The first 200 lines.
اوه!
آقای مارکز! آقای مارکز، آقای مارکز!
ببخشید. چی؟ چی؟
اوه. چی... چه خبره؟
الان به کمکتون نیاز داریم. برای پادرفاف.
پادرفاف؟ پادرفاف چیه؟
همون دیگه، وقتی دخترا فوتبال بازی میکنن.
و بعد فوتبالیستا لباس تشویقکنندهها رو میپوشن.
آها اون! آره، آره.
متاسفم، من چیزی از فوتبال سر درنمیارم.
صبر کنید. آقای مارکز!
هیچکس از اینکه دخترا فوتبال بازی میکنن، عصبانی نیست.
اونا از اینکه ما لباس تشویقکنندهها رو بپوشیم، عصبانیان.
بعد شما چرا اومدین سراغ من؟ چون من گیام؟
لطف دارین بچهها، ولی من نمیخوام تو اخبار باشم.
به عنوان همون مرد گیای که داره برای حق پسرا میجنگه تا مثل دخترا لباس بپوشن.
آقای مارکز، تو رو خدا. این سال آخر ماست.
این بیشترین چیزیه که منتظرشیم.
بیشترین چیزیه که منتظرشین؟
جیسون، گرامر!
اونی که بیشتر از همه منتظرش هستین.
واو. آره، دقیقاً همونیه که من بودم...
دیدی؟ همین الانم داری کمک میکنی.
باشه، متاسفم بچهها. من فقط... این نیست...
صبر کن بابا. خواهش میکنم. فکر کن در موردش.
بعد از مدرسه با مربی هیلریج حرف میزنم. چطوره؟
باحاله! آره!
عالیه.
خیلی خب. جمع شین اینجا. گوش کنید.
همهی شما خانمها امسال برای پادرفاف یه مربی زن خواستین.
و چون این روزا همه به خواستهشون میرسن،
به خانم سندرز خوشآمد بگید!
سلام. ممنونم.
متاسفانه من همهی جزئیات فنی...
فوتبال رو به معنای واقعی نمیدونم، برای همین مربی هیلریج رو آوردم اینجا.
اون فقط قراره تو مسائل کوچیک کمکم کنه.
مثلاً وقتی توپو میگیرین از کدوم طرف برین؟
و اصلا چرا باید به توپ لگد بزنین؟
درسته. خانم سندرز امروز مربی شماست، پس کلاً منو نادیده بگیرین.
اصلا متوجه حضور من نمیشین.
من فقط اینجام که بهش یاد بدم چطوری به شما فوتبال بازی کردن رو یاد بده.
درسته. بهشون بگو دوی سرعت رو شروع کنن.
دوی سرعت! یالا!
اوان، بگیر!
هی، من به بازیکنهای فوتبالیتون گفتم...
که بهشون کمک میکنم اجرای پادرفافشون رو نجات بدن.
داری میخوای کنسلش کنی؟ فکر میکنی من میخوام پادرفاف رو کنسل کنم؟
چرا؟ من عاشق این چیزام.
بابا! اون فوتبالیستهای گنده که لباس تشویقکننده میپوشن...
اوه! اوج کمدیه، رفیق!
ول کن بابا. آخه گون.
باید با مورتی حرف بزنی.
دارم با مورتی حرف میزنم. بگیرش!
حالا چیکار کنم؟ برپی!
وقت "بلورپی"ـه، دخترا! برپی!
هی، گرنت. نه، اوان!
گرنت. نه، من شیفتم تموم شده.
ماشین من از نظر فنی جزو محوطه مدرسه نیست. گوش کن، این قضیه پادرفاف چیه؟
شما دارین این قضیه پادرفاف رو کنسل میکنین؟ این دیگه چیه؟
ما هیچی رو کنسل نمیکنیم. هیچی کنسل نشده.
ببین، کنسل نشده... داره در موردش بحث میشه.
همهی پادرفاف نیست.
فقط اون... اجرای تشویقکنندگی پسراست
که یه جورایی شده یه مسئله داغ، خب؟
فقط به پدر و مادرا بگو سخت نگیرن.
پدر و مادرا نیستن. چی؟
پدر و مادرا نه. پدر و مادرا عاشقشن.
فوتبالیستهای گنده تو لباس دخترا. خیلی باحاله اوان.
