The first 200 lines.
بویونگ عشق یک طرفه به من داشت
بویونگ حتی عشقشم بهِم اعتراف کرده بود
آخ سرم
هی
دیشب چطوری رسیدم خونه؟ هیچی یادم نمیاد
چیه؟ چرا پوزخند میزنین؟
دوسِش نداشته باش یه جه ووکُ
دیوونه شدی؟ ولم کن!
دوست نداشته باش یه جه ووکُ
-این چیه دیگه؟ - چی؟
ما فقط ادای کاری که با بویونگ کردیُ در میاریم
دوسش نداشته باش
یه جه ووکُ
دیوونه شدی؟
آه...واقعا که!
هی!
چی؟ امکان نداره!
انگار یادت نیس
چرا این کارو کردی؟ فک کنم فهمیدم چه فکری با خودت کردی!
آره ، واقعا حسودیم شد شین مین هو بویونگ نق نقو رو دوس داری ، مگه نه؟
نخیرم!
مگه دیوونم تو رو دوس داشته باشم
پس چرا بهم گفتی دکتر یه رو دوس نداشته باشم؟ ها؟
آخه میدونستم اگه ردت کنه دلت می شکنه
دکتر یه فقط به عنوان یه همکار باهات خوبه ، نه به عنوان یه مرد
- من بخاطر خودت گفتم -هان؟ اینطوریاس؟
بخاطر همین بهم گفتی مجرم عشقی؟
که من تحت تعقیب عشقیم بعد اینکه بهت گفتم اینجور چیزا رو نگی
آره ، بهت هشدار دادم که دکتر یه رو دوست نداشته باشی ، چیه؟
پس چرا بغلم کردی؟
خب
چون تعادلمو از دست داده بودم
به هر حال ، بخاطر اون قسمتش متاسفم
باشه ، خداروشکر
حالا احساستو میدونم پس از زندگی عشقی من بکش کنار
من خودم بلدم از پس هر رد کردن یا دردی تو زندگیم بربیام
واااو! خوبه! هر کاری دلت میخواد بکن!
این دیگه چی بود؟
حالا دکتر یه میدونه من مین هو رو دوس داشتم
حالا با خودش فک میکنه چه دختر بی قیدیم که رفتم بهش گفتم دوسش دارم
-سلام ، دکتر وو -سلام
صب کن!
بویونگ ، چرا به مین هو گفتی خودت از پس هر درد یا رد کردنی برمیای؟
- بله؟ -نه خب
دیدم بیرون حرف میزدین
نکنه باز مین هو اذیتت کرد؟
آه...نه بابا
اووی...میخوای این کارو بکنی؟
بازم ، پدرش رئیس بیمارستانه ، قیافشم بدک نیس
پولم که خوب در خواهد آورد مین هو
میخوای کمکت کنم؟
گفتم که نه! تمومش کن!
هی! وو بویونگ!
- میتونم بهت یه نصیحت دوستانه بکنم؟ -بله؟
-صداتو تو اماکن عمومی بیار پایین -بله
هی! وو بویونگ! چرا اینجوری جلوی مردم منو خجالت زده می کنی؟
این منم که شرمنده شدم! میخوای همینجوری این گذشته رو پیش بکشی؟
حالا که چی؟ حالا برا من آب روغن قاطی میکنی؟
نه ، ببخشید
-اما اونی - اونی؟ اونی؟
تو! فک کردی من خانوادتم چون با هم زندگی کردیم و بهت رو دادم
اما سر کار من ارشدتم و باید بهم احترام بزاری
فک کنم یادت رفته
اما خودم ادبو بهت یاد میدم ، دکتر وو
اگه ارشدمه ، حق داره تو گذشتم دخالت کنه؟
کسی که باید عصبانی باشه منم
دکتر چو و دکتر لی ، بازم بالش ها رو پر نکردین که
-بعدا پرش میکنیم -آره ، واجب که نیس!
