Specials

Release info

Its My Life E54(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-02-19
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫نمیتونی...

‫ قسمت پنجاه و چهارم

‫فقط بذاری جین آه تو خاطره ـت بمونه؟

‫الان من کسی ام که تو دوسش داری

‫جین آه،

‫دیشب با گوشی یه غریبه بهم زنگ زد...

‫و با گریه گفت که بدون کیف و گوشیش ‫داره از سرما میلرزه

‫فقط شماره من یادش بوده

‫واسه همین گوشیِ یه رهگذر رو قرض گرفته ‫و به من زنگ زده

‫جین آه نباید این کارو میکرده

‫تو اون وضعیت باید یه راهی پیدا میکرده ‫که با چویی شی وو تماس بگیره

‫گفت با مدیر چویی بهم زده

‫اون قبلا به شهرش و همه چی پشت کرده بود

‫اما دیشب گفت میخواد برگرده شهرش

‫پس یعنی دیگه نمیتونه تحمل کنه

‫این مشکلیه که خودش باید حلش کنه

‫اینو نمیدونی؟

‫میدونم. میدونم اما...

‫چشماش بی حال بود ‫و به نظر میومد میخواد از حال بره

‫چطور میتونستم بهش کمک نکنم؟

‫میدونی چیه؟

‫حس فکر میکنم هیچوقت نتونم...

‫بین تو و جین آه قرار بگیرم

‫احساس ناراحتی، پوچی و نااُمیدی میکنم

‫اگه نمیخوای خودتُ تغییر بدی،

‫منم همینجا تمومش میکنم

‫منظورت چیه؟

‫میدونی که نسبت به بقیه دلم کمتر میشکنه؟

‫وقتی هیچی خوب پیش نره ‫کاملا بیخیال میشم

‫بخاطر احساس گناهم بهش کمک کردم

‫احساس گناه میکردم که فقط من خوشحالم

‫سونگ جو

‫تو تنها کسی هستی...

‫که تو قلبمه

‫جدی میگم

‫پس بهم اعتماد کن

‫و نگو که ولم میکنی

‫پس...

‫میتونی بهم یه قولی بدی؟

‫آره

‫اگه خواستی بازم بری پیش جین آه،

‫بذار منم باهات بیام

‫باشه. بهت قول میدم

‫به سختی تونستم بابام رو راضی کنم ‫حالا باید چیکار کنیم؟

‫من رئیس هان رو می بینم و بهش توضیح میدم

‫احمق. میخوای بهش بگی ‫دوست دوران بچگیت

‫با دوست پسرش دعواش شده ‫و گوشی نداشته...

‫و تو ایستگاه اتوبوس داشته از سرما یخ میزده،

‫واسه همینم رفتی کمکش کردی

‫بعدش بابام میگه "اوه، جدی؟ چه کار خوبی کردی" ‫فکر میکنی اینطوری میگه؟

‫پس باید چیکار کنم؟

‫ چویی شی وو

‫احیانا،

‫تو میدونی جین آه کجاس؟

‫تو... با جین آه چیکار کردی؟

‫بیا همدیگه رو ببینیم و حرف بزنیم

‫چرا همه ـتون اینطوری نگام میکنین؟

‫مدیر آن کجاس؟ کتکش زدی؟

‫بهت گفتم که اون ضعیفه

‫گفت میره یه نفر رو ببینه و برگرده

‫دوباره داری میخندی ‫اینطوری خیلی خوشگل میشی

‫واقعا خیلی خوب میتونی زیبایی رو تشخیص بدی

‫لی جونگ جو، در مورد پارچه ها تصمیم گرفتی؟

‫آه، با دو مدل از پارچه هایی که

‫تو آخرین جلسه دیدیم یه نمونه درست میکنم ‫و یکی ـشون رو انتخاب میکنم

‫اوه. یه خبر اومده بیرون

‫چه خبری؟ ‫خبرِ هان میرا

‫ بازگشت هان میرایِ دوست داشتنی

‫"هان میرا که هفت سال قبل ‫بازیگر و"

‫"مدل معروفی بود، قراره در فشن شوی ‫هیون گانگ حضور داشته باشه"

‫"خانم چویی سوهی از هیون گانگ گروپ گفته..."

‫"هان میرا رو به عنوان مدل ـشون برگردوندن..."

‫"و امیدواره که مثل سابق ‫بواسطه شهرت بالای هان میرا "

‫"فروش محصولاتشون افزایش پیدا کنه"

‫اوه، بالاخره خبرش اومد بیرون

‫ظاهرا برنده تو مرحله دوم مشخص میشه

‫اما هنوز از آمار فروش خبر نداریم

‫فکر کنم نمیدونی که هان میرا ‫هر چی بپوشه فروش میره

‫شرط می بندم که طراحیمون وقتی بره ‫تو فروشگاه ها، مثل کیک داغ فروش میره

‫"خیلی ها میگن حضورش در فشن شو"

‫"نشونه اینه که میخواد به کار نمایشی برگرده"

‫"در حال حاضر تمام رسانه ها ‫روی این موضوع تمرکز کردن"

‫میدونستم الهه ی من، خانم چویی ‫هیچوقت نااُمیدم نمیکنه

‫کیم جیونگ، کارخونه هایی رو پیدا کن ‫که بتونن از قبل...

