The first 200 lines.
روی صحنه میریم تا پنج،
چهار، سه، دو،
خانمها و آقایان، "تالی هارت" رو تشویق کنید
سلام
به برنامهی "دوست دختر زمان" خوش اومدید
من تالی هارت هستم و خیلی خوشحالم که شما رو در کنار خودم دارم
همتون رو دوست دارم
- بیست ژوئن، 1970... - اسم من "باربی"ـه
سلام اسم من "استیسی"ـه
و این دوستم "دالی"ـه
در منطقه اقتصادی مرکز شهر "سیاتل"
- "دوروثی". - الان اسمم "کلاد"ـه
ممنون "چارلز" و صبح بخیر سیاتل
رز شکفته شدهی من
مامان؟
آره
میرم اتاق مهمان رو آماده کنم. یکم استراحت کن تا به حالت عادی برگردی
فکر میکنی چیزی زدم؟
من بعد از 4 سال دخترم رو دیدم
عشق قویترین مخدره
میخوای دوباره با مامان زندگی کنی؟
- آره؟ بزن بریم! - وسایلم!
نیازی به این آشغالهای مادی نداری "تالولا"
- دوروثی... - من مادرشم. اون به من تعلق داره
- مادربزرگ! - اگه میخوایش باید وکیل بگیری
من بچه رو میبرم
تالی! تالی، صبر کن!
شماره تلفن و آدرس من رو بلدی، مگه نه؟
آره، آره
آره
اگه ترسیدی یا چیزی لازم داشتی،
بهم زنگ بزن، خب؟
فقط زنگ بزن
این دختر منه، تالولا
عالی شد
زنگ میزنی مگه نه؟
صبر کن لطفاً
- لطفاٌ تالی! - خداحافظ مامان بزرگ!
عشق نه مرگ!
عشق نه مرگ!
عشق نه مرگ!
عشق نه مرگ!
مامان! کجایی؟
مامان!
مامان!
مامان!
کجایی؟
مامان
اوه، تالی
ازش متنفرم!
تالی
تالولا، خیلی... بزرگ شدی
مادرت فکر کرد که شاید ایدهی خوبی باشه اگه شما با هم زندگی...
وسایلت رو جمع کن. تو از الان به بعد با من زندگی میکنی
"کیت" آماده شو بری مدرسه
اتوبوس خانوادگی "مولارکی"
تا 10 دقیقه دیگه از ایستگاه خارج میشه
با اتوبوس واقعی میرم ممنون. نه اون ماشین زشت
هر ماشینی که تو توش باشی زشته
یک همسایه جدید داره میاد
شاید یه دختر همسن تو داشته باشن
- خیلی خوب میشه که دوست داشته باشی. - من دوست دارم
نه، داشتی
تا وقتی که معروف شدن و تو رو ترک کردن
میتونی دوست جدید پیدا کنی
اگه تلاش کنی، تعجب میکنی که
مردم چقدر سریع دوست دارن...
باورم نمیشه داریم یک برنامهی تحولی دیگه ضبط میکنیم. اون بیرون جنگـه
من عاشق برنامههای تحولی هستم
من قبلاً خبرنگار بودم
سلام، من تالی هارت هستم و امروز در برنامه دوست دختر زمان،
راجع به "دارسی کُلدواتر" مادری که فکر میکرد میتونه همه کار بکنه، حرف میزنیم
بعد از یک شیفت کار پر استرس
به عنوان متخصص بهداشت دهان و دندان
و بیدار بودن تمام شب برای دوختن لباس دخترش،
دارسی در حال خریدن مرغ کریسمس در مغازه بیهوش میشه
زندگی سریع سال 2003 تقریباً اون رو به کشتن داد
ولی این یه هشدار بود...
موقع برنامه مهم به من زنگ نزن
باید چشمهام رو کاری کنم؟
راستش رو بگو. به نظر خسته میام
در حد بیهوش شدن موقع خرید مرغ خستهای یا معمولی خستهای؟
شبیه 40 سالهها شدم
خوبه چون واقعاً 43 سالته
چرا انقدر عوضی هستی؟
چون بعضی موقعها سخته که بخوام برات ناراحت باشم
امتیاز برنامه تو همهی آمارها اومده پایین. فکر کنم به خاطر چشمهامه
- لعنتی. نگرانی؟ - به سرعت درستش میکنیم
یه برنامه با اون زنی دارم
که شوهر کشته شدهاش رو غذای گربهها کرد
خب، به نظر... کِی پخش میشه؟
حس خوبی ندارم
بریم یه نوشیدنی با هم بخوریم، مهمون من
نمیتونم. کار دارم
چیکار؟ لباس شستن؟
نه... راستش مصاحبه دارم
با کی؟ برای نگهداری بچه؟
تمیز کردن خونه؟ وکیل طلاق؟ برنامه رو جابهجا کن خب
برای یک کار مصاحبه میکنم تالی
چی داری میگی؟
به عنوان کمک ادیتور با "سایت سیاتل دایجست" مصاحبه دارم
چی؟ من اونها رو میشناسم. میتونم کاری کنم اونجا کار کنی
نمیخوام به خاطر دوست مشهورم اونجا کار گیرم بیاد
میخوام چون کارم خوبه، منو قبول کنن
حداقل باید بهم زودتر میگفتی که آرایشت میکردم
یک بلوز شلوار از "فراک فارم" گرفتم.
