Howl

Howl

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Howl
A Commentary by AHMAD1973
تنها یک برگردان است از متن زیرنویس اصلی فیلم

Tags

other
Published on: 2022-02-17
Downloads: 32
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

در ترجمه اشعار اين فيلم از بخشهايي از ترجمه شعر زوزه آقاي علي قنبري استفاده شده است

تقديم به بهمن عزيز که شوق ديدن و برگرداندن اين فيلم به زبان فارسي را مديون او هستم

زوزه تقديم به کارل سالومون

بهترين اذهان نسل خود را ديدم

که مغلوب ديوانگي شدند

درحاليکه برهنه و هيستريک گرسنگي مي کشيدند

سحرگاهان خود را به کوچه هاي کاکاسياه ها مي کشاندند

درجستجوي مواد مخدري خشمناک

نوپرستان فرشته صورت

مشتاق سير ملکوتي باستاني با دينام ستاره اي

ماشين شامگاه

آنها که بي پول و ژنده پوش

با چشماي گشاد شده و نشئه

دود و دمشون رو توي تاريکي آپارتمانهاي بدون آبگرمکنشون راه مي اندازن

و بالاي شهر هاي پر از جاز آويزون ميشن

خيلي وقتا موقع نوشتن احساس مي کنم کنترل دست منه

اونم وقتي درست وسط گريه هايي صادقانه هستم

ساير اوقات... بيشتر اوقات اينطور نيست

مي دونيد... فقط وقت گذراني مي کنم

چوب مي تراشم... مي دونيد؟ سعي مي کنم يه چيز خوش فرم درس کنم

مثل بيشتر شعرام

تنها چند دفعه اي بوده که من به وضعيت

کنترل کامل دست پيدا کرده ام

احتمالا در قطعه زوزه

يا يکي دوتا لحضه ديگر در باقي شعر هايم

شروع ترسم برايم موقعي بود که فکرکردم

پدرم درباره چيزهايي که من قرار است بنويسم چه فکري خواهد کرد؟

وقتي زوزه را مي نوشتم

وقتي آن را مي نوشتم حدس مي زدم

که اين چيزي نيست که چاپ بشه

چون

دوست نداشتم پدرم آن چيزي که داخلش بود را ببينه

پس فکر کردم اون چاپ نميشه تا من بتونم.

