The first 200 lines.
:در قسمت قبلی پلیس اسکاتلندیارد مایله از خدماتت .استفاده کنه
!امیدوار بودم همین باشه
...گروه های سیاسی مختلفی توی لندن هست
.که بدنبال ایجاد اختلال هستن
.بعضیا میگن این گروه داره زیادی افراطی میشه
.این زن عقلشو از دست داده
.هرکاری ازش برمیاد - حتی قتل؟ -
...نیتروگلیسیرین
تو فکر میکنی داشته....یه بمب درست میکرده؟
.تو واسه مردا کار میکنی
.هرکاری ازت بخوان براشون انجام میدی
آیا فرد بخصوصی هست که بخوای بخاطر تلاشهاش ازش تقدیر بشه؟
!آقای "پارکر" اومده
!بالاخره
،همونطور که خواسته بودی
.روزنامهی صبح "پست لندن" رو آوردم
.این درواقع اولین روزنامهایه که خودم خریدم
معمولا اینا رو میارن توی سینی .بهمون تحویل میدن
،با فروشندههه یکمی حرف زدم
،شخصیت بسیار جالبی داشت .خیلی آدم خاکیایی بود
.واقعا همینطوره
.این اعلان خبر واسه رونق کارم خوب میشه
ممکنه حتی دربارهی تو هم بگن، "روپرت"؛
."شریک کاریِ خانم "اسکارلت - واقعا؟ -
...اوه قطعا باعث خوشحالی میشه اگرچه من
من فکر نمیکنم مادرم از شنیدن .سرمایهگذاری جدیدم اصلا خوشش بیاد
.آه! اینجا نوشته
!برامون بخون
...کمپین حق رای زنان"
پس از برملا شدن نقشهی بمبگذاری توسط ،کارآگاه بازرس "ویلینگتون" از اسکاتلندیارد
..."جهتی دراماتیک پیدا کرد
...با عزمی راسخ"...
...زندگی بیشماری را نجات داد...
."این مرد اعتباری برای خدمات پلیسی است...
خب، درباره تو چی میگه؟ - آره، چی میگه...؟ -
خب، هیچ حرفی از من یا نقشی که توی تحقیقات .."داشتم، نزده. فقط درمورد بازرس "ویلینگتون
.و "ذهن زیرک و سرسخت"اش نوشته
درباره من چیزی نوشته؟
Phoenix مترجم: آرزو @arz_phoenix
" قسمت چهارم از فصل اول سریال " خانم اسکارلت و دوک .این قسمت: یادآور مرگ
علاوه بر روزنامهی "پست لندن" مقالات ...دیگهای هم هستن که
.خوبه
.خیلی خوبه
.ادامه بده
،بله. همونطور که میگفتم قربان ..."علاوه بر روزنامهی "پست لندن
مقالاتی هم توی روزنامههای "تلگراف" و .وقایع صبح" نوشته شدن"
.منم همینطور فکر میکنم
."اعلان خبر فوقالعادهای بود، "ویلینگتون
.ممنونم قربان
...درحقیقت اونقدر خوب بوده که من از طرف
سردبیر روزنامهی "اخبار مصور پلیس" یه پیغام .دریافت کردم
.اونا مایلن که یه مقاله درموردت بنویسن
درمورد من، قربان؟
،البته این یه روزنامهی سطح پایینه
.که پر از شایعات سخیف و کم ارزشه
اما ظاهرا وزیر کشور این روزنامهی لعنتی رو .میخونه
به هرحال، اونا دارن یکی از .روزنامهنگار"هاشونو امروز میفرستن اینجا"
.خوبه اسمی از منم بیاری
.بله، قربان
دستان استوار من بر روی سکان کشتی و هدایت آن ...از میان آبهای پرتلاطم
الهام بخش تمام کسانیست که به من .خدمت میکنند
.البته از جملات خودت استفاده کن
.قطعا، قربان
،ویلینگتون" اگه اینکارو انجام بدی"
بعدش میتونیم درمورد ارتقای شغلی .باهم صحبت کنیم
.بازرس
کی گذاشتت بیای داخل؟
.آلفرد"، اون گروهبانی که پشت میزه"
آلفرد"؟"
