The first 200 lines.
اون بالاها جایی میان کوهها تو یک شهر کوچولو
خیابون اصلی از بالا تا پایینش داشت تزئین میشد
مردم در صفهای طولانی میایستادن
گاهی ساعتها و بیشتر منتظر میموندن
تا خرید کریسمس رو از یه فروشگاهی انجام بدن
ولی در جنگلی که چندان هم از اونجا دور نبود
مخلوقات کوچیک جنگلی هم
داشتن برای روز کریسمس آماده میشدن
اون مخلوقات کوچولو در حالیکه سخت کار میکردن، آواز هم میخوندن
و هر کدوم از اونا اسم جالبی هم داشت
یه سنجاب که اسمش سنجابه بود
یه موش هم موشه
سگ آبی که اسمش همون سگ آبی بود و خرس که خرسه بود
اسم جوجهتیغی همون جوجهتیغی و راسو همون راسو بود
روباه اسمش روباهه و گوزن که اسمش گوزنه بود
دارکوب که دارکوبه بود و موش هم که موشه بود
و چرخریسک که همون چرخریسک بود
که جنگل خونهی همهشون شده بود
و در اون روز سحرانگیز همزمان با تمام اینها
یه پسربچهی ناخونده هم اونجا بود
که کلاه توپی قرمز و مسخرهای به سر داشت
پشمام
کریسمس سالی یک باره
هر مخلوقی گرامیش میداره
هر حیوونی از بزرگ تا کوچیک
کریسمس برای همهمون اهمیت داره
سلام عرض شد
به جنگل ما خوش اومدی
بهنظرت درخت کریسمسمون چطوره؟
خوبه
چی، اون بهترین درخت توی کل جنگله
آره- آره-
اوه نه یه مشکلی داره
مشکلش چیه موشه؟
درخت کریسمسمون ستاره نداره
یه درخت که بدون ستاره نمیشه
پس چیکار کنیم؟
حالا ناامید نشید
شاید دوست جدیدمون کمک کنه یه ستاره گیر بیاریم
کمکمون میکنی؟ واقعا؟
باشه باشه
همینه همینه
و اینطور شد که با کمی کاغذ و کار بانشاط
پسرکی که کلاه مسخره و گردی داشت
برای درخت یه ستاره ساخت
این قشنگترین ستاریه که من تو عمرم دیدم
مخلوقات کوچیک خوشحال شدن و بتری گفت با لبخند
کمی پیش ما باش و برقص و بخون و بخند
پسرکی که کلاه مسخرهی گرد داشت خندید و گفت
نه مرسی من میرم خونه
خدافظ استنی
خدافظ فعلا
هوف
سلام استنی سلام استنی
چی؟؟
دوستاش همه اونجا بودن
چه سورپرایز قشنگی براش
پسرک خندید با یه شادی تو چشاش
ساعت چنده؟
باورت نمیشه چی شد استنی
این سحرآمیزترین هدیهی کریسمسه
جوجهتیغی بارداره
بچهها من باید فردا برم مدرسه
به نظر من این پسر انسان اهمیت بارورسازی رو درک نمیکنه
جوجهتیغی باکرهست استنی
حاملگیش بدون لقاح بوده
اون قراره سرور و ناجی ما رو به دنیا بیاره
چی؟
برای من پیشبینی شده که
که من در روز کریسمس فارغ میشم
به همین زودی
چه خوشایند
ارواح ما نجات پیدا کردن
بلاخره مخلوقات قراره یه ناجی داشته باشن
که متعلق به خودشونه و از خودشونه
آره- آره-
فقط یه مشکلی هست
ما هیچ آخوری نداریم که بچه توش به دنیا بیاد
ولی ما باید یه آخور داشته باشیم
میتونی درستش کنی استن؟
میتونی برامون یه آخور درست کنی ها؟
آره آره
البته که براتون آخور درست میکنم
پسربچه گریه کرد
و به دوستاش چشمک زد
و به سمتشون جست زد
و بیرون توی جنگل پسرک بیتابه
تا خونهای بسازه که بچهی اون حیوون توش بخابه
یا سلطان جنگل، این قشنگترین آخوریه که تو عمرم دیدم
به نظرم یه جای کاملا مناسبه
تا پسر خدای ما توش استراحت کنه
این یعنی ما دیگه میتونیم بریم بخابیم؟
پسر من قراره بهترین تختخواب جنگل رو داشته باشه
شایستهی یک پادشاه
قراره بهترین کریسمس عمر حیوونای جنگل باشه
خیلیخب من دیگه میرم
شیر کوهی
قایم شید
برو رد کارت، پیشته
رفت؟
بهنظرم رفت
من نمیام بی-بیرون
خب دیگه تمومه
