The first 178 lines.
«« احــيــــا »»
ميدوني، هر چقدر بيشتر ... دربارهاش فکر ميکُنم
بيشتر معتقد ميشم که انگار داريم .عازمِ قطبِ جنوب ميشيم
حتي شايد قطب .داره مياد سمتِ ما
!هه
... کوهيخِ شناوري که
.داره به سمتِ شمال مياد
به همين دليله که اين هوايِ شوم .داره نصيبمون ميشه
!«ليزا»
!بابا !صبر کُن بيام
!هو !يوهوو
!هي بابا داريم کجا ميريم؟
.به سمتِ ارتفاعات
،يه قوشِ مُرده، قوشِ خوبيه درسته بابا؟
.آره
،هم بهعنوانِ تله هستن .هم زندهها رو دور نگه ميدارن
حالا تويِ ابرها هستيم؟ - .مه -
.بابابزرگ ميگه يکيان
.حرفِ اونم درسته
.خيلهخُب، پس ابرها
!بابا
!بابا -
!بابا
!بابا
،يه سيبزميني، دو سيبزميني !سه سيبزميني، چهار
!دارم ميام
حاضري يا نه؟
!دارم ميام
!هه -
.فکر کردم گُمت کردم
،تاس»، وقتي بهعنوانِ يه تيم عمل ميکُني» .نبايد سردسته رو گُم کُني
.پس نزديکِ من بمون
فهميدي؟ - .فهميدم -
!اوه
!اوه -
!اوه
!آآه
!اوه! اوه
!مـامـان
!مـامـان
!مـامـان
.سقوط کرد
In nomine Patris et Filius et Spiritus Sanctus
مباد که بهراسي ،از وحشتِ شب
،و نه از پيکانِ پرّان در روز
و نه از طاعونِ ،پرسهزن در ظلمات
... و نه از اضمحلال
،يه سيبزميني ... دو سيبزميني
،سه سيبزميني !چهار
!دارم ميام
حاضري يا نه؟
!دارم ميام
بهتره برم کاربوراتور رو .تعمير کُنم
با تمامِ اينها بايد چکار کُنم؟
،بسوزونشون .بدهشون برن
کُلي کار واسه .انجامدادن دارم
ميخواستم دربارهيِ اون روز .يه چيزيو بدوني
.نيازي نيست .حالا ديگه تموم شده
.ممنون بابتِ تمامِ کارهايي که کردي - .زحمتي نبود -
من داشتم به بُزهاتون ... شليک ميکردم و
.پزشکقانوني گفت يه مرگِ تصادفي بوده .پس بذار ديگه بيشتر از اين ادامهاش نديم
.درسته
من فقط ميخواستم .راستوريستش کُنم
حالا حالت بهتره؟
.آره. ممنونم
خُب، پس ديگه ميتوني .گورتو گُم کُني
آچار گُندههه رو .بده بهم
.نه، اون گُندههه
اين صبحي داري چکار ميکُني؟
.هي، بذار يه امتحاني بکُنم
!هه
!ها ها -
!راهش انداختين، بابابزرگ
!وووو !وووو
.«ازش چشم برندار، «تاس .اين واسه خودش عاقله
،داره ما رو کجا ميبره بابابزرگ؟
،اين تراکتور همونجا نشسته بود .داشت ميپائيد و منتظر بود
،قبل از اينکه متوجهش بشي .بالاوپايين رفت و اومد پُشتمون
منظورت اينه که تراکتوره زندهست؟
.صد البته
وگرنه چطور ميشه تلقيش کرد؟
.نگاه کُن
داره حبابهايِ کوچيکي از خودشو .ميفرسته بيرون
... دو-دو-دو-دو-دو .اونها ميخورن به تُخمِ چشمهات و منفجر ميشن، سوسو ميزنن
،اگه اون تراکتور تعمير بشه .ديگه انگار دنيا تويِ جيبمه
اونوقت واسه انجامِ چيزهايي که .نيازه انجام بدم، زمان دارم
،مردِ خوبيه .«يارو «اِتان روير
.کَتوکولِ قوياي داره
تويِ مراسمِ خاکسپاري، کشيش دربارهيِ .درهايِ از مرگ و خاکستر صحبت کرد
اوه، اين فقط از اونجور حرفهاست .که معمولاً ميگن
،ببين، به ذهنِ من اينطور ميرسه که يهجور چراگاه گوسفندهاست .جاييکه ميذاري گوسفندها تمامِ کارها رو خودشون بکُنن
درههه کجاست؟
شايد بتونم با يه توربين .تبديل به کُمباينش کُنم
... يکي از کوچيکها واسه شروع، و بعدش !هو هو
کجاست؟