.فکر کردم اسمش "آلبرت" بود
به نظر میاد خوب بلدی اسمای بقیه رو .فراموش کنی. خصوصا اسم منو
...اون مقالههه
!هیچ اسمی از من نوشته نشده
حالا میفهمم چرا واسه اینکه .دربارش بهم بگی، برام ناز میکردی
منم احمقانه زرنگبازیتو با شکسته نفسیت .اشتباه گرفتم
...الیزه"، این " - !من به همچین اعلان خبری نیاز دارم -
از هر 10 مشتری که برام میاد، 9تاشون ،راهشونو میکشنو میرن
وقتی میبینن "هنری اسکارلت" نیست که پشت میزه .بلکه دخترشه
الیزه"، من کارآگاه بازرسی هستم که" .با پلیس اسکاتلندیارد کار میکنه
اینکه همکارام درمورد توافقمون بدونن ...یه چیزه، اما اینکه
.خبرش توی یه روزنامه چاپ بشه، یه چیز دیگست
اگه یه فرصت دیگه توی کارمون باهم ،پیش بیاد
من تمام تلاشمو میکنم تا مطمئن بشم که .تو اعتباری که لیاقتشو داری، دریافت میکنی
خیلی خُب
.با اینکه به حرفت شک دارم، بهت اعتماد میکنم
...دوک"، یکی به اسم آقای "بانس" توی پذیرشه"
.بهش میگم منتظر بمونه
.خوبه. پس قضیه حله
.خیلی مونده تا حل بشه
!فرانک"؟"
!"فرانک"
.روزنامهنگاره رو بفرست داخل
!"صبح بخیر، دوشیزه "اسکارلت
."صبح بخیر، آقای "هیلدگارد
"دوشیزه "اسکارلت"، میخواستم برادرزادم "تیلی .رو بهتون معرفی کنم
.اون از هامبورگ اومده اینجا که پیش من بمونه
."از دیدنتون مشعف شدم، دوشیزه "هیلدگارد
،تا زمانی که پیشمه
مطمئنم که بعضی اوقات میتونه با خانوم بالغی .مثل خودتون وقت بگذرونه
کسی که بتونه درمورد جدیدترین مد روز .و درواقع شایعات توی جامعه، مشاوره بده
میدونم شما خانوما چقدر دوس دارین .حرف بزنین
من اونقدری سرم شلوغ هست که از شایعات بیخبرم ."آقای "هیلدگارد
کاملا همینطوره. و من همهچیزو درباره شما !و آژانس کارآگاهیتون به "تیلی" گفتم
.هیچوقت انقدر هیجانزده ندیده بودمش
...که این موضوع باعث میشه جسارت کنم و بپرسم
شما الان کار دارین؟
...متاسفانه باید بگم که بله، اما
شاید یه موقع دیگه صحبت کنیم؟ - ...حیف شد -
.چون من براتون یه مورد سراغ دارم
،خب از اون نظر
من هیچوقت واسه شما سرم شلوغ نیست ."آقای "هیلدگارد
حالا درباره "عکاسی مرگ" چی میدونین؟
کسایی هستن که میخوان تا قبل از دفن شدن .عزیزانشون، آخرین عکسو باهاشون داشته باشن
.روی گونهش یه نشونه هست
."بله، آقای "هندرسون
دوست من، "جیمز هندرسون" این خدمات .رو انجام میده
.کار و کاسبی شگفتانگیزی اینجا دارین
.افرادی هستن که این کار رو خوفناک میدونن
اما من معتقدم که ما خدمات ارزندهای رو .به داغدیدگان ارائه میدیم
.آقای "هیلدگارد" خیلی از شما تعریف میکنه
.ایشون خیلی مهربونن
خب چطور میتونم کمکتون کنم؟
.مدتیه نوشتههای مزاحمی دریافت میکنم
به پلیس اطلاع دادم اما .تاحالا هیچکاری نکردن
اونا همیشه آدمو ناامید میکنن، مگه نه؟
اینا توی پاکتنامههای سادهای که ...نه آدرسی روشون نوشتهست
.و نه مهر پستی دارن، به اینجا میان
دستی تحویل داده میشن؟
.در مواقع مختلف توی روزهای مختلفی