چرا؟ باید همین حالا انجامش بدین اگه سرتون شلوغ نیس
-بله -بله
آیگو! این انترن نیم وجبیام برا حرفت یه ذره ام تره خورد نمی کنن!
چیه؟ خودتو باختی؟ دکتر وو؟
خودتم که با ارشدات محترمانه برخورد نمی کنی
حالا انتظار داری تازه کارا مثل یه ارشد باهات برخورد کنن؟
خجالت آوره! خجالت آور!
چیه؟ دکتر کیم چش شده؟
هیچی نشده
دکتر ، وقت ویزیت خارج بخشه
هوم
دکتر کیم بد با دکتر وو برخورد نکرد؟
منم فهمیدم ، بویونگ باید از اینکه باهاش همخونه اس ناراحت بوده باشه
اما دکتر کیم همه این سالها کلی پول پس انداز کرده
-پس چرا تو خوابگاه مونده؟ - آیگو! همه پولاش به باد فنا رفته!
از وقتی توی کمپانی تجهیزات پزشکی که ارشدش بهش گفت سرمایه گذاری کرد
پس اونا پولاشو بالا کشیدن؟ منظورم اینه...یعنی...
نه ، اما قسم خورده اگه پیداش کنه می کشتش!
دکتر کیم ، سلام
اومو! پرستار سئو! خیلی وقته ندیدمت
-بله ، حالتون خوبه؟ -بله
-چرا این دور و برا نمی دیدمت؟ -بله ، دکتر کیم
در مورد طرح سرمایه گذاریم فکر کردین؟ آه ...واقعا؟
عالیه ، پس ، فردا می بینمتون
بله
چرا خشکت زده؟
چیه؟ مشکلیه؟
دکتر یه بهم گفت برنامه رو بچینم چون خودش سرش مشغول بود
همونطور که میدونی ظهر برنامه کنفرانس دارم
قبلش میتونی یکی از مریضامو ببینی؟ باید همه چیو یه بار دیگه دوره کنم
من نمی تونم ، به عنوان ارشدت وقتی این برنامه رو می چیدم کلی فکر کردم
نمی تونم عوضش کنم
باید عوضش کنی! بهت که گفتم منصفانه برنامه بریز!
دکتر وو بویونگ هشت بیمار داره در حالی که دکتر کیم تو چهار تا بیمار داری!
بیمار پارک یون سو رو از دکتر وو خط بزن بنویس به اسم خودت
اما من سختمه بچه هارو آروم کنم
پس بجاش بیمار کیم یون می رو بردار دکتر کیم
اما مریض حامله اس
بیماران باردار به مراقبت بیشتری نیاز دارن
- میتونم بهت یه نصیحت دوستانه بکنم؟ -نه ، مرسی
به هر حال من نصیحتمو می کنم
دنبال ولگردی نباش! تو نمیتونی مریضارو گلچین کنی بری درمانشون کنی!
فهمیدم ، من اون بچه و زن حامله رو برمیدارم
دلت خنک شد؟ راضی شدی؟
ببخشین دردسر درست کردم
دکتر وو
میای امروز با من نهار بخوری؟
بله؟ فقط خودمون دو تایی؟
بله ، نهار بریم بیرون
برات غذاهای خوشمزه میخرم
بله
هی! دکتر یه امروز میخواد با بویونگ دوتایی برن نهار
خیلی دو تایی میرن بیرون غذا میخورن به نظرت قرار نمیزارن؟
آی! نمیدونم! به من چه؟
یه جه ووکُ دوسش نداشته باش! باهاش بیرون تنهایی غذا نخور! بویونگ نق نقو
هی! چه غلطی داری می کنی؟
- من بویونگ نق نقو رو دوس ندارم واقعا -آرومتر!
آی! واقعا که!
