The first 200 lines.
آنچه گذشت ...
شوهرت زندگی منو خراب کرد.
میدونم الان چه حسی داری.
اوه، واقعاً؟ میدونی چه حسی دارم، هان؟
میدونی بابات کجاست؟
تو کی هستی؟ چطوری اومدی آپارتمان من؟
پدرم دوست قدیمی توئه.
چطور کسی مثل اون ۵۰ میلیون دلار بدهکار شده،
به یکی به اسم عمر سندال؟
اگه ناپدید بشه، تو وارث بدهیش میشی.
آرتور و همسرش دو روز پیش توی تصادف رانندگی کشته شدن.
تا حالا تجربه روانگردان داشتی؟
کسانی که سفر میکنن، گم میشن.
ولی اونایی که دنبال چیزی میگردن، دقیقاً میدونن چی میخوان.
پولم کجاست؟ توی کولهپشتیم نیست.
اگه قراره یه سطح کاملاً جدید از آگاهی برسیم...
گفتم کمک میکنم، نه اینکه همهشو بدم.
بابام بهم پول داد، منم گمش کردم.
۲۲،۳۴۵ دلار...
پولیه که تو ازش دزدیدی.
آنیکا کمک مالی کرده.
در مورد دزدی، اون چیزی رو از من گرفته،
قبل از اینکه بره.
وقتی پول رو برگردوندی، میتونی پسش بگیــری.
واقعاً باید اینو باور کنم؟
رفتم دیدن جولیان.
پولت رو پس گرفتم.
میخوای بهش بگی که این پول توئه؟
ممنون که پولمو پس گرفتی.
کجاست؟
مامان و بابا،
من عاشق شدم، یه خونه پیدا کردم،
و یه خانواده جدید پیدا کردم.
از وقتی یادمه، همیشه فکر میکردم
تو این دنیا چیزای بیشتـــری از اونچه که میبینی، وجـود داره.
که دنیاهای دیگری هم هست،
دروازههای پنهانی برای رسیدن به اونجا،
اگه حاضری با عمیقترین ترسهات روبرو بشی.
تا حالا تجربه روانگردان داشتی؟
نیل؟
آنیکا!
آنیکا؟
چه خبره؟ آنیکا؟
ما چیکار کردیم؟
هشت ساعت قبل
مواظب باش، مواظب باش.
- آمادهای؟ - اوممم.
نظرت چیه؟
اوه...
اینا همش برای ساختن مواد مخدره؟
نه، این برای نجات جون مردمه.
ببین.
به محل آینده مرکز ترک اعتیاد گنبد خوش آمدی.
یک رویکرد انقلابی برای غلبه بر اعتیاد به مواد مخدر
از طریق تجربه توهمزا.
داری کلینیک باز میکنی؟
بیشتر شبیه یه راهرو هست.
میدونی چیزی که میسازم، این...
این ماده مخدر نیست.
این راهی به ناخودآگاه توست.
مواد مخدر واقعی...
شیشه، هروئین...
اونا برای فرار کردنن، ولی روانگردانها...
اونا برای برگشتن به مرکز وجودت هستن.
به همین دلیله که شمنها قرنها ازشون استفاده کردن.
من روی یک روش ارائــــۀ منحصربه فرد کار میکنم.
چرا قبلاً چیزی در این مورد نگفتی؟
خب، باید فرمولش رو درست میکردم.
و شریک مناسب رو پیدا میکردم.
مواد مخدری که دزدیدی.
کجان؟
من داشتم بهش کمک میکردم.
کجای دنیا پنهان کــردن دخترمون، کمک به اونه؟
او فقط به زمان نیاز داشت.
آمادۀ دیدنتون نبود.
- چرا لعنتی نه؟ - نمیدونم، گریس!
شاید حالش خوب نبود که با قضاوت شما روبرو بشه.
چرا باید قضاوتش میکردیم؟
یه وضعیتی با یه پسر بود.
اسمش جولیانـه.
اون بچۀ ولگرد،تمام پولش رو گرفت.
اوه، خدای من.
حالش خوبه؟
حالش خوبه و تونستم برش گردونم،
اما فکر میکنم داستـان پیچیدهتر از این حرفاست.
مواد مخدر هم هست.
چه نوع مواد مخدری؟
این پسره کجاست؟
ممکنه برگشته باشه پیشش؟
روزالی؟
ممکنه آدرس اون اردوگاه رو به ترومنها بدی؟
اون بخشی از یه قبیله مضحک هیپیهاســت،
که توی جنگل زندگی میکنن.
گریس، اون گیــج بود و به کمک نیاز داشت.
تو هم بودی،همین کار رو میکردی.
چرنده.
این در مورد قدرته.
همیشه در مورد قدرت تو هست.
این تویی که داری از دخترمــون به عنوان مهره استفاده میکنی،
تا چیزی رو از ما پنـهون کنی.
