The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
میدونی چرا اومدم اینجا؟
خوبه.
از همکارم خواستم که بیاد پیش ما.
بشین.
یه کانتینر کالا داریم
که این هفته میرسه به بندر اوکلند.
اون پسر کارتل،
فیلیپه، پسر خودم، داشت این رو با مافیای خیابون کینگ هماهنگ میکرد،
اما مُرد، پس لازمه که تو وارد عمل بشی.
میخوای با دیمک کار کنم؟
آره. ما رابطه قبلی باهاش داریم،
و به آدمای بیشتری نیاز داره
تا کالا رو از گمرک دربیاره و جنس رو آماده کنه.
و تو آدماش رو میشناسی.
هیچ راهی نداره که با اون عوضی مغرور کار کنم.
بیخیال بابا!
- هی... بس کن. بس کن! - من آدم متواضعی هستم.
میدونم که این حرکت برای هر دوتون غیرعادیه،
اما این هفته به همه دست به کار نیاز دارم.
تا این آشغالا رو جابجا کنیم.
ببین، ما بهت یه سهم از این کیک رو پیشنهاد میکنیم
به جای اینکه تو و هرکی که میشناسی کشته بشین.
خب، به نظر میرسه که من حق انتخابی ندارم.
نه، حق انتخاب داری.
فقط دارم تشویقت میکنم که انتخاب هوشمندانه ای بکنی.
- سهم ما چنده؟ - پنجاه-پنجاه.
- پنجاه-پنجاه؟ - پنجاه-پنجاه.
آره. پنجاه-پنجاه خوبه.
الان باید تصمیم بگیری، تاویتا.
چی رو داریم جابجا میکنیم؟
600 کیلو کوکائین داره با یه قایق میرسه.
میدونیم که تو در بندر رابط داری.
نیاز داریم که کانتینر از امنیت رد بشه.
و هیچ سوالی پرسیده نشه.
خوب، پس من فقط میذارم کامیون رد بشه.
و کانتینر رو به عنوان ترخیص شده علامت میزنم.
نیمه دوم پول رو وقتی از بندر خارج شد میگیری.
دیمک مسئول حمل و نقل و تدارکاته.
راننده اش میرسونه به پسرای تو که بپزن.
هی، فردا این کامیون چقدر بزرگ باید باشه؟
هرچی بزرگتر داری.
فردا آدرس های تحویل رو بهت میدم.
سه جا. هیچ گافی نزن.
گرفتی، الی؟
آره. فامیل چیزی نداره؟
خب کجا میپزیمش؟
- خونه خودت؟ - نه رفیق. پلیس همه جا به من چسبیده.
اجاره شبانه نکن، هیچ جای دربسته ای نگیر، چیزی که قابل ردگیری نباشه.
باید یه انبار پیدا کنیم.
چی؟ یه انبار پر از فر؟
آره، که بتونم کله گنده ی کیری تو رو...
هی، هی، هی! بس کنین!
شما دوتا با هم توی این کارین. پس جوری رفتار کنین که انگار هستین.
ادامه بده.
بعد که پخش شد، پول رو به من میدی.
من میبرمش پیش بزرگترا.
منظورم اینه که، میبرمش پیش اون.
و بعدش، سهم خودمون رو میگیریم.
با هم تحویل میدیم؟
بیخیال بابا، من که دستتو نمیگیرم.
- کیری! - هی، بس کنین!
بس دیگه.
دیمک پول رو تحویل میده.
کاروانی نمیخوام.
و اگه تحویل نده، کارتل سگش رو میکشه.
خدایا!
آره. سگش رو میکشن.
یا یه چیز دیگه.
به هر حال عواقبی داره.
خب، پس از شما دوتا میخوام
که به هم اعتماد کنین و این کار رو راه بندازین.
باشه؟ این کار دو روز دیگه است، فهمیدین؟
پس شما فقط کار خودتون رو انجام بدین
و نگران پخت و پز نباشین.
من خودم فرارو درست میکنم.
پنج نفر اول پا گذاشتن، کوبیدش تو.
رفت توپ رو گرفت.
توپ رو برگردوند، و برد رو تضمین کرد.
این آخرین بازی من بود.
من هیچی از حرفات نمیفهمم.
باشه، خوب، فقط اینو بدون
که من عالی بودم
و یه جورایی یه اسطوره ی راگبی ام، خب...
و بعدش اومدی خونه؟
من و مامان دیلان به زودی بعدش از هم جدا شدیم.
رفتم تو کار ملک.
انعطاف پذیری ش کمک کرد که از اون کوچولو مراقبت کنم.
نمی دونستم که این همه مدت تنها بودی.
وای.
هی، تماس گرفتن تو از طرف تو برام خیلی خوشحال کننده بود.
قبلاً اینجا نیومده بودم.
گوش کن، من فقط میخواستم بدونم
میشه یه کمکی به من بکنی؟
هر کاری.
خب، راستش برای یه رفیقه.
اون با انبارش برای کسب و کارش مشکل داره،
و من فقط میخواستم بدونم
که خونه خالی ای برای چند روز نداری؟
یه فرصتی برای یه پول تو جیبی خوب.