هرچيزي دوست دارم رو بنويسم

بهترين اذهان نسل خود را ديدم

که مغلوب ديوانگي شدند

درحاليکه برهنه و هيستريک گرسنگي مي کشيدند

سحرگاهان خود را به کوچه هاي کاکاسياه ها مي کشاندند

درجستجوي مواد مخدري خشمناک

نوپرستان فرشته صورت

مشتاق سير ملکوتي باستاني با دينام ستاره اي

ماشين شامگاه

آنها که بي پول و ژنده پوش

با چشماي گشاد شده و نشئه

دود و دمشون رو توي تاريکي آپارتمانهاي بدون آبگرمکنشون راه مي اندازن

و بالاي شهر هاي پر ازموسيقي جاز آويزون ميشن

آنها که از دانشگاه ها با چشماني درخشان و زيبا فارغ التحصيل مي شوند

متوهمين تراژدي هاي بلاک لايت و آرکانزاس در ميان

متخصصين جنگ

آنها که اخراج شدند بخاطر ديوانگي

و چاپ اشعار مستهجن بر پنجره هاي مغز

آنها که در اتاقهايي زمخت زيرپوش به تن کز کرده اند

اسکناسهاشون رو توي سطلاي آشغال مي سوزونن

و از ميان ديوار صداي وحشت را مي شنوند

آنها که در ميانه پشمهاي آلتشون گير کردند

و از راه لاردو با يه کمربند پر از ماري جوانا به نيويورک برمي گردند

اونا که تو هتلاي رنگارنگ آتيش خوردند يا

تو خيابون پارادايز تربانتين نوشيدند

مرگ

يا شب به شب پيکرشون رو با رويا ها

با دوا و کابوسهاي بيداري

الکل و کير و تخمهايي بي پايان تطهير کردند

عاليجناب مدرکي که مي خواستم ثبت بشه

چيز خيلي زيادي نيست اما در اين قضيه بسيار مهم است

چرا شما در دادگاه حضور نداريد ؟

چون

محاکمه من نيست

هرچند که خيلي دوست دارم ازشون تشکر کنم

بخاطر اون شهرتي که برام آوردند

محاکمه مربوط به ناشر لارنس فرلنگتي بود

که بخاطر

چاپ مواد مستهجن دستگير شده بود

دوست دارم اولين صفخه از شعر زوزه را به شما نشان دهم

اونجا نوشته تمام اين کتابها در بهشت به چاپ رسيده اند

و

اون رو کاملا درک نمي کنم ولي خوب

اما به هرحال بذاريد اين مدرک ثبت بشه

که اين کتاب توسط ناشري بنام فروشگاه لايت پاکت بوک چاپ شده

اگه آقاي فرلنگتي محکوم بشه به زندان ميره؟

اميدوارم اين اتفاق رخ نده چون خيلي وحشتناک ميشه

ميشه اسمتون رو بگيد؟ لطفا

گيل پاتر

و شما خودتان هم چيزي نوشته ايد؟

آره کاراي قابل توجهي انجام داده ام

وقتي درس مي دادم ده سالي توي ايستگاه ان بي سي کار مي کردم

مدير خدمات اجتماعي بودم

مسئول امور تربيتي

من داستان فاوست را باز نويسي کرده ام

سه سال طول کشيد تا انجامش دادم ولي بالاخره تموم شد

من کتاب" يکي مثل همه" را بازنويسي کرده ام

اونقدرام که شما فکر مي کنيد خنده دار نيست

ببخشيد خانم

خانمها و آقايون

اين محکمه قضاياي جدي اي رو مورد توجه قرار داده

بنابراين لطف کنيد و به شاهدان

احترامي رو که مي خوايد به خودتون ارائه بشه رو ارائه کنيد

بسيار خوب

آيا به نظر شما کتابي که

زوزه و اشعار ديگر ناميده ميشه اصلا شايستگي ادبي داره؟

به نظرم اصلا شايستگي ادبي نداره

ادامه بديد

براي اينکه نوشته شما سبک ادبي داشته باشه بايد

.داراي فرم، املاي صحيح ، روان بودن و وضوح و روشني باشه

در اينجا من منظورم تنها سبک نوشتاري است

و از لحاظ متن.. هر قطعه ادبي بزرگ

هرچيزي که بشه اسم اون رو ادبيات گذاشت مي بايست

داراي غناي اخلاقي باشه

و به نظرم اين کتاب در اين موارد کاملا شکست خوره

که اينطور

ميتونيد دليل ديگه اي براي شکست اين کتاب ارائه کنيد؟

بله

استفاده از زبان ناهنجار

با توجه به کلمات عاميانه اي که ايشان استفاده کرده اند

اشعارشان مسلما در بلاغت شکست خورده اند

چرا که کلمات عاميانه ايشان

بسيار زمخت هستند انگار در گندابروي کنار خيابان افتاده ايد

وقتي اون چيزا رو مي خونيد

