The first 200 lines.
ماه مه سال ۱۷۹۱ و در نقطه اوج انقلاب فرانسه
.سه شکاک سعی میکنند افسانهای را زیر سؤال ببرند
افسانه این بود: «کسی که در جمجمه مردی که اینجا دفن شده نوشیدنی بنوشد
«.وارث قدرت او خواهد بود
نام مُرده میشل دو نوستراداموس
.و قدرت او پیشگویی وقایع آینده بود
.به مدت ۲۰۰ سال گور او دست نخورده باقی ماند
زیرا در افسانه آمده بود که
.کسی که به گور او تعدی کند کشته خواهد شد
آنچه بیش از همه نبش قبر کنندگان را حیرتزده کرد اسکلت این مرد نبود
بلکه پلاکی بود که به دور گردن اسکلت آویخته شده بود
.پلاکی با این تاریخ: مه، ۱۷۹۱
.این پلاک قطعاً به هنگام دفن در سال ۱۵۶۶ به گردن او آویخته شده است
این یعنی نوستراداموس ۲۰۰ سال قبل از آن
.تاریخ دقیق نبش قبر شدن خود را پیشگویی کرده بود
در حین شورشها از تفنگ یکی از انقلابیون اطراف
.گلولهای شلیک شد که نبشقبرکننده را کشت
.تیری سرگردان که افسانهی نوستراداموس را محقق نمود
آیا این اتفاق صرفاً تصادفی بود؟
یا پیشگویی بود؟
ما میخواهیم این مرد
.این میشل دو نوستراداموس را بررسی کنیم
او طبیب محترم فرانسوی بود
مردی که پیشگوییهایش از آینده
.به مدت ۴۰۰ سال محققان را متحیر کرده است
ما پیشگوییهای او در مورد انقلاب فرانسه
.خانواده کِنِدی، ناپلئون و هیتلر را بررسی خواهیم کرد
همچنین به پیشگویی او در رابطه با مردی میپردازیم
که طبق گفتههای نوستراداموس
.به زودی جهان را به جنگی مصیبتبار دچار خواهد کرد
آیا او صرفاً یک شیاد بود؟
آیا این مرد، این نوستراداموس
صرفاً شارلاتان بود؟
یا پیشگویی حقیقی بود؟
آیا او در دیدن آنچه دیگران از دیدن آن عاجزند موهبتی ذاتی داشت؟
.میخواهیم خودتان قضاوت کنید
اگر پیشگوییهای او در مورد گذشته حقیقت داشتهاند
پیشگوییهای او از آینده ممکن است
.زندگی همهی ما را تحت تأثیر قرار دهند
.نوستراداموس بیش از ۱۰۰۰ پیشگویی دارد
برخی متخصصان معتقدند تا کنون
.بیش از نیمی از این پیشگوییها به حقیقت پیوستهاند
.هولناکترین این پیشگوییها در مورد سه فرد با عنوان ضدمسیح هستند
به نظر میرسد هیتلر یکی از این افراد بوده
.و به نظر میرسد فرد دوم ناپلئون باشد
.ضدمسیح سوم هنوز نیامده است
نوسترداموس پیشگویی کرده است که
.ضدمسیح سوم در طی بیست سال آینده ظهور خواهد کرد
مردی شرور و جنگطلب
.که جنگ جهانی سوم را آغاز خواهد کرد
اما آیا نوستراداموس و یا اصلاً بشر
میتواند آینده را ببیند؟
در زمان نوسترداموس مردم معتقد بودند تنها جادوگران و ساحران
.و یا کسانی که در خدمت شیطان هستند میتوانند آینده را ببینند
ادعای غیبگویی، کفر محسوب میشد
و افراد بسیاری به این جرم متهم شده
.و به شکنجههای وحشتناک و مرگ محکوم شدند
تنها در این سالهای اخیر است که پژوهشگران دانشگاههای سراسر دنیا
:به طور جدی به دنبال پاسخ این سؤال هستند
آیا بشر میتواند آینده را ببیند؟
ما از یکی از اولین کسانی که بر ماه قدم گذاشته است یعنی دکتر ادگار میچل پرسیدیم
.آیا امکان دارد بشر بتواند آینده را ببیند
.بله میشه آینده رو پیشبینی کرد
.هر انسانی عملاً از تواناییهای خلاق و آگاهی نامحدود برخورداره
.فقط بعضی افراد بیش از دیگران از این تواناییها برخوردارند
پژوهشهای زیادی در این مورد انجام شده و
سال به سال این پژوهشها
.نتایج بهتر و قطعیتری به دست میدن
