The first 200 lines.
نیم ساعت از برنامه گذشته
روشنش کنم؟ حتماً!
امشب، مثل هر شب، همین ساعت
پروفسور پلاتوف رو به برنامهمون میاریم!
موضوع امروز: "خودت از پسش بر بیا"
ژاک تاتی: افتاده از ماه
سال ۱۹۵۸ئه.
ژاک تاتی در نیویورک، در نقش آقای اولو.
شخصیتی که چند سال قبل خلق کرده بود.
با دماغی سر بالا و شلواری که کمی کوتاه بود،
او هیکلش رو در خیابانهای شهر میکشوند.
تاتی برای تعطیلات اونجا نیست.
اون همراه اکران فیلم جدیدش اومده،
عمویم (Mon Oncle)، که قراره در آمریکا حسابی گل کنه.
مثل هر جای دیگهای که اکران شده.
به زودی، اون یکی از نامزدهای اسکار بهترین فیلم خارجی میشه.
در همین حال، تاتی به پروژه بعدیش فکر میکنه.
اون در آستانه ساختن بزرگترین و جاهطلبانهترین فیلم زندگیشه.
فیلمی که نبوغش رو تمام و کمال در اون سرازیر میکنه.
انرژی، سلامتی و حتی خونهش رو.
همون فیلمی که بالهاش رو میسوزونه و نابودش میکنه.
اما بذارید زیاد جلو نریم.
قبل از افتادن، آدم باید اول کوه رو بالا بره.
قبل از سقوط، ما باید از صعود بگیم.
قدم به قدم.
داستان از اواسط دهه ۱۹۳۰ شروع میشه.
در یک کلاب موزیکهال.
ژاک تاتی نمایش "برداشتهای ورزشی" رو اجرا میکنه.
که در اون، ژستهای یک تنیسباز رو پانتومیم میکرد.
یک دروازهبان، یا یک بوکسور رو.
تاتی میگفت: یک کمدین خوب، قبل از هر چیز، پاهای خوبی داره.
از اولین فیلمهای کوتاهش به عنوان بازیگر
و بعدتر به عنوان نویسنده و کارگردان، این اصل رو به کار برد.
او بدن و حرکاتش رو ماده خام سینماش میکنه.
ژاک تاتی وقتی شروع کرد، ۴۰ ساله بود،
درست بعد از جنگ، تا اولین فیلم بلندش رو بسازه.
روز جشن (Jour de fête).
اون دوباره نقش "فرانسوا" رو بازی کرد.
نقشی که قبلاً در "مدرسه پستچیها" هم بازی کرده بود.
و روش منحصر به فردش در استفاده از بدنش.
از صحنهای به صحنه دیگه، شخصیتش رو میچرخونه.
بچرخه، والس برقصه، انگار که تصادفیه.
تقریباً مثل فیلمهای اسطورههای دوران صامت سینمای آمریکا.
باستر کیتون یا هارولد لوید، که تاتی حسابی ستایششون میکرد.
تاتی اولین کمدیش رو با امکانات خیلی کم ساخت.
اون تیم فنی خیلی کوچیکی داشت.
که بعضیهاشون تو فیلم بازی هم میکردن.
اون از اهالی روستای سنت-سِوِر سیاهیلشکر گرفت.
همون جایی که چند ماهی رو طی جنگ گذرونده بود.
اون به اهالی روستا قول داده بود که برمیگرده تا یه فیلم بسازه.
و اینجوری بود که ما با تمام وجود وارد این ماجرا شدیم.
مثل این بود که یه روز صبح بیدار شی و تصمیم بگیری یه فیلم بسازی.
مردم میگفتن: "دیوونه شدی؟ میخوای یه فیلم کوتاه بسازی؟"
"نه، یه فیلم بلنده!"
تاتی از ریسک کردن ابایی نداشت.
اون فیلمش رو با یه فرآیند جدید فیلمبرداری کرد.
به اسم "تامسون کالر" (Thompson Colour)، که قرار بود "روز جشن" رو
یکی از اولین فیلمهای بلند رنگی فرانسه کنه.
مشکلات فنی لاینحل در نهایت مجبورش کرد که ازش دست بکشه.
تاتی مجبور شد فیلم رو سیاه و سفید اکران کنه.
اما هیچ پخشکنندهای حاضر نشد اون رو تو سینماها اکران کنه.
فیلمساز یک سال تمام بیهوده دنبال پخشکننده گشت.
خوشبختانه، تاتی پایداری یک دونده ماراتن رو داشت.
فیلم "روز جشن" بالاخره راهش رو به سینماها پیدا کرد.
این فیلم که در سال ۱۹۴۹ اکران شد، با استقبال بینظیر تماشاگران روبرو شد.
حرفه تاتی شروع شد.
اما این فیلمساز، مردم سنت-سِوِر رو فراموش نکرد.
در ماه ژوئن، اون به روستا برگشت تا موفقیتش رو با اونا شریک بشه.
