The Flower Girl

The Flower Girl (꽃파는 처녀)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Flower Girl (1972) DVDRip Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
فیلمی از کشور کُره‌شمالی... محصولی از جمهوری دموکراتیک خلق کُره.... برای دانلود فیلم به آدرس زیر مراجعه نمایید: https://t.me/Seventymillimetersfilm

Tags

dvd
Published on: 2025-09-25
Downloads: 35
Hearing Impaired: No
FPS: 25

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

: فيلمي از «جمهوريِ دموکراتيکِ خلقِ کُره»

اين فيلم، بازسازيِ سينماييِ نمايشنامه‌يِ انقلابيِ ... دخترِ گُل‌فروش» مي‌باشد»

«که در سالِ 1930 در «ووجيازي .نگاشته‌گرديده و به‌رويِ صحنه رفت

،بخريد گُل‌هايِ مرا ... بخريد گُل‌هايِ مرا

همين گُل‌هايِ سُرخِ ... دوست‌داشتني را

.که هست دلپذير عطرشان درست به‌اندازه‌يِ رنگ‌شان

«دخـتـــرِ گُـل‌فـــروش» .که هست دلپذير عطرشان درست به‌اندازه‌يِ رنگ‌شان

بخريدشان تا من نيز بخرم دارو و دوا .از برايِ مادرِ بيمارم تا بگيرد شفا

من با تماميِ قلبم و بي‌هيچ چشم‌داشت‌ها .مراقبت‌کرده و پرورده‌ام اين گُل‌ها را

،بخريد گُل‌هايِ مرا ... بخريد گُل‌هايِ مرا

.همين گُل‌هايِ زيبايِ قرمزرنگ را

آورده‌ام براي‌تان ... اين آزالياهايِ زيبا را

که مي‌شکوفند ... در اندرونِ درّه‌ها

... و اين گُل‌هايِ صورتيِ اُرکيده را

که مي‌شکوفند .در کوهستان‌ها

،بخريد گُل‌هايِ مرا ... بخريد گُل‌هايِ مرا

زيرا اگر مهربانانه و با گشاده‌رويي ... بخريد آنها را

ناپديد خواهند گشت ... غم و اندوه‌ها و غصه‌هايِ شما

و خواهد آمد بهاران .حتي در اندرونِ قلبِ دردمندِ شما

.بفرمايين بشينين

شما در ماه ژولاي يا آگوست، اخبارِ خوبي که .مدت‌هاست منتظرشين رو دريافت خواهيد‌کرد

.بله

و در ماه سپتامبر يا اکتبر، همون مردي رو پيدا خواهيد‌کرد .که مدت‌هاست در جستجوش هستين

و درست مثلِ گنجشکي که ... از قفسش آزاد شده

به خوشحالي و سعادت .دست مي‌يابين

جدي ميگين؟

.واقعاً که سعادتي خواهد بود

.ازتون ممنونم

.خداحافظ

.که اينطور

... پدرِ شما فوت‌کرده

.و برادرتون در زندانه

و به‌علاوه اينکه .مادرتون هم بيماره

.خيلي براتون متأسفم

ولي بدتر از همه اينه که خواهر کوچيکه‌تون نابيناست، اينطور نيست؟

بگين ببينم، خواهرتون از زمانِ تولدش نابينا بوده؟

.نه

پس دليلش بيماري بوده؟

.اينم نه

خُب پس چي؟

.صحيح

ولي يه آدمِ شريف .به کمک‌تون خواهد اومد

.اينو کاملاً مطمئنم

و مادرتون هم .شفا پيدا مي‌کُنه

.نااميد و مأيوس نباشين

مي‌خواين يه‌خُرده بيشتر بمونين؟

آن هنگام که خورشيدِ تابان ... غروب مي‌کُند در باختران

برمي‌خيزد و مي‌وزد باد ... بطورِ همزمان

... و دخترکي کم‌سن‌و‌سال و نابينا

مي‌ايستد بر رويِ تپه‌ها ... تک و تنها

زيرا چشم به راه است ... خواهرش را

همو که ترکش نموده است ... تا بفروشد گُل‌ها

تا بخرد از برايِ مادرشان ،دارو و دوا

و دخترک هست بر رويِ تپه‌ها .تک و تنها

!«سون-هي»

!آجي

!«سون-هي»

