Release info

Neighborhood Hero E06 www sunflowermag com
A Commentary by Rahasam_86
(Rahasam_86)رهاwww.sunflowermag.com

Tags

other
Published on: 2016-02-23
Downloads: 34
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قهرمان محله =قسمت 6= من اين فنون رو از شخص ِ خاصي ياد نگرفتم

فقط تو کلاساي ورزشي شرکت کردم

من از دوران دبستان در حال مبارزه کردن بودم

براي همينم مامانم منُ فرستاد کلاساي رزمي تا انرژيم تخليه بشه

براي همينم تونستم هنرهاي رزمي رو به صورت کنترل شده و دقيق ياد بگيرم

و هيچ علاقه اي هم ندارم که به تو هنرهاي رزمي رو ياد بدم

داري ميگي کنترل شده و دقيق ياد گرفتي

براي همينم ده نفرُ آش و لاش کردي؟

خشونت خيلي بد ِ

من به شيوه ي عملکردم فکر ميکنم- نه، هیونگ-

زندگي کردن براي برپايي عدالت، بد نيست

خوش اومديد هرچند الان زمان تعطيل کردن بار

زيردستام اولين بار اينجا اومدن و درگير شدن

آجوشي منظورتون منم؟

هي بچه

سه ثانيه وقت داري، شروع شد

هيونگ، بهت اعتماد ميکنم- چي؟-

...اما....چرا

سه ثانيه ت تموم شد- آره، خوبه-

چه اخلاقي داره

همين الان، بيا اينجا

آجوشي، چرا شما نميايي اينجا؟

فکر کردي کي هستي که به من ميگي بيام و برم؟

...اين بچه ي

يه لحظه لطفاً

رئيس

اوه خدا

احتمالاً...تو... سايه اي؟

خب.. نميدونم سايه کيه

اما ايشون يه مشتري دائمي اينجا هستن

فکر کنم...شما براي نوشيدن نيومديد

چيکار ميکني؟

گفتم برو- چی؟-

باشه

ميتونيم...با هم بريم؟

اوه... ببخشيد.... اين کارُ اينجا نکنيد

چطوره بشينيم و حرف بزنيم؟ هرچند نميدونم درباره ي چي بايد حرف بزنيم

کارمنداي من، بدجوري صدمه ديدن

مُجرم هميشه به صحنه ي جُرم برميگرده

همه چيز از اين بار شروع شده

اما ما دوباره اينجا نشستيم

تو...سايه اي؟

اوه، يه لحظه صبر کن فکر کردي کي هستي؟

چيکار ميکني؟

الان داري به من حمله ميکني؟

ميدوني قبل ِ اينکار، چيکار کرديم؟

چي؟

من... کسي نيستم من فقط مالک ِ بارم، مالک

تو چه جور آدمي هستي؟

سايه؟

يا اين مرد....سايه ست؟

میدونی من چه جور آدمیم؟

سلام رئيس، نه سلام کارآگاه ايم از پاسگاه گانگ جون

چان گي هستم،يه خواهشي ازتون داشتم

بله، شما تو اين محله ايد؟

يه نفر اينجا به من حمله کرده

بله، بايد سريع بياييد

باشه، مي بينمتون

ويسکي- اوه بله-

تو دانشجويي؟

نخير، دارم براي آزمون ِاستخدامي آماده ميشم

براي همينم هست که نميتوني کار پيدا کني چون همش به ديگران مُتکي هستي

ما بخاطر توسعه ی جهانی بیکار میمونیم

و امنيت شغليمون در خطره

تو هيچي نميدوني

اين خيلي پُرسرو صداست اين ديگه چه جور مشتريه

من کسي هستم که مرکز خريد هاليو کور رو ميسازه

نميدونستم همچين بار ِ فوق العاده اي اين اطراف هست

ميتونم گاهی اوقات سر بزنم؟- بله-

خدافظ

سرمايه گذار نيواستار؟

کارم خوب بود، نه؟ رازتو تا آخر حفظ کردم

پس حالا بهم يه قول بده- چه قولي؟-

که به من هنرهاي رزمي ياد بدي

بهم ياد ميدي؟

منم قبلاً يه شاگرد مثل ِ تو داشتم

خود راي و بي ملاحظه

اما خوش قلب و مهربون بود

خيلي خوش قيافه

پس مثل ِ من بين زنا محبوب بوده

تو خيلي زياد

منُ ياد اون دوستم ميندازي

تو هم، روابط عمومي بالايي داري- الان دوستت چيکار ميکنه؟-

يکي به صورت پاره وقت تو بار ِمحله کار ميکنه؟

اين دختر، دوست ِصميمي اونه

همه چيز به هم ربط داره

چقدر طول ميکشه؟- ببخشيد؟ چي؟-

که بفهمي بين اون دو نفر کدومشون سايه ست؟

خب، بچه هاي زيادي تو محله ول ميچرخن

اگه اونا رو به کار بگيريم حدود سه چهار روز

دو روز- باشه، دو روز-

چقدر طول ميکشه که اونا رو گوشمالي بديم؟- ...گوشمالي دادن ِ اونا-

نبايد گوشماليشون بديم... چَشم ميديم؟

خوب ميشه بتونم تاکسي بگيرم

به سلامت بريد

من دارم براي اون پول تلاش ميکنم

اون پول اوکي بشه، بچه ها هم به پول ميرسن

اگه با اون هم مبارزه کنيم بازم نميتونيم برنده باشيم اما براي اون پول تلاشمُ ميکنم

