The first 197 lines.
.۹۴۳-۶۶-۲۲۹۱. خدمات بازنشستگی، لطفاً
.زن: ممنون آقای موزس، لطفاً منتظر نمایندهتون باشید
.سلام، سارا هستم
.فرانک موزس هستم
هی، فرانک. چه خبر؟
.خبر خاصی نیست
.فقط زنگ زدم چون بازم اون چک رو نفرستادن
.اوه. باورم نمیشه هنوز درستش نکردن
.مطمئن میشم امروز یه دونه دیگه بفرستن
.خیلی متاسفم
خب، دیگه چه میشه کرد؟
خب آووکادوت چطوره؟
.دو تا برگ سبز روش داره
!هورا
.بهت گفتم میتونی یه چیزی پرورش بدی
.خب، خیلی نزدیک بود. مرگ و زندگی بود
.شوخی نمیکنم. ممکن بود هر دو حالت پیش بیاد
روزت چطور میگذره؟
.روز من؟ روزم افتضاحه
روزت افتضاحه؟
.آره
.الان فقط دلم میخواد سفر کنم
.به شیلی فکر میکنم. به نظر یه ماجراجویی میاد. نمیدونم
تا حالا شیلی بودی؟
.آره
بودی؟ چطوره؟
.کوهستانیه
همین؟
...خب، شب بود، من
.بود
.ببین، من باید برم
.باشه. حتماً
.نه، ببخشید، گلادیسه
چی؟
"شب بود."
!سلام آقای موزس
.سلام
.- فرانک: اون کتاب جدید رو شروع کردی؟ من که شروع کردم
و، اسمش چیه؟
.اسمش "راز وحشی عشق"ـه
.چه جالب
خوبه؟
.افتضاحه. عاشقشم. وحشتناکه
.در مورد یه طراح لباسه
.و دوستدختر سوپرمدلش که استخدام میشن
.توسط سیا برای متوقف کردن یه ترور تو نمایشهای بهاره میلان
خب، کی میلان رو تو بهار دوست نداره؟
.فکر کنم
.در هر صورت، باید یه کاری برای هیجان انجام بدم
.صاحبخونهام هی میخواد منو با بچههای شریکهای بریجش جور کنه
.تازه بهم گفت فکر میکنه من همجنسگرام
.سعی میکنم قضاوت نکنم
.چی؟ خفه شو! من همجنسگرا نیستم
.خب، یه چیز عجیب بگم
.من هفته دیگه واقعاً کانزاس سیتیام
حضوری؟
.اوهوم
.وای. این میتونه ایده بدی باشه
.ممکنه
هنوز اونجایی؟
.آره. آره
چرا وقتی رسیدی شهر بهم زنگ نمیزنی؟
.یا... آره
.باشه. خداحافظ
.باشه، خداحافظ
.باشه
.باشه
.مرد در رادیو: واحد یک، پاسخ بده
.واحد یک، پاسخ بده
.واحد یک، پاسخ بده
.نمیدونی که باید یه خونه پیدا کنم
.همین الان تو قلب تو
.من مسافتها رو طی میکنم
هی، نمیخوای دعوتم کنی داخل؟
.نه، فکر نکنم
!اما برات شام خریدم
.وای
!وای! وای
و تو با مادرت زندگی میکنی؟
.عالیه
.آره، معلومه. تو شغل نداری
.تو، آقا، از اینا هیچی بهت نمیرسه
.هی
.منم. فرانک
آووکادو؟
!چرا اینجایی؟ از خونهام برو بیرون
.هی! بهت گفتم اول زنگ بزنی
.قرار نیست بهت آسیب بزنم
!میشه فقط به حرفام گوش بدی؟ خواهش میکنم؟ بس کن
!برو عقب. برو. از من دور شو
اون کیف منه؟
.آره
تو بَستیش؟
.آره
جارو کردی؟
.یه کم. آره، به هم ریخته بود
!برگرد عقب. برو بیرون
.خواهش میکنم. باید بریم. همین الان. بس کن
!کمک! کمک! هی! فقط به حرفم گوش کن، خواهش میکنم
!یه نفر داره سعی میکنه منو بکشه. کمک
!چیکار داری میکنی؟ گوش کن به من! مهاجم
.کمک! اونا دارن سعی میکنن تو رو هم بکشن
چرا کسی باید بخواد منو بکشه؟
.چون ما تحت نظر بودیم
.اونا داشتن به مکالمههای ما گوش میدادن
چرا؟
.بخاطر طرز حرف زدنم با تو
چی؟
