The first 200 lines.
جاده شماره يک
قسمت 5
اين برنامه از سازمان خلاقيت هاي کره اي . کمک هاي مالي دريافت کرده است
،اين سريال به دوره نخست جنگ کره بر مي گردد
که در 25 ژوئن سال 1950 آغاز و 3 سال به طول انجاميد
اکثر حوادث جنگ به صورت قابل توجهي بازسازي شده
و اشخاص و حوادث ساختگي مي باشد
قسمت 5
منو اينجوري به خاطر بيار
به آرومي اينو تو چشمات نگه دار
اينجوري راهتو گم نميکني
و مي توني برگردي
،سو يونگ
من يه تصميمي گرفتم
پس تو هم بايد از تصميم من پيروي کني
چي هست؟
بعد از کشيدنت بهت مي گم
،جانگ وو
برگرد
نگران من نباش
من هر جوري شده زنده مي مونم و
منتظر مي مونم تا تو برگردي
، اين دفعه با تمام وجود مطمئنم که تو
آخرش بر ميگردي
خانم، يکم ديگه صبر کن
،براي اولين بار بعد از يه مدت طولاني اين پسر خدمتکار
مي خواد يه غذاي خوشمزه درست کنه که گوشت بشه به تنت
رفيق کيم سو هيونک داره مي ميره
وقتي برنجارو مي شورم ياد بچگيام مي يوفتم
خانم کوچيک هميشه وقتي
آتيش روشن بود سر اينکه
چجوري بخاطر گشنگي شکم کوچيکش چسبيده به تخته پشتش، باهامون بداخلاقي مي کرد
يادت مي ياد؟
سو يون
خوابت برد؟
داداشم مي گه داره ميره پيونگ يانگ
فقط يه دقيقه ميرم ازش خداحافظي کنم
خيلي طول نمي کشه
اوپا
اوپا
اوپا
بيدارشو
اوپا
اوپا
شماها بوديد که اون بمب ُ توي ايستگاه بوسان منفجر کرديد، درسته؟
چه غلطي مي خواستيي با يه آدم مريض مثه اين بکتيد!؟
اوپا
به هوش اومدي؟
سو يون
چجوري اومدي انيجا؟
چي بهت گفتم؟
بهت گفته بودم که نبايد خيلي به خودت فشار بياري
نه
چون با وجود مريضيم اينکارو کردم
بيشتر به خودم افتخار مي کنم
،سو يون
موفق شدم
من
اوپا
اوپا
خداحافظ، اوپا
،جانگ وو
متاسفم
نمي تونم بذارم برادرم همين طوري بره
،سو يون
بيا حتي شده
يه جاي کوچيک براي زندگيمون پيدا کنيم
يه پتو هم بخريم
بعلاوه بايد دو دست کاسه و ظرف نقره هم بخريم
نه، بهتر نيست سه دست بخريم؟
يدونه ام براي بچمون؟
وقتي تو داري قلب مريضارو عمل مي کني
منم رو اسکله خيلي سخت کار مي کنم
وقتي که موقع غروب، پشت ميز نشستيم ُ
،داريم از همجا حرف ميزنم
شايد اصلا متوجه نشيم که غذامون داره يخ مي کنه
سو يون، تصميمي که گرفته بودم اين بود
در کنار تو و با تو
زندگي آرومي داشته باشم
من و تو و
بچمون که شبيه توه
،ستوان لي جانگ وو
شما در زمان مقرر حاضر نبوديد
شما بخاطر فرار از خدمت بازداشت مي شويد
مي تونستي فرار کني
چرا برگشتي؟
چرا منتظرم موندي؟
،با هم ديگه اومديم
با همم بر مي گرديم
،تو دنبال کيم سو يون هستي
منم دنبال تو ام
...تو
مي خوام برم پيونگ يانگ
پيونگ يانگ؟
منظورت اينه که کيم سو يون آخر سر رفت پيونگ يانگ؟
مي بينم که يه دليل پيدا شد که جفتمون باهم بريم پيونگ يانگ
کيم سو يون به تو قول عشق داده و
به من قول ازدواج
،اگه جنگي در کار نبود
کيم سو يون سر کدوم قولش مي موند؟
دلم مي خواد اين سوال ُ
جلوي جفتمون جواب بده
زنده مي مونم ُ باهات ميام پيش
کيم سو يون
اگه توي لونه سگ هم زندگي مي کردي، بازم
همين که زنده اي خودش يه دنيا مي ارزه
،نمي دونم اين حرف ُ کي زده
ولي همش دروغه
اميدوارم بريد تو بهشت و
در آرامش زندگي کنيد
فراري، ستوان لي جانگ وو
ببندينش
منم مي خوام بجنگم