.اوه، فقط حرفهايِ کشيشهاست .خودتو بابتش اذيت نکُن
اونها چيزهايِ ساده رو پيچيده ميکُنن .تا شغلشون حفظ بشه
ميتونم از اين کُت .استفاده کُنم
.يه چوپانِ جديد واسمون استخدام کُن - منظورت چيه؟ -
... چوپانِ جديد. يه يارويي که - .اوه، نبايد اون کارو ميکردي -
.اين گُردهيِ پيرِ من هنوز خيلي چيزها ميتونه حمل کُنه .مالِ تو هم همينطور
بهعلاوه، ما بهش .يه تشکر مديونيم
تشکر؟
.ما اينجا نميمونيم .من دارم ميرم
!هه
قراره از اينجا بريم، مگه نه؟
خُب، بهزودي !ميبينيم چي ميشه
!يالا ببينم! از اينجا بريد بيرون !همهتون
!يالا ببينم
!اوه، مامان
.سرتو بگير پايين .بيشتر از يه دقيقه طول نميکِشه
خُب، وقتي از اينجا بريم، شايد واست .يه معلمِ رقصِ باله بگيريم
اينم بهت بگم که بايد خيلي زودتر از اينها .شروع ميکردي
فقط بايد تمرين کُني .و شُل نگيري
،بذار موهات بلند بشن ... ببندشون عقب
طوريکه يه تارشون هم .ول نباشه
،خطوطِ براقِ تُند .صاف و روشن
حالت چطوره، «بِردي»؟
دمودستگاه عالياي .اينجا داري
.بيا تو
من همون کلبهيِ رويِ تپه .مناسبمه
خُب حالا واسم چي رديف کردي؟
موضوع چيه؟
.هيچي
.«مرتيکهيِ احمق، «جاستين
،تنها زماني که ميديدمش هيجانزده شده .بابتِ قوشها بود
اوه، کمي مضطرب ميشد .وقتي فکر ميکرد تحويلش نميگيرم
ولي هرچند .هيجانزده نميشد
،نه مثلِ قوشها .که حاليبهحاليش ميکردن
.عشقش قوشها بودن
.يا کُشتنشون
.مرتيکهيِ احمق
معدومکردنِ قوشها .کاريه گُندهتر از اون يا تو
.«اون آدمِ خندهرويي نبود، «جاستين
اما وقتي داشت رويِ پرچينها .واسشون تله ميچيد، ميخنديد
و من مجبورم دربارهيِ ،جاستين» و قوشها فکر کُنم»
،اينکه اونها رو چطور ميديد .تويِ کلهاش اونها چه شکلي بودن
متوجهي؟
.آره - .آره -
خُب حالا، وقتي تو به قوشها فکر ميکُني، چي ميبيني؟
ميبينمشون که رويِ سطحِ خورشيد ،غوطهور هستن
طوريکه طعمهشون .نتونه ببيندشون
،و درست از بالايِ زمين بهسرعت ميرن .بدونِ تکوندادنِ بالهاشون
!باريکلا، همينه
چيزي که ميبيني .بستگي داره به اينکه کي هستي
اون اونها رو بهعنوانِ چيزي بزرگتر ،و سرسختتر از خودش ميديد
و همينطور باهوشتر؛ .هرچند اين زيادم بيربط نبود
من در خلالِ سالها .اونو ميپائيدم
و سعي ميکردم قوشها رو .طوري ببينم که اون ميديد
!مامان! مامان
.مامان، من ميترسم
يه چيزي دارم که بايد .نشونت بدم
غافلگير شدي، مگه نه؟
.البته هنوز تموم نشده
،بهنظر نمياد کارکردن روش صحيح باشه .حالا که اون فوت کرده
«راستش، معقول نيست که «ليز .بيشتر از اين آشفته بشه
اون روز، باهاش يه بگومگويِ کوچولو داشتي، ها؟
بهتره سرتو پايين نگه داري .تا وقتيکه عصبانيتش دوباره بخوابه
کِي قراره اينطور بشه؟ - .اوه، نميشه گفت -
تمومکردنِ مقداري از کارها .ممکنه نرمش کُنه
.يالا
طوطيه رو از منقارش .بکِش پُشتِ دودکش
!«تاس»! «تاس»
.البته که اينجاست
.گوش کُن
پوک بهنظر ميرسه؟
.البته که همينطوره .سالهاست که قضيهاش معروفه
.باشه اولين کار چيه؟
.کوبيدنِ ميخ
.درسته
.هشت فوتِ مربع
بيدقت عملکردن .بيمعنيه
.اينجا
!اينجا. ها
.کمي سمتِ راستت
.اينجا
.و ... اينجا
.درسته
No comments yet. Be the first to leave one.