The first 101 lines.
SANDS Movie
خب، یه حرکتی دیدیم!
هوشیار باشید! هوشیار باشید، بچه ها!
مایکل، هنوز پات رو میبینیم.
- سورپرایز! - سورپرایز!
لعنت بهش! خدایا!
تولدت مبارک، پیرمرد.
گری! فرانک! فیل!
اوه، و بروسکی.
چقدر گذشته؟
به اندازه کافی نه، تازه وارد!
حالا این آبجو رو بخور.
شما پسرها از هر چیزی که میگم، از خنده روده بر میشید.
فقط طرز حرف زدنشه.
بهتون میگم، این پسرها خیلی زود سرگرم میشن.
خوشم میاد.
بیاید برادرها، یه گیلاس بزنیم به سلامتی.
به سلامتی خونه ای که بیشتر از همه دوستش داریم،
با هم رژه میریم،
شب و روز،
در حالی که برادرهامون وایسادن،
شونه به شونه،
- پین ویل؟ - پین ویل؟
وضعیت دیس سبزیجات چطوره؟
به یه تخته برش بزرگ تر نیاز دارم.
- گرفتم. - برو کنار، تازه وارد!
آره، ما میتونستیم همشون رو ببریم.
همینطوری به خودت بگو، بروسکی.
- بیا، تام، از من حمایت کن. - اوه، خدای من.
هی، میبینم دارید داستان های جنگ قدیمی رو تعریف میکنید.
- آره. - هی، آبجوت کو؟
س... سعی میکنم حواسم به اندامم باشه.
سیب دورتر از این هم نمیتونست از درخت بیفته، مگه نه، تام؟
خب، فرانک، ماهیگیری چطوره؟
آره، کارت کریسمست رو گرفتیم!
این حرف ها درباره بازنشستگی چیه؟
- هی، تامی. - کالیفرنیا.
- بچهها میبینید چه اتفاقی داره توی کالیفرنیا میفته؟ - حالت هالک.
اوه، و اصلاً درباره حداقل دستمزد شروع نکنید.
جدی میگم، چت، تبریک میگم.
مطمئنم کانی خیلی خوشحاله که تو رو داره که توی کارهای خونه کمکش کنی.
خب... خب، شما دو نفر توی دانشگاه با هم آشنا شدید، مگه نه؟
آره. رژه برگشت به خونه. پدرت اونجا بود.
برادرهای ما یه مهمونی خیلی خفن برای برگشت به خونه راه انداختن، مگه نه، تام؟
حالت هالک.
میدونید چی خفنه؟
.این پین ویل ها - .حالت هالک -
منظورم اینه، توی اینا چیه، تریستان؟
اوه، احتمالاً اون "زاتزیکیه".
آره، معمولاً وقتی به پین ویل فکر میکنی...
و وای خدای من، یه کیک هم هست!
میتونم به کسی یه برش بدم؟
این چیه، کیک کاغذ رنگی؟
تام دوباره توی حالت هالک رفته.
حالت هالک؟ اون چیه؟
باباتون عادت داشت توی مهمونی ها خیلی مست کنه
اون... اه...
- یه چیزهایی پرت میکرد. - امکان نداره!
ما داریم درباره بابامون حرف میزنیم، مگه نه؟
- باشه، فقط میخواستم مطمئن بشم. - خب چی پرت میکرد؟
- ما بهش میگفتیم "حالت هالک". - حالت هالک.
فکر کنم هالک یکم قبل از دوران اونا بوده...
- نه، ما هالک رو میشناسیم. - ولی چی پرت میکرد؟
ما داریم درباره لو فریگنو حرف میزنیم.
- آره، نه، لو فریگنو. - خب چی پرت میکرد؟
اون من رو پرت میکرد!
و یه بار، باباتون اونقدر مستِ مست بود که من رو از پشت بوم خونه برادری پرت کرد پایین.
- آره. - وای خدا. خیلی خنده داره.
نه، نه. قسمتِ "خنده دارش" این بود که یه دانشجوی تبادلیِ بیخبرِ خارجی داشت پایین قدم میزد.
هان؟ نه، نه، نه، نه!
نه. جدی؟
.افتادم روش
چه بلایی سر اون بچه اومد؟
فکر کنم مجبور شد برگرده چین یا یه همچین جایی.
دیگه هیچ خبری ازش نشد.
حالت هالک کلاسیک، مگه نه تام؟
من... اون موقع ها مثل غرب وحشی بود.
آره، بود. واقعاً بود.
خیلی، خیلی خوشمزهست.
وای! فکر میکردم اون از همشون قدیمی تره.
خیلی قد کشیده.
هی، پسرها، بیاید... بیاید یه شرط بندی رو برامون حل کنید.
حالا، کی پسر مورد علاقه باباشه، هان؟
من روی دانکن شرط میبندم، ولی چت فکر میکنه...
به حرفش گوش نکنید.
خب، فکر کنم باید جلوی بروسکی رو بگیریم.
بار تعطیله.
میخوای من رو قطع کنی؟ پس کمک کن تمومش کنم.
بهت گفتم، مراقب انداممم.
سر بکش، تازه وارد.
تو پسر باباتی یا چی؟
داری درباره چی حرف میزنی، بروسکی؟
خب، پس چرا نمیای جلو و ثابتش کنی، تازه وارد؟
تو یه هالک گنده ای، یا یه هالک کوچولوی بچه؟
- ببخشید! - آفرین، همینه.
همینه.
من پدرم نیستم.
هی، باباتون یه آدم خیلی سرکش بود.
اون چند سال اول دانشگاه، مطمئناً همینطوره.
ولی بعدش مادرتون رو ملاقات کرد.
منظورم اینه که، پدرتون یه تغییر ۱۸۰ درجه ای کرد.
No comments yet. Be the first to leave one.