The first 200 lines.
آنچه گذشت
!هی - از جیرهبندی فرار کرد و -
.هرچقدر دلش میخواست خورد
به اندازهی فقط دو روز جیره باقی مونده
...غذا و آب که تموم بشه
.افراد شروع به کارهای بد میکنن
هر کسی که گروه رو به خطر بیندازه، !از بازارچه بیرون انداخته میشه
!لعنت به همهتون
میخوام کسی باشم که بهش باور داشته باشی
میخوام یه سمزدایی سریع داشته باشیم
به کمکت نیاز دارم
میدونی «آزمایش ایزدی» چیه؟
میریم تو مه
هر کسی بمیره، کسایی که اینجا هستن جوابشون رو میگیرن
میدونن که باید از کی پیروی کنن
!کمک
!مامان، نه
!بهت گفته بودم که از دختر من فاصله بگیر
!مامان، بس کن! اون جون منو نجات داد
نشونههایی از سکس هست ولی اثری از تجاوز نیست
داروی آرامبخش ترازویال تو خونش دیده میشه
میخوام پسری که به دخترم تجاوز کرده برو پیدا کنم
،میخوام درد بکشه
و میخوام یاد بگیره که
.آمرزشی براش وجود نداره
«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR
ما گم شدیم
گم نشدیم
تو منطقهی «لارل» هستیم
اینجا محلهی ماست
ماشین رو نگهدار
!ماشین رو نگهدار
چیه؟ - این خیابون ماست -
باید برم
باید یه سر به خونوادهام بزنم. متأسفم
...آدرین
باید خداحافظی کنم
بنزینمون داره تموم میشه
والدینت ماشین دارن؟ - آره -
مشکل بنزین رو حل میکنم
زودی برمیگردم
باهات میام
مشکلی نیست
چیزی نیست
برای پیدا کردن بنزین، کمکت میکنم
همینجا تو ماشین میمونم
ناتالی، بهمون بگو چه خبره
کِی معجزه اتفاق میفته؟
بهار سیاه خود معجزهست
!مزخرفه
،وقتی که سال ۱۸۶۰ بهار سیاه اتفاق افتاد
،بخاطر این بود که به یه زن جوان تجاوز شد
.و الان دوباره این اتفاق داره میفته
طبیعت میخائیل رو کشت چون کارهای ،وحشتناکی انجام داده بود
.کارهایی که بخاطر زندان رفته بود
طبعیت «لینک» رو به خاطر این کشت چون .میخواست بلای بدی سر من بیاره
طبیعت «رومانوف» رو کشت چون .به «لینک» دستور حمله به من رو داد
هر دفعه، طبیعت از جون من گذشت
پس از این به بعد قبل ازاینکه ازم سؤال کنی، فکر کن
دلم براش تنگ شده
دوباره میخوای بری بیرون؟
...به زودی
.وقتی که بدونم ازم چی میخواد
نباید بهم دست بزنی
مامانت به دستام شلیک میکنه
با اینکه سوخته، ولی بازم ازش خوشم میاد
خبری از بخش غربی نشد؟
داشتن درباره سهمیهبندی جیره غذایی
.جر و بحث میکردند
گاس یه ماشینحساب برداشته و حسابکتاب میکنه
راجع به پیدا کردن آذوقه و اینا صحبت میکنه
دنبال داوطلب میگرده
فکر میکنم خیلی موفق نبوده باشه
اوضاع بیریخت میشه
همین الانش بیریخته
خیلی بیریختتر قراره بشه
چیکار میتونم کنم؟
میتونی برام یه اتاق پیدا کنی که
.پنجره نداشته باشه
میتونم بشینم؟
البته. خواهش میکنم، خواهش میکنم
من و لیزا اینجا ازدواج کردیم
رومانوف شما رو عروس و دوماد کرد؟
بله
خودشم خاکش کرد
وقتی خاکش کرد، بهم گفت
خداوند به کسایی که با خیرخواهی صداش بزنن، گوش میده
اگه بخوای به حرفهای کلیسایی :ترجمهاش کنیم، معنیش میشد
.چون خوب دعا نکردی، همسرت مُرده
خوشحالم که با تو برنگشت
،وقتی تنهایی از اون در اومدی داخل
...یه کم احساس
.سبکی کردم
باید برات خیلی سخت بوده باشه
چی؟
.اینکه یه بچه رو تنهایی بزرگ کنی
...مادرم
...پیشم نبود
میدونم چه حسی داره که ...یه بچه بوسیلهی باباش بزرگ بشه
