The first 200 lines.
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
Saludos Amigos
يک سلام خوب بر شما
يک يا دو مصافحه گرم
دوستان خوب هميشه اين کار رو مي کنند
روزي تازه در انتظار آغاز شدن است
بايد باهاش ملاقات کنيد بيدار بشيد و بهش سلام بديد
با يک آهنگ مردانه در قلبتون
هرگونه انتشار و پخش اين زيرنويس تنها با ذکر اسامي مترجمين مجاز است
،اين يک سفر غيرمعمول است
هنرمندان ، نوازندگان و نويسندگان در حال ..سفري به آمريکاي لاتين هستند
، تا شخصيت هاي جديد ، موسيقي .. . و رقص براي فيلمهاي کارتوني خود ، پيدا کنند
" پس ، " خدانگهدار ، هاليوود ." و " درود اي دوست
درود بر دوست
و روزي تازه در انتظار آغاز شدن است
بايد باهاش ملاقات کنيد بيدار بشيد و بهش سلام بديد
سه روز بعد ، آنها به ريودوژانيرو ، برزيل رفتند
، سپس به آرژانتين ... بوينس آيرس
. و از علفزارهاي آمريکاي جنوبي گذشتند
.در کوردوبا ، مهماني دو قسمت شد
يک گروه به بلنداي آندس در شيلي پرواز کردند
. و گروه ديگر به شمال کشور اينکاها
بوليوي ، پرو و درياچه تيتيکاکا
.. روي بارگرداندن از شهرهاي مدرن
براي يافتن بازماندگان . تمدن اينکاي باستان
هشت هزار مايل مربع آب . و بيش از دو مايل بالاتر از سطح دريا
...درياچه تيتيکاکا را در تاريخ و کلام اينکاها
. براي نسل ها برجسته کرده است ..
، در اين ارتفاعات ، چوب بسيار کمياب است
بنابراين قايق ماهيگيران از ني بالسا بافته شده است
، هميشه مقدار زيادي رنگ و هيجان . در بازار اينجا وجود داره
، مردم از مايلها دورتر به اينجا ميايند
تا هم کالاهاي خود را معامله کنند و هم شايعات محلي را مبادله کنند
،حالت لباسهاي آنها لباسهائي با رنگ روشن و کلاه هاي محافظ دار ميباشد
. و بچه هايشان را به پشتشان ميبندند ..
. همونطوري که هنرمندمون اون رو کشيده
. موزيک اونها عجيب و مرموزه
. ملودي هاي اونها از اجدادشون بهشون ارث رسيده
. و اونها سرموقع بسمت انبارهاي کاه خودشون ميرن
.. اين الاغ هاي کوچک ، وزن سنگيني را حمل ميکنند
.. بخاطر اينکه اون لاماهاي باوقار
. نميتونند وزن زيادي حمل کنند ..
، وقتي که اونها بالغ ميشوند .. مثل اشراف مغرور آندس ميشوند
، که سرجاشون ميمونند .. . و حاضر به تکون خوردن نيستند
بله ، يک لاما ميتونه کاري کنه که حس کني اصلا مهم نيستي
، تمام اين طرح ها
، از رنگ هاي محلي برداشت شده اند
، که در همين سفر کوچک ديده ايم
، با ديدن سرزمين اينکاها
از ميان چشمان جهانگردان آمريکاي شمالي مشهور
درياچه تيتيکاکا تقريباً 13000 فوت بالاتر از سطح درياست
- سيزده هزار پا ؟ - هوم تقريبا
، در اين ارتفاع بالا ، بازديدکنندگان بسياري وجود دارند که . داراي تب ترس از ارتفاع ميباشند
. يا کيميا - اينطوره ؟ -
. شايع ترين علامت آن سرگيجه است
سرگيجه ؟
!آه ، پيف
. اغلب با تپش قلب شروع ميشه
. و انگار گوشهايت ميخوان بيرون بزنند
. و صداي زنگ خاصي شنيده ميشه
جذابه ، اينطور نيست ؟
..بالسا ، يک قايق چوبي
. که از ني هائي که محکم به هم وصل شدند ، ساخته ميشه ..
