The first 200 lines.
آیا ایدهی «مرگ» بیشتر از همه شما رو در مورد این داستان کوتاه وسوسه کرد؟
یه روز «پله» خواب بود واقعا تاریک بود
نه فقط مرگ، بلکه این نوع مرگ که «مرگ روشنفکرانه» هست اون ستارهی روشنفکر است که به درون زیبایی سقوط میکنه
اما پدر اونجا نبود پس رفت سمت تخت مادر
به زیبایی مطلق در دنیا که وقتی در یک پسر جوان در هتل پیدا میکنه و میدونه که وقتی خیره به زیبایی بشی، خیره به مرگ شدی
اما مادر هم اونجا نبود پدر و مادر کجان؟
- مامی - بیا اینجا
اینطور میتونی متقاعد کنی یورن، اینطوری
میتونی بگی مامی؟ بگو مامی
نه داری گل رو خراب میکنی
نه نه قرار نیست باهاش بازی کنی
خداحافظ، برو بخواب الان
شانزده نوابر 1962 است
- الو؟ - سلام یورن
چطوری عزیزم؟
- خیلی خوب نیستم - نه؟
- مامان خونهست؟ - نه
یه روز تلخ و افسرده در فوریهی 1970 است
لوکینو ویسکونتی کارگردان در مسیرش به استاکهلم بود
یکی از بزرگترین اشخاص سینمایی
او هم به خاطر هنرش و هم خاندانش شناخته شده است
او از خانواده سلطنتی شمال ایتالیاست او کومونیسته اما با این حال پیشخدمت دارد
و به طور علنی همجنسگراست
ویسکونتی آن بیرون در جستجوی زیبایی ناب است
زیبایی بینقص در پسری که نقش اصلی فیلم جدیدش رو بازی کند
نمیتونم چشمانش رو ببینم چه رنگیاند؟
اینجا رو نگاه کن
سبز
دوست داشتنیه، یه چهرهی زیبا
بهش بگو چندتا عکس بگیره
چندین ساله او به مجارستان، لهستان، فنلاند و روسیه برای جستجو رفت
در آپارتمان بزرگی کنار گرند هتل استاکهلم
گروهی از پسران با حسی سرشار از انتظار جمع شده بودند
- او یه بازیگر خردساله - یه بازیگر خردساله؟
کسی رو دیدی که فکر کنی ممکنه جواب باشه؟
نه هنوز، بعضیاشون خیلی دوستداشتنیاند اما هنوز کسی رو ندیدم که تک خال باشه
در قراره باز بشه
پسری پشت در ایستاده و هنوز نمیدونه
تمام زندگیش قراره عوض بشه
اینکه چهرهاش قراره در تمام دنیا بدل به یه سمبل بشه
چند سالشه؟ بزرگتره؟
- آره یکم، 15 سالشه - بزرگه، 15؟ خیلی زیباست، گردنت رو بچرخون
به نیمرخ
- در این نما خیلی زیباست - عکسی آوردی؟
نه
میتونی تو اتاق یه دایره بزنی؟
خیلی قدش بلنده
- زیباست، ازش بخواه لباسش رو دربیاره - میتونی بالا تنه لخت بشی؟
- چی؟ - میتونی بالا تنه لخت بشی؟
- تا نیمه برهنه بشی - نیمه برهنه؟
- به دوربین هم نگاه کن - به دوربین نگاه کن و لبخندی بزن
- بسیار زیبا - یه کم قدم بزن
بهش بگو وایسته یه کلوزآپ خیلی بسته ازش بگیر
به دوربین برگرد
خیلی خیلی نزدیک یه شات سهربع - نی شات - ازش بگیر، فول فیس نباشه
- به دوربین بخند - به دوربین نگاه کن و لبخند بزن
- لبخند دوست داشتنی داری - ممنون، باید عکس بگیریم
ماریو، بیا کلوزآپ هم بگیریم
نیمرخ راست و چپ، چهرهاش و کامل، با بالاتنه لخت
چهرهی زیبایی داره
به انجمن مستاجرین خوش اومدید بهتون سه گزینه میدن
اونی که بیش از همه به کارتون میاد رو انتخاب کنید
نیاز به مشاوره حقوقی دارم
چیکار کنم؟ هیچی در این مورد نمیدونم
هرچی اتفاق افتاد رو توضیح بده و اینکه به چه کمکی نیاز داری
بعد میبینم چه کمکی میتونیم بکنیم
میشه گفت که در تهدید اخراج و خالی کردن هستم
- با فسخ قرارداد - درسته
توی نامهی صاحبخونه، یورن
میگه که برای دیگر مستاجرین خطرناکی، از موقعی که گاز اجاق رو باز گذاشته بودی
