The first 200 lines.
سونگ جی هیو
نام جی هیون
چه جونگ هیوپ
ها دو کوون، سو هی جونگ
Editor : Mehrdad_Elmira = Ph_Faezeh_Amir=
=ضیافت شام جادوگر=
بهتره فیلمی با هیولا و این چیزا نباشه
اخیرا خیلی کابوس میبینم برای همین خیلی ازشون بدم میاد
خانم، این چقدر میشه؟
بله نونا
میگم احیانا... حرکت کردی؟
نه، هنوز- خداروشکر-
یه اتفاق فوری پیش اومده
برای همین میتونیم دفعه بعد فیلم رو ببینیم؟
اوه، واقعا؟
مشکلی نیست نونا. کارت مهم تره
باشه. دفعه ی بعد یه چیز خوب برات میخرم
واقعا متاسفم
نه بابا. اصلا مشکلی نیست
باشه
راستش این قلم معنای زیادی برای من داره
....اوه، راستش من
...آره فقط میرم و چک میکنم
چیزی که دیدم چی بوده
=ضیافت شام جادوگر=
نودلی که مردم رو دورهم جمع میکنه =قسمت 5=
غذاتون آماده ست
بفرمایید
لذت ببرید
ممنون که رستوران رو به خاطر من زودتر باز کردید
نگرانش نباش هروقت خواستی میتونی بهم بگی
یه هدیه از طرف مین جی ـه
خدای من، ممنون
لازم نیست هربار که میای کادو بیاری
بهت غبطه میخورم
پس تو هم باید ازدواج کنی
موضوع اینه که ...اون خیلی نا امیدانه از من خواهش کرد
داشتم فکر میکردم چه خبره
خوشحالم امروز زود باز کردم
از غذاتون لذت ببرید- ممنونم-
ممنون هیونگ- خواهش میکنم-
اوه، بفرمایید بخورید
اوه، باشه
ممنون به خاطر غذا- خواهش میکنم-
احساس ناراحتی میکنی؟
بله؟ اوه، نه
نه، من خوبم
میخوای یه لحظه اونجا بشینیم؟
اوه، باشه
بفرما- اوه، ممنونم-
درسته، اومدم قلمت رو پس بدم
کم کم داشت یادم میرفت
ممنون
سوپرایز شدی وقتی یهویی گفتم میخوام ببینمت؟
نه، به هرحال که میخواستم اینو پس بدم
خوشحالم امروز همدیگرو دیدیم
بفرما
شاید یکم عجیب به نظر بیاد
اما من این قلم رو همیشه با خودم این ور اون ور میبرم مثل یه طلسم خوش شانسی میمونه
اوه، متوجهم
مطمئنم که خیلی براتون ارزشمنده چون به هر حال یه نویسنده اید
هیچ وقت بهش به عنوان یه چیز عجیب نگاه نکردم
...گذشته از همه اینا
یه هدیه از طرف مادرمه
مادرم واسه اینکه تنهایی بزرگم کنه خیلی سختی کشید
...حتی تصورشم نمیکردم نویسنده بشم
و کاری نبود که برای پول در آوردن انجام نداده باشم
...و یه روز مادرم
این قلم رو به عنوان هدیه به من داد
بهم گفت اون کاری رو که میخوام انجام بدم
برای کار پیدا کردن عجله نکن
من مراقبت هستم
برای همین عزمم و جزم کردم و تا جایی که میتونستم کار کردم
بالاخره همه چیز خوب پیش رفت و من میخواستم برای مادرم جبران کنم
اما اون منتظر من نموند
اوه، ببخشید که مسائل خانوادگی ـمو مطرح کردم
...مادرت
بهت افتخار میکنه
چون تبدیل به نویسنده مشهور شدی
...راستش
...به سختی جسارتش رو پیدا کردم
ببخشید؟
میخواستم دوباره ببینمت
ممکنه به نظر بهونه میاد
اما انگار سرنوشت خواسته شما این قلم رو بردارید
اگه مقدر شده باشه که همدیگه رو ملاقات کنید
لزومی نداره حتما قول بدید چون به هر حال همدیگه رو ملاقات میکنید
اینجا خونه منه
امروز خیلی خوش گذشت. ممنون
منم همینطور، ممنونم
بهت زنگ میزنم- باشه-
...چون از پیش تعیین شده است
نمی تونی ازش اجتناب کنی
....ممکنه راهی برای خوشحالی همه وجود داشته باشه
راهی که همه بتونن خوشحال باشن وجود نداره
سلام
روز تعطیلت نیست؟- همینطوری اومدم-