مي‌بايست تويِ منزل .کنارِ مادر مي‌موندي

آخه مامان رفته پيشِ .«ارباب«بائه

.ولي اون که بيماره

«آخه ارباب«بائه ... بهش پرخاش‌کرد

بابتِ اينکه تو رو به‌عنوانِ خدمتکار .پيشش نمي‌فرسته

... «ولي آخه خانمِ «کيم

شما نمي‌بايست .به خودت فشار بياري

مگه خودِ شما هم برايِ کار کردن اينجا نيستي؟

راستش بهم گفتن که به خدمتکارِ آشپزخونه .کمک‌کُنم

.شما داري شبانه‌روز کار مي‌کُني

.خُب چه‌کارِ ديگه‌اي مي‌تونم بکُنم .من يه برده‌يِ بدهکار هستم

ما هيچ زميني .از خودمون نداريم

!«گان-نان» داري اونجا چکار مي‌کُني؟

.چقدر کُند و تنبل هستي

پس کِي قراره شستشويِ اونها رو تمام‌کُني؟

.چقدر اعصاب‌خُرد‌کُني

،اگه «کوتپون» رو فرستاده‌بودي اينجا .اونوقت نون‌خورِ کمتري واسه سيرکردن داشتي

من خودم هر کاري که شما بخواين .انجام‌ميدم

.ولي دست از سرِ دخترم بردارين

نکُنه داري از کارهايِ سنگين معافش مي‌کُني تا تبديلش‌کُني به يه فاحشه؟

اگه «کوتپون» رو ... فرستاده‌بودي اينجا

اونوقت نون‌خورِ کمتري واسه .سيرکردن داشتي

نکُنه داري از کارهايِ سنگين معافش مي‌کُني تا تبديلش‌کُني به يه فاحشه؟

.من نبايد بميرم

اگه من بميرم، دخترِ بيچاره‌ام .جايگزينِ من تويِ اينجا ميشه

و اونوقت باهاش مثلِ يه برده .رفتار مي‌کُنن

!اي واي

!«خانمِ «کيم

،شما حتي غذا هم نخوردي .ولي همچنان داري کار مي‌کُني

.بايد تمومش‌کُني

... «خانمِ «کيم

،بيا .اينو امتحان‌کُن

از کجا آورديش؟

.آشپز بهم دادش

.خودت برش‌دار - .من خودم يه‌خُرده غذا دارم -

،«سون-هي» حتماً گرسنه‌اي، آره؟

.اوه نه

،ولي اگه مامان با خودش برنج نياره اونوقت چي؟

.مياره

نمي‌تونيم با پولي که از فروشِ گُل‌ها درآوردي کمي برنج بخريم؟

... «سون-هي»

شجاع‌باش و تحمل‌کُن تا وقتيکه بتونيم .واسه مادر دارو بخريم

.ميرم کمي آب‌جوش درست‌کُنم

.آجي، مامان داره مياد

... گوش‌کُن .مي‌تونم صدايِ قدم‌هاش رو بشنوم

.شرمنده‌ام که دير کردم حالت چطوره، «سون-هي»؟

!مامان

،تو بيمار هستي .نمي‌بايست کار کُني

.نگران‌نباش

،مامان با خودت برنج آوردي؟

.آجي آب‌جوش درست‌کرده

.سون-هي»، بيا اينو بخور» .بگيرش

!اوه، برنجک‌ـه

.کوتپون»، بيا بگيرش» .تو هم اصلاً هيچ غذايي نخوردي

.من گرسنه نيستم .«بدش به «سون-هي

.مامان، بيا بگيرش .آجي جان، تو هم همينطور

.من يه‌خُرده بهش ناخنک‌زدم .مي‌توني همه‌اش رو بخوري

... «کوتپون»

من ميرم پيشِ همسايه‌ها .تا کمي گندم و ذرت قرض‌بگيرم

،در همين حين .جوراب‌هايِ «سون-هي» رو رفوکُن

.پات رو نشونم‌بده

!غلغلکم ميشه

،مامان آدمِ شريف» يعني چي؟»

... چرا همچين سؤالي رو ازم مي‌پرسي؟

.لطفاً جواب‌بده

... مردم ميگن

... کسي که شريفه

به اشخاصِ فقير بيچاره‌اي مثلِ ما کمک مي‌کُنه .و بهشون شادي مي‌بخشه

اگه واقعاً همچين کسي ... برايِ کمک مي‌اومد

درست مثلِ تويِ ... قصه‌هايِ پريان

... اونوقت من ديگه مي‌تونستم

بدونِ هيچ ترس و نگراني .اين دنيا رو ترک‌کُنم

... راستش مامان

بهم گفتن که قراره به‌زودي .سر‌و‌کله‌يِ يه آدمِ شريف پيدا بشه

،اگه برادرتون اينجا بود .اينقدر رنج و مشقت نمي‌کِشيدين

... به‌هر‌حال مطمئنم که

اون الان ديگه .از اين دنيا رفته

ولي بهم گفتن که اون برمي‌گرده .و تو هم شفا پيدا مي‌کُني

واقعاً، آجي جان؟

... «کوتپون»

