The first 190 lines.
درسته، لس آنجلس
بالاخره آمادهام که بهتون بگم
من خونآشامم!
خونآشام! خونآشام!
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه!
بگیرینش! نه، وایستا!
من خونآشام خوبیم!
قول میدم
من خونآشام خوبیم. واقعاً!
وای!
چه خواب عجیبی
بهت گفتم قبل از خواب اون حشرهها رو نخوری
ولی تو گوش میدی؟
نه
از اتاقم برو بیرون، دمی
ولی شبح پسر کوچولوی مورد علاقهات داره کمکت میکنه برای مدرسهی شبانهروزی وسایلتو جمع کنی!
ببین، من چند تا چیز رو آماده کردم
خمیر نیش
بستههای میانوعده عنکبوتی، ضد آفتاب
این ضد آفتاب اسپیاف ۵۰۰ داره که بتونی بری بیرون
بدون اینکه تبدیل به خاکستر بشی
وامپرینا، بیداری؟ اوه!
باورم نمیشه امروز اون روزه
باتکینز کوچولومون داره میره مدرسه
آخه چرا نمیتونی تو ترنسیلوانیا پیش ما بمونی؟
خونآشامهای جوان هرگز ترنسیلوانیا رو ترک نمیکنن
نمیخوام تا ابد تو قلعه قایم بشم
میخوام موسیقی بسازم و با مردم ارتباط برقرار کنم!
و ویلسون هال بهترین برنامهی موسیقی دنیا رو داره!
اوه. پدرت فقط یکم نگرانه
چون دنیا پر از انسانه
بابا، نگران نباش
اگه تو نگران بشی منم نگران میشم
و وقتی نگران میشم، من...
اَه، خفاشها!
باید یه چیزی بهت نشون بدم
اوه، لطفاً اون کتاب نه. دمی، کتابو بهم بده
تادااا!
این رو میبینی؟
همهی شکارچیان خونآشام یه انگشتر با حروف اول اسمشون دارن
وی.اچ. برای ون هلسینگ، یا...
شکارچی خونآشام
بوریس، باید بذاری اون بالهای خفاشی کوچولوشو باز کنه
آره، بابا
علاوه بر این، همهی آدما ون هلسینگ نیستن
عزیز دلم، من فقط...
من دارم میرم مدرسه تو آمریکا
و تو کاملاً باهاش موافق خواهی بود
نزدیک بود گولم بزنی
عزیزم، قدرتهای کنترل ذهنش خیلی قوی شدن!
آوو!
ولی تو اون مدرسهی جدید تو آمریکا که من کاملاً باهاش موافقم، این کارو امتحان نکن
وایستا
چی شد الان؟
آره! نیشت!
من خونآشامیات کردم
یعنی... ممنون، بابا! دوستت دارم
هی، تو باید سوفی باشی
وای! منو ترسوندی!
چی؟ من؟ ترسناک؟ نه
من وی هانتلی هستم، هماتاقیت
امیدوارم برای غروبهای زیادی همدیگه رو بشناسیم
ممنون؟
داشتی موسیقی میساختی؟
آره! من دوست دارم بدون ساز انجامش بدم
یا آدمها
من این تخت رو گرفتم ولی اگه میخوای عوض کنی
اوه، خفاشم!
اون میلی آیلش هست؟ من عاشقشم!
بخشی از دلیل اینکه اومدم ویلسون اینه که اون اینجا درس خونده
من همین زیر لیوانی رو تو چمدونم دارم
سوپرایز!
ولی! بعداً میارمش
اوه!
وقت گردهمایی سال اولیهاست!
تو برو! من خودمو بهت میرسونم
فقط باید از شر چند تا چیز که نیاز ندارم خلاص بشم
باشه! برات یه جا نگه میدارم
دالی!
فهمیدی؟ چون شبحم
دمی، داری چیکار میکنی؟
غیر از اینکه این کتت حسابی بهت میاد؟
بابات فرستادتم که ازت در برابر ون هلسینگها محافظت کنم.
اینجا هیچ ون هلسینگی نیست.
من به هیچ کمکی نیاز ندارم.
واقعاً؟ اگه یهو دندونای نیشت بزنه بیرون چی؟
خودت میدونی وقتی عصبانی میشی قدرتهات قاطی میکنه.
قدرتهای من قاطی نمیکنه!
اون که قاطی میکنه، چی میگه؟
اون که قاطی میکنه میگه، برو بیرون!
باشه! میرم کل محوطه دانشگاه رو دنبال شکارچی خونآشام بگردم.
که همه یه روح درخشانِ پسر رو ببینن که داره اینور و اونور پرواز میکنه؟
آره، این خیلی کمک میکنه!
فقط درخششم رو با این کت خوشگل و درجه یک میپوشونم.
ای بابا!
کتم!
ممنون! تو بهترین هماتاقی دنیایی!