جین نیومده، مگه نه؟
سلام، کارگر نیمه وقت
چند دقیقه حرف بزنیم؟
...جین، کِی وقتت آزاد میشه
تو هم یه چیزی بنوش
من هنوز دانش آموزم- بیست سالته-
...راستش
من و جین قرار بود یه فیلم با هم ببینیم
قالت گذاشته؟
مهم نیست چند بار اتفاق بیفته هیچوقت نمیتونی بهش عادت کنی
تمرین میخواد
تمرینی که آسیب ببینی و بهش عادت کنی
فقط میخواستم باهاش غذا بخورم و فیلم ببینم
همش همینو میخواستم
توقع زیاد نداشته باش
هرچی بیشتر بخوای، برات سخت تر میشه
خدای من، هنوز خوابه
ای ابله
خورشید بالا اومده، لنگ ظهره
خدای من، این چیه؟
تقریبا 50سالته
ولی هنوز نمیتونی درست جوراباتو در بیاری؟
ابله- باز چیه؟-
این بار از چی ناراحتی؟
تمام چیزی که میخوام اینه که تو ازدواج کنی ازت برنج و غذا نمیخوام
فقط میخوام یه زندگی درست حسابی باشی
اینم خواسته زیادی ـه؟- هنوزم صدات آدمو کر میکنه-
خدای من- خدا لعنتت کنه-
وقتی دارم باهات حرف میزنم کجا میذاری میری؟
دق مرگم کرد
بابا
فکر میکنی اگه نرم دانشگاه ناراحت میشم؟
...من فقط
نگرانتم
اگه تو هم مثل من رنج بکشی چی؟
...فقط میخوام یه زندگی معمولی داشته باشی
و مثل بقیه خوشحال باشی
دومیدانی رو ول کردی؟
متاسفم میخواستم بهت بگم
...نمیتونستم بگم
که این کارو دارم از روی علاقه انجام میدم یا صرفا چون توانش رو دارم، میکنم
...اگه تصمیمت اینه
من باهاش مشکلی ندارم
هیچ جواب درستی برای زندگی نیست
لازم نیست انتظارات پدر مادرت رو برآورده کنی
به نظر من انتخاب خودت مهم تره
بیا غذا بخوریم
باشه
راستش به سختی جسارتش رو پیدا کردم
میخواستم دوباره ببینمت
یون می
سلام یون می- خب؟ چیکار کردی؟-
کار خاصی نکردیم
بگو دیگه داری کنجکاوم میکنی
...اون پسر تام کیمِ
انگار توی یه دنیای دیگه زندگی میکنه
آره دیگه اون یه نیمه سلبرتیه
اما فکر میکنم شبیه ما ست
به طرز شگفت آوری معمولی و ساده ست
چی داری میگی؟
بالاخره شبیه ما هست یا نه؟
مامان مجردش اون رو بزرگ کرده
زندگی سختی رو مموقع بچگی ـش تجربه کرده
طوری راجع بهش حرف زد انگار چیزی نیست
جونگ جین هیچی نشده عاشقش شدی؟
هی، بعدا بهت زنگ میزنم خدافظ
الو؟
خوب خوابیدی؟ امروز میخوای چی کار کنی؟
امروز باید برم سرکار
هیونگ، میخوای ترک تحصیل کنی؟
آره
تمام کاری که من کردم تمرین کردن و دویدن بوده نمیتوم سرکلاس بشینم
فکر کنم باید از صفر شروع کنم
بعدا بهت زنگ میزنم
وقتت آزاده؟- آره-
زیاد به خودت زحمت نده
چی گفتی؟
مثل یه قلدر تو مدرسه رفتار میکنی چون مضطربی
برات متاسفم
همین الانم به اندازه کافی داری کارت رو خوب انجام میدی
و طوری رفتار میکنی انگار عجله داری
اوه، راستی اون آب نباتا دیگه نخورشون
دندونات میپوسن
لی گیل یونگ
ها؟
شنیدم.داری فرار میکنی؟
فرار نمیکنم دارم خودمو به چالش میکشم
قبلا، اهدافم برپایه انتظارات دیگران بود
و همینطور خواسته های والدینم
اما الان میخوام خودمو به خودم ثابت کنم
میخوام آدم بهتری بشم
مو میگیرم و میرم دانشگاهGED دریافت دیپلم آمریکا به صورت آنلاین
دنیا همیشه یه جواب مشخص نداره
چیه؟
...من فقط
خیلی ازت بدم میاد
بهت زنگ میزنم
گیل یونگ اینا مال توئن؟
؟GED کتاب های درسی
بله
مدرسه رو ول کردم
چی؟ جدی میگی؟
خوبی؟
No comments yet. Be the first to leave one.