The first 155 lines.
.تقریباً یه سالی شده، حواری، ایسکا
تو همون دختر زندانی هستی؟
.من سیسبل هستم
باعث افتخاره که هنوزم .من رو به خاطر دارید
از اینکه نیمه شب وارد اتاقتون شدم .عذرخواهی میکنم
...ولی خب، راستش
من عادت ندارم .که اینجوری باهام برخورد بشه
ها؟
...خوشحال میشم اگه از روم بلند بشی
!اوه! مـ... معذرت میخوام
چطور؟
حتماً سیسبل ساما، درمورد .اون شمشیرزن امپراتوری تحقیق کرده
.با دیدن این دیگه شکی نیست
نکنه ملاقات من و ایسکا !توی شهر بیطرف رو دیده؟
!با قدرتی که روحش داره، امکانش هست
.آروم باشید، آلیس ساما
روحی که سیسبل ساما داره .نمیتونه فاصلهای بیشتر از 300 متر رو ببینه
براش غیرممکنه که .اتفاقات توی شهر بیطرف رو دیده باشه
پس یعنی مکالمۀ اخیر ما توی قصر رو شنیده؟
...من خیلی احتیاط کرده بودم ولی
شایدم سیسبل ساما به شما مشکوک شده .که ممکنه با امپراتوری در ارتباط باشید
میتونم شما رو ایسکا صدا بزنم؟
واقعاً معذرت میخوام .که بیاجازه وارد اتاقتون شدم
و همچنین به خاطر اون موقع ...که من رو از زندان فراری دادی
.حتی نتونستم از شما یه تشکر ساده کنم
...معذرت میخوام که این رو میگم
ولی اون موقع میترسیدم که نکنه اینم .یه دام از طرف امپراتوری باشه
پس اجازه بدید .همینجا از شما قدردانی کنم
!نمیتونم قبولش کنم
.به خاطر این چیزا که تو رو نجات ندادم
بعد از اون اتفاق .درمورد شما توی روزنامهها خوندم
...تویی که تحت فرمان مستقیم امپراتور بودی
به جرم فراری دادن .یه ساحره دستگیر شدی
حتی توی شهرهای بیطرف همسایه هم .این داستان به شدت پخش شده بود
برای همین اسمم رو میدونی؟
.بله، این دفعه نوبت منه که جبران کنم
،جایگاه و افتخاری که به خاطر من از دست دادی .حتی بیشتر از اون رو بهت برمیگردونم
.امنیتت رو هم تضمین میکنم
،پس خواهش میکنم میشه با من به فرمانروایی بیای؟
تو کی هستی؟
.من یه... خدمتکار سلطنتی هستم
.یه سؤالی ازت دارم
بله؟
چرا من؟
اگه به خانوادۀ سلطنتی نزدیک هستی .زیردستهای زیادی باید داشته باشی
...هیچ زیردستی ندارم !من نمیتونم یه هیچکی اعتماد کنم
.معذرت میخوام
.کنترلم رو از دست دادم
.بذار بعداً ادامه بدیم
.واقعاً خوشحال شدم که تونستم تو رو ببینم
حالا چیکار کنم؟
...اعلیحضرت
.ما نتونستیم سرنخی پیدا کنیم
واقعاً؟
.هرچند، میتونم یه پیشنهاد بدم
چه پیشنهادی؟
لطفاً اجازه بدید .آلیس ساما به یک سفر راه دور برن
سیسبل ساما، توی یه کشور ...خارجی دوردست هستن
چون دیگه نمیتونه خودش رو توی اتاقش حبس کنه .پس چیزی هم نمیتونه مخفی نگه داره
اگه آلیس ساما به عنوان خواهر بزرگترش ...توی این تنهایی همراهشون باشن
ممکنه در این مورد .با ایشون درددل کنن
.آخه اونا باهم خواهر هستن
آلیس، میتونم این موضوع رو بهت بسپارم؟
!بله، مادر
!رین، سریع مقدمات سفر رو آماده کن
.اطاعت
سیسبل، الان کجایی و داری چیکار میکنی؟
داری چیکار میکنی، سیسبل؟
.این رفتار از تو بعید بود
.این همه واسه خودم تمرین کردم
،بازم تلاشم رو میکنم .به این راحتی تسلیم نمیشم
ما اطلاعات جدیدی .از متحدمون دریافت کردیم
...یه ساحرۀ اصیل
دختر ملکۀ نبولیس .به یکی از کشورهای مستقل سفر کرده
تنهایی؟
.اون عادت داره که همیشه تنهایی سفر کنه
،بدون هیچ محافظی .فقط خدمتکارش رو با خودش برده
متحدمون چی گفته؟
.گفته که اون رو میسپاره به امپراتوری