،هر اتفاقي هم که بيفته .حسابي مراقبِ «سون-هي» باش

آخه اين طفلکي، پدرش و برادرش و .حتي بيناييش رو از دست داده

... من اونقدر براتون نگرانم

.که حتي نمي‌تونم بميرم

،مخصوصاً اين فکر عذابم‌ميده که با مرگم .سون-هي» ديگه بي‌مادر هم ميشه»

،مامان .لطفاً اين حرف‌ها رو نزن

هر سال آن‌هنگام که بهاران ... مي‌رسد از راه

بر فرازِ تپه‌ها ... و در ميانِ دشت‌ها

... هزاران هزار زيبا غنچه‌ها

عاقبت مي‌شکفند و ترسيم مي‌نمايند ... گوناگون طرح‌ها

ليکن از برايِ ما ... که نداريم هيچ زمين و دياري هيچگاه

... بهاران خواهد آمد آنگاه

... که گُل‌بدهند شکوفه‌ها

.در اندرونِ قلب‌هايِ ما

،در آن بالاها ... بر مسيرِ تپه‌ها

همانجا که برادرمان را آنها ... کِشان‌کِشان دور نمودند از ما

... آنک با فرا رسيدنِ بهاران

بسي گُل‌هايِ زيبا .خواهند گشت شکوفان

ليک اين را بدان ... اي برادرِ عزيزِ ما

که اميدوارانه ،چشم‌انتظار خواهيم‌بود ترا

،و سپري خواهد گشت در اين انتظارِ بي‌پايان ... ساليان از پسِ ساليان

ليک پس کِي او رجعت خواهد کرد نزدمان؟ چه هنگام و چه زمان؟

خان‌داداش، اين گياه به بزرگيِ قدِ منه؟

آره، و قراره که همراه با تو .رُشد کُنه

ولي ما تويِ اينجا .گُل‌هايِ ديگه‌اي هم مي‌کاريم

درسته، و ماگنوليا هم مي‌کاريم .که مادر خيلي عاشقشه

.و همينطور گُلِ حنا

،خُب ببينم، گُلِ محبوبِ تو چيه سون-هي»؟»

من عاشقِ .همين‌يکي هستم

دارين اونجا چکار مي‌کُنين؟ .ارباب«بائه» دنبال‌تون مي‌گرده

.يالا عجله‌کُنين

.«کوتپون»

.بذار من نگهش‌دارم

!«هي «کوتپون

چرا واسه خودت بيکار وايسادي؟

يالا زود باش برو حياطِ پُشتي .و ماهي‌ها رو بيار

.بجُنب ببينم

.بيا

،«کوتپون» .يالا برو ديگه

،همينجا بازي‌کُن باشه؟

من چقدر احمقم که برايِ پذيرايي از مهمان‌ها .رويِ اين تنبل‌ها حساب‌کردم

،«چول-ريونگ» کارِت رو تموم‌کردي؟

بايد يه دورِ ديگه هم برم .تا تکميل‌بشه

،به چه جرأتي بهش دست‌ميزني دختره‌يِ بلا به‌جون‌گرفته؟

!برگِ‌بوها رو خراب‌کردي

!«سون-هي»

برگِ‌بوهايِ همسرم !نابود شدن

چي؟ برگِ‌بوهايِ من؟

،تقصيرِ خودته !بچه‌يِ بي‌ادب

!اي دادِ بيداد !عجب مصيبتي به بار اومده

اين دختره !فقط بدشانسي مياره

،«سون-هي» .دست‌هات رو بردار

مي‌خوايم رويِ چشم‌هات .خميرِ سويا بذاريم

.دست‌هات رو بردار ديگه

،ازت خواهش مي‌کُنم .بذار چشم‌هات رو ببينم

،سون-هي» گريه‌نکُن» .خان‌داداش اينجاست

!«سون-هي» - کجا هستي؟ -

.من نمي‌تونم هيچي ببينم - .سون-هي»، من اينجام» -

.خان‌داداشت اينجاست - .يه شمع بيارين -

،«سون-هي» .برادرت اينجاست

آخه پس کجاست؟ .نمي‌تونم ببينمش، نمي‌تونم ببينمش

آخه چطور ممکنه همچين اتفاقي براش رُخ‌بده؟ .چقدر زندگي بي‌رحمه

آخه چرا بايد خدا بيناييش رو ازش بگيره؟

The Flower Girl subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left