The Boat

The Boat (El barco)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

El Barco S01E09 Un punto en el radar 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 9 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً در...

در واقع، ممکنه یه مشکل حین راه‌اندازی شتاب‌دهنده ذرات

عواقب غیرقابل تصوری داشته باشه.

اگه این درست باشه، مطمئنم زمین الان خیلی فرق کرده.

تصور می‌کنم تو هیچ‌وقت این ویدئو رو نمی‌بینی

اما، محض احتیاط، می‌خوام بدونی که دوستت دارم.

و همیشه هم دوستت خواهم داشت.

زمین، اونطور که ما می‌شناختیم، دیگه نیست.

الان فقط می‌دونیم که ۹۹ درصدش آبه.

خشکی رو در ۱۵ مایلی شمال غرب دیدیم. داریم سعی می‌کنیم فرود بیایم، بچه‌ها.

خشکی هست!

یوهو!

اون پرواز MC6254 مسیرش رو عوض کرد.

کاپیتان داره دروغ می‌گه.

ردیابی مسیر اون هواپیما، همونی که پیام فرستاد، ممکنه ازمون

پنج سال طول بکشه. شاید ده سال.

خدمه ناامید می‌شن. نه، چون ما بهشون نمی‌گیم.

یا می‌تونی طرفدارشون باشی

یا می‌تونی طرف من باشی. دروغ بیشتری رو تحمل نمی‌کنم.

باشه.

قبل از حادثه من و اون حباب توی مغزم، اینقدر باهوش بودم؟

حتی نصف این هم باهوش نبودی. پس من خوش‌شانس بودم، نه؟

من همیشه از چیزای قشنگ عکس می‌گیرم. می‌خوای باهاش قرار بذاری؟

کی رو دوست داری؟ اون پسر رویایی تو لباس خواب رو؟

گامبوا، معلم تربیت بدنی و مهارت‌های بقا.

آیا دختر کاپیتان با این پسر بد قرار می‌ذاره؟

ولش کن!

مطمئنی انتخاب درستی کردی؟

در حال حاضر در رابطه‌ای؟

این سوالات دست‌نویس‌ان.

"میگن من بی‌احساس و سردم

جامعه‌گریز... جامعه‌گریز، ناخواهان سازگاری.

چی می‌شه اگه یهو کسی باشه که اصلاً به نقص‌هات اهمیت نده؟

باید در موردش مذاکره کنیم.

ببین وقتی بعد از حرف زدن باهاش میری، برمی‌گرده نگاهت کنه یا نه.

اگه این کارو کرد، یعنی ازت خوشش میاد.

من عاشق اولیسس هستم. عاشق.

مطمئنی عاشق جولیا هستی؟ آره، دیوونه‌وار.

اما اون یکی دیگه رو انتخاب کرده. دیگه تموم شد.

وقتی از دختری خوشت میاد، میذاری یه آدم از خود راضی مثل گامبوا تصاحبش کنه؟

یا آینوا رو تنها می‌ذاری، یا خودتو تو یه تابوت ته اقیانوس پیدا می‌کنی.

باشه.

اگه قصد نداری از اسلحه استفاده کنی، تهدید نکن.

بذار یادت بندازم که چند روز پیش تقریباً پدرت رو کشت.

اون می‌خواد با یه بی‌شعور باشه که عاشقشه. من نقشه B هیچ‌کس نیستم.

بیا با من زندگی کن.

یه جفت کشو برام بیار چون مسافرای قاچاقی بار زیادی ندارن.

می‌خواستم ازت اجازه بگیرم تا آینوا بیاد پیش من زندگی کنه.

من واقعاً از گامبوا بدم میاد.

خبرچین.

امیدوارم خوشحال باشی و همه چیز خوب پیش بره.

اون ماهی نیست.

اون یه کشتیه.

ما تمام این منطقه رو دوباره جستجو کردیم.

یا خیلی سریع حرکت می‌کنه یا باید ساعت‌ها پیش روی رادار می‌بود.

شاید کشتی نیست.

