The first 200 lines.
به دعاي خيرتون نياز دارم دادا
دارم يه مدرسه آموزش رانندگي باز ميکنم
ميخوام با دست شما افتتاح بشه
اين دعوتنامهست
شيريني هم آوردم بفرماييد
بفرماييد
خيلي خب, باشه
اينقدر نخند فکت از جاش در مياد
اما شروع کردن يه کسب و کار خيلي کار بزرگ و سختيه
ميدونم
و در مورد شيرينيها
حتما ميخورمشون
عاشقشم
بگير پسرم, تو هم بخور
ممنون چرا بايد تنهايي از مرض قند بميرم-
بيا پسر يه کم شيريني بخور
دايي يه کار جديد شروع کرده
ما رو سورپرايز کرده
دادا, تحقيقات زيادي داره انجام ميشه
من هشت تا ماشين دارم
انگار بالاخره به گنج رسيده
بله دادا
پول رو از کجا آوردي؟
دايي
دادا, بانک که بهم وام نميده
به خاطر همين از بازار آزاد گرفتم
واقعا؟
من ديگه ميرم
چه سورپرايزي
من ديگه بايد برم سرکار
پسر
تحقيق کن ببين پول رو از کي گرفته
اين همه پول و توي اين زمان کم؟
همين الان هم دارم اين کار اين کار رو ميکنم
دايي
ديوونه شدي؟
چي شده؟ اونجا داشتي چيکار ميکردي؟-
دارم يه کار جديد شروع ميکنم بابا
نميتونستم خودم رو کنترل کنم
دادا بالاخره ميفهميد ديگه, نه؟
دايي
ميتونستيم آروم آروم بهش بگيم من اين کار رو ميکردم
شلوارت رو محکم بگير
هي, نگران نباش
دادا شيرينيها رو دوست داشت, نه؟
ديگه همچين کاري نکن
هي
پسر
بابا
هر موقع که به حيوانات پرخاشگر فکر مي کنيد
بعيد است که اسم مورچه به ذهنتان رجوع کند
مورچههايي که به اندازه يک دانه برنج هستند بسيار پر کار هستند
و خلق و خوي آرامي دارند
و اين سوسک سبز
که با نام سيسيندلا کامپستريس هم شناخته ميشود
حشرهاي بسيار خطرناک است
و فک بسيار نيرومندي دارد
اگر طمعهاي رو بگيرد ديگر راه فراري وجود ندارد
اما اگر مورچهها اين سوسک را تهديدي براي خود بدانند ديگه اون سوسک توانايي مقابله با آنها را نخواهد داشت
آنوقت ديگر کسي قادر به نجات آن سوسک از دست مورچهها نخواهد بود
مورچهها به صورت گروهي به سوسک حمله ميکنند
آنها نميدانند که هر موجودي نميتواند سلطان جنگل باشد
مورچهها بسيار بيرحم هستند و به سوسک مجال گريز نميدهند
فقط يک چيز در سرنوشت اين سوسک نوشته شده است
...يک مرگ
دردناک
و پر از ترس
مقبول؟
درد از دست دادن سايه بالاي سر رو
داداش کالين فقط وقتي ميتونه درک کنه که خودش يکي ـش رو از دست بده
اسلحه رو بيار پايين مقبول
بينا
تو دخالت نکن
اين موضوعي بين دو تا مَرده
برو
تو بائوجي رو نميکُشي مقبول
من ميکُشم
مقبول
اگه قراره بميرم
پس تو بايد من رو بکشي
من نبايد به دست يه زن بميرم
مقبول
زنداداش
برو عقب راديا
با اين
اينطور بيشتر طول ميکشه
...اما تو
...گفتي
که لذت بردي
هيچکس از اينکه بهش زور بگن لذت نميبره بائوجي
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي. ز - ويرايش: هانا
"ميرزاپور"
*کارت عروسي رابين و ديمپي*
هي داداش
عجب سورپرايزي
چطور هميشه پيدام ميکنيد؟
بفرماييد بشينيد، بشينيد
چايي ميل داريد؟
