The first 200 lines.
عکس گرفتی؟ آره.
اینا خیلی خوبن مکس.
باید از آدما عکس بگیری.
میگم میخوام راجع به...
احتمالاً فروش خونه حرف بزنم، بعد تو یه...
پروژه یکسالهای رو بیاری تو حیاط؟
پیت شاید دقیقاً اون چیزی نباشه که تو فکر میکنی. پس...
سلام، شما باید جولیا باشین.
هی.
چشماتو باز کن!
نمیخوام اشتباهاتی که من کردم رو تو بکنی.
مامانت دو سه بار زنگ زد. رو مخه.
و تو راکاندرول رو نمیشناسی!
هی، وای، وای، وای! آقا کتوشلواریه!
باید به گروه بگم که دارم کنارشون میذارم.
قراره اون آهنگها رو پس بگیریم.
میخوای "رم خاکستر" برگرده اینجا؟
مرسی.
اوکی. کره بادومزمینی زیاد میخوای یا کم؟
اِم، تو ساندویچ منو قبلاً درست کردی.
من درست نکردم... من... چطوری ساندویچتو درست کردم؟ آره، درست کردی.
همینجاست. اوه خدای من. آره ساندویچتو درست کردم.
چه خری بودم؟ اوکی. اِم...
دیروز دو تا قمقمه دادی بهم. من فقط یکی لازم دارم.
خب، اون عمداً بود، البته.
چون واقعاً نگرانم که بدنت کمآب نشه.
اولویت اصلیمه.
هی، کولهپشتیشو هیچجا پیدا نمیکنم.
مطمئنی دیروز از مدرسه آوردی خونه؟
عزیزم، من دیروز دنبالش نرفتم. تو دنبالش رفتی.
نه، من نرفتم. من... آره. تو از مدرسه دنبالش رفتی.
هی همه! هی عمو آدام!
ببخشید... ببخشید، بابت مزاحمت. اوه مشکلی نیست. مشکلی نیست.
چند تا لباس دستدوم دیگه از نورا. اوه، مرسی!
سلام، عمو آدام. جبار، چه خبر رفیق؟
هیچی. با سرعت دارم میام!
چه روز قشنگی. بیا بریم کفشاتو بپوشیم.
آره فکر کنم شماره دوئه.
اوه، آره؟ آره. ما یه...
یه محموله تازه اونجا داریم؟
آره حتماً داریم، مگه نه عزیزم؟ گوش کن به من.
یه خبر عالی برات دارم.
ما حق انتشارو گرفتیم.
تبریک میگم. برای آهنگها.
چه آهنگهایی؟
آهنگهای "رم خاکستر".
سه تا آهنگی که قبلاً ضبط کرده بودیم.
ناشر گفت میتونیم داشته باشیمشون.
کاری کردی که اون آهنگها رو بهت بدن؟ آره، کردم.
چه معاملهای کردی؟
اونا همینجوری آهنگها رو نمیدن. وو! یه معامله عالی کردم.
همینقدر کافیه که بدونی.
یه معامله عالی کردی؟ آره، کردم.
معامله عالی چیه، بگو؟
من فقط زمان استودیو رو با آهنگها معاوضه کردم.
باشه. میدونم! میدونم. میدونم، ولی اینا... هفتاد و دو ساعت قابل پرداخت بود!
سه تا آهنگ اول تو آلبوم اول! اونها ساعتهای کار من بودن!
ما راجع به این حرف زدیم. خب، آره.
من گفتم "میرم آهنگها رو میگیرم،" تو گفتی "باشه."
ولی واقعاً فکر نمیکردم بتونی.
احتمالاً از پسش بربیای. خب این اشتباه تو بود.
بهم اعتقاد نداشتی ولی منو نگاه کن. آهنگها رو گرفتم.
یه جورایی. با... با بخشیدن کارم. گوش کن، تو گفتی...
گوش کن به من، تو گفتی خوبن. از پسش براومدی.
تو گفتی اونا آهنگهای خوبی هستن و اون میتونه بخونه.