بلکه یه کانتینر شناوره. یا اون موجودی که دنبالمونه. - یه موج، یه سنگ... نمی‌دونم. خولیان، اون یه کشتی بود.

می‌فهمی این می‌تونه برای همه ما چه معنی داشته باشه؟

دوباره پیداش شد! AIS رو روشن کن.

صبح بخیر. صبح بخیر.

می‌خوای با هم بخوریم؟

باشه.

کشتی رو شناسایی کن و موقعیتش رو بررسی کن.

خولیان، نباید از دستش بدیم.

وقتی کوچکتر بودم، کلی عروسک داشتم.

یه خرس، یه توپ

یه جعبه کارت عکس

یه کنسول بازی

و یه کشو پر از اسباب‌بازی که بهشون توجهی نمی‌کردم.

حالت خوبه؟

آره. به قسمت نرم خوردم و درد نمی‌کنه.

مطمئنی؟ آره. بریم.

حدود ۲۰ مایل فاصله داره.

یه قایق تفریحی لوکسه، کوره‌کوره.

اما مامانم همیشه می‌گفت اسباب‌بازی‌ها مهم نیستن.

داشتن همبازی مهمه.

چهار خدمه، پلاک ۱-۷۴۵-۲۹۵.

خولیان، گمشون نکن. ظرف ۱۵ دقیقه می‌بینیمشون.

ستاره شمال به کوره‌کوره. صدای منو داری؟ تمام.

با سرعت متوسط به جلو.

اون حق داشت.

چون من الان تقریباً هیچ اسباب‌بازی‌ای ندارم.

شکر می‌خوای؟ بله، لطفا.

چند قاشق؟ دو تا. اما، من کلی دوست دارم که باهاشون بازی کنم.

ممنون.

خوبه؟ خیلی خوشمزه!

به سلامتی!

کاپیتان ستاره شمال صحبت می‌کنه. کسی از کوره‌کوره صدای منو می‌شنوه؟

خداحافظ. خداحافظ.

ستاره شمال به کوره‌کوره. کسی صدای منو می‌شنوه؟

تمام!

سلام. حالت چطوره؟ سلام، خوبم.

نتونستم بازش کنم.

تو بازش می‌کنی؟

مطمئنی؟ آره.

باشه.

و جایزه می‌رسه به... یالا!

خب.

قبول شدی، کار رو گرفتی!

آره!

می‌دونستم قبول می‌کنی. من قبلاً به دوستام گفته بودم دوست‌پسرِ من تو ژنو کار می‌کنه

چیز دیگه‌ای توش نیست؟ یه کارت شناسایی؟

کلید شتاب‌دهنده رو می‌خواستی؟ اونو نه.

اولین روزت؟ ولی عجیبه.

نه، چیز دیگه‌ای اینجا نیست. امکان نداره.

من الان یه سفر دریایی سه‌ماهه دارم.

اما وقتی برگشتم...

با من ازدواج می‌کنی، مریمار؟

آره، معلومه که می‌کنم. آره؟

بسه دیگه، بذارین نفس بکشه!

خیلی خوب شدی. یه عکس بگیریم این لحظه رو ثبت کنیم؟

بیا بگیریم.

ایشالا که خوشبخت بشین. ممنونم، سالومه.

خیلی خوشگلی، مریمار.

صبح بخیر.

سلام. سلام. خوب خوابیدی؟

تخت یه کم کوچیکه، ولی آره.

علامتی روی رادار

هی... راجع به دیشب... قضیه اینه که...

من خیلی خسته بودم و فقط خوابم برد.

ببخشید.

خوبی؟

آره. خب...

فکر کنم هنوز باید خودم رو وفق بدم ولی خوبم.

می‌رم پایین دوش بگیرم. وسایلم تو کمد اونجاست.

باشه.

آینوا، وایسا.

پدر و مادرم با وکالت ازدواج کردن.

اونا شصت سال تمام با خوشحالی زندگی کردن.

عشق کم‌کم واقعی می‌شه.

قدم به قدم. وقت داریم.

برو.

اونجاست.

حدود سه مایل، سمت راست کشتی.