خب، به نظر میرسه که داری به من کمک میکنی.
آره، خب، اون واقعاً قدردانت میشه.
اون به مثلاً، نمیدونم، دو تا،
سه تا واحد فقط برای چند روز نیاز داره.
40 هزار داره.
یا خدا.
کسب و کارش چیه؟
قالی.
- قالی؟ - آره. ایرانی.
آره. خیلی به محرمانه بودن اهمیت میده، میدونی؟
کسب و کار قالی خیلی رقابتیه.
به خاطر همینه که از انبارهای معمولی استفاده نمیکنه.
نه. هی، چهل هزار برای دو روز. میتونی هر کاری دوست داره بکنی.
دقیقا، دقیقا.
کلیدا رو همه توی قفل های رمزی میذارم.
پس بیا رمزاشو بگیر.
- راحته. - عالیه.
خب، ممنون. اون واقعاً قدردانت میشه.
چی؟
خیلی قشنگ شدی، میا.
یه جورایی قشنگتر از قبل.
رمزا خونه توهست؟
سلام، خانوم بنت.
سلام، دیلان.
صاحب یه پمپ بنزین تو گری لین
میگه که اون کاپشن رو دیده.
- تاریخ و ساعتش منطبقه؟ - آره.
- صورتشو دید؟ - بهتر از اون.
فیلمشو دارن. خودش اورده بودش.
تا حالا به اون پادکست سریالی گوش دادی؟
- نه. - رفیق، عاشقش میشی.
سه سال پیش، چهارم آوریل، حدود ساعت سه بعد از ظهر، کجا بودی؟
نمیدونی، نه؟
ببین، من خودم رو آموزش دادم که هر جزئیاتی رو که میبینم اینجا ذخیره کنم.
به خاطر همینه که وقتی خط خبری تو رو با اون کاپشن دیدم،
تو مغزم موند.
- زاویه ی دیگه ای داری؟ - آره، معلومه.
خب، ما، ما نظر یه کارشناس رو میگیریم...
صبح بخیر، خوشگله.
شان اومده بود یه قهوه بخوره.
- صبح بخیر. - چرا بیدارم نکردی؟
نگران نباش، بچه ها رو شستم، لباس پوشوندم، بهشون غذا دادم،
رسوندمشون مدرسه.
قهوه رو میز هست.
گفتم بزار بخوابی. خوشحالم که خوابیدی.
ریچارد هارلو کیه؟
آره. یه خانومی
حدود یه هفته پیش بیرون خونه بود.
دنبال خرید بود،
و هیچ اطلاعاتی نذاشته بود.
بعد شان اینجا شماره پلاکش رو چک کرد. هان!
خارق العادست، نه؟
یه مرد بزرگ تو کار ساخت و سازه.
احتمالاً میخواد خونه رو خراب کنه و آپارتمان بسازه.
و اون خانوم خیلی بداخلاق بود. پس به سلامتی، به نظر من.
شیطان ها.
میخوام دوش بگیرم.
آفرین. امیدوارم دیشب خوش گذشت.
این نبوغه، داداش.
بابات چک نمیکنه؟
نه. این خونه مدت هاست تو بازار هست.
اون هرگز اینجا نمیاد.
عالیه، یه عالمه پول در میاریم.
هی، فکر میکنی مامانت از بابای من خوشش میاد؟
مثلاً، دوستش داره؟ چی؟
نه. من فکر میکنم که فکر میکنه بابای تو یه آدم خیلی بیخودیه.
همیشه بهش میگه بیخود. چرا؟
نه، ولش کن.
خبر کفشا رو پخش کردی، ها؟
آره. به همه کسایی که میشناسم پیام دادم.
و بهشون گفتم به هر کی میشناسن بگن. کارمون راهه، داداش.
آره، خوبه. چون جین تا آخر هفته پولش رو پس میخواد، پس...
آره. بهش گفتی بره پی کارش، نه؟
ببین، داشت اذیتم میکرد و تو گفتی
که یه عالمه پول در میاریم،
پس فکر نمیکردم مشکلی باشه.
آره، میشه، ولی نمیتونیم
همه این کفشا رو تو دو روز بفروشیم.
خب، دفعه قبل که این کارو کردیم، نه؟
استرس نباشه.
اگه بهشون پیام بدی، میان.
حالا برو تو، من میام...
حاضر شدی؟
فقط بهش فکر کن مثل یه کار حواس پرت کن.
بابام اون کاپشن رو به من داد.
وقتی بازی میکرد میذاشت من بپوشمش.
میدونی، من و جولز،
همیشه تو باشگاه راگبی پرسه میزدیم.
و، وقتی بچه بودیم، کلی دردسر درست میکردیم،
و جولز همیشه، فقط،
مثل اینکه میتونست مارو ازش نجات بده. آره.
- جولز کیه؟ - خواهرمه.
اون و میا تو دبیرستان بهترین دوست بودن.
این خیلی باحاله که میا رو از دبیرستان میشناختی.
آره.
اون و جولز هنوز با هم معاشرت میکنن؟
نه. جولز حدود بیست سال پیش مُرد.
No comments yet. Be the first to leave one.