باور کنيد نتونستم زيادي از اون چيزي بخونم

مي تونيد سوالاتون رو بپرسيد

بفرماييد پايين

چيزي نيست که شما بخواهيد؟

بفرماييد بريد

آقاي الريک نمي خواد از شما بازپرسي کنه

کارتون با من تموم شد؟

بفرماييد ديگه

" نسل بيت" از نظر شما چه معنايي داره؟

نسل بيت اصلا وجود نداره

يه چند نفري هستن که دوست دارن نوشته هاشون چاپ بشه

چرا نميگي چطور شعر نوشتن رو شروع کردي؟

شعر نوشتن رو شروع کردم چون آدم خل و چلي بودم

و خوب پدرم شاعر بود

بنابراين شروع کردم مثل اون متون موزوني بنويسم

بعد رفتم دانشگاه کلمبيا و عاشق

جک کرواک شدم

من تا هجده سالگي سکس نکرده بودم

نمي تونستم بدن ديگران رو لمس کنم

به هوس هايم اجازه ظهور بدهم

احساس مي کردم

زنجير شده ام

جک به من اجازه گشوده شدن داد

او شاعر عاشق پيشه اي است

به من ياد داد که نوشتن يک امر شخصي است

که از خود نويسنده سرچشمه مي گيرد

از بدنش

از ريتم تنفس اش

و از کلام واقعي اش

درنهايت حس عميقتري از اعتراف بدست آوردم

نياز داشتم که

احساساتم را براي او بيان کنم اما او نمي خواست آنها را بشنود

بنابراين راهي جديد براي بيان کردن آنها پيدا کردم

راهي که اورا شيفته کرد

اينجاش خوبه

به من مشروب تعارف شد که پذيرفتم

ساندويچي از گوشت خالص خوردم

ديدم چه ساندويچ عظيمي از گوشت انساني

وقتي داشتم آن را مي جويدم

ديدم که سوراخ کون کثيفي هم به همراهش هست

اين خيلي خوبه

خوبه... گوشت و سوراخ کون

خيلي خوب خيلي خوب

بعد فهميدم اگر که

اسرار لطيف

روحم را در نوشته هايم وارد کنم

او مي تواند عرياني روحم را کشف کند و بنابراين

آن گفتگوي خالصانه جاي صحبتهاي قبلي را گرفت

جاي آن نظم گويي اوليه اي براي پدرم انجام مي دادم

جک اولين کسي بود که واقعا برايش خود را عريان کردم و گفتم

من همجنس گرا هستم

خيلي زود فهميدم هيچکسي نيست که واقعا از شنيدن اين خبراشوکه بشه

البته مگر اينکه آدم کشته باشي

افراد هيچوقت از ارائه و نشون دادن احساسات

شوکه نمي شوند

من واقعا شعر " زوزه" را براي جک نوشتم

آنها که خود را در سفري بي پايان به مترو زنجير کرده اند

سفري از بتري به برانکس و نشئه بنزودرين

تا اينکه سروصداي چرخا و جيع بچه ها اونارو به خود آورد

با دهانهاي داغون و لرزان و آن مغزهاي له شده نمايان

که همه نبوغشون زدوده شده بود زير نور ملال آور باغ وحش

آنها که بي وقفه هفتاد ساعت حرف مي زنند

از پارکها تا آلونک ها تا بارها و تا بل ويو

تا موزه هاي پل بروکلين

گرداني شکست خورده از مکالمه گردانان افلاطوني

از روي پله هاي جلوي خانه پايين پريدند

از پله هاي اضطراري، از لبه پنجره ها

از امپاير استيت

به سوي ماه

غرغر کنان و جيغ زنان و عق زنان

زمزمه مي کردن حقايق را خاطرات و داستانک ها و

لگدهاي به چشم خورده و شوک هاي بيمارستان ها و زندان هاو جنگ ها

که سيگارها را در واگن ها واگن ها ... واگن ها روشن مي کردند

و سروصدا کنان از ميون برف به سمت مزرعه هاي تنهاي شب بابا بزرگهاشون رفتن

اونايي که افلاطون، پو، سنت جان مصلوب

تله پاتي و کابلا رو خوندند

چونکه جهان بطوري غريزي تو کانزاس زير پاهاشون به لرزه در اومده بود

اونايي که تنهاي تنها تو خيابوناي آيداهو

دنبال فرشته هاي خيالي سرخ پوست بودن

اونهايي که خودشون فرشته هاي خيالي سرخ پوست بودند

اونايي که پريدن تو ليموزين ها با راننده هاي چيني اوکلاهما

به شوق نور زير بارون چراغ هاي نيمه شب زمستاني شهر هاي کوچک

آنها که در وست کوست ظاهر شدند

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left