The first 179 lines.
همه دایناسورها حتی بزرگترین آنها از تخم های کوچک بوجود می آیند
و از اینجا داستان من شروع میشود
من در یک شب بسیار زیبای مهتابی به دنیا اومدم
نور مهتاب تاریکی را به عقب رانده بود
صورت من تماما پوشیده از پوسته تخم مرغ بود
به خاطر همین اسم منو خال خالی گذاشتند
80 میلیون سال قبل
مادر من یک تاربوسوروس بود دایناسوری از خانواده تیرانوسورها که" "هفتادمیلیون سال پیش در آسیا می زیست
اون 4 تا بچه داشت
یه پسر ده ساله
دو دختر دوقلو
و من
پسری یک ساله با یه صورت بامزه
مادر داشت طعمه اش رو می پائید
طعمه امروز ما دسته ای از سینتائوسوروس ها هستند "دایناسوری از خانواده هادروسورها که دارای پوزه اردکی شکل بودند"
ما سریعترین شکارچی جنگل هستیم
فکر کنم اونا مذاکرات استراتژیک خودشون رو تموم کردند
و آماده حمله شدند
آه ... باز هم بدون من
میشه من هم بیام؟
چقدر جالب میشد اکه میتونستم باهاشون به شکار برم
من باید تمام و کمال تماشاشون کنم
اونا خیلی زود شروع می کنند
سریع آماده شدند
با دنبال کردنشون اونا رو به وحشت میندازند
حمله
سه تا سینتائوسوروس از گله جدا شدند
برادرم اونا رو به سمت دوقلوها کشوند
کارش درسته
اون بزرگترین شکارچی تو تموم دنیاست
بعدش دوقلوها اونا رو دوره کردند
برادر و خواهر باهم همکاری می کنند
و مادر حمله مرگبارش رو انجام میده
آره ، شکارش کردند
خانواده من اینطوری شکار می کنند
ما تاربوسوروس هستیم سلطان جنگل
من خیلی به خانواده ام افتخار می کنم
از داخل لونه ما میتونستیم تموم جنگل رو تحت نظر داشته باشیم
خواهرام دوست داشتند باهم بازی کنند
ولی هیچوقت منو به بازی نمی گرفتند
برام مهم نبود
به علاوه چیزهای سرگرم کننده تری هم وجود داشت
برادرم هم فرقی با خواهرام نداشت
سخته که ته تغاری باشی
اما من واقعا علاقه داشتم که با برادر و خواهرام تو جنگل به گشت و گذار بپردازم
برای دایناسورهای تشنه دونستنی مثل من جنگل پر از چیزای عجیب و غریب بود
اون یه ریپنوماموسه "پستانداری از رده جوندگان که در چین می زیست"
جونده هایی پرمو و چاق
اون یه اسباب بازی درست و حسابی واسه منه
اونا حتما پدر و مادر هستند
اوه مادرشون اونا رو میزاد ولی ما دایناسورها از تخم بیرون میایم
عجیب نیست؟
اون چیه؟
وای اون یه دایناسور عظیم الجثه است
او برای کمک به هضم غذاش سنگریزه میخوره
اون حتما تری زینوسوروسه دایناسوری دوپا که در دوران کرتاسه در آسیا می زیست" "و دارای چنگالهای داسی شکل بسیار بزرگی بود
مامان میگه من باید مواظب باشم
برادرم
دوقلوها
منو ترسوندین
موجود چنگال دراز از مزاحمین بدش میاد
رفتارش چندان دوستانه نیست
این یه تیرانسوروسه که یه چشمشو از دست داده "بزرگترین دایناسور شکارچی ماقبل تاریخ"
از کجا اومده؟
قبلا ندیده بودمش
اون یه آنکیلوسوروسه "دایناسوری که در دوران کرتاسه میزیست و دمی شبیه گرز داشت"
داشت بدنش رو به صخره ها می مالید
تا حشراتی رو که به پوستش چسبیده بودند دفع کنه
اون گیاهخواره ولی هیچکس دوست نداره باهاش سرشاخ بشه
چون با دم گرز مانندش شما رو قیمه قیمه میکنه
تیرانوسوروسی که اینطور تنها و سرگردون باشه
میتونه تبدیل به یک هیولای خطرناک بشه
خیلی جالبه
به حرفهای برادرم اهمیتی نمیدم
امروز من میخوام اولین شکارم رو انجام بدم
آره
بالاخره نوبت من هم رسید
حالا میتونم به خودم ببالم که یکی از اعضای شکارچیها هستم