- چرنده - ...آره، اما اینجا رو ببین
- من سر به هوا نیستم، همیشه چک میکنم - اما اما این بخشی از کلیت مسئلهست
بخاطر اینکه یه اجاق آشپزخانهی کثیف
- و آغشته به روغن میتونه به راحتی آتش به پا کنه - متوجهام
برای همین خطرناکی، باید تمیز نگهش داری
حالا مسئله توضیح چرایی این هست که چرا روی تخت دراز کشیده بودی
اونم وقتی گاز روشن بوده چون این رو میدونه
و چرا روشنه وقتی که تو خونه نیستی
لحافات...من بلندش کردم
و وقتی نگهش داشتم، متلاشی شد
با کلی تکههای لاستیکی تکه تکه شد و افتاد
تکههای کپک زده و چندش، نمیدونم چی بودن
صبر کن اینجا یه بالشت دیگه دارم، ببین
زیر اینجا، ببین
حشرات ازش تغذیه کردن خیلی منقلبکننده و وحشتناکه
و زیرش لایهای به این حجم
که نمیدونم چیه، کثافت خالص
شبیه گهه
از سوسک فرش تا حشرههای نفرتانگیز
خیلی چندشه
- خونهی من یه محیط خطرناکه - درسته
درسته
چه منظوری از عنوان «گردباد» داشتم؟
از مدرسهی شبانهروزی مخوفی در دانمارک فرار کرده بودم
و به استاکهلم رفتم، پیش مادربزرگ و پدربزرگ مادریم رفتم
من در واقع هیچ والدینی ندارم
این مادربزرگ بود که من رو در این چیزها دید
اون اسمم رو برای همه نوع کاری نوشت
نمیدونم فکر کنم من هم صرفا با همه چیز اوکی بودم
اون میخواست که نوهاش یه سلبریتی بشه
و من تنها چیزی که ازش مطمئن بودم این بود که میخواستم موسیقی بزنم
من هیچ ایدهای از اینکه همهی این مسائل چقدر بزرگ خواهند بود نداشتم
مشخصا خارج رفتن عالی بود
رفتن به کشوری که تا حالا نبودم
اینکه یه سری کارای خفن و اضافه بر مدرسه در دوران تعطیلی بکنی
...اکو یه کم بیشتر
سکوت لطفا
تازیو - اون مجسمهی زیبای یه پسر
توسط یورن اندرسن بازی شده یه پسر سوئدی 15 ساله
وقتی داشتی جستجو میکردی میدونستی دقیقا دنبال چی هستی؟
آره دقیقا اون، درست مثل اون
- طوری که انگار یه عکس داشته باشی؟ - آره، اون ششمین پسری بود که من امتحان کردم
سریعا فهمیدم
اون بلونده، با چشمای بینقص خاکستری میتونی چشمای خاکستریش رو ببینی؟
اونطور که آقای توماس مان نوشته «چشمانی به رنگ آب» درست مانند رنگ این چشمها
اون باید همچون یه مجسمه سرد بشه نقش رو فهمیده، اون بینقصه
خطری برای منحرف شدن به سکشوالیته نیست اون اشتباه جدیای میشد
وقتی که این پسر بلوند اومد من کنار ویسکونتی وایستاده بودم
من قرار بود ببینم
که تمام بدنهی کار ویسکونتی جان گرفته بود
پسر به طرز بینظیری زیبا بود با یه چهرهی به واقع فوتوژنیک
یه کشف واقعی بود
پسری با یه کاریزمای خیلی خاص بود
به نظر شکننده میومد
و این در یه فیلم بسیار زیباست
باید وقتی با چنین بچههایی سروکار داری بسیار مراقب باشی
مرگ در ونیز در هتلی ساحلی در جزیرهای خارج از ونیز میگذرد
گرند هتل بینس
داستان که توسط توماس مان نوشته شده، چندین سال بود که توجه ویسکونتی رو به خودش جلب کرده بود
با هتل قدیمی،او صحنهای از قرن دیگر رو خلق میکنه
برای ویسکونتی این فیلم روایتی عمیقا شخصی است
مادربزرگ باهام به ونیز آمد
با خودش یه دوربین سوپر هشت آورد و البته که از همه چیز فیلم گرفت
ویسکونتی به مادربزرگ یه نقش کوچک داد، نقشی که خیلی راضیش کرد
من یه معلم خصوصی هم داشتم، میریام
قرار بود که بهم در کارای مدرسه کمک کنه
مثل یه برادر کوچکتر بودی
