The first 200 lines.
. . اگه چندماه پيش يکي بهم ميگفت
. . که تابستونُ نه " چتسوين " ؛ که
. . تو " منهتن " ميگذرونم . .
بهش ميگفتم ؛ وقتي آتش جهنم . . . به يخ تبديل بشه ؛ اونوقت شايد اين اتفاق بيفته
. بليط لطفا . بليط
. بليط
. اما ؛ اون دقيقا اتفاقيه که افتاد
. . پس ؛ تاوقتي همه داشتن
. . تو کلابِ محلي " چتسوين " ؛ . .
. . خودشونُ مستعدِ سرطان پوستِ درجه 3 ميکردن . .
. " کونمُ حسابي اسپري کن " کارمن
برعکسِش ؛ . . . من داشتم از اون منطقه دور ميشدم
براي خارج شدن از اونجا ؛ استراتژيِ خروجيُ . پيدا کردم که " جورج " نميتونست بهش نه بگه
. . مادربزرگمُ پيدا کردم
يا شايد دقيق تر باشه که بگم . . . اون ؛ منُ پيدا کرد
و خب ؛ از اونجاييکه مادرم چندين سالِه . . که بي هيچ حرفي گذاشته و رفته
. . و يه جايي تو " اروپا " زندگي ميکرد . .
اين عکس ها ؛ نزديک ترين برخوردِ . . چهره به چهره اي بودن
. که ميتونستم با مادرم داشته باشم . .
. همه ي تابستونمُ تو کلابِ شبانه گذروندم
اما مثل همه ي کلاب هاي شبانه . بالاخره اونا هم بايد تعطيل ميکردن
شرمنده بچه ها ؛ . کلاب ساعت 3 صبح که الان باشه تعطيل ميشه
« ايستگاهِ چتسوين »
. به " چتسوين " رسيديم جَک و جنده ها
! پدر
! پدر
! هي . ميشناسمِت ها
. سلام پدر
. چه کُتِ قشنگي
. . ممنون . . اين . . اه
. قبلا مالِ مادرم بوده . .
جدي ؟
حالا بگو ببينم ؛ . . بهترين بخشِ
پيشِ مادربزرگ موندنت چي بود ؟ . .
. احتمالا اينکه شب ها چقدر زود ميخوابيد
اوضاع اينجا چطوره ؟
. ساکت
چه خبرا از دوست دخترِ سابقِت ؟
ايدِن " رو ميگي ؟ " . نه . . يه کلمه هم خبري ازش ندارم
فکر کنم از همون اولش ميدونستيم . که اون رابطه جواب نميده
. فکر کنم هردو ميدونستيم
. من يکي که حتما ميدونستم
. منظورم خودم و " ايدِن " بود ؛ نه من و تو
خب پس ؛ هر سه نفريمون ؛ . همگي ميدونستيم که فايده نداره
. . ممکنِ عشق از پيشِ " جورج " پرکِشيده باشه
. اما يه جايِ ديگه داشت شکوفا ميشد . .
. . ديگه از وانمود کردن خسته شدم
ديگه خسته شدم از بَس وانمود کردم که . . . ميتونم بدونِ تو زندگي کنم . ديگه نميتونم
. . ميخوام برگردي پيشم زن
و تا وقتي نگي دوباره مالِ خودمي . . . دست از تلاش نميکِشم
! بگو ! بگو مالِ خودمي
هيچ کدوم نوشيدني ميل ندارين بيارم ؟
چي مِيل داري " کارمن " ؟
هورچاتا " يا " مارگاريتا " ؟ " يا . . " سانگريا " ؟
البته تعدادي از نوشيدني هاي مخلوطِ . سبکِ سفيدپوست ها رو هم دارن
حقيقتِش قربان ؛ بتازگي منويِ نوشيدني هارو . به نوشيدني هاي زمستاني تغيير داديم
. . اگه " کارمن " هورچاتا بخواد بخوره
. يه نوشابه ي رژيمي لطفا
. بدون يخ
. بکنش دوتا
. ممنون
. . کارمن " ؛ "
تو براي بزرگ کردن اولين بچه کمکمون کردي ؛ . و بعدها تونست واردِ بهترين کالج هاي آمريکا بشه
. ميخوام اون وضعيت و پيشرفت دوباره تکرار بشه
. درک ميکنم
. . اما خانم " دالاس " ؛ - . . ببين ؛ حالا که " جيل " براي تورِ معرفي کتابش رفته -
. اون بچه فقط و فقط منُ داره . .
. . پس اگه گند بزنم
! تقصيرِ توئه . .