خواننده عالیه، حق با توئه.
ولی اون غیرقابل تحمله. و من باهاش کار نمیکنم.
این یه چیز خوبیه، باشه؟
پس باید مرد باشی.
میخوام که هیجانزده باشی.
لیبل "لانچنِت" زنده و سرپاست. داریم یه آلبوم میسازیم!
بهت بگم چی. من مرد میشم. باشه.
اگه تو مرد باشی، باشه؟ اهل معاملهای؟
اینو برای من حلش کن. یه معامله کن.
باشه، اوکی. سر اون پوشک یه معامله کن، باشه؟
تو رو تو سر کار میبینم. باشه؟
مکس بریورمن، سالنامه مدرسه سدر نول.
وایسا، مکس! من برق لبم رو نزدم. ما لبخند نمیزدیم.
مهم نیست. عکاسی درباره لحظات واقعیه.
لبخندهای مصنوعی لحظات واقعی نیستن.
مکس بریورمن، سالنامه مدرسه سدر نول.
داره عکس میگیره؟ چیکار میکنی؟
مشکلت چیه؟ مکس بریورمن، سالنامه مدرسه سدر نول.
بس کن! از من دور شو! داره گریه میکنه!
خب که چی؟ عوضی نباش.
دارم برای سالنامه لحظات رو ثبت میکنم. لحظات واقعی.
برو گمشو! چت شده تو؟
بس کن، بس کن. از من دور شو! بس کن.
فقط ما رو تنها بذار، عجیبغریب. فقط برو.
هی! هی، هی. اِم، میل... میلی، نگاه کن.
دوباره اونه، داره عکس میگیره.
اوه، زیک! زیک؟ هی! هی!
اون کسی رو اذیت نمیکنه!
اوه، سلام! چیکار میکنی؟
زیک، اون کسی رو اذیت نمیکنه. من واقعاً متاسفم.
خب، اون منو اذیت میکنه.
خوبه. باید خودم رو معرفی میکردم.
من کارن فیلمن از املاک کورنینگم. کامیل بریورمن.
همسرم زیک. از آشناییتون خوشبختم. از آشنایی شما هم خوشبختم، زیک.
بچهها، اینجا خیلی قشنگه.
همین دور و بر بودم.
داشتم یه سری مدارک میبردم خونه تیلورها.
آه، شنیدم فروختن.
آره فروختن. سی درصد بیشتر از قیمت درخواستی.
پنج تا پیشنهاد عالی. تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.
اینجارو انگار از تو معدن طلا پیدا کردن.
تیلورها مجبور شدن کلی کار روش انجام بدن
روی خونشون، قبل از اینکه بذارنش برای فروش؟
چون ما خیلی وقته هیچ کاری نکردیم.
و راستش رو بخوای، به یه سقف جدید احتیاج داریم.
آره، خونه تیلورها مدرن شده بود.
اما اون جذابیت اینجارو نداشت.
این یکی با بالاترین قیمت بازار فروش میره.
یه جای به دردبخور مثل اینجا در چشم بهم زدنی فروش میره.
اگه بخوای میتونم یه نگاهی بندازم.
شاید بتونم یه حدود قیمت بهت بدم.
تا بهتر بدونی چقدر میارزه. عالی میشه!
نه، من... فکر نکنم. این...
من... چی بهش میگی؟ یه جای به دردبخور؟
من... منظور خاصی نداشتم آقای بِرِیورمن.
آره، خب، اگه نظر منو بخوای، همینجوری یه جای به دردبخور میمونه.
خوشحال شدم دیدمتون. بعداً میبینمتون.
خب، فنر انداختی، آره؟ آره، مثل دیوونهها فنر انداختم.
باشه. من فنر لولهبازکن نیستم.
اِم... گرفتگی خیلی معلومه؟
نه، هیچی. باشه.
کاملاً. حواست باشه کجا قدم میذاری. کاملاً تمیزه.
اوه، اوه! اوه. باشه. آره. آره.
میدونی؟ اوه. هفته پیش تو واحد 4E همین مشکل رو داشتیم.