.اينجوري ساخته ميشه تا در مقابل خشم عناصر مقاوم باشه
، در حقيقت . انگار در مقابل همه چيز غيرقابل نفوذه
. به جز گردشگران فضول
. عبور از درياچه اغلب پر از ماجراجوئي است
.ممکن است ناگهان يک باد شديد بوجود آيد
. و بعد ناگهان يک باد ناگهاني
، در روستا .. ما يک نانوائي قديمي پيدا کرديم
. جائيکه توريست ها با رضايت قلبي در آنجا ميچرخيدند
، براي هنرمنداني که در جستجوي رنگ هاي محلي هستند
...اين بازار يک تصوير عالي از زندگي روستائي
. بعنوان خريدار و فروشنده در ميادين شلوغ بازار دارد ...
...زمين ناهموار اين منطقه ، براي قوم سرسخت اين منطقه
. مشکلي ايجاد نميکند ..
، و ما دوگونه مردم در اين منطقه پيدا ميکنيم
.. دسته اي که برخلاف جريان باد حرکت ميکنند
. و دسته اي که همراه با باد حرکت ميکنند ..
، بله ، اين بازديدکننده ها هرجا ميروند .. دوربينشون هم همراهشونه
.. اون يک عکس پيدا ميکنه
. که براي قاب بندي مناسبه ..
" لاما ، يا " ياما ، گونه اي عجيب هستند
. که شخصيت قابل توجهي دارند ..
...در اينجا ، ارباب او ، داره کنترل کامل رو بر او
. با يک فلوت تمرين ميکند ..
.بيائيد ببينيم در يک نوت بالا چگونه پاسخ ميدهد
. و نوت پائين
. بالا
. پائين
. حالا يک الگوي دايره اي انجام بده
. يا برعکس
!واي ، واي ، !اين شگفت انگيزه
..توجه داشته باشيد که چگونه زبان نشانه خام
، در اينجا مورد استفاده توريست ها قرار ميگيره ..
. اين چيزيه که توسط اين جوان بيدار تفسير ميشه
آ؟Aquأ estأ،?
آه ، ممنونم
!آه ، خيلي ممنونم
! بي بي بي بي بي
، توريست ابدا راضي به نظر نميرسيد
. تا اينکه لباس محلي رو امتحان کرد ...
. و توريست ما ، انتظار اين رو نداشت
، واضحه که لاما رقاص خوبي نيست
، اما اگر شما قصد کشف اين کشور رو داريد
. اون تمام مشکلات حمل و نقل شما رو حل ميکنه
، به زودي به ابرهاي کم ارتفاع و ناپايدار عادت ميکنيد
. که در طول مسير مانند ارواح ساکت هستند..
.. راه رفتن لاما همانند موجي ملايم است
..او خيلي خوب خودش را در چرخش يک پل معلق
. وفق ميدهد ...
پل معلق ؟ تيم ترجمه ققنوس
! اوه
، از آن ارتفاع . ما دهکده را ميبينيم
!وااي ! واي
فلوت
، اون فلوت رو بده من ! پالوکاي بزرگ
! هي ! آروم باش
!واي ! واااااي
چي؟
..مسافر بايد از هرگونه
. رفتار بي پروائي در اين ارتفاع پرهيز کند...
. فشار بيش از حد خطرناک است
و مهمتر از همه ، هرگز نبايد روحيه خود را از دست بدهيد ..
! خفه خون بگير ، گوينده احمق
!دست از سرم بردار! ادامه بده ! بزنش
. نفرين بر تو
،و بالاخره ، بازار سفال
.. جائيکه هميشه بازديدکننده ها در آنجا رها ميشوند
، در همين سقوط کوچک ..مجموعه بزرگي را از
، کارهاي بومي جمع کرد ..
.. و اينگونه او در درياچه تيتيکاکا و
. بسمت سرزمين اينکاها، خداحافظي ميکند ...
، پرواز بر فراز سرزمين آندس .. در شيلي
. برفراز بلندترين کوه هاي آمريکا ..