شاید ما تنها بازمانده‌های طوفان نباشیم.

بادبان‌ها رو پایین بیارید.

با موتور حرکت می‌کنیم. موتور رو خاموش کن.

چی؟ درست همونجاست. یه چیزی توش هست که خوشم نمیاد.

ریکاردو.

من فقط چند تا میله تو پاشنه کشتی می‌بینم.

عادی به نظر میاد. چرا جواب نمی‌دن؟

یا برای استقبال از ما میان بیرون؟ نه تنها این، به پرچمشون نگاه کن.

وارونه‌ست.

این یعنی درخواست کمک، ولی...

مشکل چیه؟

موتور رو خاموش کن.

داری چی کار می‌کنی؟ چی؟

نیا تو. برو. سرویس‌ها که مختلطن، درسته؟

خب، آره. ولی کسی اینجا نیست و من می‌خوام تنهایی دوش بگیرم. لطفاً برو.

بیا چراغ‌ها رو خاموش کنیم، باشه؟

تو نمی‌تونی منو ببینی و منم نمی‌تونم تو رو ببینم. بیا وانمود کنیم تنهاییم.

اینجوری لازم نیست اینجا تو سرما منتظر بمونم.

لعنتی!

هی! ترسوندی منو! فکر کردم تنهام.

توئی، لو دهنده؟ نه، مامانته.

شامپو یا صابون داری؟ یا همچین چیزی؟

نمی‌تونیم با هم دوش بگیریم ولی می‌تونیم شامپو رو شریک بشیم.

تو باهوشی.

بفرما.

این دیگه چه کوفتیه؟

لعنتی. وای خدا! چیه؟

برش دار از روم، لطفاً!

برش دار از روم، لطفاً. این چندشه! بیا.

داری میری ماهیگیری؟ برش دار از روم!

بابِل! به این همه برنج نگاه کن. می‌تونیم برنج سرخ کرده، برنج آبکی داشته باشیم.

پلو هم که عاشقشی. حتی می‌تونیم چلو کاری هم داشته باشیم.

سالو. بگو.

من دختری به اسم مریمار رو می‌شناسم؟

ای وای! امروز چقدر دست و پا چلفتی شدم!

اسم اون دختره چی بود؟ مریمار.

ما تو یه پارک بودیم.

تو داشتی از ما عکس می‌گرفتی.

تو می‌شناسیش؟ نه عزیزم، نمی‌شناسم.

می‌تونی لطفاً جارو رو بیاری؟

قضیه اینه که... من تازه یادش افتادم.

خیلی بلوند بود، و تو صداش می‌کردی...

مریمار.

نه عزیزم.

شاید یه خواب بوده، عزیزم.

تا جایی که من می‌دونم، تو دخترای توی کشتی و من رو می‌شناسی.

و هیچ کدوم از ما مریمار نیستیم.

جارو رو بیار، بابِل. مطمئنی؟

چون تو اونجا بودی.

اگه تو اونجا بودی، باید بشناسیش.

نمی‌شناسیش؟ نه، بابِل. نمی‌شناسمش. و از این مطمئنم.

به همون اندازه مطمئنم که هیچ وقت لاتاری نبردم. واسه همینه که اینجام.

اگه می‌مونی، تو آشپزخونه کمکم کن. وگرنه، برو عرشه رو تمیز کن. فهمیدی؟

فکر کنم هنوز چیزی پشت گردنمه. داره قلقلکم میاد.

هیچی نداری. لطفاً دوباره نگاه کن.

هیچی اونجا نیست.

احمق. قسم می‌خورم عمدی نبود.

توی انبار بود، با شامپوها. هنوز یه چیزی حس می‌کنم.

اینجا رو چک کن، لطفاً. من دارم تک تک موهات رو چک می‌کنم.

هیچی نیست.

خب؟

من الان بلدم چطور از ترنسپوندر استفاده کنم.

مثل یه بی‌سیم قویه.

اون فقط سیگنال‌های دوربرد ارسال نمی‌کنه،

بلکه دریافت هم می‌کنه.

حالا می‌خوای چی کار کنم؟

The Boat subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left