هرکدوم از نامهها عکسی توشه که من از .عزیزان مرحومشون گرفتم
اما همهی این عکسا دستکاری شدن، ببینین؟
،بعد از اینکه دوتا نامهی اول رسیدن
من باور داشتم که یه نفر به استودیوی من .دسترسی داره
واسه همینم هر نگاتیویی که توی آرشیوم .داشتمو سوزوندم
.اما بازم از این نامهها میاد
و هیچ پیامی همراهشون نیست؟
عکسا خودشون به تنهایی یه پیام نیستن؟
هرکی که داره اینکارو میکنه .مشخصا میخواد منو بترسونه
اون روحه که تو عکسه، طرحی تصادفی .از یه زن نیس
شما میشناسیدش؟
.اسمش "کاترین" بود
.همسرم بود
.اون پارسال مُرد
...و اینجا اتاق بایگانی هستش که
سوابق تمام دستگیریها و محکومیتها .تا سال 1829 در اون موجوده
"حکمی در اون هست که توسط خود "رابرت پییل .امضا شده
...رابرت پییل"، اوه"
.بسیار جالبه
...میدونین، این واقعا یه افتخاره
که به جایگاه یه همچین کارآگاه محترمی .دعوت شدم
آه، باید بگم: من تعجب کردم از اینکه .حتی دربارم شنیدی
شما زیادی شکستهنفسی میکنین، قربان .شهرت و اعتبارتون زبانزده
.خب، این چیزیه که دیگران باید بگن
.که اونام همینو میگن
... مردم لندن درموردتون حرف میزنن، بازرس
.همینجاست - ...و من میتونم روراست بهتون بگم
...و قسم میخورم
از شنیدن کارهای بزرگی که اخیرا انجام دادین .از خوشحالی اشک سوق ریختم
!برملا کردن نقشهی بمبگذاری، هاها
.و نه تنها اشک شوق، بلکه اشک قدردانی هم بود
...خب، این - .و همچنین اشک آسودگی -
.اشک شوق، قدردانی و آسودگیخاطر
،منو ببخشین
.به همون اندازه که احساساتیم، پرحرفم هستم
...و در آخر دوباره باید بگم که
.باعث افتخاره که در حضور شما باشم
و میدونم که مخاطبامون شیفتهی فهمیدن درمورد ...شجاعت مردی میشن که
شبها ما رو در رختخوابامون از خطر .حفظ میکنه
...بله، همچنان که
.همچنان که روی این موضوع هستیم
...اگه ضمن نوشتن خبرتون، به سرپرست بخشمون
،رییس "استرلینگ" هم اشارهای کنین
.واقعا خدمت بزرگی بهم میکنین
،رهبری و راهنمایی اون .واقعا الهامبخش افراد زیردستشه
واقعا اینطوره؟ - .بله -
.کاملا درک میکنم، بازرس
.ما همه اربابانی داریم که بهشون خدمت میکنیم
،و در رابطه با اون موضوع
.من در مقابل، یه چیزی بهتون پیشنهاد میکنم
سردبیر روزنامهمون - که با غرور و خودبینی - بیگانه نیست
.بسیار مشتاق به جذب بیشترین مخاطب ممکنه
...واسه همین ما بیشتر تمایل داریم که
.به داستانهای مهیج بپردازیم
.خب مطمئنم میتونیم یه چیزایی پیدا کنیم
بزارین... بزارین ببینم این یه شبه .چی بدستمون رسیده
.آه، ایناهاش
"حملهی آتش افکنی به فاحشهخانه "هملت برج
.امیدوار کنندس، خیلی امیدوار کنندس
تلفاتی داشته؟
.نه
.حیف
.درسته
."جسدی شناور در رودخونهی "تامس
اوو...مرد بوده؟ یا زن؟
یا بچه؟
.یه مرد سن بالا
...آه برای دنیایی که
مردایی مثل ما میتونستن مورد محبت عموم .قرار بگیرن
من که میگم "ما"، البته شما از من .جوونتر هستین
.اما منظورمو متوجه میشین
No comments yet. Be the first to leave one.