به مادرم التماس کردم که بذاره من هم باهاشون برم
هرچند کوچک و نامرئی هستم ولی هیچ چیز نمیتونه جلوی منو بگیره
آه ، نگران نباش مامان من از شکارچی های دیگه ات سریعتر هستم
میدونم برادرم میخواد کدومو شکار کنه
واضحه که اون گله ای رو که کنار رودخونه هستند هدف گرفته
چی؟ یالله ، بذار اول من شروع کنم
برو که رفتیم
من گله بزرگتر رو شکار میکنم
من مثل برادرم هستم
همین حالا حسابت رو میرسم همین من خال خالی بزرگ
اون یک چشمه
یک چشم دایناسورها رو به سمت ما رم داد
اون میخواد به خانواده من حمله کنه
برادر ، خواهش میکنم
برادر
برادر
برادر
برادر
برادر
خواهرها
اونا دارند به سمت لبه دره میرن
کمکشون کن ، مادر ، زود باش
خواهرهام
خواهرهام
آه ، نه
مادر ، تو میتونی شکستش بدی
مادر
سعی کن مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
مادر
یک ماه بعد
من باید زنده بمونم
خیلی واسم سخته حتی اگه به جستجوی آب برم
میکرو راپتور "دایناسوری پرنده که در چین میزیست"
خیلی منو ترسوند
اون فقط موشهای کوچک رو میخوره
ولی حالا منو ببین یه جانور ترسو شدم
اونا ولوسیراپتور هستند "دایناسوری دوپا و باهوش که به صورت گله ای شکار میکردند"
اونا همیشه به صورت گروهی اینور و اونور میرن
اگه منو بگیرند یه لقمه چپم میکنند
هنامیکنوس "دایناسوری پرنده و بزرگ از رده پتروسورها"
اونها روی صخره ها زندگی می کنند
مادرها در طول روز مواظب تخماشون هستند
من باید چکار کنم؟
ولی من نباید تسلیم بشم
هرطور شده باید یکی از تخم ها رو بدزدم
یا از گرسنگی بمیرم
هوم ، این تخمها چه مزه خوبی دارند یک هفته بود که هیچی نخورده بودم
برای امروز من دیگه کافیه
بازهم یه گله ولوسیراپتور
یه هیپسولوفودون متوسط رو دنبال میکنند "دایناسوری گیاهخوار و دوپا به طول 2 متر"
به نظر میرسه کار هیپسولوفودون تمومه
چه اتفاقی افتاد؟
آیا تو گل و لای یه هیولا زندگی میکنه؟
هیولایی اونا رو بلعید
چه جور هیولای ترسناکی میتونه تو لجن ها باشه؟
باید مواظب باشم
خسته و گرسنه دوباره به آشیانه قدیمی خانواده ام برگشتم
مادرم رو تصور میکنم که دارم به روم لبخند میزنه
دلم واست تنگ شده
مادر
برادرم
و خواهرهام
لحظه ای که من یک چشم رو از یاد بردم
هیولا حالا آشیانه ما رو تصاحب کرده بود
من چی باید بخورم؟
مدت طولانیه که گوشت نخورده ام
شام من
چهار سال بعد
همچنان به زندگی ادامه میدهم
تصمیم من برای انتقام خانواده ام فعلا غیرممکن بود
من فقط 5 سال سن داشتم هنوز یک دایناسور کوچک و ضعیف بودم
دیدم که دو توروسوروس نر باهم میجنگند "دایناسوری با سه شاخ روی صورت"
و بعدش یک چشم رو هم دیدم
حتی خانواده من هم از توروسوروس ها پرهیز می کردند
اونها جثه عظیمی داشتند
که اونا رو قادر میساخت از ماده ها و فرزندانشان حفاظت کنند
توروسوروس جوان باید با سردسته گله مبارزه میکرد
شاخ های سردسته نر شکست
این همون فرصتی بود که یک چشم دنبالش بود
خوبه ، تو شکست میخوری یک چشم لعنتی
تری زینوسوروس هیچوقت کسانی رو که وارد قلمروش بشن نمیبخشه
یالله تری زینوسوروس
قدرتت رو به ما نشون بده
یک چشم باز هم حقه کثیفش رو بکار گرفت
اون کیه؟
اون میخواد غذای یک چشم رو برداره؟
چشمای آبی داره
ممنون ، چشم آبی
آه ، اون چشم آبیه
اون چه مرگش شده؟
ناراحت کننده است
اون باید خیلی گرسنه اش باشه
چشم آبی یک تاربوسوروس ماده است
بالاخره یک دوست پیدا کردم
No comments yet. Be the first to leave one.