. ديگه بايد برم
. " نرو " کارمن
! " کارمن " ! " کارمن "
. کارمن " ؛ بذار برات ساده اش کنم "
. . برگرد " کاسا دِوِرنِر " ؛
و اونوقت طوري برات جبرانِش ميکنم که . . . خيلي خيلي ارزش بازگشتُ برات داشته باشه
ميتوني صريح تر بگي ؟
يه " تويوتا کورولايِ طلايي " ؟
! کارمن " . . تو که حتي گواهينامه هم نداري "
خب ؛ حالا خودِت تاحالا چه چيز طلايي اي بهم دادي ؟
! هيچي ! حتي يه چيزِ طلايي هم بهم ندادي
! کارمن " ! اينکه خيلي غيرقابل قبولِه "
. خودت که ميدوني . . نميتونيم بدون تو زندگي کنيم
. خب ؛ مقابله به مثل کن
مقابله به مثل " ؟ "
اصلا ميدوني چيه ؟ ! اين رفتارت خيلي حال بهم زنه
سختي هاي زياديُ باهمديگه . . پشت سرگذاشتيم
اونوقت داري اينطوري . . ازم سوء استفاده ي مالي ميکني ؟
کي داره ازت سوء استفاده ميکنه مامان ؟
داليا " ؛ عزيزم ؛ " . کارمن " به فکر ترک کردنمون افتاده "
. " باي " کارمن - . موقتي نه . . براي هميشه ميخواد بره -
! " براي هميشه خدانگهدار " کارمن - ! داليا " . . تو اصلا فکر نمي کني " -
آخه اگه اين بره شبا کي ميخوابوندِت ؟
کي تاکويِ بعداز رژيم برات درست ميکنه ؟
! تکونِش نده اينقدر بچه رو
آخه اگه اين بره ؛ کي وقتي تکونِت ميدم بهم ميگه " تکونِش نده بچه رو " ؟
آخه ميدوني ؛ ! خيلي خوشم مياد تکون تکونِت بدم دختر
. . فقط بذار اشاره کنم که
اگه " جورجِ سابق " بود ؛ سر سئوال و جواب . درمورد تابستونِت ؛ حسابي پدرتُ دَرمياورد
اما حالا خودت متوجه ميشي که . جورجِ جديد " ؛ اهلِ اين حرفا نيست "
. خوبه - . . البته نه اينکه " جورجِ جديد کنجکاو نباشه ها . . اما -
اما . . اينُ خوب ميدونه که تو . . . . عملا يه دختر بالغ و بزرگسالي
. و انتظار داري مردم به حريمِ خصوصي احترام بذارن . جورجِ جديد " ؛ اينُ ميفهمه "
. جورجِ جديد " عالي بنظر ميرسه "
پس ؛ ديگه خودت ميدوني اگه لازم شد . جورجِ جديدُ " کجا پيداش کني "
. . اگه کارش داشته همينجاس
. و داره لباساتُ ميشوره . .
« ديشب ؛ کابوسِ دلپذيري ديدم »
" فصل دوم . . قسمت اول " « بازگشت به خانه »
اون کاپشن تنها چيزي نبود که . پيدا کرده و با خودم آورده بودم
. . موقع تطيلاتِ تابستانه ام تو " منهتن " ؛
. . همينطور يه کاستِ قديمي . .
و البته ؛ علاقه اي نو . . . به مادرمُ پيدا کرده
يکي داره رويِ يکي از ساخته هايِ اوليه ي " مک لاهان " ميخونه ؟
! " ليسا "
خونه که نباشي ؛ بعضي وقتا . ميام تو اتاقت قايم ميشم
خواننده کيه ؟
. . ظاهرا
. مامانمِه . .
يه جعبه از وسايلشُ . تو خونه ي مادربزرگ پيدا کردم
. کارش . . درسته
مگه نه ؟
. " من که تهيه کننده ي موسيقي نيستم " تِسا
. هيچ وقت هم ادعاشُ نداشتم
حالا اگه بخوام بگم ؛ مثلا آيا ميتونه نوازنده ي نسبتا موفقي باشه ؟
شايد . . اما اگه بخواي ازم بپرسي آيا ميتونه رويِ صحنه هم خوش بدرخشه ؟
. نميخوام همچين سئوال هايي بپرسم - . خوبه . . آخه فکر کردن و پيش بيني برام سخته -
ميخوام بدونم آيا وقتي . . به سن و سالِ من بوده
ميخواسته خواننده بشه ؟ . .
. آره . ميخواسته
ميخوام بدونم منم مثل مادرمَم ؟
يعني خب ؛ اگه يجوري . . مثل مادرم بودم
باحال ميشد . . مگه نه ؟ . .
