The first 200 lines.
" مـــاتـــریـــکـــس " «نویسنده، تهیه کننده و کارگردان: خواهران واچوفسکی»
" بــارگــذاری دوبــاره "
فردا ميبينمت
! اوه خدای من
! داخل هستم
تقريباً رسيديم
قربان در مورد این کار اطمینان دارید ؟
بهت که گفتم، هیچ مشکلی برامون پیش نمیاد
متوجه هستم قربان ولی دارم فعالیت زیاد اختاپوسها رو توی رادار رصد میکنم
لينک ؟ - بله قربان ؟ -
با توجه به شرایطی که داری، متوجه نمیشم که چرا برای کار روی هواناو من داوطلب شدی
به هر حال اگر ميخواي به کارت ادامه بدي بايد ازت بخوام يه كاري برام بكني
چه كاري قربان ؟
! به من اعتماد كني
،بله قربان ! اعتماد خواهم کرد قربان
منظورم اینه که همین الان هم ! به شما اعتماد دارم قربان
! اميدوارم
حالا جریان اصلی برق رو به ذخیره کنندههای اطلاعات وصل کن و آمادهی داده پراکنی* باش «اصطلاحی که به معنی یافتن یک» «درگاه ورودی به ماتریکس میباشد»
! بله قربان
هنوز نميتوني بخوابي ؟
ميخواي در مورد(رویاهات) حرف بزنی ؟
فقط یه سری رویا هستن
... اگر از چیزی هراس داری
... فقط ای کاش
کاش میدونستم که باید چکار کنم
! فقط همين
فقط آرزو میکنم که این رو میدونستم
اون زن تماس میگیره نگران نباش
پس شما اينجا هستيد
آمادهی رفتن(به ماتریکس) هستیم ؟ - ! خيلي هم دير كرديد -
،این دادههای زمین گرمایی آخرین گزارشِ " اوسایرِس "* رو تایید میکنن «نام ایزد جهان زیرزمینی» «و زندگیِ پس از مرگ در اساطیر مصر باستان»
! ماشینها در حال حفاری هستن
دارن مستقیماً از سطح زمین به طرف " صهیون " حفاری میکنن
... مادر به - با این روش، کل " دفاع محیطیِ " ما رو دور میزنن -
با چه سرعتی پیشروی میکنن ؟
طبق تخمین واحد کنترل، حدود صد متر در ساعت - ! لعنتی -
تا چه عمقی حفاری کردن ؟ - تقريباً دو هزار متر -
اسکنهای هواناو اوسایرس چی رو نشون میدن ؟ - اونها نميتونن دقيق باشن -
! ممکنه که باشن
! ولي اين امكان نداره
اين يعني الان دویست و پنجاه هزار اختاپوس ! اون بيرون هستن
درسته - ! امكان نداره -
!چرا امکان نداره ؟
یک اختاپوس برای هر زن، مرد و کودکِ صهیون
از نظر من این(نقشه) دقیقاً شبیه به اندیشهی یک ماشینـه
مورفیوس، خوشحالم که به ما ملحق شدی
*! نــايــوبــي «نام یکی از اساطیر یونان باستان که به دلیل بیاحترامی» «به خدایان چهارده فرزندش کشته شدند و به سنگ تبدیل شد»
از همه عذرخواهی میکنم
اما همونطور که بدون شک ... همهی شما اطلاع دارید
پیدا کردنِ یک درگاه ورودیِ ایمن مرتباً داره سختتر میشه
اختاپوسها بهترين ورودیهای ما رو گرفتن - مثل مور و ملخ ریختن توی ورودیهای اصلی -
و اگر حق با نایوبی باشه، طی هفتاد و دو ساعت آینده تعدادشون از دویست و پنجاه هزارتا هم بیشتر میشه
برای حل این مشکل باید چکار کنیم ؟
ما کاری رو میکنیم که فرمانده " لاک " دستور داده
از اینجا خارج میشیم و به صهیون برمیگردیم
و آيا فرمانده نقشهاي براي متوقف کردن دویست و پنجاه هزار اختاپوس داره ؟
یک راهبردِ (دفاعی) در حال برنامه ریزیـه
! مطمئنم که همين طوره
«*Is 5416 :نوشتهی روی پلاک خودرو» «:اشاره به این قسمت از کتاب "اشعیا" در تورات» «به گوش باشید،من،اسمیت را آفریدهام که در» «،آتش بِدَمَد و سلاحی برای رسیدن به اهدافش بسازد» «من آن اسمیتِ ویرانگر را برای نابودی خلق کردهام»
به نظرت ما بايد چکار کنيم، مورفيوس ؟
... بايد طبق دستور عمل کنيم - چي شده ؟ -
! نميدونم
اگرچه باید از یکی از شما درخواستِ کمک کنم
،عدهای از شما به چیزی که من باور دارم باور دارید و عدهای باور ندارید