چی!؟
!واقعاً؟
!از این بهتر نمیشه
هدف اصلی ما .بدست آوردن یه ساحرۀ اصیله
.باید حتماً اون رو بگیریم
از اون وسیله استفاده کنیم؟
اگه از اون سلاح شکار ساحره استفاده کنیم .دیگه هیچ مشکلی نخواهیم داشت
.و هیچ کسی هم نمیتونه متوقفـمون کنه
.شکار ساحره رو شروع میکنیم
...آخیش، چه حالی میده
.اول صبح داریم کباب میزنیم
...وقتی تو امپراتوری بودیم
!حرف زدن رو تموم کن رئیس، بیا کمک
!باشه، پس من گوشتها رو کباب میکنم
!آه! نمیشه، کاپیتان
اول باید از سبزیجات شروع کنی .چون طول میکشه تا پخته بشن
.بفرما، خدمت شما
!اِه... اینقدر ضدحال نزن
حالا مگه چی میشه از گوشتها شروع کنم؟
مگه نه، ایسکا کون؟
نمیشه! مگه نه، ایسکا نی؟
رفته تو فکر؟
.ممنون که اومدی، ایلیتیر کون
پس میتونی درمورد حرفای چند روز پیش بیشتر برام توضیح بدی؟
...اونی که با امپراتوری در ارتباطه
!خواهر کوچیکتر منه
!آخ، معذرت میخوام
انتظار همچین چیزی رو نداشتم .و کنترلم رو از دست دادم
اینکه اومدی با من مشورت کنی .برای خاندان لو خیلی بد میشه
با دونستن این موضوع بازم میخوای ادامه بدی؟
بله ولی برای من آیندۀ فرمانروایی .از انتخابات پیش رو خیلی مهمتره
...که اینطور
.درخواستت رو به وضوح شنیدم
من چطور میتونم کمکت کنم؟
اگه خواهر کوچیکترم ...قصد خیانت به فرمانروایی رو داشته باشه
این وظیفۀ خواهر بزرگتره .که اشتباهش رو تصحیح کنه
ولی در شرایط حساس .ممکنه نتونم تصمیم درستی بگیرم
ممکنه احساسی که نسبت به اونا دارم .مانع من برای گرفتن یه تصمیم درست بشه
...برای همین
میخوای به جای تو من درمورد خواهرت قضاوت کنم؟
.سرت رو بالا بگیر
.خوب تونستی تا الان تحملش کنی
.حتماً خیلی بهت سخت گذشته
من خودم شخصاً .این موضوع رو پیگیری میکنم
.پس خواهرهای کوچیکترم رو به شما میسپارم
.بقیۀ کارها رو بسپار به من، ایلیتیر کون
موجودات ساکن بیابان، برای زنده ماندن درشرایط سخت .به شکل قابل توجهی تکامل پیدا کردهاند
از بین اونا، موجودی که ...در رأس هرم قرار داره
،همونجور که شما هم اطلاع دارید .سوسمار غولپیکر، بازیلیسک ـه
آخرین بار کی بود که بدون رین سفر کرده بودم؟
!ولی لطفاً نگران نباشید ...حتی اگه با یه بازیلیسک هم روبهرو بشیم
.ما یه شکارچی متخصص همراهمون داریم
.واقعاً از همگی عذرخواهی میکنم
ای بابا، چی شده؟
،توی مسیر یه رد پا دیدم .پس لطفاً کمی صبر داشته باشید
!مسافر عزیز، نباید بیرون برید
.این رد پای بازیلیسک نیست
بوی روغن موتور میده؟
!همه جوره مشکوک میزنه
،ببینم ایسکا کون هنوز به هتل نرسیدیم؟
،من دیگه نایی برام نمونده .نمیتونم راه برم
.کمی جلوتره
...من با هتل دیروزی هم مشکلی نداشتم
ولی اینکه هر دفعه بخوای هتل رو تغییر بدی !معلومه که خیلی محتاطی، ها
.من به فکر جیبـمونم
...اگه از مرکز شهر دور بشیم
میتونیم یه جایی با همون کیفیت .ولی ارزونتر گیر بیاریم
اگه تو اون هتل بمونیم .ممکنه بازم اون اتفاق بیوفته
.نمیخوام بقیه رو درگیر کنم
!اوه! یه لحظه صبر کن کاپیتان
.برچسبت داره کنده میشه
!اِه! معذرت میخوام
.درسته... باید یه فکری هم برای این نشان کنیم
تو هرچقدرم که فکر کنی فایدهای نداره .پس واسه خودت خوش باش
!جین کون، خیلی بدجنسی
من و ایسکا و نهنه هرچی فکر کردیم .به راه حلی نرسیدیم
No comments yet. Be the first to leave one.