خب، یعنی تو تنها هماتاقی منی که تا حالا داشتم، ولی جداً بهترین هستی.
ممنون. راستش، هیچ رقیبی نداشتن یه جورایی نقطه آرامش منه.
سال اولیها!
اسم من دین مریوتره.
و من اینجا هستم تا به آکادمی هنر ویلسون هال خوشامد بگم.
یا همونطور که ما دوست داریم صداش کنیم...
واه!
ما اینطوری صداش میکنیم؟
من نمیخوام اینطوری صداش کنم.
جینکس! نفرین بر تو هم!
سلام، من بریتنی هستم.
من سال اولی هستم، هرچند میدونم بزرگتر به نظر میام.
این دوست منه، الیجا. از آشناییتون خوشبختم!
شاید، روحهای ما قبلاً همدیگه رو ملاقات کردن.
ببخشید؟ روحِ تو همین الان رسید.
ما فردا جشنواره سال اولیهامون رو داریم.
یه جشنواره؟
آره! نه!
البته، ما یکی از اجراها رو به عنوان "ستاره نوظهور سال اولی" انتخاب میکنیم.
و یک کاپ هم میگیرن.
که اسم تمام برندگان قبلی روش حکاکی شده.
که همگی به موفقیتهای بزرگی رسیدهاند.
اوه، ولی چیز مهمی نیستا.
شنیدم میلی آیلش وقتی توی ویلسون بود، جایزه "ستاره نوظهور سال اولی" رو برد.
پدر و مادرم تقریباً به خاطر همون، نذاشتن بیام اینجا.
اونا موسیقی پاپ دوست ندارن.
ولی پدر و مادرم راضیشون کردن.
من میراثدار ویلسون هستم.
مادرم اینجا درس خونده و پدربزرگم.
و عموی پدرِ پدربزرگم هم همینطور.
تکتک اونها برنده جشنواره شدن.
این یه رقابت بزرگه با کلی چیزهای مهم در میان.
میخ؟
میشه از کلمه دیگهای استفاده کنیم؟
نه.
من در مورد این جشنواره استرس دارم.
من واقعاً اجرا کردن رو دوست ندارم.
ما توی یه مدرسه هنرهای نمایشی هستیم.
آره، ولی من پشت صحنهام.
خب، خودت میدونی که حداقل یه چهره آشنا توی جمعیت هست.
منم. من اون چهره آشنا هستم.
بیا فقط توافق کنیم هر اتفاقی افتاد کنار هم بمونیم.
حتماً. با هم بهتریم.
میخوایم رسمیش کنیم؟
آره! میخوایم یه سوگند بخوریم؟
با خون؟
من داشتم به قول کوچولو فکر میکردم.
حتماً. انگشت کوچیکه کی رو باید بگیریم؟
اِ، فقط مال خودمون رو به هم گره بزنیم و یکم تکونشون بدیم.
اوه، این آسونتره.
من هواتو دارم.
و منم هوای تو رو دارم.
هی، اسمهاتون رو یادم رفت.
به هر حال، من و الیجا داریم یه گروه آکاپلا تشکیل میدیم.
که قطعاً جشنواره رو میبره.
واقعاً متأسفم که نمیتونی به ما ملحق بشی، ولی...
تو که نمیدونی میبری.
من میخونم و اسپوکیلیلی میزنم.
و سوفی با لپتاپش ریتمزنی میکنه.
اوه! موسیقی کامپیوتری، چه باحال.
چقدر عجیب.
حرفات قشنگه.
ولی چشمات شیطونه.
فقط چشماش نیست.
سوفی واقعاً بااستعداده.
اون چند تا ترک فوقالعاده داره.
در... در واقع...
ما... قراره... یه آهنگ بنویسیم!
و اجراش کنیم... با هم.
درسته، سوف؟
اوم... آره؟
و اون کاپ رو میبریم.
فقط باید سبکهای مختلفمون رو ترکیب کنیم.
سوفی رو بیاریم روی صحنه.
و یاد بگیریم چطور با هم کار کنیم! من اصلاً استرس ندارم!
اوه، خفاش!
اَه
خب، اون واقعاً زیاده.
به هر حال، لپتاپ.
این حلقه رو میبینی؟
مال پدربزرگم بود. وقتی وارد ویلسون شدم، بهم دادش
باید آبروی خانوادگی رو حفظ کنم
و هیچکس نمیتونه جلومو بگیره
حلقهش! اون یه ون هلسینگه!
باید به وی هشدار بدم
اوه!
ببخشید، رفیق
مطمئنی حالت خوبه این کارو بکنی؟
اینقدر تند از سالن غذاخوری رفتی، فکر کردم روح دیدی
اونجا یا هیچجای دیگه روحی نبود
روح وجود نداره
میدونم
درسته. اِم...
No comments yet. Be the first to leave one.