The first 200 lines.
فریب خورده
.این برای توئه. ممنون
یه دفتر برنامه ریزی
.عالیه
انتظار چی رو داشتی؟
.من دیگه انتظار هیچی رو ندارم
.لازم نیست این همه کارای تولد رو انجام بدی
!اگه فکر میکنی قراره همه رو کنسل کنم... نه، نمیکنم
میشه این کارو نکنی؟ چیو؟
.ناله کردنو. داری ناله میکنی
.سرما خوردم. آره، حتماً
سی تا بریزر خوردی. "سی تا بریزر خوردی."
خب، بالاخره یه تولد خوب خواهیم داشت یا نه؟
.قراره یه تولد لعنتیِ خوب داشته باشیم؟ - آره
.خوبه
!محشره
قراره پسر باشه، درسته؟
چی؟
.خب، شکمت پایینه. معمولاً یعنی پسره
.آه. آره
.آره، البته که خوب میشه
.آره، همینه
برای موقعیت خاصیه؟
.برای تولده. چه خوب
.آره
.تولدا همیشه خوبن
.تولدتون مبارک، آقای آلبرشت
.سلام، آقای آلبرشت. تبریک میگم
.هی، رِمکو
!هی
!تو اینجا چه غلطی میکنی؟ سلام؟ من بهترین دوستتم
.آه، اینجا فقط مال پیرمرداس
پسر، مست و پاتیلی یا چی؟
.نه، ولی جداً، بابام حدوداً ۵۰ سالش میشه
آره. خب که چی؟
.بیا اینجا. یه چیزی برات دارم
.چی؟ بالاست
.مرل
.هی
شما عکاس هستین؟
.دارم از دوستای بابام عکس میگیرم. تکون نخور
!اوه، بیخیال
.دیر شد
.هی، بوریس. توبیاس هستم
.تبریک میگم بابت بابات، پسر
ویم؟
ویم؟
!ویم
!ویم
!مشغوله
!مشغوله؟ فقط باز کن
!یالا
!من مخصوصاً اونا رو آورده بودم
!کثافت! باز کن
!ویم، درو باز کن
.قرار بود اونا رو بهش نشون بدیم؟ الان وقتش نیست
.وقتش نیست؟ ولی این تنها فرصت ماست
!الان نه
.چند روز دیگه همه چی تموم میشه. باور کن
ولی چرا روشنش کردی؟
آروم باش. اصلش توی ادارهست. کپی بود؟
فکر کردی قرار بود اصلشو بهت بدم؟
اینا برای روز ولنتاینن یا چی؟
.بیشتر برای یه کریسمس سفید
.وقتشه که خودتو جمع و جور کنی
تو هم میخوای؟ من که نخوردم، درسته؟
بابام دعوتت کرد؟
یا خودت فکر کردی پارتی باحالیه، نمیشه از دستش داد؟
.وای خدایا، لیکه، من اینجا برای توام
.امم، تولد من نیست
.میبینم که بابام همیشه چجوری نگات میکنه
!جدی میگی؟ یعنی اون باباته
.آره، خب که چی؟ بیخیال
.همه میدونن که با یه نفر دیگه میخوابیده
.و پایین همه وانمود میکنن که هیچ خبری نیست
.بیخیال
!من که قرار نیست با بابات بخوابم، احمق
.ولی بد نیست با داداشت امتحان کنم
با توبیاس؟
باید مراقب توبیاس باشی. منظورت چیه؟
.با من بیا
.توبیاس
توبی؟
.بیخیال بوی گندش
.اینجا
خفنه، نه؟
.آره
.ولی یه جورایی هم بامزه
تو اینجا چیکار میکنی؟
.دارم سیدیهامو پس میگیرم
.رفیق، باید یه پنجره باز کنی. اینجا بوی گند میده
تو هم چند تا سیدی گم کردی؟ نباید داشتی عکس میگرفتی؟
.خب سینههاتو نشون بده پس
.بیا. فتوشاپ لازم نیست و هنوز میتونی جق بزنی
!دیوونهای
!دارم میام
.نادیا. هی
تو اینجا چیکار میکنی؟
.اومدم به رمکو تبریک بگم
فکر کردم ژاپن بودی؟
خب، دیگه نه
!و تو بارداری
آره
.آره. پسر میشه چون بچهام پایینه
میذاری بیام تو؟
آره
!معلومه
.هی! یه عکس سریع برای بابام