بیشتر بخور! دکتر وو
بله ، اما ، میخواین چیزی بهم بگین؟
چرا برام نهار خریدین؟
چیز خاصی نمیخوام بگم
فقط میخواستم خوشحالت کنم دکتر وو ، چون دیدم خیلی ناراحتی
بله؟
به نظر میومد خیلی گرفته ای
چون دکتر شین مین هو وفتی نوشیده بود همه چی در مورد روزهای دانشکدتونُ گفت
بله
ناراحت بودم که مین هو چیزایی رو گفت که نمیخواستم شما بفهمین
و دکتر کیم بحث منو مین هو رو دید امروز ، دچار سوء تفاهم شد
به هر حال ، ممنونم که نگرانم بودین دکتر یه
حس میکنم فقط به فکر خودم بودم
-بله؟ - حقیقتش
من قبلا با کسی که قرار میزاشتم همکار بودم
بخاطر حرفایی که مردم دربارش میزدن ، خیلی احساس پریشونی میکردم
بعد اینکه از هم جدا شدیم
داشتم فکر میکردم دکتر وو تو چه حسی داری
آه ، بله
اما...
اما ، اصلا برام مهم نیس بقیه چی دربارم میگن
فقط ...دلم نمیخواست کسی که دوسش دارم اینو بشنوه
کسی که دوسش داری؟ تو کسیو دوست داری دکتر وو؟
نه منظورم اینه که
کسی که احتمالا در آینده دوسش خواهم داشت...
اگه اون آدم بفهمه من قبل اون ، مین هو رو دوست داشتم
فکر میکنه من آدم آسونیم
میتونم بهت یه نصیحت دوستانه بکنم؟
نگران این موضوع نباش!
دکتر وو ، کسی که دوسش داری
منظورم اینه ، کسی که در آینده دوستش خواهی داشت
روزهای گذشتت که عشق خالصانه ای داشتی
براش دلنشینه
کسی که دوسش دارم شمایید دکتر یه
پس شما بهم خوش بینین؟
آی بامزس! نمیدونستم پشمک های این شکلیم درست میکنن
خیلی دوس داشتنی ان!
رئیسه! یه دیقه!
بله رئیس ، هان؟ اون فایل؟
ضروریه؟
بله ، باشه ، پس همین حالا براتون میفرستم
بله
این چیه؟ برای من خریدیش دکتر؟
مال من که نیس! مال توئه دکتر وو
بله؟
اوه! حتی بعد نهارم برام پشمک خریدین؟
گفتم که میخوام خوشحالت کنم
برای تو ، لی جونگ هُوا
"تو برای من همه کسی"
"تمام مسیرها به تو ختم می شوند"
"همه شعرها برای تو سروده شده اند"
"تشعشات نورانیت چَشمانم را پوشانده اند"
"در ازدحام مردمان بیشمار ، تنها تُرا می بینم"
"تُرا در میان تک تک گلهای روئیده در خیابان می بینم"
"در فنجان قهوه ای که خواهم نوشید"
"تُرا در تپه های سرسبز کوهستان تصور می کنم میان کوههایی که خورشید سحرگاهان پدیدار می شود"
تمام جهان در چَشمم جور دیگری به نظر می رسد"
و "صبر" دیگر در فرهنگ لغاتم جایی ندارد
"همیشه کنارت هستم"
بله؟ دکتر یه قراره رئیس مرکز بازتوانی بشه؟
آره خودم از اچ آر شنیدم
- به نظرت راست نیست؟ -پس رئیس یانگ چی میشه؟
شاید مجبور بشه استعفا بشه
شنیدم دکتر یه پیشنهادشو دریافت کرده
مدیر به دکتر یه گفته خودش میتونه زیردستاشو انتخاب کنه
پس یعنی بقیه مدیرا نمیدونن چه بلایی میخواد سرشون بیاد
درسته
میخوان چیکار کنن؟
چی دارم میشنوم؟ من جوونیمو پای این کار دادم
چطور میتونن بهم بگن کارمو ول کنم؟
میرم رئیسو پیدا کنم بهش بگم
آیگو برگرد تو هنوز مطمئن نیستی
اگه اینجور با خشونت برخورد کنی ، وضعیت بدتر میشه
ممکنه حقیقت نداشته باشه ، خودتو نگران نکن!
No comments yet. Be the first to leave one.