حتی منم، قدیمها تو پادرفاف بودم.
واقعا؟ آره، ما یه تشویق داشتیم...
در مورد باسنهامون بود، لگد کردن باسنها!
خودمم. من حتی مجبور نبودم پاهامو شیو کنم.
شبیه هیلاری داف شدی. ممنون.
اگه پدر و مادرا نیستن، پس کی داره سعی میکنه کنسلش کنه؟
دانشآموزا. اتحادیه الجیبیتیکیو پلاس...
این دیوونگیه. چرا نیومدن با خودم حرف بزنن؟
من کمک کردم پرچمشون رو نگینکاری کنن.
الان فکر میکنن تو همجنسگراستیزی. چی؟ چرا؟
فکر میکنن تو به لزبینها اعتقاد نداری.
اوووف، بابا!
اون از متن خارج شده بود. تو چه متنی بود؟
فقط داشتم یه مکالمه عادی با گون داشتم...
و داشتم بهش میگفتم برام سخته باور کنم که لزبینها...
جذب مردا نمیشن.
باشه. پس تو داری میگی...
پادرفاف یه سنت قدیمی و از زمان بومرهاست
که پسرا توش حق دارن دخترا رو مسخره کنن.
و مهمتر از همه،
این بازیکنهای فوتبال دارن "جنسیت عوض میکنن" به شوخی،
در حالی که افرادی تو این مدرسه هستن که واقعاً نانباینری یا ترنس هستن.
و این شوخی نیست. پابلو!
بیدار شو!
واقعا کسی از این قضیه ناراحته؟
مثلاً، از تجربه من، اگه مردا میخوان مثل زنا لباس بپوشن...
باید اجازه بدی. بذار پسرامون خوش باشن!
من واقعاً عاشق پادِراَف هستم.
چون پسرا باید قبول کنن که تشویقهای ما چقدر سخته.
بِکا، تو که کلاً تشویقچیگری رو ول کردی!
آره، چون پارسال عملاً سه دقیقه مردم. رفتم جهنم.
دیگه درباره اون حرف نزن.
من شخصاً هیچوقت از پادِراَف خوشم نیومده.
چرا، جف؟ حالمو بهم میزنه.
زیباییش خیلی زیاده. این دیگه دیوونگیه.
کی اینجا عضو انجمن +LGBTQIA2S هست؟
خب. ببینید، اگه پیش من میاومدید، من آروم بهتون یادآوری میکردم...
که درسته نیتتون خیره،
اما در واقعیت، دارید یه اجرای دِرَگ رو تو یه مدرسه تو جنوب ممنوع میکنید.
اوه! ساز مخالف نزن دیگه.
میدونی، این چرته که این بچههای ورزشکارِ باحال...
هرجور دلشون میخواد لباس میپوشن و همه هم عاشقشن.
اونا این کارو برای شوخی میکنن. دِرَگ واقعی و اصیل نیست.
پس شما فقط از پسرا میخواید...
که تو اجراشون اصیل و محترمانه باشن؟
این خوشحالتون میکنه؟
آره. آره. حتماً.
باشه. خوبه که دونستم.
بله، تیفانی. ما که تو باشگاه کتابیم.
آخه چرا داریم درباره این حرف میزنیم؟
خب، وقتی با پسرا صحبت میکنی،
فقط، خب، سادهاش کن، زیاد سختش نکن.
اونا تازه با این چیزا آشنا شدن. باشه. گرفتم. آره.
شاید شوکه بشن.
تو هنوزم اون، اِم، دورهمیهای شعر رو برگزار میکنی؟
نه، اون فقط تو ایاَنداِم بود. بعد از دانشگاه دیگه ادامه ندادم.
اوه. دلم برای اون مهمونیهای دانشگاه تنگ شده.
یادمه، مثلاً با دوربین دیجیتال عکس نمیگرفتی.
میگفتی: "من فقط از نگاتیو واقعی استفاده میکنم."
آره. آره. آره. و تو اون مالِت رو داشتی.
الان خیلی کمتر داغونم.
و اینجا چیکار میکنی؟ اوه. من انگلیسی درس میدم.
سلام، بچهها.
اِم، من میخوام امروز یه دوست خیلی خاصم رو بهتون معرفی کنم.
ایشون شَزَم هستن.
سلام، سلام، کوچولوهای من. سلام.