اما اونهایی که باور دارن میدونن که ما داریم به پایان این رویارویی نزدیک میشیم
پيشگويي به زودي محقق ميشه
... اما پيش از اون
بايد با " اوراکل " مشورت کنيم
«نوشتهی روی دیوار: موزایا 2519» «:اشاره به قسمتی از یکی از کتب مقدس مورمونها» «و او به کسانی که از بند رها شده بودند توصیه کرد که» «باید به یاد داشته باشند که خداوند آنها را رهانیده است»
اگه ما همين الان برگرديم و سوختگيري کنيم
،ميتونيم تا سی و شش ساعت ديگه برگرديم درست قبل از اينکه ماشينها به اين عمق برسند
متوجه هستی که داري چه درخواستي ميکني ؟
دارم درخواست میکنم که یک ناو در این محل باقی بمونه
تا اگر اوراکل تلاش کرد با ما تماس بگیره اطلاع پیدا کنیم
! چرت و پرت میگی تو از ما میخوای که از دستور مستقیم فرمانده سرپیچی کنیم ؟
درسته همین رو میخوام، اما همه میدونیم ... که حضورِ بیشترِ ما در این مکان
! به دلیل میل به نافرمانیـه
ولی اگر به محض رسیدنت به صهیون فرمانده فرستادت زندان، چی میشه ؟
اين کار رو نميکنه
لعنتی، مورفیوس تو هیچوقت عوض نميشي
لعنت بهش، من میمونم فقط به این خاطر ! که ببینم زندان چه بلایی سرت میاره
سی و شش ساعتی که میخواستی در اختیارتـه
من دنبال " نئو " ميگردم
تا حالا اسمش رو نشنيدم - يه چيزي براش آوردم -
! يک هديه
چون اون من رو آزاد کرد
! باشه، حالا بزن به چاک
اون کی بود ؟
!از کجا فهميدي کسي اينجا بوده ؟
اين رو براي شما آورد
! گفت که شما آزادش کرديد
همه چي رو به راهه، قربان ؟
جلسه تمام شده برگرديد به خروجيهاتون
مأمورها دارن ميان - مأمورها ؟ -
! بريد
! چطوريد رفقا
! خودشه - " همون ناهنجاري " -
ادامه بديم ؟ - بله -
... اون هنوز هم - فقط يک انسانـه ... -
! ارتقا پیدا کردید
همونطور که انتظار داشتیم پیش رفت - بله -
دقیقاً مثل بارِ قبل شد
! خوب، نه دقيقاً
اونجا چه اتفاقي افتاد ؟ - نميتونم بفهمم -
! مامورها یهویی از ناکجا آباد پیداشون شد
بعدش کدهاشون عجیب و غریب شد یه نوع رمزگذاری بود که تا حالا ندیده بودم
نئو حالش خوبه ؟ - ! خوبه؟ لعنتی، بايد ميديدينش -
الان کجاست ؟
! داره کارای " سوپرمنی " ميکنه
کجايي ؟
،نَبوکادنزار در حال نزدیک شدن است درخواست ورود از دروازهی سه را داريم
نبوكادنزار، برج مراقبت صهیون صحبت ميكنه سرعت حالِ حاضرتان را حفظ کنید و آماده باشيد
دريافت شد، برج مراقبت
اينجا برج مراقبت صهیون است، سيستمهاي دفاعي دروازه شماره سه را فوراً خاموش كنيد
نبوکادنزار در حال نزدیک شدن است اجازه باز شدن دروازه را صادر کنید
نبوكادنزار، اجازه ورود از دروازه شماره سه و فرود در محلِ شماره هفت را دارید
دريافت شد، برج مراقبت
دروازه باز شد، محل فرود آماده است به خانه خوش آمديد
! هيچجا مثل اینجا نميشه
برج مراقبت دریافت شد برج مراقبت برای بستن دروازهی سه آماده باشید
نبوكادنزار در محل شماره هفت فرود آمد
مفهوم شد
*" كاپيتان " ميفونه «نام بازیگر مشهور و فقید ژاپنی» «که شباهت زیادی با این بازیگر دارد»
! كاپيتان مورفیوس
اومدید که من رو به بازداشتگاه راهنمایی کنید کاپیتان ؟
من فقط براي برقراري آرامش اومدم - ... فرمانده لاك دستور دادن -
درخواست کردن يك مشاوره فوري با شما داشته باشن، قربان
لينك ؟ - قربان -
ميخوام هواناو هرچه زودتر آمادهی حركت بشه
چشم قربان
اين دو نفر چه مشكلي با هم دارن ؟ - مورفيوس و لاک ؟ -
نايوبي - كاپيتان نايوبي ؟ -
قبلاً دوست دختر مورفيوس بود، حالا با لاکـه
چه اتفاقی افتاد ؟
مورفيوس پيش اوراكل رفت و بعد از اون همه چيز تغییر کرد
! آره، اون زن میتونه از این کارا بکنه
! نئو
! اوه نه - !اون هميشه از كجا ميفهمه که ما اومديم ؟ -
