The first 200 lines.
تو این وقت شب
شما چرا هنوز بیداری؟
ماه درخشان است اما شب تنها است
من توانستم با شما ملاقات کنم پس چرا خوشحال نیستم؟
...من
احساس خطر میکنم و نمی توانم بخوابم
بازرس شماچرا نخوابیدین؟
امروز
اتفاقات زیادی افتاد
برای همین خوابم نمیبره
چه اتفاقی افتاده؟
سیاستهای جدید
سیاستهای جدید
شما واقعا برای این کشور نگرانید
خوشبختانه سیاستهای جدید کار میکنن
مردم میگن
...شما به فکر فقرا هستین و کسی که کشور رو نجات میده شمایین،مثل
ژین لینگ جون
ژین لینگ جون پادشاه رو فریب داد
و از وی فرار کرد
اون باعث عصبانیت پادشاه شد
به کشور وفادار نبود
این استعاره ای که استفاده کردین
برای من نامناسبه
شما یادم انداختین که
ژین لینگ جون
بزرگترین گناهش فرار از کشور نبود
اون با پادشاه طرح دوستی ریخت
اون یه جاسوس از طرف پادشاه رو جی بود
اومده بود تا مهر سلطنتی رو بدزده
اون یه گرگ در لباس میش بود
پادشاه برای همین ازش نفرت داشت
به عنوان یه نفر اون خودخواه بود
اون هیچ وقت فکرشو نمیکرد که به خاطر اینکارش
یه نفر خودشو به مرگ محکوم کنه
مرگی که اون داشت
غم انگیز
و خیلی تلخ بود
شما چی فکر میکنین؟
درست میگم؟
به نظرم
همه وقتی در معرض خطر باشن،کاری رو انجام میدن که مجبورن
در موردش فکر کنین
ژین لینگ جون
شرایطی مثل شما داشته
ژین لینگ جون
اگه یه نفر مثل من کنارش بود
وقتی میخواست فرار کنه
به نظرتون میتونست پاشو از کشور بزاره بیرون؟
منظورتون چیه؟
فکر میکنین؟
این استخر آب
میتونه تمام اسرار رو بپوشونه؟
سی ما ئی
داری چه غلطی میکنی؟
دارم باهاش حرف میزنم
با دستات؟
بیا بریم
یه لحظه باید حرفامو کامل کنم
ژین لینگ جون یه مرد عادل بود و هیچ انسان بیگناهی رو نکشت
ولی هو یینگ رو کشت
هو یینگ خودش خودکشی کرد- اون به خاطر اثبات بیگناهیش خودشو کشت-
اگه به ژین لینگ جون
اعتماد نمیکرد
هیچ وقت نمی مرد
اگه اون به راحتی اعتماد نمیکرد
به همین راحتی کشته نمیشد
اون فقط یه شخص وفادار بود
که آخرش بهش خیانت شد
فهمیدم
من هیچ وقت یه هویینگ دیگه نمیسازم- هو دیگه کیه؟-
بیا تو اتاق صحبت میکنیم
چی میگفتین؟- بهت میگم-
از کی تا حالا با دستات صحبت میکنی؟
داشتم بهش یه حرکتی رو یاد میدادم
کدوم حرکت بود که دستات اونجوری بود؟
پنجه ببر- مزخرف نگو-
واقعا ترسیدم که شما رو بکشه
باید اینکارشو به امپراتور گزارش بدیم؟
نمیخواد
فقط بعد از امشب فهمیدم
نمیتونم جزئی از این خانواده باشم
اونا منو یه جاسوس میدونن
برو داخل!
