The first 200 lines.
خانم کِلتی ؟
خانم کِلتی ؟
.شما به من احتیاج ندارین آقای بَرینگ .دوباره دارم وقتم رو تلف میکنم
.کاری داشتید میدونید کجام .ناپرهیزی هم نکنید
به نظر شما نباید تو بیمارستان بستری بشه ؟
نه خانم، به نظر من،
هیچ وقت به بیمارستان نرید، مگر اینکه .یه پول خوبی بهتون بدن
.پدرت 87 سالشه، جانت .فقط کنارش باش
نگران نباشید، .هرگز تنهاش نمیذارم
.تمام روز رو دنبالت میگشتم، جِری
مراقب خودتون باشید - میبینمتون -
ممنون بابت ویزیت کردن پدرم - خواهش میکنم -
.بیلی فیشر اونو پیدا کرد .اون مواد غذایی به اونجا میبره
فکر کنم دچار مشکلی هست که شما بهش میگید : انزوا
.یه جورایی هم بامزه حرف میزنه اینطوری حرف میزنه : داررریاررررمارر
.فقط یه طرف صورت اون کار میکنه
تو سعی میکنی با اون طرفی که .فعال نیست حرف بزنی
اوه پس قبلاً اونو دیدی ؟
.فقط یکبار .زمانی که برای بار اول اومدم اینجا
به نظرم اومد که با این موضوع .کنار اومده
.اوه، بله، اون زندگی خودش رو میکنه
نمیدونستم که اینجا رو هم .برای زندگی انتخاب میکنن
.خب کسی انتخاب نمیکنه .فقط خانم کِلتی اینجاس
!خدایا
!زیباس
.خب نگاهش کن
همینطوری خوابیده رو زمین و دستش رو .خم کرده و مُرده
.به نظر نمیاد خیلی وقت باشه که مُرده
...نه
تو این گرما، مشخصه که بیشتر از .یک روز نیست که مُرده
خب چیزی هست که باید نگرانش باشم ؟
.نه چیزی که من تشخیص بدم
فکرکنم خیلی وقته که بیرون .نرفته بوده
خب آخرین باری که من اونو تو شهر .دیدم، بیشتر از یکسال ازش میگذره
یعنی همچین چیزی واقعیه ؟
نه برق، نه تلفن، .نه آب لوله کشی
اون تنهایی زندگی میکرده، نه ؟
خب آدمهای منزوی تنهایی رو دوست دارن، نه ؟
اونا تنهایی زندگی میکنن و .تنهایی میمیرن
از پیترسون به پایگاه رابینزویل
.خیلیخب، کارمون اینجا تمومه
.بیا برگردیم به تمدن
بیلی فیشر وقتی مواد غذایی رو آورد جنازه اونو پیدا کرد ؟
.آره، درسته
.خودمو بهتون میرسونم
.سلام
.مشکلی نیست .نمیخوام بهت صدمه بزنم
عقب وایسا - اون دیگه چیه ؟ -
!عقب وایسا - اون چیه دیگه جِری ؟ -
اسلحه رو بنداز . راحتش بذار - به تفنگم دست نزن، جِری -
زودباش بریم. زودباش - اون دیگه چیه -
برو بیرون. اون ترسیده - ترسیده ؟ لعنتی -
.خدایا بزرگیت رو شکر
قبلاً نشنیده بودی که بازم کسی اینجا زندگی کنه ؟
.نه، هرگز
تو خوبی؟صدمه ندیدی ؟ - خوبم . خوبم -
خیلی خب - یا خدا -
بذار همینجا تمومش کنیم.تو همینجا .بمون. من میرم داخل
.جِری، نمیتونم بذارم برگردی داخل !ما حتی نمیدونیم اون چیه
.اون يه آدم هست و ترسیده
خب میخوای چیکار کنی ؟
.اگه بتونم باهاش حرف بزنم
.لطفاً نترس
