The first 200 lines.
منتظر چی هستی؟ زودباش حمله کن
باشه. پس منم با شما مثل یه دشمن میجنگم.
پدر!
من شکست خوردم.
من هنوز برای رسیدن به شما باید راه طولانی ای رو برم.
بلند شو
چرا بهترین تلاشت رو نکردی؟
اگر حواست رو جمع و از تمام قدرتت استفاده میکردی، شمشیرت نمیشکست.
هرچقدر تلاش کردم بازم نتونستم به شما به عنوان یه دشمن فکر کنم
بخاطر این بود که من تمرکز نداشتم دفعه بعد بیشتر تلاش میکنم.
پدر
بیا بریم داخل
مادر
چقدر وقته که شما اینجا ایستادین؟
امروز روز خوبِ و شادیه
من اولین مبارزه با پسرم رو انجام دادم.
بیاید بریم داخل
فکر میکنم امشب باید یه چی بنوشیم.
ژنرال تجویونگ. تو برای لشکرکشی به یودونگ آماده ای؟
بله اعلاحضرت. ما منتظر دستور شما هستیم.
خوبه خوبه
اما اعلاحضرت
شنیدم که ژنرال تجویونگ میخواد همه ی خانواده اش از جمله ژنرال تجونگسان رو به این لشکرکشی ببره.
معلوم نیست ما کِی برمیگردیم پس من باید خانواده ام رو ببرم.
شما نقشه ندارید که برید و دیگه اصلاً برنگردید؟
هنوز 10 ها هزار از مردم گوگوریو در یانگجو هستن. من بهتون قول میدم که برمیگردیم.
اعلاحضرت
ژنرال تجونگسان و خانواده اش باید اینجا بمونن.
شما میخواید اونا رو به عنوان گروگان نگه دارید چون به ما اعتماد ندارید؟
ما متحدان قسم خورده هستیم که در سرنوشت مون سهیم ایم.
شما صلاح نمیدونید که اونا رو به عنوان نماد اعتماد اینجا بذارید؟
ما که نمیخوایم بریم تفریح کنیم. چرا اینقدر پیچیده و سختش میکنید؟
ساکت شو!
چطور جرئت میکنی جلوی پادشاه، صداتو ببری بالا!
- عوضی لعنتی - چی؟ ای عوضی لعنتی!
جونم؟
اعلاحضرت، من هرکاری که شما بخواید انجام میدم.
به ما بگید شما میخواید ما چه کنیم.
اعلاحضرت، هیچکس نمیدونه در آینده چه اتفاقی میوفته.
من از این متعجب ام که اون میخواد خانواده اش رو به میدان جنگی که خطرناک هستش، ببره.
اگه شما میخواید اجازه ی این لشکرکشی رو بدید باید تجونگسان و خانواده اش رو اینجا نگه دارید.
من به ژنرال تجویونگ اعتماد دارم.
و اگه ژنرال تجویونگ هم به من اعتماد داره پس دلیلی نداره خانواده اش رو جا نذاره.
پس به عنوان یک متحد ما درخواستی از شما داریم.
بفرما
اجازه بدید شاهزاده گومی رو به این لشکرکشی ببریم.
نمیتونیم اینکارو بکنیم!
ما داریم برای حذف خطرات نسبت به امنیت کران ها به این لشکرکشی میریم. حضور شاهزاده گومی توی این جنگ خیلی مفید خواهد بود.
نظرت چیه؟
تو دوست داری که دنبال ژنرال تجویونگ به این لشکرکشی بری؟
اعلاحضرت، گومی هنوز کار های زیادی اینجا داره که انجام بده.
بله پدر
من پیشنهاد میکنم به جای گومی، بهشون نیروی کمکی بدید.
من میرم.
میخوام چیزای بیشتری درباره دنیا بدونم.
گومی!
من به ژنرال تجویونگ کمک میکنم و خبر های پیروزی برای شما برمیگردونم.
همین کارو بکن.
نوه ی من گومی، بزرگتر و بهتر از قبل برمیگرده!
پدر اون بچه کیه؟
به سؤالم جواب بده!
تو خیلی شراب خوردی.
من نمیتونم بذارم گومی با تجویونگ بره.
این دستور پادشاهه. تو هم دلیلی نداری که جلوشو بگیری و نذاری بره.
گومی میخواد با تجویونگ به گوگوریو بره
به من نگو که تو نگران و آشفته نیستی.
نه من نگران نیستم
چون گومی پسر من و توئه.
اون میخواد بخاطر کران به این لشکرکشی بره هرجا که بره و باهرکی که بره، گومی پسر ماست.
تو هم باید از یانگجو بری.
منظورت چیه؟
در غرب یانگجو هم تانگی ها هستن.
درحالیکه تجویونگ داره دشمن رو در شرق سرکوب میکنه، تو هم باید منطقه غربی رو سرکوب کنی.
