The first 200 lines.
این زندگی منه
نمیتونی...
قسمت پنجاه و چهارم
فقط بذاری جین آه تو خاطره ـت بمونه؟
الان من کسی ام که تو دوسش داری
جین آه،
دیشب با گوشی یه غریبه بهم زنگ زد...
و با گریه گفت که بدون کیف و گوشیش داره از سرما میلرزه
فقط شماره من یادش بوده
واسه همین گوشیِ یه رهگذر رو قرض گرفته و به من زنگ زده
جین آه نباید این کارو میکرده
تو اون وضعیت باید یه راهی پیدا میکرده که با چویی شی وو تماس بگیره
گفت با مدیر چویی بهم زده
اون قبلا به شهرش و همه چی پشت کرده بود
اما دیشب گفت میخواد برگرده شهرش
پس یعنی دیگه نمیتونه تحمل کنه
این مشکلیه که خودش باید حلش کنه
اینو نمیدونی؟
میدونم. میدونم اما...
چشماش بی حال بود و به نظر میومد میخواد از حال بره
چطور میتونستم بهش کمک نکنم؟
میدونی چیه؟
حس فکر میکنم هیچوقت نتونم...
بین تو و جین آه قرار بگیرم
احساس ناراحتی، پوچی و نااُمیدی میکنم
اگه نمیخوای خودتُ تغییر بدی،
منم همینجا تمومش میکنم
منظورت چیه؟
میدونی که نسبت به بقیه دلم کمتر میشکنه؟
وقتی هیچی خوب پیش نره کاملا بیخیال میشم
بخاطر احساس گناهم بهش کمک کردم
احساس گناه میکردم که فقط من خوشحالم
سونگ جو
تو تنها کسی هستی...
که تو قلبمه
جدی میگم
پس بهم اعتماد کن
و نگو که ولم میکنی
پس...
میتونی بهم یه قولی بدی؟
آره
اگه خواستی بازم بری پیش جین آه،
بذار منم باهات بیام
باشه. بهت قول میدم
به سختی تونستم بابام رو راضی کنم حالا باید چیکار کنیم؟
من رئیس هان رو می بینم و بهش توضیح میدم
احمق. میخوای بهش بگی دوست دوران بچگیت
با دوست پسرش دعواش شده و گوشی نداشته...
و تو ایستگاه اتوبوس داشته از سرما یخ میزده،
واسه همینم رفتی کمکش کردی
بعدش بابام میگه "اوه، جدی؟ چه کار خوبی کردی" فکر میکنی اینطوری میگه؟
پس باید چیکار کنم؟
چویی شی وو
احیانا،
تو میدونی جین آه کجاس؟
تو... با جین آه چیکار کردی؟
بیا همدیگه رو ببینیم و حرف بزنیم
چرا همه ـتون اینطوری نگام میکنین؟
مدیر آن کجاس؟ کتکش زدی؟
بهت گفتم که اون ضعیفه
گفت میره یه نفر رو ببینه و برگرده
دوباره داری میخندی اینطوری خیلی خوشگل میشی
واقعا خیلی خوب میتونی زیبایی رو تشخیص بدی
لی جونگ جو، در مورد پارچه ها تصمیم گرفتی؟
آه، با دو مدل از پارچه هایی که
تو آخرین جلسه دیدیم یه نمونه درست میکنم و یکی ـشون رو انتخاب میکنم
اوه. یه خبر اومده بیرون
چه خبری؟ خبرِ هان میرا
بازگشت هان میرایِ دوست داشتنی
"هان میرا که هفت سال قبل بازیگر و"
"مدل معروفی بود، قراره در فشن شوی هیون گانگ حضور داشته باشه"
"خانم چویی سوهی از هیون گانگ گروپ گفته..."
"هان میرا رو به عنوان مدل ـشون برگردوندن..."
"و امیدواره که مثل سابق بواسطه شهرت بالای هان میرا "
"فروش محصولاتشون افزایش پیدا کنه"
اوه، بالاخره خبرش اومد بیرون
ظاهرا برنده تو مرحله دوم مشخص میشه
اما هنوز از آمار فروش خبر نداریم
فکر کنم نمیدونی که هان میرا هر چی بپوشه فروش میره
شرط می بندم که طراحیمون وقتی بره تو فروشگاه ها، مثل کیک داغ فروش میره
"خیلی ها میگن حضورش در فشن شو"
"نشونه اینه که میخواد به کار نمایشی برگرده"
"در حال حاضر تمام رسانه ها روی این موضوع تمرکز کردن"
میدونستم الهه ی من، خانم چویی هیچوقت نااُمیدم نمیکنه
کیم جیونگ، کارخونه هایی رو پیدا کن که بتونن از قبل...