. اين سفر ، چيزهاي ديدني و شنيدني زيادي دارد
، از اينجائي که هيچ دوربيني در اينجا مجاز نيست
. پسران ما ، بايد موضوعات و طرح ها را در حافظه خويش نگاه دارند
.برداشتي از گذرگاه اسپالاتا از ارتفاع 16000 پائي
...اين طرح ها و گفته هائيه که توسط پست هوائي پيشگامان ، تهيه شده
. اولين ايده هائي که در اولين پرواز به ذهن آنها رسيده است ..
.. ابتدا يک هواپيماي کوچک شکل ميگيرد
. با شخصيتي کامل براي خودش ..
... همه موافقت کرده اند که او درحد امکان ، امکانات خوبي داشته باشد
، و قبل از اينکه در فرودگاه سانتيگو فرود بيائيم ..
. داستان زندگي او آغاز شده بود ..
.. روزي روزگاري ، در يک فرودگاه کوچک
، نزديک سانتيگو ، در شيلي .. ، سه هواپيما زندگي ميکردند
، هواپيماي بابا ، هواپيماي مامان . و هواپيماي کودک
. هواپيماي بابا ، يک هواپيماي مذکر بزرگ قدرتمند بود
هواپيماي مامان يک هواپيماي مونث ميانه سايز بود
. و هواپيماي کودک ، يک هواپيماي پسر کوچک ، به نام پدرو بود
آه ، پدرو کجاست ؟
. اوه ، اونجاست
.. شايد يکروز اونم بزرگ بشه و يک هواپيماي بزرگ بشه
.. مثل پدرش که نامه هاي پستي رو بين ..
. شيلي و آرژانتين ميبره ..
، مثل همه تازه کارها ، پدرو به يک مدرسه زميني ميرفت
. تا الف و ب پرواز رو ياد بگيره ..
... او خواندن و آهنگ سازي و رياضيات
. را آموخت ..
. او کالبدشناسي را آموخت
. همچنين تاريخ را مطالعه کرد
. پدرو ! و جغرافيا
، و در جغرافيا .. او مسيرهاي پستي را بين
.سانتيگو و مندوزا آموخت ..
، برفراز آندس قدرتمند ، از آکونکاگوآ گذشت
. از بالاترين کوه نيمکره غربي ..
.يکروز هواپيماي بابا در سيلندرهايش سرما خورد
. پس ديگه نميتونست نامه ها رو ببره
، و هواپيماي مامان نميتونست اون ارتفاع رو تحمل کنه
.چون فشار روغنش بالا ميرفت
. بنابراين اون نميتونست با نامه ها پرواز کنه
. اما نامه ها بايد ارسال ميشدند
. اميدوارم
. خطاب به پدرو . آماده پرواز به مندوزا از باند 2 بشويد
مامان هواپيما گفت "، حالا ، پدرو به خاطر داشته باش "
"، از ارتفاعات پائين دور بمون . و شالگردنت رو محکم نگه دار"
.. و نزديک آکونکا نشو
! آکونکا....آکونکاگوآ
. پرواز 2 بسمت مندوزا رهسپار شود
. واضحه ، پدرو . راه بيفتيد
! تلمبه ات رو راه بنداز ، پسر
! تلمبه ات ! تلمبه ات
! سرعتت رو از دست نده !بلندشو ! بلند شو
!مواظب باش
، و بعد از اون بلندشدن استادانه
، پدرو اولين انتقالش رو آغاز کرد
. تا نامه ها را به مندوزا ببرد ..
، هر سفر و هربار گذشتن از اين گذرگاه . به خودي خود يک ماجراجوئي است
.. در اين ارتفاع ، ميتونيد به هرچيزي بگوئيد
! سقوط ..
. خودش رو حسابي بالا کشيد
. داره مثل يک کهنه کار خودش رو اداره ميکنه
، مسير اون ، ميتونه او را در گذشتن از آسپالاتا حمل کنه
، جائيکه مجسمه مسيح آندس ايستاده
. و مرز بين شيلي و آرژانتين را مشخص ميکنه
. تا الان که خيلي خوبه . هيچ سيلندري از دست نرفته
.. پدرو داشت بالاي جهان پرواز ميکرد که يکدفعه
! براي اولين بار برج پادشاه آکونکاگوآ را ديد ..
No comments yet. Be the first to leave one.