The first 200 lines.
...قبلاً در "دنبال کننده" اتفاق افتاد
فکر ميکردم تو مردي
اگه اتفاقي برات بيفته، کار من تمومه
حالا ميدوني من چه حسي دارم
حالا نقشه اي داري؟
يه نقشه حماسي دارم
"بهت احتياج دارم، "ام
ميخوام يه معامله اي بکنم
"پسرت در مقابل "جو کارول
من بيش از حد فداکاري کردم
نميخوام تورو هم فدا کنم
"نميتونم بذارم بيفتي دنبال "رايان هاردي
پسرم رو بهم پس بده
!زود
لوک" کجاست؟"
!نه
ديگه خيلي دير شده! رانندگي کن
!مايک"، ديگه بسه"
تو چت شده؟
جو" پيش منه. باند پرواز کجاست؟"
"جاده "تيلمن
تا بيست دقيقه ديگه اونجا ميبينمتون
چي؟
اون کجاست؟
!نميدونم
جو" اينجا بوده" يه نفر داخل اف.بي.آي داره کمکش ميکنه
تو باعث شدي از اف.بي.آي بيام بيرون
"خواهش ميکنم، "جانا
اگه چيزي لازم داشتي من هستم
تو خيلي با من خوب بودي
اونا پسر من رو کشتن
بلايي سرت اومد که لياقتش رو داشتي
"من ديگه کارم باهات تمومه، "ليلي
خداحافظ
رسيديم
فرقه "کوربان" عبور ممنوع
،نبايد به کسي زنگ بزنيم
خبر بديم که رسيديم؟
اونا ميدونن که ما رسيديم
چه ترسناک. چقدر خوب اين "رابرت" رو ميشناسي؟
بهت که گفت
مگه با تو حرف زدم؟
هي، هي، دخترها هممون خسته ايم
بيان دعوا نکنيم، خب؟
رابرت" يه دوست قديميه"
و اينجا با دوستاش زندگي ميکنه
...خب
وقتي رفتيم تو نقشه چيه؟
با ميزبان ملاقات ميکنيم، سلسله مراتب رو پيدا ميکنيم
و راهمون رو انتخاب ميکنيم، ميدوني؟
اينا چجور فرقه اي هستن؟
شنيدم اينجا خيلي صلح طلب هستن
رادريک" اونارو يه گروه آسيب پذير شناخته بود"
که به راحتي منحرف ميشن
و "رابرت" پيش زمينه رو بهشون داده؟
آره. به نظر خيلي هيجان زده ميومد
راستش رو بخواي، من اونقدرها هم خوب "رابرت" رو نميشناسم
چندباري تو زندان به ملاقاتم اومده بود
اما بيشتر کسي بود که "رادريک" اورده بودش
بعدش در نهايت هيچوقت به "هيونپورت" نيومد
براي همين يه کمي هم بايد روي شانسمون حساب کنيم
يه نفر داره مياد
"سلام، "رابرت ببخشيد دير کرديم
متاسفم، "جو". ميخواستم جور ديگه اي بيارمت
!همتون زانو بزنيد
ببخشيد؟
مشکلي نيست ميتوني به ما اعتماد کني
"خفه شو، "رابرت
اگه ميخواين وارد شين بايد خودتون رو تسليم کنين
رو زانوهاتون و دستاتون پشت کمرتون، زود
خيلي خب
بياين، اه... بياين کاري رو که اين آدمهاي مهربون خواستن رو انجام بديم
جو کارول" پس واقعاً خودتي"
اه، آره، منم. تو مسئول اينجا هستي؟
...ميتونم يه دقيقه
!"جو"
واقعاً... واقعاً نيازي براي اين کار نيست
ميدونم تو دنياي بيرون با اون فرقه قاتلين و چندتا دنبال کنندهات آدم گندهاي هستي
اما اينجا تو دنبال کننده مايي
!نه
!"جو"
بريد. سوار ماشين شيد
MiLaD & Normal با افتخار تقديم ميکنند
"قسمت هفتم از فصل دوم سريال "دنبال کننده ّSacrifice - قرباني
!"آقاي "هاردي !"آقاي "هاردي
دخالتتون رو در جستجو براي "ليلي گري" تاييد ميکنين؟
حرفي براي گفتن ندارين؟
مردم ميخوان بدونن چه خبره
"ممنون که اومدين آقاي "هاردي
زخمتون چطوره؟
.خوب ميشم چه کاري از دستم برمياد؟
خب، من ميخوام که حرفت رو باور کنم
در مورد چي؟
اينکه تو "جو کارول" رو ديدي
و اينکه اون در حقيقت زنده است
و ميدونست که ما دنبالشيم
يه نفر به اون خبر داده که سوار هواپيما نشه
طبق گفته خلبان، اين خبر درست قبل از سوار شدن به دستش رسيده
"من رفتم به انبار مدارک تو "ويرجينيا
جايي که دي.ان.اي "کارول" رو نگه ميداشتن
و اين ممکنه که اون جابجا شده باشه
