The first 200 lines.
دهم ژوئن 2015 مرز اندونزی- میانمار
منطقه چاندل، مانیپور هند
یگان نظامی دوگرا
سرتاج
قربان؟
کیلانگ
کنار کیلانگ یه محافظ هست
چون تیراندازهای حرفه ای دارن شرایط سخت تر هم میشه
باید دو برابر مراقب باشیم
!قربان منتظر تیم بی بمونیم؟
منفیه
تا وقتی برسن اینجا صبح شده
مزیت غافلگیری رو از دست میدیم
شاید دوباره همچین موقعیتی گیرمون نیاد
...الان تمام تروریستهای حادثه مانیپور
یک جا کنار هم جمع شدن
!کارن با ده تا از کماندوها یه دیوار دفاعی بچین
تک تیرانداز هم بینشون باشه
از سمت چپ و راست ...من وسرتاج
و باقی کماندوها مستقیم حرکت میکنن
اگر از میدان محاصره ما کسی خارج شد توی تیرس تو هست
یک تروریست هم نباید فرار کنه دریافت شد؟
دریافت شد- دریافت شد-
خوبه موفق باشید
موفق باشید
سارتاج
کسی کیلانگ رو دیده؟
منفیه قربان
کماندوها؟- !بله قربان-
انرژیتون چطوره؟- بالا قربان-
زنده باد هند- زنده باد هند-
سیزدهم ژوئن 2015 کاخ نخست وزیری هند- ساعت 12:30 دهلی نو
سابقه سرگرد ویهان چطوره؟
برترین نیروی ویژه
مدال طلای مسابقات کماندوها
پدرش کلنل ماهر سینگ شرگیله
که توی جنگ کارگیل شهید شده
دوره آموزشیش رو در مانوپران گذرونده
بعد از تمرینات نیروهای ویژه در کشمیر و جسل و مانیپور خدمت کرده
....و
توی این ماموریت ویهان فرماندهی نیروهای زمینی رو به عهده داشته
پسرا
سرگرد ویهان شرگیل
فرمانده عملیات بودن-
از آشناییتون خوشبختم
باعث افتخار منه
سرگرد کارن
بهتون افتخار میکنم سرگرد
تشکر قربان- عالی بود-
تشکر
کاپیتان سرتاج- !سرتاج-
تشکر قربان
تعریف شجاعت و دلیری تیم شما رو زیاد شنیدم
جلوی تعداد زیادی از تروریستها رو گرفتید
ما به همه شما افتخار میکنیم
تشکر قربان
نیروهای اطلاعاتی خبر دادن که باقی نیروهای تروریستی عقب نشینی کردن
...بعد از ماموریت نیروهای ویژه
...دشمن غیر از قبول شکست
راه دیگه ای نداشته
!ویهان
...جناب آرجون گفتن که ...بعد از این ماموریت
درخواست بازنشستگی پیش از موعد دادی
چرا؟ چی شده؟
قربان
مادرم آلزایمر داره
مرحله شش
یواش یواش همه چیز رو فراموش میکنه
این روزها حال عمومی خوبی هم نداره
ماموریت گشت من با همین گروه کشمیره
و اون اینجا تو دهلی با خواهرم زندگی میکنه
قبل از اینکه فراموشم کنه
میخوام که یه مدت کنارش باشم
آفرین
پسر خوبی هستی که میخوای از مادرت مراقب کنی
!اما حفاظت از کشور هم ضروریه
!اونم مادر دوم ته
غیر از بازنشستگی
راه دیگه ای وجود نداره؟
میشه یه کاری کرد
دفتر مرکزی دهلی
شما رو به اونجا منتقل کنیم
...هم کنار مادرت میمونی
هم ما
چی میگی؟
درسته قربان
خیلی هم خوبه
!جناب گوویند- بله؟-
برای مادرشون پرستار 24 ساعته استخدام کنید
چشم
بریم
شما شامتون رو بخورید
حتما گرسنه هستین
صلح نا اميد كننده
چند بار دیگه میخوای با دقت این آزمایشات رو بخونی؟
چیزی قرار نیست عوض بشه