اگر از سلاح ها استفاده نشن بی فایده و خراب خواهند شد.
نباید بذاری تجویونگ درخشش بیشتری نسبت به تو داشته باشه. پس افرادت رو جمع کن و برای رفتن به جنگ آماده شو.
ممنونم خانم
من یک لحظه احساساتی شدم و حالم از دستم رفت.
ولی این نصیحتت رو آویزه ی گوشم میکنم.
من تمام نیرو های تانگی که در غرب یانگجو هستن رو بیرون میکنم.
شما فکر میکنید تجویونگ چرا میخواد یودونگ رو فتح کنه؟
- تا از مردم گوگوریو در کوهستان دونگ مو محافظت کنه - نه این فقط بخشی از ماجراست.
منظورت اینه که یه انگیزه ی پنهانی داره؟
چرا آه میکشی؟
وقتی که تجویونگ، یودونگ رو بگیره وضعش کاملاً فرق خواهد کرد.
چرا با ابهام حرف میزنی!
یودونگ زمین مخصوصِ گوگوریو است که بعد از بی شمار تهاجم، هنوز نفوذناپذیر باقی مونده.
با فتح یودونگ، تجویونگ بنیاد و اساس یک کشور جدید رو برپا میکنه.
و اعلاحضرت هم داره با تهیه ملزومات و آذوقه ی این نبرد به او کمک میکنه.
حالا شما دلیل آه کشیدنم رو میفهمید
من فکر نمیکردم اونا دنبال این باشن
اون زمانی که یودونگ رو بگیره، امتیازاتش یک تهدید برای کران ها خواهد شد.
و اگه اعلاحضرت به این امتیازات فکر کنه و بخواد تاج و تخت کران ها رو بهش بده...
هرگز!
به هرقیمتی که شده باید جلوش گرفته بشه.
آینده ی این کشور در خطر بزرگی قرار داره
شما برای چی اومدین اینجا؟
ما تصمیم گرفتیم اینجا بمونیم
متأسفم
اما تو باید بدونِ ما به این لشکرکشی بری.
به هرحال ما خیالمون هم راحت نیست که مردم رو اینجا بذاریم و بریم.
ژنرال تجونگسان تصمیم گرفتن اینجا بمونن و ازشون محافظت کنن. پس ما هم درکنار ایشون میمونیم.
نگران ما نباشید و برید.
تانی رو هم با خودت ببر. من با جوکی اینجا میمونم.
بدون شکست، یودونگ رو فتح کن.
هیچی منو بیشتر از خبر پیروزی تو، خوشحالتر نمیکنه.
چشم پدر.
متأسفم.
من تو رو مجبور کردم این همه راه رو به اینجا بیای و دوباره دارم ترکت میکنم.
من هرگز فکر نمیکنم ما از هم جدا هستیم.
تا زمانی که در قلب من هستی همیشه با هم خواهیم بود.
چطور ممکنه احساس تنهایی کنم وقتی که همینجا کنارم هستی.
میدونم این لشکرکشی چقدر سخته.
من با مردم گوگوریو برای پیروزی تو دعا میکنم.
لطفاً ما رو ناامید نکن.
باید به همه مردم امید بدی که گوگوریو هنوز زنده است.
فهمیدم
بهت قول میدم اینکارو بکنم
لطفاً دیگه گریه نکن.
من که گفتم خوبم. چرا گریه میکنی؟
چطور ممکنه تو خوب باشی وقتی که دوباره داریم از هم جدا میشیم؟
بس کن...باشه. بسه دیگه بیا بریم داخل
من مجبورم دوباره همسر قشنگم رو رها کنم.
چرا زندگی من باید اینجوری باشه؟
- لطفاً دوباره شروع نکن - آهونگ
من واقعاً دلم نمیخواد دوباره ترکت کنم.
- اهونگ - گریه نکن، بسه دیگه
بسه دیگه، بسه
اعلاحضرت
ما برای شروع فتح یودونگ، آماده ایم.
من خیلی نگران نیرو های تانگی که در یودونگ هستن، بودم.
من خیلی خوشحالم که ژنرال تجویونگ برای فتح یودونگ، پا پیش گذاشته.
کران از هیچ کمکی در این جنگ چشم پوشی نخواهد کرد.
- تو برای رفتن آماده ای؟ - بله پدربزرگ
ژنرال تجویونگ، حرکت را آغاز کنید
به شرق پیشروی کنید و نیرو های تانگی رو از یودونگ بیرون کنید
چشم اعلاحضرت
وفادار! وفادار!
ارتش تجویونگ، فاتح یودونگ... طبق اسناد تاریخی
کران ها بعد از شورش شان، در شرق و غرب یانگجو نبرد های بزرگی را انجام دادند.