.اونا میدونن که من ازت خوشم میاد
.به حرفم گوش کن. همین الان. از در پشتی برو بیرون
!محاله! نه
.فرانک: اشتباه برداشت نکن. میدونم دیوونهکنندهست
.اینو فکر نکن
.من فکر نمیکنم این دیوونگی باشه
و (آه میکشد)
.نمیتونست از اون چیزی که امیدوار بودم برای اولین بار ببینمت، متفاوتتر باشه
.اما بعضی وقتا اتفاقایی میفته
...و فقط امیدوارم که یه روزی من و تو بتونیم
،یه جایی راحت نشسته باشیم
.و به این قضیه به عنوان یه ماجراجویی بزرگ و عالی نگاه کنیم
منم یه کم گرسنهام. چی بگیریم؟
پیتزا
.ویلیام: گوش کن، عزیزم
.آره، خیلی از پسرا تو مدرسه زورگویی میبینن
.میدونم، ولی نمیتونی با اینجور دخالت کردن حلش کنی
.نه، من باهات موافق نیستم
.میدونم، سخته
.وقتی رسیدم خونه باهاش در موردش حرف میزنم
.اومهوم
.نه، امشب باید سروقت باشم
.شیر، کمچرب؟ باشه، دوستت دارم، خداحافظ
.گوش کن. من میتونم ثروتمندت کنم
نمیدونی من کیم؟
.البته که میدونم
.این خارج از رواله. کاملاً پنهانی
.بله، قربان
.هدف تو اینجاست
.ویلیام: تحلیلگر بازنشسته
.اون عضو سیا بود
مشکلیه؟
.نه
.برق چشمانت روحم را شعلهور میکند
.صدایت مثل فرشتهای از بالاست
.لمس دستت، زن، دیوانهام میکند
.اما، عزیزم، میخوام دوستم داشته باشن
.متاسفم
.وای. اگه الان ولم کنی، شکایت نمیکنم
.کینهای در کار نیست. ما خیلی وقت پیش از شکایت کردن گذشتیم
چطور همیشه آدمای بیعرضهای مثل تو رو جذب میکنم؟
.من تو سیا بودم
.آره، حتماً بودی. شرط میبندم که یه جاسوسی
.الان باید برم یکی رو ببینم
تو فقط میخوای منو اینجا نگه داری؟ همینجوری؟
.از این امنتر نمیتونستی باشی. هیچکس نمیدونه تو کجایی
.اوه، نه. این کارو نکن
.فقط آروم باش. نکن، خواهش میکنم. من نمیخوامش
.ببخشید، ببخشید، ببخشید
.چشمات خیلی قشنگه
میخوای تلویزیون تماشا کنی؟
.زود برمیگردم
دوباره اون چیزه داره اذیت میکنه؟
.اوه، سلام مارنا، آره
.یه ضربه بهش بزن، باشه؟ ببین میتونی برام راهش بندازی
.البته
.نمیدونم چرا این چیز قدیمی رو تعمیر نمیکنی
.تصویر بهتر شد
.یه ذره بیشتر به چپ. باشه
.آره
.همین عالیه
.خیلی ممنونم، مارنا
.باورنکردنیه
.باید خجالت بکشی
.خوشحالم میبینمت، رفیق
.منم از دیدنت خوشحالم
خب، چه خبر؟
.با یه دختر آشنا شدم
.نه
.پیچیدهست
.یه تیم ترور به دیدنم اومد
.تو خونهام، ۲۴ ساعت پیش
تونستی کسی از اونا رو شناسایی کنی؟
.یه جورایی
.قبلاً این یه بازی شرافتمندانه بود
.و خودت که میدونی دوستت دارم. خداحافظ
گروه آدمکش مستقل آفریقای جنوبی
مظنون به قتل یک خبرنگار نیویورک تایمز
استفانی چان. میشناسیش؟
نه
.یکی حسابی دنبالته، جوون
آره
.ولی چرا حالا؟ من بازنشستهام
.فقط باید بیشتر سر و تهشو دربیاریم
.تو هم مواظب خودت باش
.من ۸۰ سالمه، سرطان کبد مرحله ۴ دارم
.دیگه چه بلایی میتونن سرم بیارن؟ هنوزم میتونن بهت شلیک کنن
خب
.هیچوقت فکر نمیکردم این بلا سرم بیاد
No comments yet. Be the first to leave one.