The first 179 lines.
.Anime Lord
Anime Lord چنل انیمه ها AMLDsub چنل زیرنویس مترجم Ali
جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت کاملا رایگان مارا در تلگرام به آدرس anime_lord_ir دنبال کنید
سودو کان!
هوریکیتا؟
اگه ترک تحصیل کنی، کلاس دی هر شانسی رو که برای برنده شدن داشته باشه از دست می ده.
به نظر من اونا قبلاً اونو از دست دادن.
حق با توهه.
بعد از همه کارهایی که برای بردن تو انجام دادم...
سودو کون.
میدونم که جشنواره ورزشی رو خیلی جدی گرفتی.
اما تو هنوز خیلی چیزها برای جواب دادن نداری .
من از سخنرانی رد میشم، هوریکیتا.
من به اندازه کافی عصبانی هستم.
یه بچه تا آخر، می بینم.
انتظار داری تو جامعه چچطوری عمل کنی؟
خفه شو!
این دیدگاه دقیقاً همون چیزیه که من در مورد اون صحبت می کنم.
آره ارقام یه سخنرانیه.
جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت کاملا رایگان مارا در تلگرام به آدرس anime_lord_ir دنبال کنید
قبلش یه استراحت بده!
اگه من مجبور به گوش دادن به یه سخنرانیم، من میخوام برم!
فکر میکردم ورزشکار بودن باعث میشه جشنواره ورزشی به یه پیروزی اسون تبدیل بشه.
اما همه این مزخرفات گروهی معنیش اینه که این احمقا منو عقب نگه میدارن.
معلومه که دوست نداری تو رشته تخصصی خودت ببازی.
اما این همه چیزه؟
دوست داشتم مردم منو ببینن...
به من احترام بزار، حدس می زنم؟
حدس میزنم همین بود
واقعاً همه کسایی که در مورد من صحبت می کنن ظاهر میشن.
خیلی غمگینه، ها؟
بابایم و مامانم آشغال بودن و من بچه زباله اونا هستم.
همیشه به خودم می گفتم که مثل آنها نمی شوم،
اما من هر روز بیشتر از اونارو تو خودم می بینم.
این دیدگاه درستی نیست.
تو نمیتونی رفتار خودتن به گردن بقیه بندازی.
خودت باید تصمیم بگیری
چقدر راحت تر می شد اگه خواهر یه نابغه لزوماً نابغه بود...
قراره معنیش چی باشه؟؟
کسی که هستی هنوز مشخص نشده .
هنوز انتخاب به عهده توهه.
تو استعدادهای چشمگیری تویه زمینه ورزش داری.
اما الان، تو بی ارزشی.
تو سعی میکنی از واقعیت فرار کنی.
اگه به این پرواز دیوانه وار ادامه بدی،
من واقعاً مجبور میشم تورو اشغال اعلام کنم.
برو و اونو اعلام کن.
من دیگه به هیچی اهمیت نمیدم.
تعطیلات ناهار الان تموم میشه
دانشجویان لطفا به میادین ورزشی بیایند.
برو عقب، هوریکیتا.
نه تا زمانی که قبول کنی با من بیای.
منتظر برگشته تو هستم .
تماس تو مرد
من اونو میگیرم .
کوشیدا، میتونی کراوات رو درست کنی؟
مطمئنی!
پسر، باور کردن این سخته!
هوریکیتا سان واقعاً دنبال سودو کون رفت؟
کوشیدا...
صبر کن، من تقریباً تمام شدم-
این تویی ، اینطور نیست؟
تو یه خائنی که فرم ارسال کلاس دی رو به کلاس سی لو دادی.
گفتن چی بده، آیانوکوجی-کون!
این از کجا اومده؟ خیلی شوخی خنده داری نیست!
دیدم که از فرم ارسال عکس می گیری.
فقط می خواستم مطمئن شم که یادم نمیره !
به ما گفتن عکس نگیرید.
اوه، ما بودیم؟
ببخشید من یادم رفت !
این همه دلیلیه که تو به من شک داری؟
می ترسم خیلی مطمئن تر از این باشه.
اگه کسی فرم ما رو لو نمی داد، ما به این سختی به کلاس سی نمی باختیم.
هی، آیانوکوجی-کون...
بیا برای یک دقیقه بگیم که من کسی بودم که اطلاعات کلاس رو درز کردم.
اگه میدونستی که من این کار رو انجام میدم چون عکس گرفتم،
این به این معنی نیست که میدونستی فرم لو میره؟
پس چرا لیست ما رو بعد از من عوض نکردی؟
بی معنیه.
تا وقتی که خائن ادمی تو کلاس دی بود، اونا راهی برای افشای اون پیدا میکردن.
منظورت چیه؟
هر کسی تو کلاس دی میتونه فرم تغییر یافته رو تو هر زمان بررسی کنه.
اگه فرم واقعی رو پنهان نگه داشتید،
و فقط تو آخرین لحظه تحویلش داد
بعدش حتی اگه خائن اونو دید،
اونا زمان برای تنظیم ندارن، درسته؟
البته، این می سردرگمی زیادی ایجاد میکنه...
بنابراین تو نمیتونی این کار رو انجام بدی.