‫تولید انبوه داشته باشن

‫چشم، آقای جانگ

‫راستی یونجی، چت شده؟ ‫حالت بده؟

‫آره، عجیبه که انقدر ساکتی

‫ازم انتظار داری که همیشه وراجی کنم؟

‫تو ایستگاه اتوبوس بدون ژاکت ‫داشت گریه میکرد

‫حتی کیف و گوشیش همراش نبود

‫بهت گفته بودم که...

‫اگه گریه جین آه رو در بیاری ‫هیچوقت نمی بخشمت

‫این بین ما دوتاست

‫به تو هیچ ربطی نداره

‫جین آه گفت میخواد برگرده شهرش

‫تو میدونی معنی برگشتن جین آه به شهرش ‫چی میتونه باشه؟

‫یعنی میخواد بیخیال همه چی بشه

‫جین آه الان کجاس؟

‫چرا میخوای بدونی؟

‫که دوباره گریه ـشو در بیاری؟ ‫سوء تفاهم پیش اومده

‫باید شخصا بهش توضیح بدم

‫لطفا بهم بگو جین آه کجاس

‫دیگه همچین اتفاقی نمیفته

‫قول میدم

‫این کارت هتله

‫چشمای جین آه...

‫بی حال شده بود

‫یه آدم عاشق چطور میتونه ‫همچین چشمای بی حالی داشته باشه؟

‫این منو میترسونه

‫نگرانم به خودش صدمه بزنه

‫جین آه، منم

‫میدونم اونجایی

‫درُ باز کن

‫بذار بیام داخل که با هم حرف بزنیم

‫جین آه، جین آه

‫جین آه

‫لطفا برین، مدیر چویی

‫من دیگه باهاتون هیچ حرفی ندارم

‫پس، خواهش میکنم...

‫فقط تنهام بذارین

مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫جین آه، جین آه

‫متاسفم...

‫که باعث ناراحتیت شدم

‫متاسفم که تنهایی فرستادمت اونجا

‫و بخاطر اینکه...

‫گذاشتم با حرفای توهین آمیز صدمه ببینی، متاسفم

‫پس لطفا درُ باز کن

‫جین آه

‫جین آه

‫ولم کن. ولم کن!

‫ولم کن

‫حتی اگه تو زندگیم نباشی مشکلی برام پیش نمیاد

‫فکر میکنی کی هستی؟

‫چرا باید همچین توهین هایی رو تحمل کنم؟

‫مگه چقدر عالی هستی؟

‫چرا باید باهام مثل یه جونور رفتار بشه؟

‫انقدر منو بزن تا حالت بهتر بشه

‫فقط بهم نگو که برم

‫نه

‫دیگه همه چی تموم شده

‫دیگه فقط... تو دنیای خودت زندگی کن

‫منم تو دنیای خودم زندگی میکنم

‫نمیتونم این کارو کنم

‫اگه تو بری، منم باهات میرم

‫ازت بدم میاد

‫خیلی ازت بدم میاد

‫خواهش میکنم بیا همینجا تمومش کنیم

‫خواهش میکنم بیا تمومش کنیم

‫بله؟

‫اوه، چی شده اومدین اینجا؟

‫یه سر اومدم اینجا که راجب یه چیزی ‫باهاتون حرف بزنم

‫میخوام برای مرحله دوم مسابقه...

‫خبرنگارا و عکاسا رو دعوت کنم

‫وکیل هو... نه... رئیس هو...

‫میشه لطفا اینو قبول کنید؟

‫قرار نیست که مسابقه برای عُموم ‫قابل مشاهده باشه

‫میشه بپرسم چرا؟

‫هان میرا...

‫قبول کرده که مدل ـمون بشه

‫اما نمیخواد مصاحبه کنه و یا عکس گرفته بشه

‫راستشو بخواین،

‫چه فایده ای داره که هان میرا بیاد رو استیج؟

‫باید لباسایی که میپوشه رو بفروشیم ‫و سود کنیم

‫خب؟

‫وقتی هان میرا رو استیجه ‫برای تبلیغاتمون ازش عکس میگیرم

‫اون فقط برای یه لباس مدل میشه ‫پس نمیتونیم یه مجموعه عکس کامل داشته باشیم

‫اما نمیشه برای اهداف بازاریابی...

‫چندتا عکس و فیلم بگیریم؟

‫فکر کنم بتونین

‫لیست عکاسا و خبرنگارا رو برای مدیریت بفرستین

‫بهشون میگم براشون کارت مهمان صادر کنن

‫حتما نااُمید شدین

‫بله؟

‫حالا که هان میرا قبول کرده مدل تیم ما بشه،

‫مشخصه که ما می بریم. موافق نیستین؟

‫نمیدونم. باید بگم که برخلاف انتظارات

‫هیجان انگیز تر میشه

‫تیم یک تو مرحله اول برنده شد،

‫اما قطعا تیم دو از نظر فروش برنده ـس

‫پس باید بگم مساوی ـَن

‫نتیجه مرحله دوم...

‫باعث میشه مرحله سوم جذاب تر بشه

‫موافقت مادرم رو میخواستم

‫اما اشتباه کردم

‫از این به بعد...

‫دیگه همچین اتفاقی نمیفته

‫نمیخوام بین تو و مادرت اختلاف بیفته

‫پس...

‫بذار کاری که میخوام رو کنم

‫نمیخوام

‫تو بهم قول دادی...

‫که هر اتفاقی که بیفته ولم نمیکنی

‫دستمو ول کن. درد میکنه

‫متاسفم

‫فقط همینجوری ولم کن

‫لحظه ای که ولم کنی،

‫تو یا من...

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left