The first 200 lines.
قبلاً دیدیم
زمین به شکلی که میشناختیم، دیگه وجود نداره
بیش از سیزده کشور تو پروژه اسکندریه شرکت میکنن
به ایسیاِندی خوش اومدین، خانم ویلسون
ایشون آقای گامبوا هستن
هیچی از قبل از حادثه یادت نمیاد؟
یادم اومد که قبلاً یه دوستدختر داشتم
امیدوارم شما دو تا خیلی خوشبخت بشین. ممنون، سالومه
کی اینقدر عوضی شدی؟
تو هم قبلاً دوست داشتی، روبرتو
من و تو دوست بودیم؟
بودیم
تو چیزی رو که مال من بود، برداشتی
روبرتو! یادت میاد؟
چی؟
روبرتو!
بابله. فکر کنم داره یادش میاد
میدونی مثل پسرم دوستت دارم، نه؟ آره، میدونم
من، به عنوان پسر. تو، به عنوان پدر و سالومه، به عنوان مادر
کدوم سرطان؟ پروستات
اما فقط نشونههائه
داریم پدر و مادر میشیم
خب، پس...
میشه یه لطفی در حقم کنی؟ به هیچکس نگو
عاشقتم، جولیا
فکر کنم دوسش دارم، سالومه
فکر میکنی برای جواب دادن دیگه دیره؟
ریکاردو! ریک!
پس فقط واسه اینکه منو عصبانی کنی باهاش خوابیدی؟
اون که منو برد تو تخت، اصلاً به نظر نمیاومد عاشقت باشه
لئونور رو بوسیدی؟ آره
تو یه دروغگویی! دیگه هیچوقت باورت نمیکنم
جولیا
لئونور واسه من هیچ معنیای نداشت
ولی واسه من داشت
من هنوزم میخوام پدرش باشم، خواهش میکنم! چرا، پیتی؟
چون دوستت دارم. پشت این همه محافظت از ویلما...
در واقع عاشقشی
اون از تو بهتره. دیگه ازت نمیترسم
با خواهرم چی کار کردی، عوضی؟ جواب بده!
چی شده، ریکاردو؟ کشتی داره با تمام سرعت میره!
این یه آبشاره، ریکاردو!
چی گفتی؟ این یه آبشار لعنتیه
که اقیانوس رو به دو قسمت تقسیم کرده
باید لنگر بندازیم
نه!
خواهش میکنم! وایسا، اولیسس!
با دست رو دست گذاشتن زنده نمیمونیم
شاید اگه بپریم تو پرتگاه هم زنده نمونیم
ولی حداقل...
تلاش میکنیم جونمون رو نجات بدیم
چی کار باید بکنیم؟
بیاید بپریم تو پرتگاه
اگه صفحات تکتونیکی در طول فاجعه جابهجا شده باشن،
شاید یه دره در کف دریا باشه
یه لبهای که آب از روش میریزه و آبشار درست میکنه
تا وقتی که پر بشه متوقف نمیشه
تا وقتی که سطح دریا بهش برسه
کی این اتفاق میافته، جولیا؟
سه روز، ۲۰۰ سال. غیرممکنه بشه فهمید
ممکنه سقوط ۵۰ متر یا ۱۰۰۰ کیلومتر باشه
لنگرها ما رو ثابت نگه داشتن ولی حلقهها دارن تاب میارن
هر لحظه ممکنه جریان ما رو با خودش ببره
شرایط جدیه، واسه همینه که ما اینجا جمع شدیم
تا تصمیم بگیریم بهترین راه برای سقوط چیه
درد میکنه؟
وقتی کشتی خیلی تکون میخورد اینجوری شد. یادت میاد؟
چرا الان وایسادیم؟
چون...
کشتی رو نگه داشتن چون دارن یه بازی آماده میکنن
ولی فقط واسه بزرگاست
چطوری بازی میشه؟
ما یه طناب رو از دماغه تا پاشنه کشتی به بدنه وصل میکنیم
و ظرفهای خالی سوخت رو آویزون میکنیم
باید سطح شناور رو افزایش بدیم
اینطوری از کج شدن کشتی جلوگیری میکنیم
خلاصه اینکه...
مثل یه کاتاماران میشه، فهمیدی؟
اگه خوششانس باشیم و عمق کافی وجود داشته باشه،
سینه کشتی به کف نمیخوره
و شانس بیشتری برای شناور موندن داریم
باید همه دریچهها، پنجرههای کوچک و شکافها رو خیلی خوب ببندیم
حتی اگه کشتی ضد آب باشه،
نمیدونیم ممکنه به خاطر فشار سقوط، شکافهایی باز بشن یا نه
و سعی کنید هر وسیلهای رو که ممکنه بیفته، محکم کنید
پس، کشوها، جعبهها، کمدها رو محکم ببندید
مطلقاً هیچی نباید موقع سقوط تو هوا پرواز کنه، فهمیدید؟
همه خدمه تو راهروهای عرشه میمونن
این امنترین قسمت کشتیه
از اونجا تخلیه کردن راحتتره
در صورتی که بدنه ترک بخوره
کاپیتان!