بیشتر کسانی که در غرب مستقر شده بودند نیرو های متحد کران و قبایل سوپ جو بودند
و اسناد نشان میدهند که گوگوریویی ها و قبایل مالگال در شرق مستقر شده بودند.
همان سربازان گوگوریویی که پادگان تانگی در شرق را نابود کرده بودند، حالا شروع به فتح قلعه های مختلف یودونگ کردند.
کشور بالهه(پاله) که جانشین گوگوریو بود، ساخت اولین ستون هایش را برای مراحل بعدی آغاز نموده بود.
چی؟ فتح؟
فتح جنوب غربی؟
بله اعلاحضرت
حالا که تجویونگ در شرقه و داره اونجا رو فتح میکنه این بهترین فرصت برای ماست.
اگه ما موفق بشیم نیرو های تانگی در جنوب غربی رو بیرون کنیم قلمروی شمال غربی تا پشت دیوار بزرگ مال ما خواهد شد.
ما باید قدرت و استقامت ارتش مون رو همینطور حفظ کنیم. این کار عجولانه و پرخطری نخواهد بود؟
اگر ما از قبایل سوپ جو نیروی کمکی درخواست کنیم میتونیم تلفات مون رو به حداقل برسونیم.
با قبایل سوپجو متحد بشیم؟ جنوب غربی رو فتح کنیم؟
این واقعاً طرح عالی ایه
اگر ژنرال تجویونگ، شرق و ژنرال ایی هگو، جنوب غرب رو فتح کنن
شما حاکم کل این منطقه خواهید شد.
این برای آینده ی کران یک لشکرکشی ضروریه
و حالا هم بهترین زمان برای اینکاره.
بیاید تا آهن داغه، چکش رو بکوبیم.
با قبایل سوپجو ارتباط برقرار کن و باهاشون متحد شو.
قبل از اینکه خبر اولین پیروزی تجویونگ برسه، برای لشکرکشی آماده شو
هرطوری که شما بخواید اعلاحضرت
ما میخوایم همزمان شرق و جنوب غرب رو فتح کنیم!
چوچون(ملکه زتیان) حتماً شوکه خواهد شد!
من به اون زنیکه نشون میدم چه اتفاقی سر کسانی که بخوان کران رو بدنام کنن، میاد
فوراً برای لشکرکشی آماده بشید!
چشم اعلاحضرت
فکرنمیکردم شما برنامه ی یه لشکرکشی رو ریخته باشید
این ایده ی من نبود
- پس ایده ی بانو چولین بود؟ - درسته
الحق که اون دختر پادشاهه
ما خیلی کار سَرمون ریخته
وقتی که نیرو های کمکی رسیدن تمام مقدمات لازم برای حرکت رو آماده کنید.
- چشم ژنرال - بریم
تو هم باید آماده بشی.
منو ببخشید اما فکر میکنم بهتره اینجا بمونم.
منظورت اینه که نمیخوای در این نبرد به ما ملحق بشی؟
- من یه کاری اینجا دارم که باید انجام بدم - کار داری؟
شما و تجویونگ در دو منطقه ی جنگی متفاوت هستید، اما این جنگ ها، رقابتی دیگه بین شما و تجویونگ برای کسب افتخاره.
من شرق رو زیرنظر میگیرم و از اینجا بهتون کمک میکنم.
من نهایتاً به جمع شما میپیوندم اما فعلاً اینجا میمونم و از همینجا بهتون کمک میکنم ژنرال
پس اینو یادت باشه که وظیفه ی مهمی داری. همینکارو بکن.
حالش چطوره؟ تغییری کرده؟
درحال حاضر من فقط از اینکه ایشون بدتر نشدن، تعجب میکنم.
من کلی کار دارم که باید انجام بدم. هیچ بهانه ای برای نگه داشتن ام توی بستر وجود نداره.
اما شما باید مراقب باشید.
خیلی اطمینان بخشه که چنین پزشک خوبی داریم. لطفاً به خوبی از اعلاحضرت مراقبت کنید.
ممنونم. پس اگه اجازه بدید...
چرا میخندین؟
تجویونگ در شرق و ایی هگو در غرب احساس میکنم جهان مال منه!
شما باید به فکر بهبودی تون باشید
تا آینده ی کران تضمین و استوار نشه، من نمیمیرم.
تجویونگ در شرق و ایی هگو در غرب عالیه...فوق العاده است
چی شده؟
حال اعلاحضرت چطوره؟
بد نیست
جدی؟ پس خیلی بد شد
منظورتون چیه؟
تو باید یکبار دیگه به من کمک کنی
میتونی اینبار اونو در یک کُمای بیدارنشدنی، ببری؟
چی دارین میگین؟
دارم بهت میگم که پادشاه رو بکشی.
No comments yet. Be the first to leave one.