آینده صرفاً مجموعهای از احتمالاته
که از تصمیماتی که در لحظهی حال میگیریم تشکیل میشه
.و نهایتاً به وقایع معینی در آینده منجر میشه
اما هر انسان این توانایی رو داره که آیندهی خودشو تعیین کنه
.فقط بعضیها از دیگران آگاهی بیشتری دارن
نوستراداموس حتی در زمان کودکی از این سطح آگاهی بیشتر خود مطلع بود
او در سال ۱۵۰۳ در دهکدهی سن-رمی-دو-پروانس به دنیا آمد
و در خانوادهای بزرگ شد که هم در سنتهای مسیحی و هم یهودی ریشه داشت
او در کودکی معتقد بود بینشهایش از آینده
.از قدرت الهی خداوند نشأت میگیرند
.اجدادش یهودی بودند و خانوادهاش به مسیحت گرویدند
او با پدربزرگش که طبیب بود
کتابهای کابالا، عهد قدیم و عهد جدید را مطالعه میکرد
.و به بررسی ستارگان میپرداخت
،در مقایسه با سایر نوجوانان فرانسوی در آن زمان
.تحصیلات ابتدایی نوسترداموس خارقالعاده بود
پدر او که مأمور تنظیم اسناد دهکده بود
ترتیبی داد تا به نوستراداموس
.کلیهی علوم و متون کلاسیک آموزش داده شود
نوستراداموس از مادرش
.ایمانی پر شور و عشق به خداوند را آموخت
او یاد گرفت که موهبت غیبگویی را
.به عنوان جلوهای از قدرت الهی محترم بشمارد
قدرتی که از خلال آن
.گذشته، حال و آینده به یک زمان واحد تبدیل میشوند
یکی از قدیمیترین پیشگوییهای ثبت شدهی او
.ماهیتی مذهبی داشت
هنگامی که جوانی بیش نبود
راهب جوانی از فرقهی فرانسیسکن .را دید که به سوی چاه آب میرفت
.او خود را ناگزیر دانست که به راهب ادای احترام کند
او در برابر راهب جوان زانو زد
.و ردای او را بوسید
وقتی از او پرسیدند چرا این چنین به یک راهب ساده ادای احترام میکند
«.نوسترداموس پاسخ داد: «زیرا باید ردای پاپ مقدس را ببوسم
در آن زمان، رفتار نوستراداموس عجیب و غریب تلقی شد
آن راهب جوان که فِلیچی پِرِتی نام داشت
.پاپ سیکستوس پنجم شد
اما نوسترداموس جوان هنوز اماده نبود
که فقط با غیبگویی روزگار بگذراند
.به همین دلیل به دانشگاه رفت تا آموزش ببیند و طبیب شود
اما زمانی که هنوز دانشجو بود
،طاعون، آن نفرین هولناک قرن شانزدهم
.سراسر اروپا را فرا گرفت
علم پزشکی برای این بیماری هیچ درمانی نداشت
.و از این رو هزاران نفر جان باختند
نوسترداموس در سن ۲۲ سالگی دانشگاه را ترک کرد
و با اینکه هیچ تجربهی طبابت نداشت
.تلاش میکرد تا بیماران و افراد رو به موت را نجات دهد
.بیماران نوستراداموس شفا یافتند
مشخص نیست این بیماران را چگونه درمان کرد
اما در اسناد ثبت شده که شهرت او در طبابت گسترش یافت
و مردم طاعونزدهی شهرهای دور و نزدیک
.از او درخواست میکردند به آنها کمک کند
.موفقیتهای او بسیار برجسته بودند
اگر نوستراداموس در تمام عمرش حتی یک پیشگویی هم نداشت
.نامش در تاریخ به عنوان پزشکی حاذق باقی میماند
موفقیتش او را به شهر اگن رساند
.او در همین شهر ازدواج کرد و سر و سامان گرفت
شایعات در مورد توانایی غیبگویی او
.مایهی کنجکاوی همگان شده بود
در یک مورد به ضیافت شامی دعوت شد
.و میزبان سعی کرد به او کلک بزند
او به نوستراداموس گفت
.که برای شام، خوک خواهند خورد
او گفت که یک خوک سفید و یک خوک سیاه دارد
و از نوسترداموس خواست پیشبینی کند
.کدام خوک، خوراک شام خواهد شد
«.نوسترداموس پاسخ داد: «خوک سیاه
.میزبان به آشپز دستور داد برای شام خوک سفید را طبخ کند