باحال " ؟ " . . تِسا " ؛ من " کارسون دالي " نيستم "
. . اما اگه بتوني مثل مادرت بخوني . .
اونوقت بدون شک ميتوني از پسِ شرکت . تو مسابقه ي " فال فوليز " بربياي
فال فوليز " ؟ اون ديگه چيه ؟ " يه جور مسابقه ي استعداديابي مزخرفِه ؟
. آره
. . ببين بچه
هرسال ؛ . . . . وقتي استخر تا انتهاي فصل بسته ميشه
چترهايِ محافظ دربرابر خورشيدُ ميارن پايين . . و محافظ ها رو بالا ميبرن
. . اونوقت . . و فقط اونوقت
زمانِ ثبت نام . . . براي مسابقه ي " فال فوليز " ميرسه
. . مردمِ اين منطقه
. " فال فوليز " رو خيلي جدي ميگيرن " تِسا " . .
. . خانواده ي خودم ؛ هرسال شرکت ميکنن
و هرسال ؛ داداش " رايانَ"ـم . . . قسمتِ تکي خوندنُ انجام ميده
اما امسال ؛ . قراره اتفاق ناراحت کننده اي براشون بيفته
ليسا " . . اينُ تو گذاشتي ؟ "
چونکه اگه هست ؛ ! بازي مسخره ايه خانم مرغِه
. بشين مادر
. داري خيلي عجيب و غريب رفتار ميکني
. . يادِ اون روزي افتادم که
يه بسته ي کامل . . . آدامس تقويت لثه رو جويده بودي
ببينم ؛ دوباره چيزيُ جويدي ؟
! ميدونم مادر
کاملا مطمئنم . که اصلا نميفهمم چي داري ميگي
. ميدونم
. . حالا گوش بده ببين چي ميگم . .
سال 1991 بود ؛ . . . . تبِ جنگلي " تازه شيوع پيدا کرده بود "
. داشتم درباره ي " رايان " حرف ميزدم
. ميدونم که اون به فرزندخوندگي قبول شده
. فرِد " ؛ بيا اينجا ببينم "
چي شده ؟ چرا همه نشستن ؟
اوه . . موقع شامِه ؟
. " اون همه چيُ ميدونه " فرِد . ليسا " ميدونه "
اوه . . ببين ؛ . اولش بصورت مهموني هاي مجردي شروع شد
. ميخواستم براي کالج پول جمع کنم
. موضوع " رايان"ـو ميدونه
. خيلي خب . . " ليسا " . . بايد درک کني
. اونموقع ها فکر ميکرديم مادرت نازاس
. منتها بعدا معلوم شد سَردمزاج بودم
! نميتونست از درون لذتُ احساس کنه
. تا روزيکه " رايان"ـو به فرزندخوندگي قبول کرديم
. . همه اش چندساعت از تولدِش ميگذشت
اما با اينوجود ؛ از همون موقع . . . خواستني ترين عضلاتِ شکمُ داشت
البته نتونستيم بفهميم که چرا بچه امون . . اينقدر خوش تيپ و قيافه اس
. تا وقتي که مادرِ واقعيشُ ديديم . .
البته فکر کنم اين عکس . مالِ قبل از حاملگيش باشه
. اوه . . نه
. اون دختر هيچ کم و کسري نداره
. اون زن . . زندگيمونُ جهنم کرد
. . اول نظرشُ عوض کرد . . اما . . بعدش دوباره ميگفت نه نميخوام بچه رو
بعدش دوباره ميگفت بچه رو ميخوام . . . يه روز ديگه دوباره ميومد ميگفت نميخوام
. . وقتي خودم بچه ي خودمونُ حامله شدم
. . خيالمون راحت شد . . اما . .
بخشي از وجودمون ميدونست . . . که اون زن دوباره براي پسرش برميگرده
. بخاطر همين اومديم " چتسوين " زندگي کنيم
و همينطور طرزِ نگارشِ . . . . نام خانوادگيمونُ هم تغيير داديم
و از اون روز به بعد . . . ديگه خبري از اون زن نداريم
. متوجهم
. خب ؛ همه چيز خيلي تروتميز بنظر ميرسه
. . و اگه بخواين به همين وضع باقي بمونه
. اوضاع بايد عوض بشه . .
. " هي " جورج - ! آشپزخونه ام -
. هي - . هي . . رفيق -
. لابد شوخيت گرفته
. قهوه ي يخِه . ندونسته سرزنشم نکن
بابايي داره چه بلايي سرِت مياره ؟ هان ؟
. من و بچه ام خودمون هستيم و خودمون
من و " اُپوس " داريم سعي ميکنيم . تنهايي زندگي کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.