تولید انبوه داشته باشن
چشم، آقای جانگ
راستی یونجی، چت شده؟ حالت بده؟
آره، عجیبه که انقدر ساکتی
ازم انتظار داری که همیشه وراجی کنم؟
تو ایستگاه اتوبوس بدون ژاکت داشت گریه میکرد
حتی کیف و گوشیش همراش نبود
بهت گفته بودم که...
اگه گریه جین آه رو در بیاری هیچوقت نمی بخشمت
این بین ما دوتاست
به تو هیچ ربطی نداره
جین آه گفت میخواد برگرده شهرش
تو میدونی معنی برگشتن جین آه به شهرش چی میتونه باشه؟
یعنی میخواد بیخیال همه چی بشه
جین آه الان کجاس؟
چرا میخوای بدونی؟
که دوباره گریه ـشو در بیاری؟ سوء تفاهم پیش اومده
باید شخصا بهش توضیح بدم
لطفا بهم بگو جین آه کجاس
دیگه همچین اتفاقی نمیفته
قول میدم
این کارت هتله
چشمای جین آه...
بی حال شده بود
یه آدم عاشق چطور میتونه همچین چشمای بی حالی داشته باشه؟
این منو میترسونه
نگرانم به خودش صدمه بزنه
جین آه، منم
میدونم اونجایی
درُ باز کن
بذار بیام داخل که با هم حرف بزنیم
جین آه، جین آه
جین آه
لطفا برین، مدیر چویی
من دیگه باهاتون هیچ حرفی ندارم
پس، خواهش میکنم...
فقط تنهام بذارین
مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام
جین آه، جین آه
متاسفم...
که باعث ناراحتیت شدم
متاسفم که تنهایی فرستادمت اونجا
و بخاطر اینکه...
گذاشتم با حرفای توهین آمیز صدمه ببینی، متاسفم
پس لطفا درُ باز کن
جین آه
جین آه
ولم کن. ولم کن!
ولم کن
حتی اگه تو زندگیم نباشی مشکلی برام پیش نمیاد
فکر میکنی کی هستی؟
چرا باید همچین توهین هایی رو تحمل کنم؟
مگه چقدر عالی هستی؟
چرا باید باهام مثل یه جونور رفتار بشه؟
انقدر منو بزن تا حالت بهتر بشه
فقط بهم نگو که برم
نه
دیگه همه چی تموم شده
دیگه فقط... تو دنیای خودت زندگی کن
منم تو دنیای خودم زندگی میکنم
نمیتونم این کارو کنم
اگه تو بری، منم باهات میرم
ازت بدم میاد
خیلی ازت بدم میاد
خواهش میکنم بیا همینجا تمومش کنیم
خواهش میکنم بیا تمومش کنیم
بله؟
اوه، چی شده اومدین اینجا؟
یه سر اومدم اینجا که راجب یه چیزی باهاتون حرف بزنم
میخوام برای مرحله دوم مسابقه...
خبرنگارا و عکاسا رو دعوت کنم
وکیل هو... نه... رئیس هو...
میشه لطفا اینو قبول کنید؟
قرار نیست که مسابقه برای عُموم قابل مشاهده باشه
میشه بپرسم چرا؟
هان میرا...
قبول کرده که مدل ـمون بشه
اما نمیخواد مصاحبه کنه و یا عکس گرفته بشه
راستشو بخواین،
چه فایده ای داره که هان میرا بیاد رو استیج؟
باید لباسایی که میپوشه رو بفروشیم و سود کنیم
خب؟
وقتی هان میرا رو استیجه برای تبلیغاتمون ازش عکس میگیرم
اون فقط برای یه لباس مدل میشه پس نمیتونیم یه مجموعه عکس کامل داشته باشیم
اما نمیشه برای اهداف بازاریابی...
چندتا عکس و فیلم بگیریم؟
فکر کنم بتونین
لیست عکاسا و خبرنگارا رو برای مدیریت بفرستین
بهشون میگم براشون کارت مهمان صادر کنن
حتما نااُمید شدین
بله؟
حالا که هان میرا قبول کرده مدل تیم ما بشه،
مشخصه که ما می بریم. موافق نیستین؟
نمیدونم. باید بگم که برخلاف انتظارات
هیجان انگیز تر میشه
تیم یک تو مرحله اول برنده شد،
اما قطعا تیم دو از نظر فروش برنده ـس
پس باید بگم مساوی ـَن
نتیجه مرحله دوم...
باعث میشه مرحله سوم جذاب تر بشه
موافقت مادرم رو میخواستم
اما اشتباه کردم
از این به بعد...
دیگه همچین اتفاقی نمیفته
نمیخوام بین تو و مادرت اختلاف بیفته
پس...
بذار کاری که میخوام رو کنم
نمیخوام
تو بهم قول دادی...
که هر اتفاقی که بیفته ولم نمیکنی
دستمو ول کن. درد میکنه
متاسفم
فقط همینجوری ولم کن
لحظه ای که ولم کنی،
تو یا من...
No comments yet. Be the first to leave one.