اونجا فراک فارم داره؟
اوه خدای من
صبر کن تالی
الو؟
مربی "آرون" دیده که داشته از یکی از پنجرههای اتاق قفسهها فرار میکرده
- 4 تا کلاس رو پیچونده. - چی؟
"مارا" به مدت 2 روز از حضور در کلاسهای مدرسه منع میشه
- که از سهشنبه شروع میشه. - صبر کن
پس عاقبت کلاس نرفتن،
کلاس نرفتنـه؟
- مارا! خدایا بسه. متاسفم... - چی؟ اصلاً با عقل جور در نمیاد
رفتار تو با عقل جور در نمیاد
منظورم اینه که تو سال پیش جایزه حضور تو مدرسه رو بردی
اون جایزه حضور رو برد
متاسفانه داریم یک روند نزولی رو میبینیم
نمرههای مارا دارن بد و بدتر میشن
توی خونه اتفاقی افتاده؟
داره از پدرم...
جدا میشه
مارا، لطفاً
- داری جدا میشی، حقیقت داره دیگه. - آره ولی به کس دیگه...
گاهی اوقات از سر ضعف و آسیب پذیری کاری میکنیم
میتونم یک مشاور خانواده بهتون معرفی کنم
ممنون
منو پیش "اما" پیاده کن
عمراً. تو قطعاً تنبیه میشی
ولی ما برنامه داریم. من باید 3:15 پیشش میبودم. الان 3 و نیمـه
3 و نیم شد؟
- آره. - لعنتی!
- مارا، بدو! - آدم آب میشه!
- بدو! - چرا؟
سوار ماشین شو!
دارم میام!
کیت مولارکی هستم برای ملاقات با "کیمبر واتس"
قرارتون ساعت 3 بود
آره. یه کار فوری پیش اومد
امکانش هست من بین اشخاص دیگه ملاقاتشون کنم؟
باید صبر کنید تا بقیه متقاضیها مصاحبه کنن
آره خوبه. عالیه. خیلی ممنون. صبر میکنم
چرا اصلاً این کارو میخوای؟
تو هزاران ساله که کار نکردی
ولی جوری حس میشه که انگار 14 سال اخیر داشتم کار میکردم
بامزه بود. میرم توی ماشین منتظر میمونم
صبر کن. چطورم؟
مثل همیشه
لعنتی
آیندهی خبرنگاری خانمها هست
آیندهی خبرنگاری خانمها هستن
خانمها آیندهی خبرنگاری هستن
من آیندهی خبرنگاری هستم
و این آینده به شدت روشنه
کار اصلی توی "تاکوما"ـه
ما فقط دفترشون توی سیاتل هستیم
و کارمون اخبار تلویزیونـه کیت
من اینجا کار میکنم. تو هم قراره اینجا کار کنی
خانمها آیندهی خبرنگاری هستن و این آینده به شدت روشنه
خیلی خب. اینو توی مصاحبه نگو
حتماً... آره... خیلی احمقانه بود
فقط خودت باش. اون عاشقت میشه
این فقط قدم اوله
در آخر تو قراره تولید کنی، منم روی صحنه برم
خیلی هیجان زدهام که فرصت مصاحبه دارم
بله کاملاً. پس بیا با افراد آشنا شو
خبرنگارمون، "کارول منصور"، برای ملاقات به شورای شهر رفته
کارول رو میشناسم، میلیونها بار راجع بهش گفتی
- اون "مات"ـه. - توالت باز زده بالا
خب به مدیر ساختمون زنگ زدی؟
آره
گفت طبقه پایین برینید
خب، گفتم که همه چیز عالیه
اون هم رئیس منه، "جانی". جانی بیا کیت رو ببین. بیا
رفقا، لعنتی. میتونید صبر کنید؟
کیت معروف
کلی داستان راجع بهت شنیدم
سلام. من جانی رایان هستم
کیت
چیز زیادی توی رزومه من نیست
ولی خیلی مشتاق و سخت کوشم...
رزومه؟ برای چی؟
کار؟
کار؟
محض رضای خدا
- گفتی کمک لازم داریم. - نه
گفتم تو کمک لازم داری
اون میتونه فایل بندی کنه، تلفن جواب بده،
تموم اون کارهایی که من توش افتضاحم
- اون یه جورایی ابر انسانه. - تالی
- یه روندی وجود داره. - باورم نمیشه
- برای همینه که... یه سیستمی وجود داره. - اون پول زیادی نمیگیره
No comments yet. Be the first to leave one.