.خداوند تو رو به اینجا آورده، غریبه .از نِل من مراقبت کن
بچه خوب، خداوند ازت .مراقبت میکنه
اینو دیدی ؟ اون پیرزن دیوونه .مالک نصف این جنگل هستش
این دیگه یعنی چی ؟
اولین غریبهای که اونو پیدا میکنه وظیفه داره از دختره مراقبت کنه ؟
خب تو باید مراقبت کنی، جری - اوه حتماً، فقط میخواستم مطمئن بشم -
"خب، " خداوند شما رو به اینجا آورده .بفرما
.تو من رو آوردی اینجا
خب میخوای خدا از تو مراقبت کنه یا نه ؟
آخرین بار خدا رو توی روز عروسیم .تو کلیسا دیدم
.و حالا ببین عاقبتش چی شده .بیخیال
.مسلماً اون به سن قانونی رسیده
پس فکر کنم باید به سازمان حفاظت .از بزرگسالان اطلاع بدیم
اون به یه مددکار اجتماعی نیاز نداره، .به یه اتاقک خالی احتیاج داره
.چیزی که زنها ازش متنفر هستن
میترسم که تو مجبور بشی .بهش پناه بدی
.ممنون
خب خداوند تو رو .به اینجا آورده غریبه
.چیزی نیست. چیزی نیست .فقط آروم باشی . چیزی نیست
.چیزی نیست . چیزی نیست
.آروم باش
.آروم باش
.آروم باش
!نمیخوام آروم باشم
.نه. آروم باش
.بفرماین داخل
نیکول، میخوای شعر بخونیم ؟
دکتر اولسن ؟
میشه در رو ببندید لطفا ؟ .ممنون
.گفتن میشه باهاتون ملاقات کرد
من جری لاوِل، پزشک خانوادگی .در رابینزویل هستم
.سلام
.ایشون دستیار من دایِن هستن
چه کاری از دستم برمیاد ؟
.خب، میخواستم باهاتون مشورت کنم
این زن به یه زبان ناشناخته صحبت میکنه ؟
مادرش در اثر سکته مغزی .فوت کرده بود
امکان داره که به خاطر اون، .دچار اختلال گفتاری شده باشه
.اختلال گفتاری یه زبان ناشناخته نیست
میدونم . موضوع .جدیتر از این حرفهاس
خب میخوام هرچه زودتر .باهاش ملاقات کنم
نظرتون راجع به ساعت ۹ صبح فردا چیه ؟
ممنون میشم . البته .اگه سرتون شلوغ نیست
.خب ظاهراً هیچکسی رو نداره
وایولت کِلتی هیچکسی رو .تو این دنیا نداره
شایدم داشته باشه - اداره پلیس -
خب اون کسی که میگی .وجود خارجی نداره
تاد ؟
!خب ببین از این چی دستگیرت میشه
همینجا ؟
.پیترسون
.(( زنی بعد از کلیسا مورد حمله قرار گرفت مردم بخاطر این تجاوز خشمگین شدند ))
اون الان کجاس ؟
.الان میام اونجا
.باشه ممنون سالی .مشکلات رو درک میکنم
فکر میکنی اون اینطوری حامله شده ؟ بواسطه تجاوز ؟
.باید برم
درباره مَری هست، آره ؟ - آره -
.مَری من
.الان حالت خوب میشه عزیزم .اون تو راهه . داره میاد
.ممنون سالی
.چیزی نیست عزیزم .چیزی نیست . من اینجام
چرا ناراحت شدی ؟
!هی
...بیا...بیا .خیلی خب
خیلیخب دوستان، .نمایش تموم شد
شماها خوبین ؟ - آره، قبلاً تو همچین موقعیتی بودیم. -
.سلام
.پیدام کردی
.چقدر سحرخیز هستی
.من همیشه سحرخیز هستم
.روز بدی نیست
چه بلایی سر اون زن اومده ؟