اصلاً این رو برای «جی» نمیخواستم
.ولی چیزیه که شد
نمیدونستم دارم چیکار میکنم
...نمیدونم چطوری
باهاش حرف بزنم یا
،بهش یاد بدم چطور رفتار کنه
...میدونی
.چطور مثل یه انسان رفتار کنه
...و گند زدم
...و یه بچه رو بزرگ کردم که
که چی؟
فکر کنم به اون دختر تجاوز کرده
فکر میکنم، همون شب اول میدونستم
،ولی وقتی که بخاطر تو رفتم اون بیرون تو مه
.با تمام وجودم میتونستم حسش کنم
.فکر کنم به اون دختر تجاوز کرده
بیا
سلام، بابا
اگه گشنته یه کم غذا رو گاز هست
مامان کجاست؟
تو اتاق نشیمنه
،تو روز سومی که مه اومد
.نتونست بخوابه
خیلی ترسیده بود
بیدار شدم، رو پلهها ایستاده بود
از قبل بهش حمله کرده بودن
کی؟
پرندهها، یه گروه خیلی زیاد از پرندهها
،وقتی که صدای جیغش رو شنیدم، اسلحه رو آوردم
.ولی خیلی دیر شده بود
خدایا، همهش تقصیر منه
من این بلا رو سرش آوردم
تو آدم خوبی هستی
نه، نیستم
همون لحظهی اولی مُرد، دلم براش تنگ شد
بقیه چطوری میتونن غم از دستدادن عزیزانشون رو تحمل کنن؟
چطوری تونستی با غم از دست دادن «بندیکت» کنار بیای؟
میدونستی ردی که هواپیماها ،تو آسمون از خودشون به جا میگذارن
حاوی ضایعات سمی از بیمارستانهاست؟
تو این دنیا خیلی چیزهای وحشتناکی وجود داره
خیلی دردناکه
انسانهای بد، بد، آدمهای بد
به هر چیزی که بهمون زندگی میده، آسیب میرسونن
.و حالا دیگه طبیعت به سیم آخر زده
نمیدونم باید چیکار کنم
چرا میدونی
،تو توسط جامعه کور شدی
ولی تو اعماق وجودت، میدونی
میدونی این تقصیر تو نیست
باید چشمات رو باز کنی
بهم بگو چطور بازشون کنم
هدفت رو احساس کن
نمیدونم هدفم چیه - چرا میدونی -
بهم بگو هدفم چیه
باید خودت حسش کنی به غریزهات اعتماد کن
فکر نمیکنم غریزه داشته باشم
غریزه بهتر از اونیه که فکر میکنی
فکر نمیکنم هدفی داشته باشم
همه چیز تو طبیعت هدفی داره، حتی خشونت
حیوانات همدیگه رو میکشن تا زنده بمونن
برای تفریح همدیگه رو نمیکشن
،فقط انسانها هستن که این کار رو میکنن
و وقتی هم که این کار رو میکنن، اونا به قانون طبیعت بیاحترامی میکنن
برا همینه که بهار سیاه رخ به اینجا اومده
اومده تا این خلافکارها رو به سزای کارشون برسونه
جی؟
هدف من اینه که نظم رو برگردونم
همیشه همین بوده
فقط از یه قانون اشتباه، پیروی میکردی
هی
بهم میاد؟
خیلی خوشگله
بیا اینجا
وای خدای من
دارم میام سراغت
وای
حالت خوبه؟
خدا رو شکر کلاه بزرگتره رو من برداشتم
صبر کن. بذار بیام پیشت
چیزی نیست. حالم خوبه
حالت خوبه؟ - آره. آره. خوبم -
خیلی خب
میخواستی اینجوری زندگی کنی؟
چجوری؟
میدونی، وسایل باغبانی، بساط کباب
لامپهای کریس؟
چیزی یادم نمیاد، یادته که؟
آره، ولی احساست چی بهت میگه؟
به نظر که باحال میاد، مگه نه؟
نه
فکر کنم رستورانها نزدیکتر باشن
یه کیلومتر دیگه مونده
،ولی بدون برق تو هفتهی گذشته
فکر نکنم اونقدری غذای فاسد نشده
،داخلشون باشه که ارزشش رو داشته باشه
.به نظرم فروشگاه «پرسسمارت» گزینهی بهتری باشه
.ممکنه همین الانش هم غارت شده باشه
میدونی که دختره الان داره چیکار میکنه؟
کی؟ - خودتم میدونی منظورم الکسه -
داره چیکار میکنه، شلی؟
داری با پسری که مضنون به تجاوز بهشه، عشقبازی میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.