The first 118 lines.
اینجا نیست
اینجا هم نیست
اینجا هم نیست
کدوم جهنمی هستی؟
ما بالاخره تونستیم تا اینجا بیایم
کجایی؟
کجایی؟
ساسکه
ساکورا , ها ؟
... ساسکه کون
...ساسکه
ناروتو؟
چطوری میتونی منو درک کنی وقتی پدر و مادر و برادری نداری؟
چطور میخوای بدونی , وقتی خودت از اول تنها بودی؟ها؟
ما به خاطر روابطمون رنج کشیدیم
میتونی بفهمی وقتی کسی رو از دست میدی چه حسی داره!؟
درسته که من پدر و مادر و برادر و خواهری ندارم و نمیدونم داشتنشون چه حسی داره
... پس چرا
چرا , ناروتو؟
چرا این همه برای من تلاش میکنی؟
! برای من , این یکی از اولین روابطمه
! برای همین من تو رو متوقف میکنم
اگه اینطوره , پس چرا ... ؟
! حالا که اینطوره , من این روابط رو میشکنم
پس چرا منو نکشتی !؟
!این روش قطع ارتباط توست؟
! ساسکه
دلیلش ساده ست
اینطور نیست که من اون روابط رو نشکسته باشم
تو هم میتونی مانگکیو شارینگان رو همون طور که من تونستم فعال کنی
اما , یه شرط داره
... تو باید بکشی
نزدیکترین دوستت رو ...
نمیخواستم با بدست آوردن قدرت از روش اون ، اونو خوشحال کنم
من قصدا نکشتمت , از گرفتن جونت گذشتم
اون چطور این کار رو کرد؟
حالا که یادم میاد ، آرزوی تو این نبود که هوکاگه بشی ؟
اگه اینقدر وقت داری بیای دنبال من ، باید به جاش تمرین میکردی
این طور نیست , ناروتو ؟
به خاطر همین این دفعه در یک چشم به هم زدن
تو جونت رو از دست میدی
میشه کسی که حتی نمیتونه یکی از دوستاش رو نجات بده هوکاگه بشه؟
تو چی فکر میکنی , ساسکه ؟
ساسکه
ناروتو
بذار قدرتمون رو نشونشون بدیم
مشکل چیه ؟
چرا تردید میکنی؟
تو قدرت منو نیاز داری , درسته ؟
, خوب
کی رو میخوای بکشی؟
تو باید بفهمی
تو نمیتونی به تنهایی کاری کنی , همین
این مهر و موم رو کاملا بشکن
اگه این کارو کنی , تمام قدرتم رو بهت میدم
تو اینجا؟
من میتونم همه چیز رو ببینم
پس این منبع نیروت بود ؟
جالبه،کی فکرشو میکرد همچین چیزی درونت باشه؟
پس اینطور . یک اوچیها , درسته ؟
پیشرفتت شگفت انگیزه
تو میتونی من رو حتی داخل ناروتو ببینی
البته این از قدرت شارینگانته که قبیله تو رو نابود کرد
به نظر میاد قبلا هم شارینگان دیدی
اگه اینطوره , پس تو باید کیوبی باشی
چشمانی با چنین نیرو و چاکرایی حتی ...شیطانی تر از چشمان من
درست مثل اوچیها مادارا
... و تو از من انتظار داری
تا چنین شخصی رو بشناسم ؟
صدايي از دور دست ها برام خبر مياره که
هم رزمان يکي يکي آماده نبرد ميشوند
هي کارهايمان را تکرار ميکنيم
ميرويم تا دمار از روزگار اون کثافت در بياريم ! همه آماده ايد؟
تمام بدنم تا عمقش داره ميلرزه
حلقه هاي انرژي وحشيانه لگد مال ميکنند
و مرا بي امان صدا ميزنند
اين داستاني است که تکرار ميشود
زود باشيد ، همه بلند شيد
امروز بهترين فرصته
تو شکارچي پر سرعتي و متوقف نميشوي
تو يه قهرماني و همه تو را نظاره ميکنند
همه دستا بالا
قهرماني که منتظرش بوديد باز ميگردد
شمارش معکوس رو آغاز کن
پس بزن بريم ، سه ، دو ، يک ، فرياد
فرياد
هزار خطر وجود داره ؛ ميتوني از پس همشون بر بياي؟
هر چقدر شکست خوردي باز هم دوباره امتحان کن
اين يک ارتباط عميق نيست ؛ اين يک قسمت کوتاهه
آن عقده ها همه شيشه هايي از احساسند
آن موج هاي مسرت به تو شجاعت ميدهند
برخواستن اينبار از هميشه سخت تر است
ولي ميدانم که در پايان پيروزي از آن توست
شادکامي پيروزي همه رنجها را به کنار خواهد زد
همه برخيزيد
امروز بهترين فرصته
تو شکارچي پر سرعتي و متوقف نميشوي
تو يک قهرماني و همه تو را نظاره ميکنند
همه ، دستا بالا
قهرماني که منتظرش بوديد باز ميگردد
شمارش معکوس را آغاز کن
پس بزن بريم ، سه ، دو ؛ يک ، فرياد
فرياد
پیداش کردید؟
هنوز نه
هدف مشخص شد
این بده ! اون داره وارد شهر میشه
!نمیذارم فرار کنه
این چیه دیگه؟
کجا رفت ؟
!اون وری
! هی , شما بچه ها
! هی
! چه خبره
چی کار میکنید ؟
! متاسفم
! شرمنده
من میرم یه سفارش رو ببرم
No comments yet. Be the first to leave one.