اين يعني اينکه اون در کل اين مدت تو سازمان يه نفر رو داشته
نظري داري که کي ممکنه باشه؟
بايد بدونم من نميتونم به کسي اعتماد کنم
خب، طبق منطق خودت من چطوري ميتونم به تو اعتماد کنم؟
تو با خطر اعلام جرم امنيتي مواجهي
تنها دليلي که تو زندان نيستي
اينه که مدير "فرانکلين" ميخواد
آسيب ها رو به حداقل برسونه
اما برات عواقب خواهد داشت
جينا"، درسته؟"
هرموقع دوست داشتي بيا دستگيرم کن
...اما تا اونموقع
ميدوني، من راستش ازت خوشم مياد
حتي به نيازت براي انجام اينکار بدون کمک سازمان، احترام ميذارم
اما تو آدمهايي که برات مهم هستن رو با اينکارت به خطر ميندازي
و اين چيزيه که من نميفهمم و نميتونم بهش احترام بذارم
مايک"، پيغامم رو گرفتي؟"
اونا از "لوک" بازجويي کردن؟
اون حرف نميزنه
همه فکر ميکنن "ليلي" کشور رو ترک کرده
مرکز چندين مِلک مختلف تو کشورهاي مختلف پيدا کرده که همه به اون ختم شدن
آره، اما اون براي اين قضيه آماده بود
از اين راه ها نميتونيم پيداش کنيم
ميشه من رو ببري که "لوک" رو ببينم؟ شايد بتونم به حرف بيارمش
نه. من دارم ميرم
چي؟
"دارم ميرم خونه، "رايان
ديگه خسته شدم
مايک" وايسا"
!بياين بيرون! بجنبين
جو"، تو هنوز اونجايي؟"
هنوز هستم، عزيزکم
همه چي درست ميشه
خودتون رو از تمام اموال و لباس هاتون آزاد کنين و اونا رو روي صندلي بذارين
چي؟
اون ازمون ميخواد که لباسامون رو دربياريم
نه. همه چي مرتبه انجامش بدين
وقتشه چيزايي که بيرون اين ديوار ياد گرفتين رو فراموش کنين
دوش بگيرين و خودتون رو طاهر کنين
آزاد کنين
خواستم که برم ميخوام برم
چرا؟
کنترلم رو از دست دادم. داشتم "لوک" رو ميکشتم
اون سعي داشت تورو بکشه
"تو اونجا نبودي، "رايان
خيلي کاراي ديگه هم کردم کنترلم رو از دست دادم
فکر ميکردم آمادگيش رو دارم
...فکر ميکردم
برگشتن يه جورايي کمکم ميکنه
...در يکسال گذشته اتفاقات زيادي افتاد
..."هيونپورت"
"دبرا"
و، ام، من يه مشکلاتي داشتم
در ارتباط با دوست ها و خانوادهام
...ديگه در موقعيت هاي عادي
نميتونم درست رفتار کنم
بيشتر وقت ها ميتونم اداش رو دربيارم
بعدش همه چي يادم ميره
پدرم ديگه باهام حرف نميزنه
اون... نميفهمه
ميتوني با يه نفر ديگه حرف بزني؟
حرف زدم. با روانشناس
با مشاور
"بايد برم، "رايان
پروازم صبحه
اين بهترين کاره
تا کِي؟
براي 6 ماه
يا تا وقتي که اين پرونده تموم شه
اما ديگه برنميگردم به بخش اطلاعات
"متاسفم، "مکس
من هنوز کارم رو از دست ندادم
معلق شدم
ميخواي به يکي از دوستام تو سازمان زنگ بزنم؟ - اينکارو نکن، خب؟ -
خطرش رو ميدونستم و باهاش مشکلي ندارم
حالا چيکار ميکني؟
من بيشتر نگران کار تو هستم
وقتشه که دوباره به اين فکر کني
به کاري که داري ميکني
کاري که هممون داريم ميکنيم
من خوبم
نه. تو وسواس پيدا کردي
اما باشه بازم ازش فرار کن
من از چيزي فرار نميکنم
اما تمومش نميکنم
نميتونم
معلومه که ميتوني
همين الان تصميم بگير
ميتوني برگردي درست رو بدي
ميتوني همه اينارو فراموش کني
من از دانشگاه اومدم بيرون
"ببين. نميخوام بهت دروغ بگم "مکس
نميتونم، نه بعد از کارهايي که برام کردي
اما من بايد کسي باشم که اونو پيدا ميکنه
منظورت براي کشتنشه؟
آره، منظورم براي کشتنشه
من مشروب رو گذاشتم کنار
تا بتونم ذهنم رو اونقدري آزاد کنم که پيداش کنم
تا اونقدري سالم بشم که بتونم تعقيبش کنم
No comments yet. Be the first to leave one.