.اوه، یه لحظه صبر کن
.رمکو از دیدنت خیلی خوشحال میشه
!وای بابا، قیافهاش رو ببین
اون موقع بود که دستگیرت کردن؟
!"همیشه جوان. همیشه یه پسر." اوه، چه بامزه. مایکِه
!ببینید کی اومده بچهها، از اون سر دنیا، از ژاپن
میدونستین اون ژاپن بود؟
.اوه، آره، شنیده بودم
.اوه، بِن رو نگاه کن! خب سلام
.نادیا
.بادکنک قورت دادی؟ خیلی بامزهای ویم
.هی، ویم و فِرِد. از دیدنتون خوشحالم
...برگشتی؟ به خاطرِ
.نه. فقط دلم برای شوخیهای ویم تنگ شده بود
.بیا، رمکو اونجاست
!عزیزم
.اینجا چیکار میکنه؟ خب، ظاهراً عاشق مهمونیه
.خوبه. برای رمکو
رِم؟
.نادیا
.مبارکه
!ممنون. شما هم همینطور
!چه غافلگیریای
.تو دل و جرات داری
از دیدنم خوشحالی؟
.یه بونسای واقعیه
.اوه، چه خوب. یه درختچه
.آره، این... این خوبه
.هی، نمیخوای سخنرانی کنی؟ همه اینجان
.آره. آره
...حضار گرامی، دوستان عزیز... من
اینکه عزیز
ما... ما دوران پرفراز و نشیبی رو پشت سر گذاشتیم
از نظر کاری... دبی هنوز هم جای نگرانی داره
و اقتصاد... تازه این هیچی نیست
اقتصاد هم که اصلا کمکی نمیکنه
همینطور، زندگی شخصیمون هم
.مشکلاتی رو تحمل کرده
ولی همه اینا رو پشت سر گذاشتیم
!به لطف تو، اینکه. عزیزم
!به ۵۰ سال آینده
تولدت مبارک
تولدت مبارک
چپ، دو، چپ، دو
!دارن برای بابات میخونن. بیا
!هیپ هیپ هورا
نه. میخوام به بابات تبریک بگم
تقدیم به رمکو، برای شما! از طرف مرل
تولدت مبارک، آقای آلبرشت
یا میتونم رمکو صداتون کنم؟
اگه منم بتونم مرل صداتون کنم
این چیه، مرل؟
.من این کارو نکردم. این دستخط من نیست
ولی اونها که سینههای خودتن، نه؟
.ببخشید، نمیدونستم
...متاسفم، خانم آلبرشت. بله، خب
.این کار خیلی عاقلانه نبود، مرل
.فقط شراب قرمز هست
!چه مهمونی گندی
این چه مسخرهبازیایه، توبیاس؟
.این یه مسئله بین من و مرله
پس لطفاً ما رو قاطی نکنید؟
چیزی بین شما دو نفر هست؟
.هنوز نه
.فکر نمیکنم این کار شانس شما رو برای یه رابطه بیشتر کنه
.جالبه
.که داری به من نصیحت عاشقانه میکنی
.میتونم دو لیوان شراب قرمز داشته باشم. یکی، لطفاً
!فردی
.نادیا، برای تو هم؟ نه، نه، نه. ممنون
.من شراب سفید میخورم. من هم میخورم. تولدمه
!خب، رم، به سلامتیت
!به سلامتی! به افتخار تو
!راستی، بهت میاد. چه زودم شد
ببینم، پدرش کیه؟ میشناسیمش؟
!اوه، داستان قشنگی نیست. بابا، ناز نکن دیگه
.تو ژاپن باهاش آشنا شدم
.و خب... عشق در نگاه اول بود
.آها، پس ژاپنیه؟ آره
.اسمشم آکیهیکو بود. یعنی شاهزاده درخشان
.اما... اون دیگه نیست
!تصادف کرده بود. ای وای
.میگفت قرار بود همیشه با هم باشیم
.خب، حالا من موندم
.خیلی وحشتناکه. آره
.من میرم یه آبمیوه دیگه بگیرم
میشه یه آب پرتقال لطفاً؟
!هی، نادیا
هی... لایک، درسته؟
.آره. وای! میتونم دست بزنم؟ آره، حتماً
.احتمالاً یه کم لگد بزنه... خیلی فعاله
.چند ماهته؟ هشت ماه
No comments yet. Be the first to leave one.