The first 200 lines.
افسانه شیائو چو
قسمت سی و هشتم
نترسین اعلی حضرت ، تنها نیستین
بانو
اعلی حضرت دوباره مریضن
دیلیگو چی گفت؟
همه این مدتی که اعلی حضرت مریض بودن
به دیلیگو خبر ندادیم
چرا؟
دیلیگو به اعلی حضرت
دارویی دادن که می تونه درد رو تسکین بده
و اعلی حضرت هر وقت بیمار میشن ازش میل می کنن
ولی الان حتی نمی تونن داروهاشون رو هم میل کنن
به دیلیگو بگین بیاد
چشم
از بی کفایتی منه
لطفا مجازاتم کنین
اعلی حضرت به من گفته بودن
که نباید شما در مورد قرص ها
چیزی بفهمین
بیماری اعلی حضرت ، خیلی جدیه؟
...این بیماری
اگه میخوای حرف بزنی ، حرف بزن
در مورد بیماری اعلی حضرت
من و جناب هان کوانگ سی ، کاری از دستمون بر نمیاد
الان
فقط داروی مسکن
می تونه درد اعلی حضرت رو تسکین بده
کاری از دستتون بر نمیاد؟
سرورم
اینا رو بردار و با بقیه وایسا
همه تون مرخصین
میخوای باهام حرف بزنی؟
دیلیگو بهم گفت
نباید ازم مخفی می کردی
من نمی تونم در نگرانی هات شریک باشم
پس تو هم لازم نیست نگران من باشی
به یک نفر دستور دادم
به سلسله جنوبی بره و بهترین دکتر رو برات پیدا کنه
حتما حالت خوب میشه
لازم نیست
می دونم بدنم چش شده
فقط میخوام
سال های باقی مونده رو
در آرامش زندگی کنم
مینگ یی
اربابت رفتن پیش ملکه؟
بله ، بانو
برو به اربابت بگو که برگردن
و بهش بگو که قلبم دوباره درد گرفته
چشم
نمی دونم چرا بیماری اعلی حضرت
اینقدر جدی شده
بیماری اعلی حضرت جدیه
و لانگ شو هم هنوز جوونه
نمی دونم باید چی کار کنم
نگران نباشین بانو
هر اتفاقی هم بیفته ، من کنارتون میمونم
جناب هان ، ممنون که از من و اعلی حضرت همه این سال ها
حمایت کردین
یک مرد واقعی ، باید برای کسی که ارزشش رو داره ، جونش رو هم میده
به خاطر اعلی حضرت و شماست
که من توستم استعدادم رو نشون بدم
بانو
چیشده؟
یک نفر از عمارت هان اومده که
میگه
بانوی عمارت دوباره قلبشون درد گرفته
جناب هان ، به خونه برین و بررسی کنین
لطفا منو ببخشین
بانو ، شما خسته این
لطفا برین استراحت کنین
فعلا نمی تونم استراحت کنم
کارای زیادی هست که باید تمومشون کنم
بهم بگو
چرا داری اینکارو با من می کنی
ترجیح میدم مردم فکر کنن من یه زن حسود
و عصبانیم
یا حتی احمق که نمی تونه هدف بزرگی داشته باشه
ولی نمیخوام پات رو تو قصر بذاری
تو هم تو اصلاحات نقش داری
و این یعنی خطر
اگه بین امپراطور و ملکه قرار بگیری
حتما کشته میشی و حتی مراسم هم برات نمی گیرن
اگه به فکر خودت نیستی
حداقل باید به فکر پدرت باشی
به خانواده هان فکر کن
فکر می کنی
چاره ی دیگه ای دارم؟
عزیزم
به اندازه کافی باهوش هستی که
بدونی شایعات ، می تونن چقدر خطرناک باشن
اعلی حضرت ، چند سالیه که بد خلق شدن
الان هم که دارن به خاطر بیماری میمیرن
نمی تونی مثل قبل باهاشون رفتار کنی
عزیزم
به حرفام گوش کن
و به قصر ، به غیر از وقتایی که به دربار می ری ، نزو
به پدر و مادرت فکر کن
بهش فکر می کنم
ممنون ، جناب هان
که تو این سال ها از من و اعلی حضرت حمایت کردین
عزیزم
اونقدری باهوش هستی که بفهمی
شایعات چقدر می تونن خطرناک باشن
ارباب
از طرف حاکم ژائو ، دعوت نامه اومده
که میگه امر مهی پیش اومده که
باید باهاتون حرف بزنن
نامه شخصی به هان درانگ
روز خیلی خوبیه.
خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم ، چرا نمیای که باهم حرف بزنیم؟
شراب رو هم آماده کردم ، امیدوارم رد نکنی
شی یین
یالا ، درانگ
امتحانش کن
چرا میخواستین منو ببینین
بانوی من؟
همه این سال ها
اوضاع خوب بوده و لیائو ، قوی تر و قوی تر شده
و تو هم کار های زیادی
برای تغییرات کشور انجام دادی
همه ش رو می دونم
و بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم
برای همین امروز دعوتت کردم که
باهات حرف بزنم
همه شون
وظایفم بودن
بله
به اعلی حضرت ایمان داری
ملکه هم برای کشور
هر روز و هر شب کار می کنن
خوب ، مینگ یی
به نظر مریض میاد
ولی قبلا
بدون اینکه ملکه بدونن
یک بانو از دریای بوهای به همسری گرفتن
برای یان یان تاسف میخورم
که برای کشور هر روز کار می کنن
و میترسم که
از این قضیه خبردار نشه
جدی؟
خوب ، سرورم
منظورتون
از این حرفایی که به من در مورد اعلی حضرت زدین
چیه؟
مینگ یی
همیشه تو حرمسراست
و کشور و دولت رو ول کرده
و لیاقت
امپراطوری لیائو رو نداره
سرورم
تغییر لیائو
به این سادگیا نیست
امیدوارم
سرورم
بتونن خوب فکر کنن
چیزی که بیشتر از همه خوشم میاد
حس مسئولیتته
ولی درانگ
اینکه به مینگ یی وفاداری
به این معنی نیست که
مینگ یی هم به تو وفاداره
وقتی که مریض بود
نسبت به تو و پدرت
خیلی مهربون بود
ولی وقتی به قدرت رسید
فورا یان یان رو به عنوان ملکه انتخاب کرد
و شما دو تا رو از هم
جدا کرد
حتی منم می دونم چه زجری داری میکشی
درانگ
اگه بهم کمک کنی
می تونم
یان یان و تو رو
دوباره پیش هم برگردونم
سرورم ، بیشتر از این حرف نزنین
فرض می کنم که
چیزی در مورد این چیزا
از شما نشنیدم
اعلی حضرت نزدیک یک دهه ست ، که در قدرتن
لیائو الان تو صلحه
و کسی نمیخواد
ببیینه که
دوباره جنگ میشه
منم میخوام عاقلانه فکر کنین
و شرایط رو بسنجین
و با احتیاط حرف بزنین
در غیر این صورت
حتما تو دردسر میفتین
ارباب ، چیشده؟
شین نینگ
به قصر میرم
باید با اعلی حضرت حرف بزنم
باشه
من و تو
خیلی وقت بود که باهم قدم نزده بودیم
تقصیر منه
بعدا وقت بیشتری رو باهات میگذرونم
می دونم که درگیر مسائل دولت
No comments yet. Be the first to leave one.