مشخصه که شیر کوهی فهمیده جوجهتیغی بارداره
و میخاد دوباره اونو بکشه
دوباره؟
هر کریسمس شیر کوهی میاد پایین
و حیوون باکرهای رو میخوره
که پسر خدای ما رو بارداره
اوه خدایا من خیلی ترسیدم
بیاید روراست باشیم
شیر کوهی هیچوقت نمیذاره ناجی ما به دنیا بیاد
هی، این کریسمس دیگه نباید ناراحت باشیم
ما دیگه استنی رو داریم
البته، هرکاری از استنی برمیاد
اگه میتونه یه آخور بسازه
پس میتونه جلوی اون شیر کوهی پیر بدجنس رو هم بگیره
کریسمسمون نجات پیدا کرد
آره آره
بالای جنگل در نوک پرتگاهی و تیرهی کوه
شیر کوهی ترسناک میزیست و ضعفا رو آورده بود به ستوه
برای نجات جون حیوونا
یه نفر باید جلوی اون گربهی پیر زشت رو بگیره
کیر توش، چقدر مسخرهست آخه
اینو پسربچهای گفت که کلاه توپی مسخره داشت
کشتن یه شیر کوهی آسون بهنظر نمیرسید
ولی اون یه نقشه به ذهنش رسید و خیلی سریع نقشه کشید
بیا بیرون
بیا بیرون قاتل حیوونا
روزهای سلاخیکردن حیوونای کوچیک بیگناه به سر اومده
در یک چشم به هم زدن کار تموم شد با یک ضربهی پیروزیبخش
شیر کوهی شد بر زمین سرد پخش
خب دیگه
مامان مامان
بیدار شو مامان بیدار شو
ما رو ترک نکن مامان
پسر انسان آخه چرا؟
چرا مامان ما رو کشتی؟ چرا؟
من...موجودات جنگل
اونا...به دنیا اومدن ناجی
تولههای کوچولو همه زدن زیر گریه
تنها شده بودن توی دنیا چون مامانشون رفته بود اون دنیا
تو روبراهی خانم جوجهتیغی؟
آره فقط یه لگد کوچولو زد
خب دیگه زیادی دیر شده
باید بگم که دوست خوبمون استنی باید تاحالا ریق رحمتو سرکشیده باشه
آره شیر کوهی احتمالا الان درسته قورتش داده
به نظرم این یعنی
ناجی ما قراره تبدیل به خورش ناجی بشه
یه لحظه نگاه کنید
استنی استنی
استنی تو زندهای
ولی این یعنی
تو شیر کوهی رو کشتی؟
اون مرده
واقعا و راستکی؟
مطمئنی؟
مطمئنم، دیگه بهتون آسیبی نمیزنه
اون کشتش
الان دیگه کریسمس حیوونیمون بلاخره قراره اتفاق بیفته
زنده باد شیطان
زنده باد شیطان زنده باد شیطان
صبر کن... چی؟
تو در حق ما لطف بزرگی کردی استنی
وقتی شیر کوهی نباشه
خانوم جوجهتیغی میتونه دجال رو به دنیا بیاره
آره آره
صبر کن یه لحظه دجال؟؟
شماها مگه نگفتید قراره ناجیتون رو به دنیا بیاره
آره پسر ارباب ما رو شیطان، شاهزادهی تاریکی
ولی من فکر کردم منظورتون پسر خداست
خب دربارهش فکر کن
به نظرت خدا با یه جوجهتیغی سکس میکنه آخه؟
محاله
فقط شیطان، شاهزادهی تاریکی
و پادشاه همهی اهریمناست که همچین کاری میکنه
باید جشن بگیریم
بیاید خرگوشه رو قربانی کنیم و گوشتشو بخوریم
آره منو برای شیطان قربانی کنید
آره آره
خونشو بنوشید خونشو بنوشید
عیاشی در خون
آره عیاشی در خون
عیاشی در خون آره
چه زمان بخصوصی چه روز بخصوصی
کریسمس حیوانات جنگلیه
زنده باد شیطان
در صبح بعد از شب کریسمس در جنگل آرام
حیوانات کوچولوی جنگل
آماده میشدن تا به ظهور دجال بکنن سلام
شیر کوهی شریف
همهی سالهای گذشته شیطان رو متوقف کرده بود
ولی حالا محافظ خوب ما در میان جغدهای خوب دراز به دراز افتاده بود
و در این حین تولههای کوچولوی شیر گریه سر میدادن
برای اونا قطعا روز کریسمسی وجود نداشت
و به زودی جنگل از زادهی شیطان در رنج خاهد بود
همه اینها به خاطر اون پسربچه بود
که کلاه قرمز توپی مسخره داشت
حالا که اون شیرملکهی شریف رو کشته بود
به نظر میومد از آخرالزمان گریزی نبود
No comments yet. Be the first to leave one.