نه داداش, سکنجبين ميخورم
سکنجبين؟
چوتو دو تا سکنجبين برامون بيار
چرا زودتر نگفتين که دارين ميايين؟
پول رو آماده ميکردم
خب...اين روزا کسب و کارت چطوره؟
خوبه
شما چي؟
هنوز هم فقط با هم کار ميکنيد
يا مسئله جديدي پيش اومده
با خانم گاجگاميني؟
خجالت ميکشيد؟
خجالت نکشيد
من همه چي رو ميدونم
يه حس خوبي بهش داريد؟
ببين, تو دخالت نکن
اين موضوع شخصي منه
فهميدي؟
من ديگه ميرم
دو دقيقه صبر کنيد سکنجبين داره آماده ميشه
تو بخور
من داره ديرم ميشه بايد برم سيوان
داداش
گولو
گولو
يه کارت بردار
بردار ديگه
ميتونم حدسش بزنم؟
بگو
بيبي دل
بيبي دل
بدش
من بايد برم
وقتي برسم خونه بهت زنگ ميزنم
فقط حواست به لالا باشه
به خاطر اين گفتم بياي
بابار بدون اينکه به من بگه رفته بود خونهش
و مونا کُشتش
کجايي؟
رفته بودم شاتروگان رو ببينم
لالا سعي کرده ما رو دور بزنه و مستقيم بره با اون معامله کنه
بهت گفته بودم
اما تو واقعا به عواقب کار فکر نميکني, درسته؟
موضوع چيه لالا؟
چرا به سيوان رفته بودي؟
اگه به خاطر شبنم نبود مغزت رو ميترکوندم
اين احساس دو نفرهست پسرم
مشکل تو چيه؟
دختر تو نميتونه با کسي رابطه داشته باشه؟
ميتونه
البته که ميتونه
برقرار کردن رابطه مشکلي نيست
مشکل تويي
من چه مشکلي دارم؟
خشمت
خشونت
تشنگي سيريناپذيرت براي انتقام
ميتوني اين خشونت رو کنار بذاري؟
ميتوني اين زهر انتقام رو از ذهنت بيرون کني؟
...بگو که ميتوني
و من خودم دست شبنم رو ميذارم تو دستت
اون دختر منه
نميذارم با تو پا به اين مسير پر از خون بذاره
با اين آتش روح رو از بند جسم رهايي ببخشيد
پيداش ميکنم
توي ميدون شهر با تير ميزنم وسط سر اون مقبول کثافت
اون بائوجي رو کشت
اون نه
تو بائوجي رو کشتي
من فقط به مقبول درس وفاداري دادم
اون هم وقتي شما داشتين از خودتون ضعف نشون ميدادن
بائوجي شاه ميرزاپور بود
تمام مردم شهر بايد اينجا ميبودن
...اما به خاطر نوع مرگش
حتي نميتونيم درست باهاش خداحافظي کنيم
تو نميفهمي
از اينجا برو
برو
بابا
تو خفه شو اين مسئله خانوادگي ماست
منم عروس اين خونهم
وقتي دو تا مرد دارن حرف ميزنن
زنها نبايد چيزي بگن حتي اگر عضوي از خانواده باشن
به خاطر همينه که نبايد بذاري زن از خونه بره بيرون
جايگاهشون رو فراموش ميکنن
زني که داريد دربارهش حرف ميزنيد وزيرکل کشوره
بالا دست شماست
شما هميشه بهم ميگيد که از مغزم استفاده کنم
گاهي خود شما هم بايد همين کار رو بکنيد
فقط کافيه يک تماس بگيره
تا ميرزاپور رو از دستتون بگيره
و اين زن منه
مراقب حرف زدنتون باشيد
و اون کاملا حق داره که توي بحثهاي ما شرکت کنه
اون جزء خانوادهست
معناي خانواده توي اين خونه عوض شده
تمومش کنيد
چرا رک و راست بهمون نميگيد که چرا ناراحتين؟
من بگم چرا ناراحتين؟
چون ميخواستيد خودتون جايگاه اون رو داشته باشيد
حتما الان خونتون داره به جوش مياد, نه؟
من هم همين حس رو دارم
No comments yet. Be the first to leave one.