اگه اونا رو تو اون راهروها نگه داری، فقط کاری میکنی که مثل موش بمیرن
چی شدی؟ یه بحث کوچیک با یه خدمه دیگه
مثل اینکه هر دو عاشق یه دختر شدیم
ولی این هیچی نیست در مقایسه با نقشه تو
اول، در سقوط آزاد پایین میریم
بعضیها سقوط میکنن و میمیرن
بعدش، میریم زیر سطح آب و بقیه غرق میشن
در نهایت، اونایی که زنده میمونن وحشت میکنن
و در تلاش برای رسیدن به سطح میمیرند
این اتفاق نمیافته!
اول، حسابی بالا و پایین میپریم، درست مثل اینکه توی یه قلعه بادی باشیم
قلعه بادی رو یادت میاد؟
آره! آره
بعدش اینطوری میریم پایین!
سقوط آزاد، انگار که سوار دستگاه سقوط آزاد شهربازی باشیم
تازه، خیس هم میشیم
درست مثل سرسره آبی!
واقعا؟ آره
مثل شهربازی. آره
گامبوا راست میگه، کاپیتان!
ما اصلا نمیتونیم زنده بمونیم!
ما روی هم له میشیم و میمیریم
قول میدم این اتفاق نمیافته، استلا. قول نده، ریکاردو
میخوام تورهای ماهیگیری رو به راهروها ببرین
هر سه متر یک تور رو محکم کنید. همینطور
اگه محکم به تورها بچسبیم
موقع افتادن از برخورد جلوگیری میکنیم
لطفا جلیقههای نجاتتون رو تنتون نگه دارین
و یه چاقو هم همراهتون داشته باشین که گره نخورین
ببینید بچهها. همه چیز درست میشه
لنگرها دارن شل میشن
انگار که شل شدن و دوباره محکم شدن. وقتی نیست
گوش کنید!
نمیخوام فکر کنید که قراره بمیریم!
ترس بدترین دشمن ماست
پس، برنامه ریزی کنید، فکر کنید!
چقدر چیزا مونده که باید تجربه کنید
که به کسی بگین؟
فکر کنید چطور میتونید اینا رو تعریف کنید
ترس رو از ذهنتون بیرون کنید
ولی من میخوام بازی کنم!
مطمئنی؟
نمیترسی؟
آه، توروخدا!
بگو آره
باشه. هورا!
اگه میخوای بازی کنی، باید کیسه خوابتو از کابینت بیاری
باشه. بدو!
مواظب باش. آویزون باش، باشه؟ آره
قول میدم که اگه تیمی کار کنیم و نترسیم
موفق میشیم!
سخنرانی قشنگی بود، کاپیتان
این یه دستوره؟
نه. خوبه
من قدم روی این تخته بتنی نمیذارم
چون میدونم ته اقیانوس دفن میشم!
این کشتی غرق میشه، کاپیتان
سفر ترن هواییتون خوش
ریکاردو... کاپیتان
حرف کاپیتانتون رو شنیدین
ما یه برنامه داریم
و ما عملیش میکنیم
پس، دست به کار بشین!
همین الان، یالا!
یالا! بجنبین!
تو زمین بازی مدرسه یه سرسره خیلی بلند بود
پلههای زیادی داشت و بالارفتن ازش سخت بود
وقتی بالا بودی و پایین رو نگاه میکردی
واقعا میترسیدی
چون دیگه نمیتونستی برگردی پایین
تنها کاری که میتونستی بکنی این بود که چشماتو ببندی
و خودتو رها کنی
چند سالت بود وقتی باکره بودنت رو از دست دادی؟
هفده سالگی. کجا؟
تخت پدر و مادرم. واو!
بعد از اینکه سس صورتی رو اونجا جا گذاشتی نگرفتنت؟
نه، ملافهها رو عوض کردم
کافیه دیگه، شدی مثل یه مصاحبهکننده
کاپیتان گفت ذهنمون رو با چیزایی که هنوز در موردش حرف نزدیم مشغول کنیم
من و تو خیلی با هم حرف نزدیم
همه چیز رو که تو ۳۰ دقیقه یاد نمیگیری. من دارم از ترس میمیرم، ویلما
و باید چیزایی رو بدونم. یالا، پیتی!
فکر نمیکنی کاپیتان منظور چیزای باکیفیت بود
تا تعداد چیزها؟ صحبت از چیزای مهم بود
پس، یه سوال مهم
پدر بچه چجور آدمی بود؟
دانشجو بود؟ یه ولگرد؟
چطور آدمی بود؟ جدی میگم، ویلما
من قراره پدر اون بچه بشم و باید ژنهاشو بدونم
همسایه بود... یه همسایه!
ببین
۱۲ سالم بود که باهاش آشنا شدم
اسم اون چی بود؟ نلسون
نلسون
اونجا اسم مد بود؟ نه، کوبایی بود
ببخشید
پالومارس! پالومارس، صبر کن
شما باید یک مراسم مذهبی اضطراری برگزار کنید
چند تا دانشجو میخوان قبل از اینکه اتفاقی بیفته، عشاء ربانی بگیرن
پالومارس، لطفا!
الان وقتش نیست، باشه؟
"وقتش نیست" میگی؟
ترجیح میدی صبر کنی تا مسح بیماران انجام بشه؟
نمیتونم، استلا
پالومارس! نه، صبر کن!
تو عهد بستی، تو یه کشیشی. نمیتونی جا بزنی!
تنهام بذار!
متاسفم
No comments yet. Be the first to leave one.