هلم نده عزیزم ،داری اشتباه میکنی
برو بشین
ما هنوز در حال عزاداری هستیم
اونوقت تو میری با اون زن پچ پچ عاشقانه میکنی
انگار دیگه از شایعه ها نمیترسی؟
عزیزم داری اشتباه میکنی
تو نمیدونی امروز اینجا چه اتفاقی افتاد
چه اتفاقی افتاد؟ ژین لینگ جون کیه؟
منظورتون از حرفایی که میزدین چی بود؟
هو یینگ- اره اون کیه؟-
عزیزم
بزار از اولش بهت بگم
داستان ژین لینگ جون در زمان قدیم اتفاق افتاده
کشوری که درش اقامت داشت اسمش وی بود
خواهرش با پادشاه جائو ازدواج کرد
اون با پادشاه جائو دوست شد
جائو کلا در محاصره چین بود
ژین لینگ جون میخواست اون بحران رو حل کنه
برای همین از پادشاه وی کمک خواست
ولی پادشاه وی خواستشو رد کرد
مهمان ژین لینگ جون ،هویینگ بهش توصیه کرد
تا پیش پادشاه وی بره و مهرشو بدزده
اون مهر سلطنتی رو دزدید و ارتش وی رو برداشت و به جائو کمک کرد
این یه داستان معروف در زمان جنگه،سرقت مهر ارتش وی برای نجات کشور جائو
خوب این ارتباطی به تو داره؟
بانو بای،نه
لینگ یون از لینگ جون به عنوان مثال از من استفاده کرد
منظورش این بود که ما خیانتکاریم
منظورش از هو چی بود؟
منظورش خدمتکارش شیائو یوآن بود
داشت بهم دربارش هشدار میداد
یعنی باید ازش ترسید
اینکه اون خطرناکه
این وسط حرکت ببر برای چی بود؟
این؟
اره
به خاطر این بود که اون
جای خطرناکی نشسته بود
اگه مواظب نبود توی استخر میفتاد
شاید میخواستم بکشمش
بکشیش؟
بیشتر به نظر میرسید که میخواستی سینه هاشو لمس کنی
عزیزم الان وضعیت خطریه
وقت شوخی نیست
اگه بای لینگ یون به امپراتور گزارش بده
کل خاندان سی ما ممکنه نابود بشه
نگران نباش، اون این کار رو نمیکنه
چرا؟
چون بالاخره لمسش کردی
یعنی نمیدونی الان تو چه فکریه؟
اولا من هیچ وقت به هیچ نقطه ای از بدنش دست نزدم
دوما از کجا بدونم اون به چی فکر میکنه؟
چون تو رو دوست داره
من که علاقه ای بهش ندارم
چرا اون منو دوست داره؟
مردا نمیفهمن
ولی زنا بلافاصله میفهمن
خودتو به خنگی میزنی
بیا دیگه
چرا باید بیام اونجا؟
وقت خوابه
من براتون غذاهای خوشمزه درست کردم
ببینین
طعمشون رو بچشین
آفتاب از کدوم طرف در اومده،مهربون شدی؟
چی میخوای؟
منظورتون چیه؟
شما بهم غذاهای متفاوت دادین
غذاهایی که خودتون ساختین
من فقط می خوام براتون جبران کنم و شما طعمای متفاوت رو بچشین
من غذاهای مختلفی رو درست کردم بهشون نگاه کنین
از هر کدومشون که خوشتون اومد بهم بگین
بیا دیگه،امتحان کن
تو که نمیخوای منو بکشی؟
به من میاد عرضه این کارا رو داشته باشم؟
نه قیافت مثل بزدلاست
بشینین
اول تو بخور
باشه
اول من امتحان میکنم
خوبه
این یکی
خیالت راحت شد؟
این یکی
دیگه زیادی دارین سخت میگیرین،اگه توشون سم بود
تا حالا من مرده بودم
باشه اینم از این
حالا دیگه تمومه؟
بیا
چطوره؟
خوبه
فقط خوبه؟
باید بگی فوق العادس
من چند روز پیش اینا رو یاد گرفتم که درست کنم
میدونین چطور پختش رو یاد گرفتم؟
توی ادویه هایی که آورده بودین یه ادویه کمبود داشت
میدونین از،کجا آوردمش؟قطعا نمیدونین
توی این حیاط خلوت
مواد غذایی زیادی وجود داره
اینجا از شیر مرغ گرفته تا جون آدمیزاد وجود داره
هر چی که لازمه خریدم
پس اگه به چیزی احتیاج داشتین
بهم بگین،بهتون میدم
بیخودی بیرون نرین ،اتلافه وقته
میدونم که شما یکم مواد غذایی لازم دارین و توی حیاط همیشه میچرخین
ولی بقیه ممکنه که فکر کنن میخواین یه چیزی رو بدزدین
دوسال پیش یه اتفاقی افتاد
یه پسر به اسم گایوی اینجا کار میکرد
اون همیشه تو حیاط میچرخید و دنبال غذا میگشت
یهو اتفاقی به اتاق ارباب رفت
اون میخواست از ارباب دزدی کنه ولی دستگیر شد
ارباب بهم گفت که من براش تصمیم بگیرم
گایوی یه مرد قوی و نیرومند بود
ولی مثل یه بچه گریه میکرد
دلش نمیخواست که این خانواده رو ترک کنه
ولی من خودم با دستام اونو از اینجا پرت کردم بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.