The first 56 lines.
افسانه های مارول قسمت دوازدهم
پیتر، تماس داری
- نه، وصل نکن - کوئیل؟
سلام، یاندو
من اینجا توی موراگ هستم
خبری از گوی و تو نیست
خب، من همین دور و برا بودم گفتم تو دیگه اذیت نشی
خب، حالا کجایی پسر؟
واقعاً حس بدی دارم، اما قرار نیست بهت بگم
ما همچین کاری با همدیگه نمی کنیم ما غارتگران هستیم و یه راه و روشی داریم
آره، اون راه و روش هم دزدیدن از همه ـست
غارتگران
یه جایزه براش تعیین کنید
اما اونو زنده میخوام
- زنده؟ - همینی که گفتم
وقتی اون بچه رو برداشتی بهت گفتم، باید تحویلش میدادیم
اون محموله ما بود
تو همیشه باهاش دلرحم بودی
تو الان کسی هستی که باهاش دلرحم هستم!
حالا نمیخواد نگران آقای کوئیل باشی
به محضی که گیرش بیاریم،
خودم میکشمش
چیزی که لازمه نگرانش باشیم
اینه که دیگه کی دنبال گوی ـه
به خونه خوش اومدی، پیتر
- نه! - شرمنده، پسر
اما یه فرمانده باید به افرادش نشون بده که چه اتفاقی برای اونایی که دورش میزنند، میفته
فرمانده باید درس عبرت بسازه
اگه الان منو بکشی،
بزرگترین پاداشی که توی عمرت دیدی رو قراره دور بریزی
نظرت چیه، یاندو؟
من و تو، میریم سراغ اهداف درست مثل روزهای قدیم
آزادش کنید
تنها کاری که رونان باید بکنه اینه که سنگ رو به سطح سیاره بزنه و تمام
همه چیز از بین میره
قرار نیست صدها سرباز ساکاری اونجا باشند؟
ساکاری ها برای من آدم کاغذی هستند
یادت باشه، پسر
ته ماجرا، سنگ به من میرسه
منو دور بزنی، همتونو میکشیم
بریم بگیریمشون، پسرا!
این نقشه افتضاحه
یه ناوگان داره نزدیک میشه
به نظر میاد غارتگران هستند
آتش!
یالا!
من دارم سقوط میکنم، کوئیل!
بیا!
نه!
بدش به من، پسر
یاندو
گوی رو باز نکن
آره، کوئیل هم ختم به خیر شد
احتمالاً خوبه که با اینکه استخدام شده بودیم، اونو به پدرش تحویل ندادیم
آره، اون یارو لاشی بود
تو دیگه کی هستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.