و این... اِوا. وای.
این بچه مشکل رو سریع حل کرد.
پس، فکر کنم جای درستی اومدی. کمک میخوای؟
اون بچه چیه؟ اِمم.
این یه فنر لولهبازکنه.
این برای توالتهاست؟ آره.
باشه. و کاری که قراره انجام بدیم...
ببین خودتو. ... اینه که واقعاً روی اون گرفتگی کار کنیم.
دوست دارم کمک کنم ولی من به دردنخورم. نه، مشکلی نیست.
فقط یه تکون حسابی بهش بده.
این خیلی سخته، یا...
فقط واقعاً فشارش بده تو، فکر کنم یه چیزی جابجا شد، پس...
کمک میخوای؟ چون من هیچ کمکی نمیتونم بکنم. نه.
باید حل شده باشه.
ها!
واقعاً؟ آره، باشه.
کارت عالی بود.
نه، من اِم، سوسالیتو رو سفارش دادم ولی میتونم کنسلشون کنم.
پس بذار مطمئن شم که درست متوجه شدم.
اِم، ازم میخوای که...
پنجرهها رو جابجا کنم که رو به جنوب و غرب باشن؟
باشه.
آره. پس میبینمت.
پیت بازم تغییر میخواد؟ آره.
این بخشی از روند خلاقانشه.
خیلی لطف داری که بهش اینو میگی.
منظورم اینه که من میتونم کار رو انجام بدم، ولی خب...
چند بار دیگه میخواد نظرشو عوض کنه؟
خب، تا وقتی که پا رو زمین نکوبی، عزیزم.
باشه عزیزم، اون یه معمارِه.
نمیتونم که بهش بگم دست از ایده پردازی برداره.
باشه، ولی میتونی برای ساعتهای اضافی فاکتور کنی.
پیشنهاد همون پیشنهاد اولیه است.
بهم اجازه نمیدی در مورد این باهات حرف بزنم؟
نه، ببخشید. من فقط... عصبانیم.
باشه، خب من قرار نیست وسط این قضیه قرار بگیرم.
ولی تو با یه کاری موافقت کردی و اون کار داره عوض میشه.
پس، آدمایی مثل اون ازت سوءاستفاده میکنن.
میدونم، منم اینو تجربه کردم. باشه. خب...
به محض اینکه بفهمم داره ازم سوءاستفاده میکنه،
بهش میگم.
خوبه. خوبه.
واقعاً خوبه که حد و مرز داشته باشی، میدونی؟
از همون اول. اِمم-هم.
منظورم اینه که ما تو شرکت حتی یه فکس هم بدون هزینه ارسال نمیکردیم.
آره، این شرکت نیست.
این یه چیز کاملاً متفاوته.
تمام حرفم اینه که نمیخوای تو موقعیتی قرار بگیری
که کاملاً عقب افتاده باشی.
یا کل سودت رو از دست داده باشی.
و یه خانواده داری که باید بهشون فکر کنی.
نه، حق با توئه. باهاش صحبت میکنم.
باشه.
میتونی به عنوان یه گفتگو در مورد
"روند خلاقانه مشترکتون" مطرحش کنی،
و اون هرگز هم نمیفهمه که داری در مورد
حد و مرز حرف میزنی.
اِ، شوخی میکنی؟
بازم پیت؟ خواهرت.
هی، سارا. اِم...
آره. باشه.
اِم... نه، نمیتونی فنر رو از تو... اِم... توالت رد کنی.
باید از خط بیرونی استفاده کنی.
اوه، انجام دادی. باشه.
اِم... من خودم حلش میکنم.
حله.
چه جوری با خواهرت حد و مرز بذارم؟
اون رو فقط باید کمک کنی.
میدونیم که این هفته برای شماها هفته سختی بوده.
آره، من از کار راحت گرافیکم استعفا دادم تا این آلبوم رو ضبط کنم.
ببین، شرکت ناشر رو ول کن، رفیق.
No comments yet. Be the first to leave one.