کسی که قرار بود من ازش در برابر این جهان جدید محافظت کنم، جهانی که برای من هم جدید بود
این کار من بود همینطور که در قراردادم بود
برام خیلی سخت بود که برم
یکی اشاره کرده بود که ویسکونتی دستوری داده بوده
به یاد بیارید که تمام گروه ساخت فیلم همجنسگرا بودن
دستوری که میگفت هیچکس حق نداره زیاد به تازیوی کوچک نگاه کنه
بدون اینکه ازش آگاه باشم، به نحوی توسط خود ویسکونتی مراقبت میشدم
این یه داستان عاشقانهست، از آن عشقهای خالص
نه سکشوال هست نه اروتیک
شکل والاتری از عشق است
- بذارید بگیم که کمال درون عشق است - ...تصور میکنم که پیدا کردن تهیهکننده
برای ساخت داستان عشق بین یه آهنگساز سالخورده و یه پسر در بلوغ
- میتونه مشکلات مشخصی رو ایجاد بکنه - ایجاد کرد
یه تهیه کننده مثلا میخواست که به جای تازیو یه دختر رو انتحاب کنه
گفتم نه
من یه دختر نمیارم، این با پیام کارگردان هماهنگ نیست، درسته؟
تو قرار بود برای تصویرسازی داستانی استفاده بشی که هیچ جوره داستان تو نیست
...آدما یه کمی از ویسکونتی ترسیده بودند، اون خیلی
اون شخصیت قدرتمندی داشت
با نگاهی جدی و با تون صدایی ترشرو وقتی صحبت میکرد
و اینکه سنگدل بود
کارگردانی ویسکونتی تا جایی که به من اصلا فرمولی میداد
میشد در چهار کارگردانی خلاصه کرد برو، وایستا، برگرد و لبخند بزن
توماس مان تازیو رو با موهای عسلی توصیف میکنه
مانند خدایی در اساطیر یونانی
و پسر آنچنان انسان نیست، بیشتر فرشتهی مرگ است
یک مارس 1971، مرگ در ونیز پخش جهانی خودش رو در لندن داشت
در حضور ملکه و پرنسس ان
اینجا بود که ویسکونتی برای اولینبار
اعلام میکنه که یورن زیباترین پسر دنیاست
این توصیف هنوز با یورن مانده
تا آخر عمرش
او زیباترین پسر دنیاست
اما دو ماه بعد مرگ در ونیز در جشنواره کن نمایش داده شد
و همه چیز شروع شد
کن 1971 مراسمی که 25 ساله شده بود
کراوات مشکی، لبخندهای مناسب خوشآمدگویی عکاسان به ستارگان
داوران 25مین دوره جشنواره، همراه با ویسکونتی
جمعیتی عظیم در تالار فستیوال است
امشب شب افتتاحیه فیلم است
میشه گفت یه طوفان واقعی
ریتم جشنواره کن رو بالا برد
این موقع بود که سیرک واقعی شروع شد
ویسکونتی مثل همیشه یکی از محبوبهاست
.و این بار با مرگ در ونیزش
سمت چشمام یه لامپ هست، نمیتونم ببینم، حالا بهتره مرسی
نور بک لایت بهتره...سوال؟
- میتونم ازتون سوالی بپرسم آقای ویسکونتی؟ - حتما
سخته که کسی به درک بوگارد فوقالعاده اشاره نکنه
- اما یورن اندرسن برای ما ناشناخته بود - ...براتون داستان یورن اندرسن رو میگم
با جازهی خودش البته. اون خیلی فرانسویاش :خوب نیست، اما تمام این رو میدونه
من استاکهلم رفتم
و همان روز اولی که از پسرای سوئدی تست تصویر میگرفتم
پنجمین پسری که وارد شد آقای یورن اندرسن بود
من کاملا مطمئن بودم که برای نقش مناسبه هیچ شکی نداشتم
من از هر اینچش عکس گرفتم، از بالا تا شصت پا...یادت میاد
تازیو رو یافته بودیم
اون موقع حتی زیباتر هم بود، الان سنش بالاتر رفته
الان خیلی قدش بلند شده، موهاش خیلی بلند شده اون موقع پسر زیباتری بود
نکه بهش آگاه باشه اما داره تغییر میکنه ممکنه مرد خوشتیپی بشه
...اما برای لحظهای، خب
در سن ناجوریه
الان 15 سالشه
No comments yet. Be the first to leave one.