اما من هنوز اون نیستم -
از خانم چابشیرا بپرسم
اگه کسی برای بررسی فهرست اومده بود
بعد از فرستادن فرم مشارکت؟
تو مطمئنا چیزی هستی، آیانوکوجی-کون.
اما من حدس می زنم الان هیچ فایده ای برای پنهان کردن اون وجود نداره.
مطمئناً، من فرم ارسال خودمو لو دادم!
اعتراف می کنی؟
اره!
اما هیچ راهی وجود نداره که بتونید به بقیه در موردش بگید، درسته؟
یونیفرم من با اثر انگشت روی اونو یادته؟
من میدونم که نمیتونم تورو به عنوان مقصر لو بدم.
فقط خواستم تایید کنم
امتحان تو کشتی هم...
همه چیز اینطوری پیش رفت که تو از راین استفاده کردی
برای لو رفتن این واقعیت که تو وی ای پی بودی، درسته؟
و در عوض از اون لطفی میخواستی.
یک لطف؟
یعنی میدونی من چی میخوام که به کلاس خیانت کنم تا به اون برسم؟
فکر می کنم همون چیزیه که قبلاً یه بار از من خواستی.
بله، باشه!
تو واقعاً همه چیز رو میدونی ، نه، آیانوکوجی-کون؟
من میخوام اخراج هوریکیتا سوزونه رو ببینم.
تنها چیزی که نمیتونم بفهمم منبع کینه تو نسبت به اونه.
من قصد دارم هوریکیتا سان رو اخراج کنم.
تو نمی تونی کاری کنی که نظرم عوض بشه
و برای اون کلاس دی رو می فروشی؟
حتما انجامش میدیم!
من نیازی به رفتن به کلاس ای ندارم.
اخراج هوریکیتا سان تنها چیزیه که میخوام.
اوه؟
با این حال، ایده اشتباه رو نگیرید!
وقتی هوریکیتا سان رفت،
من با خوشحالی با همه کار میکنم تا به کلاس ای برسم.
این یه قوله، باشه؟
اوه، اما من نظرم رو در مورد یه چیز عوض کردم...
من همین الان تو رو به لیست افرادی که میخوام اخراج بشن اضافه کردم!
بنابراین من فقط برای رسیدن به کلاس ای با همه کار میکنم
یه بار شما دو نفر از زندگی من برید بیرون !
واقعا همه این مدت اینجا موندی؟
آره.
صبر کن سودو کان!
کجا میری؟
برگشت به اتاقم
سودو-کون، من این ساعت آخر رو صرف فکر کردن کردم.
در مورد اینکه من چه جور آدمی هستم و تو چه جور آدمی...
و من فهمیدم...
که من و تو شبیه هم هستیم
تو و من؟
ما شبیه هم نیستیم
تو رئیس شورای دانش آموزی رو می شناسی، نه؟
اون حرومزاده گیر کرده؟
اون برادر بزرگتر منه.
رابطه ما چیزی جز یه خواهر و برادر دوست داشتنیه.
به خاطر بی لیاقتی منه.
برادر استثنایی من از ارتباط با خواهرش متنفره.
اره درسته. تو باهوش هستی و تو ورزش مهارت داری.
همه زمینه هایی که برادرم بدون زحمت تو اونا برتری داره.
من همه عمرم رو صرف دویدن کردهام، و تنها روی رسیدن به اون تمرکز کردهام.
و نتیجش...
من همیشه تنهام
فکر می کردم با اون خوب هستم.
فکر می کردم اگه من بهتر باشم، برادرم بالاخره من رو قبول میکنه.
من هم با همین دیدگاه مزدورانه به این جشنواره ورزشی نزدیک می شدم.
امید مبهمی داشتم که
اگر من توی این رویداد اول بودم داداشم با محبت نگام میکرد.
سرنوشت کلاس ما از نظر اولویت یه ثانیه دور بود.
بالاخره متوجه شدم
من استثنایی نیستم،
و اولویت های من اشتباه بود.
من به تنهایی نمی تونم این کار رو انجام بدم.
کار با یه تیم اولین باریه که موفقیت واقعی برام به حساب میاد.
من تسلیم نمیشم
من سخت میکنم تا برادرم منو قبول کنه.
و تبدیل شدن به کسی که از بودنش خجالت نمیکشم.
و اگر به نظر می رسه که دوباره داری منحرف میشی
من تورو بهش برگردوندنم.
من دیگه تورو از خودم دور نمیکنم
پس لطفا از الان تا فارغ التحصیلی به من کمک کن.
در عوض قول می دم خودمو وقف کمک به تو کنم.
هیچکدوم از اینها قبلاً درست به نظر نمیرسید.
چطور شد که یکدفعه کلماتت اینقدر عوض شده؟
من یه بار دیگه می گم، سودو کن-کان.
کمکم کنید.
هوریکیتا...
لعنتی!
من بهت کمک میکنم، هوریکیتا!
احساس می کنم برای اولین بار برای چیزی غیر از بسکتبال دیده شدم.
من همونی می شم که تو فکر می کنی می تونم باشم!
متاسفم!
اگه عصبی نمیشدم اون اسیب نمیدید
No comments yet. Be the first to leave one.