شماهایی که تمام سال رو با اضطراب زندگی میکنید،
با بیقراری، با آشفتگی.
شماها دارید بهش فکر میکنید.
شماهایی که بیشتر عمرتون رو تو ادارهها میگذرونید،
کارخونهها، کارگاهها – شما دارید بهش فکر میکنید.
شماهایی که از همین حالا دارید با تعهدات و نگرانیها دست و پنجه نرم میکنید،
شماهایی که زیر بار مسئولیت هستید،
شما، خانم.
شما، آقا.
خب، شاد باشید!
چون به زودی همهتون قراره برید تعطیلات!
تابستون داره میاد!
ساحل داره میاد!
اینم یه فیلمه که توش تمام حال و هوای تعطیلات رو پیدا میکنید.
این همون کشف بزرگ کمدی "روز جشن"ه:
ژاک تاتی.
تاتی روحیه مستقلی داره.
اون دوست داره با هر پروژه جدیدی آزمایش کنه.
برای کمدی دومش، که تو یه تفریحگاه ساحلی کوچیک در کرانه اقیانوس اطلس اتفاق میافته،
اون یه شخصیت جدید خلق میکنه که باز هم خودش نقشش رو بازی میکنه.
این شخصیت، که قراره وارد تاریخ سینما بشه،
آقای اولو (Monsieur Hulot)ئه.
مردی رویاپرداز و تقریباً لال.
که تاتی اون رو با ظاهر و وسایلش فورا قابل شناسایی میکنه.
آقا... آقا؟
چی؟
اجازه بدید.
اولو.
تاتیِ پانتومیمباز، به اولو یک هیکل کشیده و لاغراندام میده.
یک جور وایستادن خیلی صاف روی پاهاش،
در حالی که مفاصلش نرمی خاصی داره.
اما مهمتر از همه، تاتی به اولو یک مدل راه رفتن کاملاً مخصوص خودش میده.
موسیو اولو یک شخصیت ماه است.
تاتی میگفت.
در واقع، راه رفتنش این را ثابت میکند، چون پاشنههای پایش به سختی به زمین میخورد.
او فقط با پنجه پا راه میرود، انگار میخواهد به ماه نزدیکتر شود.
ژاک تاتی-شف در کودکی میتوانست ساعتها غرق در دنیای خودش شود.
او عاشق تقلید کردن بود و در مدرسه دانشآموز خیلی خوبی نبود.
من این شانس را داشتم که خیلی وقتها به گوشه کلاس فرستاده میشدم.
و از گوشه کلاس، چون شما یک متخصص زبان هستید...
متوجه میشوید معلمی که از روبرو میدیدید و به نظر بینقص میآمد...
از گوشه کلاس میبینید که جورابهایش را کمی پایین کشیده است.
ساق پایش را میخاراند – یعنی، شما پشت صحنه را میبینید.
مشاهده اینطور شروع میشود.
اینطور بود که من شروع کردم به فهمیدن که چیزهای بیشتری وجود دارد...
تا فقط افراد بینقص و اتوکشیده.
او از یک خانواده بورژوای اصیل فرانسوی-روسی-هلندی-ایتالیایی...
قبل از گرفتن دیپلم دبیرستان را ترک کرد.
و در آزمون ورودی هنر و فنون مردود شد.
او ترجیح میداد خوشگذرانی کند.
او در سنین بالا با میشلن وینتر ازدواج کرد.
کسی را که به دروغ دوست داشت.
اما مادر همسرش، که عروسی را با مشت آهنین برگزار کرد...
از دعوت دوستان اهل موزیک هال او خودداری کرد.
تاتی هرگز با عرف بورژوایی کنار نیامد.
تاتی اغلب ادعا میکرد که موسیو اولو تا حدودی یک آدم معمولی است.
اما او هنوز هم کاملاً خودش است.
همان آدم ناهمرنگی که آشوب به پا میکند و هرگز هیچ کاری را مثل دیگران انجام نمیدهد.
تاتی با صدا و دیالوگها طوری بازی میکند که هیچکس قبل از او نکرده بود.
در کارگردانی خود، این فیلمساز روشی را در پیش میگیرد که هرگز آن را رها نخواهد کرد.
قبل از فیلمبرداری یک صحنه...
او تکتک حرکات را برای بازیگران پانتومیم میکند تا جلوی دوربین اجرا کنند.
تاتی یک فیلمساز وسواسی است.
که هر صحنه را با دقت تمام آماده میکند.
و گاهی اوقات برای اینکه دقیقاً چیزی را که میخواهد به دست آورد، بیش از ۲۰ برداشت میگیرد.
او همچنین باید با باد و بازیهای آب و هوا کنار بیاید.
دانههای شن وارد دوربین میشوند.
و خراشهای برگشتناپذیری روی فیلم ایجاد میکنند.
تاتی مجبور میشود بعضی از سکانسها را دوباره فیلمبرداری کند.
حتی با اینکه تابستان سال ۱۹۵۱ از قبل تمام شده است.