من در مورد اين موضوع تصميم مي گيرم
آهاي! ببندينش
! زود باش، آشغال
از ملاقاتتون خوشبختم
من گو من يونگ ام
ستوان، شما هم وقتي داشتين فرار مي کرديد گير افتاديد؟
معذرت مي خوام ستوان
آهاي، نميشه يکم آب به ما بدي؟
تپه شماره 674 در منطقه دابوداگ که گلوگاه فرضي ،خط ِ دفاع رودخونه ناکدونگ هستش
متاسفانه به دست دشمن اشغال شده
،اگه نتونيم تپه 674 رو پس بگيريم نمي تونم مانع ورود دشمن به دائگو بشيم
از اينجا تا دائگو 20 کيلومتر راهه
دوازده کيلومتر فاصله داره با محدود ِ 122مايلي ِ آتيش دشمن
به عبارت ديگه، اين عوضيا دارن
جلوي چشممون دارن گلومون ُ فشار ميدن تا خفه بشيم
از اونجايي که نيروهاي نظامي آمريکايي موفق نشدن
از طريق بمباران هوايي، صدمه قابل توجهي به خط مقدم پر قدرت دشمن وارد کنن
و همچنين ما هم در 13 بار
حمله، 137 نفر تلفات در گردان داشتيم
اينجوري فقط داريم پشت سر هم اشتباه مي کنيم
هر طوري شده بايد تپه رو پس بگيريم
اگه پسش نگيريم
دشمن قطعا وارد دائگو مي شه و به احتمال خيلي زياد بوسان ُ هم به تصرف در مياره
ختم کلام، جمهوري کره توي ساحل "هائون دا" از هم مي پاشه و غرق ميشه
و ازش فقط اسمي تو تاريخ مي مونه. تمام
،امروز ما دقيقا در 1400 امين ساعت
ضد حمله 3 روزه رو شروع مي کنيم
نيروهاي پيشتيباني جديد دارن اعزام ميشن
همچنين، نيروهاي نظامي آمريکا براي اين سه روز يه بمباران هوايي در مقياس بزرگ ُ برنامه ريزي کردن
با حمله امروزمون، بايد تحت هر شرايطي تپه 674 رو پس بگيريم
پسش مي گيريم، حتي اگه به قيمت جدا شدن سر از بدنمون باشه
!اون تپه 674 هستش
عقاب، عقاب، آلفا
حمله بعدي در ساعت 14:30، بعد از يه وقفه کوتاه در حمله فعلي، شروع ميشه
!زمان حمله بعدي رو ثبت کن! تمام
!دريافت شد! حمله در ساعت 2:30 يه ! سرت ُ بدزد
!نبايد تا قبل از شروع حمله بلايي سرت بياد
آهاي، چيکار داريد مي کنيد؟ !همتون سرتون ُ بالا بگيريد
مشکلي نيست
عقاب، عقاب، آلفا
حمله بعدي در ساعت 14:30، بعد از يه وقفه کوتاه در حمله فعلي، شروع ميشه
!زمان حمله بعدي رو ثبت کن! تمام
حرکت- بله-
نمي توني بازش کني؟ نه؟
شرمنده. ولي ما همين طوري الکي بدون اينکه بتونيم کاري بکني، مي ميريم
جانگ وو
نگران من نباش
من هرطوري شده زنده مي مونم و
منتظرت مي مونم تا برگردي
!گروهان دوم !حمله
!گروهان دوم! حمله
!گروهان دوم، حرکت کنيد !اين آخرين حملمونه
!حمله
!پيشروي کنيد
!وگرنه کشته مي شيد
!پيشروي کنيد
!گروهان دوم! حمله
!حمله
!سروان
!هممون همين جا مي ميريم
آه، زنده مي مونيم زنده مي مونيم. زنده مي مونيم
- لي کئون با - بله
مي خوايم بريم بالا اونجايي که سنگرگاه هستش !پوششمون بده
بله، قربان
،آهاي بوک سو
- از اون ور -!باشه
!سرت ُ بدزد
!کايت سياه 2! کايت سياه 2
!عقاب، اين کايت سياه 2 هستش
! سنگر رو از بين ببريد
تو اين موقعيت، هممون نابود مي شيم
اوضاع خرابه
!ژنرال
!ژنرال
سروان
!سروان
!سام سو
!سروان
چيکار بايد بکنيم؟
همين طور سينه خيز پيشروي کنيم؟
براي جوخه پيام مخابره کن. در جريانشون بذار
- عقب نشيني مي کنيم -! بله،قربان
!گروهان دوم
!عقب نشيني
!عقب نشيني
!عقب نشيني
فرمانده جوخه
No comments yet. Be the first to leave one.