....فقط یه خواهشی ازت دارم
وقتی مریضیم شدید شد
تو بیمارستان منو تنها نذار
....مامان
شما قرار نیست بری بیمارستان
از تنهایی خیلی میترسم
بیا داروهات رو بخور
بیا
بخور
نیها بهم قول داده
چی؟
...مامان !مامان
دارم تلاشمو میکنم
قسم میخورم
میدونم
میدونم داری سعیتو میکنی
مامان
داروهات رو بخور
من باز میکنم
سلام دایی- چقدر طول دادی تا درو باز کنی-
اینا همه لباسای مامانه
فقط کتاباش مونده بعدا میارم
باشه؟- !راستی-
داروهاش رو دادی؟- آره دادم-
کجاست؟
نشسته داخل اتاق
...دایی- بله؟-
توی چند سالگی کمربند مشکی گرفتی؟
16 سالگی
!اینو ببین
کمربند سبز
تا چند سال دیگه کمربند مشکی میگیرم
بعدش وقتی میای نزدیک من مراقب خودت باش
حرفی نزنی که منو عصبانی کنی
بعد از گرفتن کمربند مشکیت میخوای چیکار کنی؟ !خانم کاراته
اول مثل دایی افسر ارتش میشم
بعدش اولین ژنرال زن هند میشم
آفرین-
داییت فقط میجنگه؟ بابات دلقکه؟
اون رو اصلا سرباز به حساب نمیاری؟
سوهانا
برو قیچی رو بیار
!ویهان لطفا به کارن کمک کن
چرا؟
مهمونیت رو خراب میکنه
وقتی توی خونه هست انگار که اصلا جون نداره
...جدی
قیچی- ممنون-
بریم پیش بابات؟
راستی ...برای مامان قراره پرستار بیاد
اتاق مهمون رو براش آماده کن- ویهان؟-
بله مامان؟
تو کی اومدی؟
...مامان ...اون امروز
امروز اومده
میخواست سورپرایزت کنه
چند روز مرخصی گرفتی؟
روز10
...شما خونه خاله بودی !دهرادون
مگه نه؟
تو برو بیرون کارن منتظره
مامان تمام خونه رو دیدی؟
آره- سوهانا یادت نره ژاکتتم بیاری-
از صبح چیزی خوردی؟- آره-
من که خیلی گرسنمه
!دایی
بریم؟
...دایی- بله؟-
بابا یه من شعار گروهانتون رو یاد داده
واقعا؟
بگو ببینم
"با شجاعت پیش برو"
"کشور مثل دینت میمونه"
شعارمون انقدر مسخره به نظر میاد؟
...موقع جنگ وقتی فریاد میزنی
باید انرژی سربازا زیاد بشه
دشمنات باید از ترس شلوارشون رو خیس کنن
به اون میگن شعار
...موقع صبحانه
از فردا شروع به خوردن تخم مرغ کن
مثل مامانت رژیم نگیر
برو لباست رو عوض کن
بعد تکالیفت رو انجام بده، باشه؟ برو
سارتاج
قرار بود بری سر قرار مگه نه؟
چرا اینجایی؟
تو نمیدونی؟
چی شده؟
...داداش کاملا حاضر شده بوده
عطر آرمانی زده و کت و شلوار پوشیده تا پیام دوست دخترش اومده
که من از این رابطه خسته شدم میخوام باهات به هم بزنم، همه چی تمومه
ببخشید رفیق من خبر نداشتم
اول کامل گوش بده
چند روز دیگه خانوم دوباره پیام فرستادن
...ببخشید عزیزم
اشتباهی این پیامو برای شماره تو فرستادم
...قربان یعنی این دختره با یکی دیگه
بگذریم
تو چطوری میخوای توی دفتر دهلی بمونی؟
آدمی مثلی تو با کارای دفتری دیوونه میشه
تا امروز هیچ ماموریتی با برنامه ریزی شما اشتباه پیش نرفته
شما باید لب مرز باشی نه تو بخش اداری
ببین رفیق
هر سربازی بالاخره باید اینکار رو انجام بده
No comments yet. Be the first to leave one.