ساخت یک کمدی دقیقاً مثل تعطیلات نیست.
و ایجاد حس سبکی سختترین کار از همه است.
تعطیلات موسیو اولو
در اواسط زمستان سال ۱۹۵۳...
فیلم "تعطیلات موسیو اولو" (Les Vacances de Monsieur Hulot) اکران میشود.
و با استقبال بینظیر مردم مواجه میشود.
فیلم فوراً برای جشنواره فیلم کن انتخاب میشود.
جایی که جایزه منتقدان بینالمللی را از آن خود میکند.
اما تاتی، احتمالاً هنوز به اندازه کافی مشهور نیست...
توسط دوربینهای خبری فیلمبرداری نمیشود.
چند ماه بعد...
دوربینها قطعاً آنجا هستند وقتی جایزه لویی دلوک به او اهدا میشود.
نوعی رقابت سینمایی که بهترین فیلم فرانسوی سال را پاداش میدهد.
این فیلمساز بازی جامعه را انجام میدهد و بیسروصدا به اوجگیری خود ادامه میدهد.
در خارج از کشور، ژاک تاتی شروع به نامی دست و پا کردن برای خود میکند.
به ویژه در انگلستان، جایی که فیلم موسیو اولو در شیکترین سینمای لندن در حال نمایش است.
و در آنجا فیلم شور و اشتیاق واقعی را در بریتانیا شعلهور میکند.
فیلمساز میآید تا شخصاً شاهد موفقیتش باشد و...
مشتاق به سازگاری با رسوم محلی...
چتری برای خود تهیه میکند که به زودی آن را به موسیو اولو خواهد سپرد.
در ژوئن ۱۹۵۴، تاتی در نیویورک فرود میآید تا در اکران افتتاحیه فیلمش شرکت کند.
در آن سوی اقیانوس اطلس.
"تعطیلات موسیو اولو" (Les Vacances de Monsieur Hulot) به زودی میشود...
موفقترین فیلم فرانسوی تاریخ در ایالات متحده.
و از فیلم "همسر نانوا" اثر مارسل پانیول پیشی میگیرد.
که این عنوان را برای ۱۵ سال در اختیار داشت.
تاتی از اقامتش در نیویورک استفاده میکند.
تا تقلیدهای ورزشیاش را دوباره اجرا کند.
جلوی لنز دوربین عکاس فیلیپ هالسمن.
اما مهمتر از همه، روزهایش را به مشاهده غولآسایی آمریکایی میگذراند.
و مدرنیته سلطهجو در سرزمین پیشرفت.
او گونه انسانی را در نوع آمریکاییاش مشاهده میکند.
با تماشای عابران، برای یک شخصیت ایده میگیرد یا یک حرکت را انتخاب میکند.
تاتی یک فیلمساز در حال شناسایی مداوم است.
کمی باهاش ور میروم، عجله نمیکنم.
بله، خوشایندم است.
و در خیابان راه میروم و مشاهده میکنم.
بعد میبینم که آیا موضوعم دوام میآورد، آیا واقعاً...
بله، همینطور خوب است، همین.
بعد کمکم، در حین مشاهده، داستانم را میسازم و روایت میکنم.
تاتی پس از بازگشت به فرانسه، میتوانست روی موفقیتهایش بخوابد.
چرا به خودش اجازه نمیدهد تا وارد دنیای تبلیغات شود؟
همانطور که مدیر برنامههایش پیشنهاد میکند؟
پاسخ تاتی قاطعانه است.
میخواهم اشاره کنم که من بهویژه عاشق کارم هستم.
و تحت هیچ شرایطی این کار را برای تبلیغ برند خاصی از خودرو انجام نمیدهم.
چه رسد به کیفیت اسپاگتی.
تاتی فقط به هنر و فیلم بعدیاش فکر میکند.
این بار، اصلاً صحبتی از تغییر شخصیت در میان نیست.
اما تاتی میخواهد به نوآوری و تجربه ادامه دهد.
کمدی جدید او، با عنوان "دایی من" (Mon Oncle)...
به صورت رنگی فیلمبرداری خواهد شد و برای اولین بار...
تصمیم میگیرد بخشی از آن را در استودیو فیلمبرداری کند.
او از یکی از همکاران هنری خود میخواهد...
نقاش-معمار ژاک لاگرانژ...
تا نقشههای یک ویلای فوق مدرن را طراحی کند.
خانهای شبیه ربات، با پنجرههایی به شکل کره چشم.
این خانه بیش از یک دکور ساده، شخصیتی واقعی در مرکز فیلم خواهد بود.
که تکبر و قواعد بورژوایی را آشکار میکند.
قهرمان زن تاتی، مادام آرپل، میگوید: "همه چیز به هم متصل است."
اما در این ویلای بیروح، هیچکس به هیچکس متصل نیست.
تاتی در فیلم سومش، دوباره در بخش صداگذاری نوآوری میکند.
No comments yet. Be the first to leave one.