The first 200 lines.
"زمانِ گذشته، زمان از دست رفته است"
"،سست و خموده"
"و حتی اگر بیشمار فرصت هم داشتید نمیتوانستید نگهش دارید"
کارآگاه
کسی نیومد؟
...فهمیدم
من میدونم کی مادرت رو کشته
قاتل رو میشناسم
ببخشید که زودتر نگفتم میخوام ،اینکارو بکنم
اما چارهای نداشتم
چه کاری رو بکنید؟
.لطفا اشتباه برداشت نکن من به تو مشکوک نیستم
احتمالا یه جینگیوم دیگه از یه بُعد دیگه مظنونه
دیگه کی میدونه؟
فقط من
حتی به دستیارم هم نگفتم این نمونه توئه
...کارآگاه
...بهت گفتم
که بعدی تویی
داری چیکار میکنی؟
!کارآگاه
!پارک جینگیوم
!جینگیوم
مامان
من میرم
...تو کسی بودی
که من ده سالِ گذشته دنبالش بودم؟
چطور تونستی؟
...اون فقط واسه تو زندگی کرد
و فقط تو رو توی قلبش داشت
چطور تونستی مامان رو بکشی؟
داری چیکار میکنی؟
...من
اونکارو نکردم
من نبودم
نمیتونه من باشم
میدونم...تو نبودی
من سعی کردم بکشمتون
این فقط عارضه جانبی سفر در زمانه
تقصیر تو نیست
...کارآگاه پارکی که من میشناسم
به خاطر مادرش، که واسش مُرد، به نیروی پلیس ملحق شد
اون تا لحظه آخر ،به آقای کو شک نکرد
چون واسش مثلِ یه پدر بود
...و برای محافظت از من
خودت رو در خطر انداختی، تو همچین آدمی هستی
،کارآگاه
تو مادرت رو نکشتی
کی هستی؟
یکی داره تعقیبت میکنه
فکر میکنم همون کسیه که تو رو به این حال و روز انداخته
کمکت میکنم
برای دیروز ممنونم، اما دیگه لازم نیست کمکم کنی
اون دنبالِ تو نیست
اون کسیه که مادرت رو کشته
...داره با استفاده از تو سراغ
پروفسور یون میاد
اگه کاریش نداشته باشیم تو و پروفسور ممکنه توی خطر بیافتید
فقط منم که میتونم کمک کنم
باهاتون در تماس میمونم
،لازم نیست نگران باشید
اما لطفا مدتی به ملاقات پارک جینگیوم نرید
،اینطور نیست که بهش اعتماد نداشته باشم
اما هنوز به وضعیتِ عادی برنگشته
برای همینه که باید باهاش باشم
و من به کارآگاه اعتماد دارم
متوجه شدم
بخشیدنِ شما برای کارآگاه سخته
میدونم
...اما کارآگاه پارک
یه روزی بالاخره میتونه درکتون کنه
ممنونم
سعی کردم کسی که دنبالشید رو پیدا کنم، اما ردی نبود
،مطمئناً مسافر زمانه
اما از آلیس نیست
من میدونم کی تهیی رو کشته
!شییونگ
رئیس گی بود
حواست بهش باشه
ببین رئیس گی کجاها بوده
رئیس گی؟
ببین کجا بوده و با چه کسی ملاقات کرده
اطاعت
رئیس گی
دیروز کجا بودی؟
چیزی شده؟
لازم نیست نگرانش باشی
چون دوستتم نگرانم
یه نفر داره با پارک جینگیوم و یون تهیی کارهای عجیبی میکنه
برای همین دنبالِ اون شخصام
کاری میکنم دوباره دستش بهشون نرسه
...هرکسی که باشه
میکشمش
ستوان، اینو ببین
اثرانگشت سوک اوهون اینجا پیدا شده
حتما سوک اوهون مسافر زمان اینجا پنهان شده بوده
...یه سری اثرانگشتهای ناشناس و اثرانگشتهای
شما هم اینجا هست
شاید واسه وقتیه که دیروز اومدم اینجا
،منم اولش همین فکر رو کردم
اما خیلی عجیبه