چند ساعت بعد در حین صرف شام
میزبان بار دیگر از نوسترداموس پرسید
.در حال خوردن کدام خوک هستند
«.نوسترداموس پاسخ خود را تکرار کرد و گفت: «خوک سیاه
میزبان با خوشحالی آشپز را فراخواند
و از او خواست اعلام کند که
.در حال خوردن کدام خوک هستند
آشپز پاسخ داد هنگامی که مشغول آماده کردن گوشت خوک سفید بوده
گوشت از روی میز به زمین افتاده و سگها آن را خوردهاند
.و آشپز مجبور شده خوک سیاه را برای شام آماده کند
به مرور زمان نوستراداموس بیشتر و بیشتر از
.قدرت خود در پیشگویی آینده آگاه شد
اما او به این قدرت اهمیت زیادی نمیداد
تا اینکه مصیبتی شخصی برا او پیش آمد اما او به این قدرت اهمیت زیادی نمیداد
تا اینکه مصیبتی شخصی برا او پیش آمد
.و از آن پس مطالق با قدرت خود زندگیاش را تغییر داد
در سال ۱۵۳۳ موج بعدی طاعون، جان همسر و دو فرزندش را گرفت
.و او به افسردگی عمیقی مبتلا شد
خلوت گزید و به مردی آرام و درونگرا تبدیل شد
.و به مدت ۱۰ سال، در سرتاسر اروپا بیهدف سرگردان بود
نوسترداموس دائم در درون خود غور و تأمل میکرد
.و اکنون فهمیده بود باید چه کند
او به سالون در جنوب فرانسه بازگشت
.و در همین شهر مشغول ثبت پیشگوییهایش شد
شب در کتابخانهی مخفیام نشستهام
تنها بر سهپایهی برنزی استراحت میکنم
شعلهای ای نحیف از انزوا برمیخیزد
.و مرا وادار میکند سخنانی گویم که بیهوده نیستند
او پیشگوییهایش را در ۴ مصرع همقافیه مینوشت
.که با نام رباعی شناخته میشود
او پیشگوییهایش را به فرانسوی که زبان مادریاش بود مینوشت
اما برای محافظت از خود در برابر مردم خرافاتی و شکارچیان جادوگران
در مصرعها عبارات و کلماتی به لاتین و یونانی قرار میداد
.و حتی حروف کلمات را درهم ریخته مینوشت
او ۱۰۰۰ رباعی سرود
و آنها را در ده گروه صدتایی به نام صدگانه (سِنتِری) منتشر کرد
اولین نسخهی رباعیات او پیش از مرگش در سال ۱۵۶۶ به چاپ رسید
.و انتشار این اثر تا امروز ادامه دارد
نوسترداموس نوشته است که پیشگوییهای او از آینده
.از طریق روح نامحسوسی از آتش به او رسیدهاند
.صدایی از برزخ با او صحبت میکرده
این تصاویر و صداها اغلب بُریده بُریده بودند
و موضوع آنها چیزها و یا وقایعی بود
.که خود نوستراداموس درکی از ماهیت آنها نداشت
با این وجود این وقایع را نیز در قالب رباعیات مینوشت
و درست است که برای بسیاری از ما این رباعیات مبهم هستند
.اما برای برخی دیگر کاملاً واضحند
برای مثال برخی از مردم رباعی ۳۵ از صدگانهی اول را
به سرعت به این معنا تعبیر کردند که پادشاه وقت فرانسه
.یعنی هنری دوم در مسابقهی اسبسواری با نیزه کشته خواهد شد
نوستراداموس به حضور پادشاه فراخوانده شد
.تا معنای رباعیش را توضیح دهد
پادشاه گفت که این پیشگویی احمقانه است
.زیرا او هرگز در چنین مسابقاتی شرکت نمیکند
.نوسترداموس پاسخ داد که او صرفاً آنچه میبیند را مینویسد
،شیر جوان بر شیر پیر فائق خواهد شد
در میدان نبرد و نبرد تن به تن
.چشمانش در قفسی طلایی خاموش خواهند شد
.دو زخم در یک زخم، سپس مرگی دلخراش خواهد داشت
اما با وجود هشدار نوستراداموس
.پادشاه در مسابقات اسبدوانی با نیزه شرکت کرد
.رقیب پادشاه کُنت گابریل دو مونتگومری بود
،شیر جوان بر شیر پیر فائق خواهد شد
No comments yet. Be the first to leave one.