.هیچچیز و همهچیز
.درکل ضربه بدی خورده
دلیل مشخصی هم وجود داره ؟ - یه لیست میخوای ؟ زندگی سخته. -
.اما از بعضیها خوششانس تره .اون یه همسر خوب داره
آمادهای بزنیم به جنگل ؟
این ناشی از رفتار غلط والدین !با بچههاس . خدایا
!وقتی تنهاس اینطوری نیست
.غریبهها اونو میترسونن
از کجا میدونی ؟
.مراقبش بودم
.اون کاملاً منزوی شده .به طور قطع دچار عقب ماندگی ذهنی شده
آزمایش خون بیماریهای کودکی .و اختلال رفتاری رو نشون میده
اوه، تو کیسه ذخیره خون داری ؟
فکر کردی یه جا میشینه و اجازه میده بهش سوزن بزنم ؟
.من نگهش میدارم
.چیزی نیست عزیزم .چیزی نیست
.شروع کن
.شروع کن
.چیزی نیست
اگه حق با تو باشه،
اگه اون هرگز خونهاش یا اون بخش از جنگل رو ترک نکرده باشه،
.پس هیچکس جز مادرش رو نمیشناسه
هرگز با تصاویری از جهان مدرن .روبرو نشده
هیچوقت ماشین، تلوزیون، ...تفنگ یا کازینو ندیده
هرگز موزیک راک گوش نکرده اما .شما گفتی که میتونه حرف بزنه
.اما یه جورایی زبان مخصوص خودش هست
خب ما حدود 60 ساله که یه بچه پرخاشگر .توی این کشور نداشتیم
.اون یه بچه پرخاشگر نیست
فقط دارم جمعبندی میکنم .دکتر لاوِل
.اون یه بچه نیست
نه. همین موضوع این پرونده .رو منحصر به فرد میکنه
میدونم که این موضوع .تو زمینه کاری شما نیست
اما اجازه بدید بهتون بگم که .با چی طرف هستیم
.یه سری مسائل اساسی
شخصیت اون چطوری شکل گرفته ؟ .نمیدونیم
چقدر ذاتی بوده و چقدر رو یاد گرفته ؟ .بازم نمیدونیم
این نقشهای جنسیتی از کجا اومده ؟ .بازم نمیدونیم
چون شما نمیتونی یه بچه رو بگیری .و اونو تو آزمایشگاه بزرگ کنی
و با مانیتور روی کارهاش نظارت کنی - میخوای توی آزمایشگاه بزرگش کنی ؟ -
تو آزمایشگاه بزرگش کنم ؟ .نه
دکتر لاوِل فکر کردن که میخواین .اونو موش آزمایشگاهی کنین
...اوه....خیلی خب
بذاری ازتون یه چیزی بپرسم .دکتر لاوِل
اون به تنهایی میتونه از این مخمصه بیرون بیاد ؟
خب
.نمیدونم
.خب درسته .گمون نمیکنم بتونه
چه کسی ازش مراقبت میکنه ؟ شما ؟
من ؟ چرا من ؟
خب پس چه کسی داوطلب میشه ؟
میتونم اینو بهتون بگم که
باید یه نفری باشه که .انگیزه نهان داشته باشه
هرکسی که به یه نفر اهمیت میده .یعنی انگیزه نهان داره
.حتی مادر تِرِسا
اون میخواد بدونه که تو زندگیش برای دیگران مفیده بوده
.همینطور که من میخوام
.ببخشید
!اوه، لعنتی
.سلام .دارم میام
لاوِل، بیدارت کردم ؟
.هی تاد، مشکلی نیست بیش از حد خوابیده بودم. چه خبر ؟
دارم حکم دادگاهی که برای .نِل صادر شده رو بررسی میکنم
خب این یعنی چی ؟
خب یعنی اینکه اون دختر رو .از اینجا دور میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.