تعدادشون خیلی زیاده
انگار که مدتی اینجا زندگی کردی
به سی.اس.آی گفتم ماله ،وقتیه که داشتی تحقیق میکردی
اما چه اتفاقی افتاده؟
...اون آشغال
اینجا بوده
کی؟
"مخلوقِ شگرفش"
مرتب نگاهش میکردم و کلمه مخلوق" روی اعصابم"
...مخلوق یعنی
چیزی رو به وجود بیاری که قبلا وجود نداشته
فکر نمیکنم به تکنیک علمی اشاره داشته باشه
و کلمه "مخلوق" به اصطلاحات مذهبی نزدیکتره
میتونه به عنوان چیزی که توسط ماهیت الهی خلق شده تفسیر بشه
حتما خیلی نگران کارآگاه پارکی
نمیتونم دست روی دست بذارم
منم هنوز نمیدونم کلمه مخلوق به چی اشاره داره
اما یه طوری سر درمیارم
چطوری؟
،اگه مادرش ساختتش
احتمالا من بتونم
شما؟
...منم نمیذارم
کارآگاه توی خطر بیافته
چیه؟
هیچی
...نمیدونم
احساساتِ شما به جینگیوم چیه
نباید این حرف رو میزدم
متاسفم
،منم نمیدونم
...احساساتم بهش چیه
یا چی باید باشه
چطوری؟
خوبی؟
بیخیال این حرفهای بیفایده بشو
و بهم بگو چی پیدا کردی
،این تحقیقاتِ غیررسمیه برای همین به زمانِ بیشتری نیاز دارم
هرچند، مطمئنم که اون ربطی به آلیس نداره
...پس
سوک اوهون چی؟
سوک اوهون توی اون خونه بوده
اگه از اعضای ما بود من حتما متوجه میشدم
"مطمئنم گفت "ما
به نظر در موردِ مادرم هم چیزهای زیادی میدونست
راستش، منم نتونستم بفهمم
...چرا مادرت بهمون خیات کرد
و سعی کرد مسافرت در زمانی که خلق کرده بود رو نابود کنه؟
باشه. بررسیش میکنم
حرفِ دیگهای نداری؟
اگه نداری، برو
یو مینهیوک حرکتش رو شروع کرده
که اینطور
عذر میخوام
باید با اوه شییونگ از شرِ اونم خلاص میشدیم
انتظار این رو نداشتم
مشکلی نیست
حتما میخواد با تاخیر واسش پدری کنه
میتونم درک کنم
،اما
چه اتفاقی برای پارک جینگیوم افتاد؟
داره خونهای که توش اقامت داشتید رو بررسی میکنه
دوست دارم بدونم چقدر ازش دستگیرش میشه
داری چیکار میکنی؟
ترسوندیم
کِی اومدی اینجا؟
داری چیکار میکنی؟
من آخرین صفحه کتاب پیشگویی رو دیدم
دارم سعی میکنم بفهمم کلمه مخلوق" به چی اشاره داره"
خونه آقای کو هم رفتم
وسایل مادرت رو جای دیگهای نذاشتی، درسته؟
داری وقتت رو تلف میکنی
من همه وسایل مادرم رو خاطرمه
ولی هیچوقت نمیتونی مطمئن باشی
پروفسور یون گفت باید پیداش کنیم
چیه؟
چرا اینا اینجااند؟
درسته؟
چرا اینجااند؟
چرا دستکشهایی ...که برای کریسمس بهت دادم
توی یه جعبه توی انباریاند؟
حتما مامانم گذاشتتشون اینجا
پارسال بهت دادمشون
نمیخوام
اگه مست شم ممکنه اذیتت کنم
همینطوریشم اوضاع واست سخت هست
تو هم میخوای بنوشی؟
چرا؟
بهت هزار بار گفتم از تنهایی نوشیدن متنفرم
اونوقت چرا امروز مینوشی؟
داری یه چیزی رو ازم قایم میکنی، نه؟
چیه؟ بهم بگو
...من هیچوقت
فکر نکردم که تو داری اذیتم میکنی
پس با خیال راحت بنوش
جینگیوم
بذار این بارم اذیتت کنم
میشه تمومش کنی؟
چی رو تموم کنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.