شاید كار بهتري نداره بكنه
ميدوني اونها دربارهی كسي كه جونش رو نجات دادي چي ميگن ؟
من جونش رو نجات ندادم
! چطوري نئو
! ترينيتي، لينك - سلام -
خیلی خوبه كه شما برگشتيد - ممنون، برگشتن به اینجا خیلی خوبه -
ميتونم اون رو برات بيارم نئو ؟ - نه، خودم ميتونم كيفم رو بيارم -
تو چی ترينيتي ؟ - خودم میبرمش -
ميتوني اينها رو بياري - آره، حتما لينك -
ميدونيد، من سال ديگه به سِني ميرسم كه ميتونم به خدمهی هواناو ملحق بشم
خيلي دربارهاش فكر كردم و بالاخره تصميم گرفتم
بذار حدس بزنم
من ميخوام به نبوكادنزار ملحق بشم
میدونم که مورفيوس هنوز هيچ كدوم از پُستهاي خالي رو پر نكرده البته غير از تو، لينك
... مطمئنم كه اون دلايل خودش رو داره
،ولي هرچي بيشتر در موردش فكر ميكنم ميبينم كه بايد همینطوری باشه
! ميدونيد، اين سرنوشتـه
چون دليل اينجا بودن من تو هستی نئو
،بهت كه گفتم بچه ! تو من رو پيدا كردي نه من تو رو
،ميدونم ولي تو من رو بيرون آوردی جونم رو نجات دادی
تو خودت جونت رو نجات دادی
مورفيوس - فرمانده لاك -
من با بقیهی كاپيتانها صحبت كردم و ميخوام اين فرصت رو بهت بدم كه عملکردت رو توضيح بدي
اطلاع نداشتم که عملکرد من نیاز به توضیح داره
به شما دستور مستقیم داده شده بود که به صهیون برگردید
! من هم برگشتم - اما شما خواستيد كه يك هواناو اونجا باقی بمونه -
اگر میتونستم خودم میموندم اما هواناو من نیاز به سوختگیری داشت
پس آشکارا دارید به تخلف ! از وظایفتون اعتراف میکنید
فرمانده ما باید در انتظار تماس اوراکل در ماتریکس باقی میمونیدم
! نميخوام از اين مزخرفات بشنوم
اوراكل و پيشگويي و مسیح موعود برام اهمیتی ندارن
فقط یک چیز برام اهمیت داره، جلوی اون ارتشی که میخوان این شهر رو نابود کنن بگیرم
و براي اين كار به سربازاني نياز دارم که مطیع دستوراتم باشن
،با کمال احترام فرمانده فقط یک راه برای نجات این شهر وجود داره
چه راهی ؟
! نئو - ! لعنت به تو مورفيوس -
همه به چیزی که تو باور داری، اعتقاد ندارن
! باورِ من نيازي به اعتقادِ اونها نداره
،امشب يه گردهمايي داريم مردم دارن یه چیزایی میگن، خيليها ترسيدن
هیچکس به خاطر نداره که آخرین بار کِی بود که این همه ناو توی فرودگاه بودن
یه اتفاقی داره میافته، مگه نه ؟ یه اتفاق بزرگ
ما اجازه نداریم چیزی بگیم پس سوالاتت رو تمام کن
لعنتی، توی خونه بودن چه حس خوبی داره
از شورا درخواست میکنم که از خدمت برکنار بشی
قطعاً این حق قانونی شماست فرمانده
،اگر دستِ من بود کاپیتان تا آخر عمر پات رو توی هیچ ناوی نمیذاشتی
پس خوشحالم كه دست شما نيست
*! مُستشار هامان - ! فرمانده - «نام فیلسوف مشهور آلمانی که اعتقاد داشت» «ایمان و باور، فراتر از دانش، تعیین کننده اعمال انسان است»
كاپيتان - جناب مُستشار -
شورا از من خواسته که امشب در گردهماییِ معبد سخنرانی کنم
در مورد حضور ناوگان و تداوم شایعات در این زمینه، باید صحبت بشه
باید به مردم گفته بشه که چه اتفاقاتی داره میافته
حتماً مُستشار
اما ممکنه توصیه کنم که سطحی از احتیاط رو در مورد ذکر برخی جزئیات در نظر بگیرید ؟
ما كه قصد نداریم ترس و وحشت راه بندازيم - کاملاً درسته -
هیچکس نمیخواد که ترس و وحشت راه بیافته
شما چطور کاپیتان ؟ توصیهی شما چیه ؟
! گفتن حقيقت
هیچکس وحشت نمیکنه چون چیزی براي ترسيدن وجود نداره
اون ارتش هرگز به دروازههاي صهیون نخواهد رسيد
چي باعث شده كه اينقدر مطمئن باشيد ؟
اتفاقاتی که افتاده رو در نظر بگیرید جناب مُستشار
No comments yet. Be the first to leave one.