، تا 171 روز دیگر باقی مانده
خیلی خب
داری چی کار میکنی؟
منم میخواستم همین سوال رو از تو بپرسم
شیفت ما یه ساعت دیگه شروع میشه
اگه دیر کنی استنلی پاهات رو میشکونه
هی، پس اگه قراره هم اتاقی باشیم...
No comments yet. Be the first to leave one.