سلام شَزَم. سلام.
شَزَم تو دوران دانشگاه ملکه دِرَگ بود.
و الان، تو آستین یه نمایش طولانی مدت به اسم "زنِ لَ مانچا" داره.
راستش اون کنسل شد. اسم نمایش الان "سهشنبه بلیط نوشیدنی" هست.
وقتی به سن قانونی نوشیدن رسیدید...
شاید بتونید برید ببینیدش، یا به کسی نگید من اینو گفتم.
خب، تو، مثلاً، یه مردی؟
من یه جورایی مردم. آره، مثل شماها باحالم.
من یه مرد باحالم. تو خونه میشینم. جوراب تیوپی میپوشم.
دماغمو فین میکنم. مو دارم.
اما وقتی اینجوری لباس پوشیده، اون شَزَمِ.
وقتی اینجوری لباس میپوشم...
من مامانتم!
باشه.
یه سوال سریع: کسی اینجا راسو داره؟
اونا راسو دارن؟ من فقط میخوام با بچهها ارتباط برقرار کنم.
اونا هشت ساله نیستن. نمیدونم چند سالهان.
قضیه از این قراره، بچهها.
شَزَم قراره بهتون یاد بده چطور درست مثل یه دختر لباس بپوشید.
روش درستش رو. میدونید، یه کم شبیه اینه که اگه میخوای مشروب بخوری...
یا مواد رو تجربه کنی، من ترجیح میدم تو خونه این کارو بکنی.
این مثال خوبی نیست.
ولی من و اون قراره تو این قضیه مربیهاتون باشیم.
اینا، اِم، سینههای واقعیان؟ یا، اِم، قضیه چیه؟
عزیزم. نه، این یه پروتز سینهست.
عالی به نظر میرسه، نه؟ خیلی واقعی.
آره، عالیه. ما بهش میگیم "پیشبند سینه".
و این هم یه کلاه گیس لیسفرانت هست.
مامان منم داره. باشه.
خب، مثلاً، یه پیشبند سینه برای اونجات هم داری؟ یا، مثلاً، اون کجاست؟
بله، من اون رو قایم کردم.
مثل یه جاکاسترَپ یا یه محافظه. فقط یه جورایی...
میپره تو؟ آره، من گره میزنمش...
به ته یه توپ پینگپنگ و میکنم تو کونم!
نخندید. بیادبیه.
آره. نه نه. شماها میتونید بخندید. حرفم همینه.
شَزَم خیلی بامزه است. دِرَگ میتونه خیلی بامزه باشه.
خب، اگه شماها، برای این اجرای پادِراَف، به جای دِرَگ شوخی...
یا نیمه دِرَگ، یا فقط لباسهای تشویقچیگری...
اگه فقط دِرَگ واقعی و اصیل مثل این اجرا کنید،
اونوقت انجمن LGBTQ نمیتونه ناراحت بشه.
پس میخوای ما اینجوری لباس بپوشیم؟
اوه، عزیزم. فکر نمیکنم جربزه اینو داشته باشی اینجوری لباس بپوشی.
اوه! هو-هو-هو-هو!
و اون - این خوبه. قضیه همینه.
اون الان بهت تیکه انداخت و تو هم میتونی بهش تیکه بندازی و...
من که تندخونم، تری. لعنتی.
دِرَگ درباره بیان خودمونه. درباره بزرگتر از زندگی بودنه.
شَزَم تو دانشگاه یه شعار داشت که میگفت: "ما مارک نمیکنیم، عزیزم."
ما همهچیزو کامل انجام میدیم. "ما کامل و تمام عیار کار میکنیم."
"مارک کردن" چیه؟ مثل اینه که...
وقتی یه کاری رو کامل انجام نمیدی.
آره، مثل یک، دو، سه، چهار...
میدونی، تو میخوای مثل...
مثل وقتی که تو فوتبال شل میگیری.
اوه. باشه.
ما میخوایم با تمام وجود کار کنیم. شما موافقید؟ شاید؟
اِمم.
به جهنم!
سال آخرمه. بیاید برای مربی شَزَم بترکونیم!
آره! بزن بریم!
وای! آره!
مربی شزم. مربی. آره.
خب. امم... اوه.
سارا، توپ دست توئه، میندازیش برای...
برای کی؟ برای کوارتربک.
No comments yet. Be the first to leave one.