The first 47 lines.
اگنس ايرز با کمال احترام موافقت کرد تا بعنوان لطفي نسبت به اين فيلم و جناب والنتينو، دوباره در نقش اصلياش ديانا، همسر شيخ به ايفاي نقش بپردازد
اينجا شرق سوئز نيست بلکه جنوب الجزيره است
اردوگاه مردمان طرد شده در صحرا در سياهي شب
آندره شورشي فرانسوي، رهبر يک دسته ولگرد است که در عيش و عشرت و دزدي، بي مثل و مانند هستند
غابه، مسلماني که تعداد جناياتش از شنهاي صحرا هم بيشتر است
من نعشتو راهي خونه ميکنم اسم زنت چيه؟
اسمشو نميدونم هر وقت کاري باهاش داشته باشم سوت ميزنم
ياسمين دختر آندره، پايکوبان با رقص خود از گروه حمايت ميکند
چند روز پيش در بازار تقورت، اولين گل عشق در وجود ياسمين شکوفه کرد
من خستهام، با اين حال بايد برقصم اون پدر منه و ما خيلي فقيریم
سرورم، طلاي شما باعث نمیشه حتی بتونم یک روزم استراحت کنم اونها در عرض يک ساعت توی قمار از دستش ميدن
پس بخاطر دوستي و تا وقتي که دوباره همديگر رو ببينيم اين حلقه رو به دست کن
اگه سرورم قصد برگشت داشته باشه ميتونه منو توي خرابههاي باستاني پيدا کنه من عاشق تنهايي پرسه زدن در زير نور مهتابم
سپس در قرار ملاقاتهاي کوتاه و مخفيانه اين علاقه تبديل به عشقي عميق گرديد
او هر شب بيست فرسخ بخاطر يک دختر رقاصه ميپيمود «الله به ما نيرو و قوت ميدهد»
همینجا منتظرم باشین
سرورم، تنهايي سفر کردن کار خطرناکيه
رمضان، اينجا من دستور ميدم يا تو؟
وای به حالش اگر پدرش شيخ بويي از اين قضيه ببره
لعنت خدا به همهي رقاصه ها باسن اونها باعث بي بند و باريه و جوانهاي مردم رو از راه به در ميکنه
ياسمين، عشق من ميترسي نااميدت کنم؟
چرا از من ميترسي عزيزترنيم؟ عشق من هيچ خطري برات ايجاد نميکنه
اما سرورم، شما کي هستيد؟ من حتي اسم شما رو هم نميدونم
من اون کسيام که دوستت داره اين برات کافي نيست؟
يادت باشه نمیخوام اونو بکشی، زنده میخوامش
شير جوان من، مردمت با کمال ميل حاضرن براي ديدن دوبارهی صورت زيبات، ده هزار فرانک بدن
اسمت پدرتو ميگي يا از زير زبونت بکشيم بيرون؟
چه بلايي سر ياسمين آورديد؟
بايد احمق باشي اگر فکر کردي اون دوستت داره! ما اونو طعمه قرار داديم تا تو رو به دام بندازيم. اون تاحالا خيلي ها رو فريب داده
جوانک عاشق پيشهات رو به نرده پنجره بستن و دارن شلاقش ميزنن فردا يا بهاي رهايياش رو ميدن يا شکنجه ميکنيم
تو خيلي وقته قول اين دخترو بهم دادي ديگه از صبر کردن خسته شدم
ای فرزند جغد، معلوم هست اون بالا چه غلطي ميکني؟
نخير، مادرم جغد نبود اون يه فاخته بود
در خانه يکي از دوستان در تقورت زخمهاي تن احمد به سرعت التيام مييابد
مثل همهي جوانها، اون هم عاشق يک دختر رقاصه شده و مثل همهي رقاصهها، سرش کلاه گذاشته
خودم انتقاممو ميگيرم
در کافه مور، پاسي از شب بيشتر نگذشته بود و همچنان دشنهاي رد و بدل نشده بود
گيرش انداختيم؟
خب افسونگر من، پس ماموريتت در زندگي اينه که مردها رو به خرابههاي متروک بياري و اونها رو مورد شکنجه قرار بدي و جيبشون رو بزني
شايد من اولين قرباني تو نباشم اما به خدا قسم کاري ميکنم که هميشه يادت بمونه
چشم در برابر چشم! نفرت در برابر نفرت اين قانون پدرمه
ازت متنفرم! ازت متنفرم
اين دفعه چيزي از من نصيب دار و دستهات نميشه براي يک بار هم که شده بوسيدنت مجانيه
ويلاي صحرايي شيخ احمد بن حسن پدر مشهور احمد جوان
ديانا، همسر شيخ
خيلي زود به شما ملحق ميشوم اميدوارم صحرا به همان قدر که تصور ميکنم شاعرانه باشد من از شوق ديدنش به مرز جنون رسيدهام دوست دار تو، دخترعمويت کلارا
شيخ، متولد شده در انگليس و پرورش يافته در صحرا حاکم بي چون و چراي درياي شن و ماسه بود
No comments yet. Be the first to leave one.