منم، پسرمون خوابيده؟

شام نخوردم، الان دارم ميام خونه

کلاس خصوصي؟ ميخواي کلاس خصوصي بفرستيش؟

!هي، چانگ گي

چانگ گي، چي شده؟

کي چوي چان گي ما رو اذيت کرده؟

ها؟ هي، همتون بياييد بيرون

رئيس، خيلي زود اومديد، فکر کنم همين حوالي بوديد

اين اذيتت کرده؟ ها؟

تو، بيا اينجا ببينم ميدونستم تويي

تو! بهت گفتم که نميذارم دوباره شلوغ کني

رئیس، شما نبايد اينجوري باشيد حالتون خوبه؟

من فهميدم که تو توي سازمان جاسوسي کار ميکردي و ماموريتي تو چين داشتي

چيزايي که تو چين اتفاق افتاد

...هي

تو کلي پول اختلاس کردي و کلي هم رشوه دادي

ها؟ تو اين کارو کردي؟- هي، رئيس-

هيونگ همچين آدمي نيست

اون يه مَرد ِ قابل ستايش ِ که براي برقراري عدالت ميجنگه

تو... باهاش صميمي هستي؟

من هر روز ميام اينجا طبيعيه که بخوام صميمي بشم

هي، تو چرا اينجايي؟

مدير هوانگ که اينجا نيست؟

پس چرا وقتتُ اينجا تلف ميکني و نميري خونه؟

غير از ساعت کاريم هر کاري بخوام انجام ميدم

پس تمام پولايي که اينجا خرج ميکني و ميخواي از من بگيري؟

نه- آبجوها به حساب ِمن هستن-

چان گي، پولي براشون نميده

چان گي، هيچ حرفي از سازماني که براش کار ميکردي به من نگفت

هيچ اطلاعاتي در مورد کاراي شرکت و تعداد کارمنداش

فکر نميکردم همچين حرفايي بزنم

هي، فکر کنم مَستم واقعاً مَستم

به هر حال رئيس- ها؟-

ممنونم که با اين حالتون اومديد

کي تو رو اذيت ميکنه؟

اين آدم

سرمايه گذار نيواستار؟

ما حتي نميتونيم کوچکترين حرکتي مقابلشون کنيم

چرا؟- چون نميتونيم، همين-

اما اونا با تو چيکار داشتن؟

يدفعه اومدن و شروع کردن با مُشت حمله کردن

يدفعه ازم پرسيدن من سايه هستم يا نه؟

سايه؟

يه سري آدم بودن که تو دعوای ده نفر عليه يک نفر شکست خوردن

اوه... همون گردن کلفتا که درگير شده بودن

هي! منم تو دهه ي بيست ِ زندگيم سايه بودم

....تو

حالا فکر ميکني اين رئيس، خيلي باحاله نه؟

اون بار خودشُ داره و کلي پول در مياره

و خوش قيافه هم هست

هي، اما سعي کن زندگي طولاني داشته باشي

هيچ چيزي مهم تر از اين نيست

ميدوني باحالترين آدم کيه؟

اوني که با تو خوبه، فقط براي تو

هر کاري ميکنه و صد و پنجاه هزار وون بيشتر از بقيه به تو ميده

کسي که زنگ ميزني به سرعت نور خودشو ميرسونه

مردم همچين آدماي باحالي رو دوست دارن، ها؟

صبر کن، فکر کنم اوني که دوسِش داره اينجاست

اون این آدمه

هي، بريم

آقاي چوي چان گي، منم ميخوام ديگه ببندم

اوه...اوه، باشه

اما هيونگ از فردا با من غير رسمي حرف بزن

مهم ترين اصول پايه اي مبارزه چيه؟

استفاده از پا؟

فکر کنم بتونم از فردا يادگيري رو شروع کنم

رئيس- هوم-

ميري شرکت خودت؟

شرکت؟- همه ميدونن جز من!؟-

جون هي، واقعاً متاسفم

من يه شرکت به اندازه ي يه مغازه ي کوچيک رو ميگردونم

بعداً همه چيز رو بهت ميگم

فرمانده ي تيمم ميدونه؟- نه، نه، نه-

هيچ کسي خبر نداره

پس تا وقتي زمانش برسه اين يه راز بين من و توئه، فهمیدی؟

بسيار خب

سر ِراهت يه کيک براي مادرت بخر

نميخواد، الان هيچ کجا شيريني فروشي باز نيست

هي! پس اينو بگير و براي خرجي به مادرت بده

ممنونم

امروزُ کامل فراموش میکنم و فردا از نو همديگه رو مي بينيم

هي، من مست نيستم

پايتخت استراليا... کانبراست

پايتخت کانادا....اُتاوا

مغزم خوب کار ميکنه

هي، بريم، بريم

چي مينويسيد و چرا مينويسيد؟

اتفاقاتي که سال ِ 2001 افتاده رو مينويسم

شنيدم يه ماموريت تو فرانکفورت بوده

يه مشتري اومده بود پيشم و درموردش حرف ميزد

اون ماموريت متوقف شد و هيچ گزارشي ازش ثبت نشد

الان داريد اختيارات ِ منُ زير سوال مي بريد؟

تو هر تشکيلاتي يه عده ي خاصي وجود دارن

اگه جايي روشنايي وجود داشته باشه تاريکي هم حتماً وجود داره

خيلي ساده ميخوام هر دو جنبه رو يادم بمونه

منظورتون اينه که ميخوايد تاريکيها رو آشکار کنيد؟

درخواست مذاکره ميدم

بهم بگید

اين پيام رو براي اون آدما برسون

بگو دست بردارن

از چي دست بردارن؟- از من-

بار ِ محله

More Farsi Persian subtitles for Neighborhood’s Hero

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left