میدونی چیه؟ باشه.
هر داستانی که میخوای سرهم کن.
دختر بیگناهی که توسط جادوگر اسیر شده.
این چیزی نیست که اتفاق افتاده.
من دیگه هیچ کلمهای از حرفاتو باور نمیکنم.
واقعاً اینقدر تکاندهندهست که آنیکا نمیخواست،
به خونۀ کوچیک و پر از رمز و راز شما برگـرده؟
تو این چند روز در مورد ما چی بهش گفتی؟
اوه، منظورت اینه که باباش اسکورت بوده،
و مامانش به یکی پول داده تا بهش سرویس بده؟
پیش نیومد.
آدرس اردوگاه.
بریم.
برای من خیلی ناراحتکنندهست،
که تو نمیتونی ازدواج یا خونوادۀ خودت رو داشته باشی،
پس فقط سعی میکنی مال منو بدزدی.
چیزی که منو ناراحت میکنه اینه که چطور زندگــی تو،
همیشه سر از خونۀ من درمیاره.
فکر میکنی چرا، گریس؟
گریس، بیا.
باید اونا رو به مرده شور خونه تحویل بدید.
ایناهاشون.
از کجا میدونی کی به کیه؟
همونجاست.
هی!
هی، چیکار میکنی؟
هی، نمیتونی اینو اینجا باز کنی، مرد...
لعنتی.
یه جاده کوهستانی بود.
ماشین از روی تپه افتاد و آتش گرفت.
من با سفارت تماس گرفتم.
اونا جزئیات رو بهم دادن.
خدای من، سالهاست این بوی گند رو حس نکرده بودم.
اما هرگز فراموش نمیکنی.
خیلی متأسفم.
تو اینجا چه غلطی میکنی؟
پدرت هنوز یه دوست بود.
مزخرفه.
چی میخوای؟
میدونی چی میخوام.
برای عرض تسلیت.
خیلی لطف داری.
چرا نریـم بیـرون تا بهت نشون بدم چقدر قدردانم!
میدونم این زمان برای تو احساسیـه.
این رو میفهمم.
اما نذار این احساسات قضاوتت رو تیره کنـــه.
نمیخوام همـــون اشتباهاتی رو مرتکب بشی، که بابات کرد.
اگر دست تو این ماجرا باشــه ...
۴۸ ساعت بهت فرصت میدم تا جوری حسن نیتت رو بهم نشون بدی،
تا مطمئن بشم که پولم پرداخت میشه.
حتماً شبیه همون جاست.
اوه، ببخشید، من، اه...
ما دنبال دخترمون، آنیکا، هستیم.
اوه، خدای من.
به ما گفت که ممکنه بیایید.
جولیان، گاهی اوقات الهاماتی داره.
آنیکا چند وقته اینجاست؟
بیشتر از یک ماهـه که عضو خونوادۀ ماست.
جولیان رفت تا پیداش کنه.
ما همه دلمان خیلی برای آنیکا تنگ شده.
ما یک قبیله هستیم.
و از همدیگه برای یه زندگی معنویتر حمایت میکنیـــم.
در واقع، تازه داریم شــــروع میکنیم.
میخواید به ما بپیوندید؟
اوه، نه، نه، ممنون.
خب، حالا شما خونواده هستید،
پس راحت باشید.
اینا چیــه؟
وقت مدیتیشنــه، خانوادۀ گنبد.
نیل.
به این نگاه کن.
به نظر میرسه که مسته.
با اون چیکار میکنن؟
پیداش می کنیم.
همه چی درست میشه.
خب، ببین کی برگشته.
دوباره آهنگمــون رو عوض نکن، دختر کوچولو.
باشه، ادرینا اینجا نیست، نه؟
ماشینش رو ندیدم.
دیدم رفت بیرون.
خب، من فقط...
قبلاً یه چیزایی رو توی اتاقم جا گذاشته بودم، پس.
به آنیکا:"رسیدی؟"
به جولیان:"بله. میخوام شروع کنم به گشتن. از کجا شروع کنم؟"
به آنیکا:" گفت که یه گاوصندوق داره، از اونجا شروع کن."
خب، چرا نمیتونیم به پلیس زنگ بزنیم؟
ها؟ اگه فرقه باشه چی؟
خب، هنوز کل داستان رو نمیدونیم.
اگه در گیر مواد مخدر باشه، ممکنه آنیکا دستگیر بشــه.
اگه اون...
اون اینجا چیکار میکنه؟
هی.
اوه...
چه کار میکنی؟
کمک میخوام.
ببین، ...، الان وقت مناسبی نیست.
نمیدونم الان برگشتن به خونه برام اَمنه یا نه.
پدرم در آرژانتین کشته شده.
همینطور هم اِما.
اوه، خدای من.
No comments yet. Be the first to leave one.